سال 1967 را باید سالی شوم برای مسلمانان بویژه اعراب دانست. در این سال، طفلی نامشروع به نام اسراییل در پی سهلانگاریهای زمامداران جهان عرب و حمایت نیروهای بیگانه از رژیم صهیونیستی فرصتی برای تکاپو و تقلا پیدا کرد و نه تنها از ادعاهای مرزی خود در سال 1948در مورد فلسطین دست برنداشت، بلکه با اتکا به حمله غافلگیرانهای که شکست زودهنگام کشورهای عربی مصر، اردن، سوریه را در پی داشت، در عرض شش روز از ماه ژوئن 1967 بخشهایی از صحرای سینا و بلندیهای جولان، نوار غزه و به ویژه بیت المقدس شرقی را اشغال کرد.
از زمانی که نیروهای رژیم صهیونیستی در پی حاتم بخشیهای بریتانیا، قسمتهایی از سرزمین فلسطین را به اشغال خود درآوردند، همواره جهان عرب و بخصوص فلسطینیهایی که ماوا و مسکن خود را از دست داده بودند، در جستجوی فرصتی برای جبران مافات بودند.
آرزوی از بین بردن غده سرطانی اسرائیل همواره سران عرب را به تحرک و جنبش وا میداشت به خصوص آنانی که با شعارهای محوری ناسیونالیسم عرب به نوعی خیال رهبری جهان عرب را در سر میپروراندند.
سال 1956 جمال عبدالناصر رئیس جمهور وقت مصر، کانال سوئز را ملی اعلام کرد. این اقدام با واکنش نظامی اسرائیل، بریتانیا و فرانسه مواجه شد و صحرای سینا به اشغال نیروهای اسرائیل در آمد. این نیروها مدتی بعد عقب نشستند تا نیروهای سازمان ملل در مرز مصر و اسراییل مستقر شوند.
بعد از شکست دوم اعراب در جنگ 1956 از رژیم اشغالگر، مسئله اتحاد کشورهای عربی بیش از گذشته مورد توجه و تاکید قرار گرفت.
جمال عبدالناصر رهبر مصر به منظور تحقق برخی از اهداف از دست رفته اعراب طرح وحدت با سوریه را در سال 1958 عملی کرد. وی به همراه برخی از همفکران خود در مصر از جمله حافظ اسد وزیر دفاع این کشور قصد حملهای فراگیر و غافلگیرانه را علیه اسرائیل داشت.
گرچه این اتحاد تا سال 1961 دوام نداشت اما مانع همگرایی رئیس جمهور مصر و وزیر دفاع سوریه نشد، با این حال برخی سهلانگاریها در مورد عوامل نفوذی اسرائیل باعث شد که بسیاری از اطلاعات نظامی حیاتی دو کشور در اختیار نیروهای صهیونیستی قرار گیرد.
ماجرا از آنجا آغاز شد که ایلی کوهین جاسوس بزرگ اسرائیل در اوایل دهه 60 با طرح این ادعا که «یک سوری عاشق وطن است» خود را به امین الحافظ در سفارت سوریه واقع در بوینسآیرس آرژانتین نزدیک کرد و به اسم «کامل امین ثابت» مشغول فعالیت شد. امین الحافظ بعدها به مقام ریاست جمهوری سوریه رسید و در دوران زمامداری او، ایلی کوهین طی هفت سال به عملیات جاسوسی خود برای اسرائیل ادامه داد و از این طریق توانست بسیاری از اطلاعات محرمانه سوریه و مصر را در اختیار رژیم صهیونیستی بگذارد.
وی بعدها با کشف این حقیقت که وی جاسوس بوده است توسط سوریها به دار آویخته شد، اما حاصل تلاشهای جاسوسی وی برای اسرائیل تا مدتها ادامه داشت.
بعد از جنگ دوم اعراب و اسرائیل، رژیم صهیونیستی مقدمات تشکیل دولت اسرائیل را فراهم کرد. بعد از این اقدام سازمان آزدایبخش فلسطین که آن زمان در بلندیهای جولان و نوار غزه مستقر بود، با انتشار بیانیهای اعلام کرد که بیرون راندن نیروهای اسرائیلی از سرزمینهای عربی تنها با برخوردهای قهرآمیز و کمک کشورهای عربی ممکن خواهد بود.
گذشته از این مسئله تعارضات مرزی میان رژیم صهیهونیستی با سایر همسایگان عرب خود از جمله در مسئله بلندیهای جولان و کانال سوئز اوضاع را بحرانیتر میکرد. اسرائیل که در دو جنگ گذشته موضع برتری را نسبت به اعراب پیدا کرده بود، درماه مه سال 1967نیروهای خود را به مرز سوریه فرستاد. در پی این حادثه مصر نیز به اقدام مشابه دست زد. بحران با خارج شدن نیروهای پاسدار صلح سازمان ملل متحد از صحرای سینا در 19 مه آغاز شد. پس از خارج شدن این نیروها در صحرای سینا، دولت مصر دستور استقرار ارتش را در صحرا صادر کرد. در 22 می، مصر با بستن تنگه تیران که در دریای سرخ قرار دارد، این راه آبی را بر کشتیهای اسرائیلی بست و بندر تازه بنیاد آنزمان بندر ایلات را که در جنوبیترین بخش اسرائیل قرار دارد عملاً به حالت تعطیل درآورد.
همزمان سوریه و اردن و عراق هم نیروهایشان را به طور مشترک در بلندیهای جولان و کرانه باختری رود اردن برای حملهای غافلگیرانه جمع کردند.
در پنجم ژوئن 1967 (1387 هـ ق) اسرائیل با یک حمله غافلگیرانه به فرودگاههای کشورهای عربی مصر، سوریه و اردن وارد جنگ شد و کناره غربی رود اردن و نوار غزه در اردن، بلندیهای جولان در مرز سوریه و صحرای سینا در مصر را اشغال کرد که به جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل مشهور شد.
جنگ شش روزه بین اعراب و اسرائیل با دخالت سازمان ملل متحد و اعلام آتش بس پایان یافت. در طول این شش روز، نیروهاى اسرائیل حمله سختى به نیروهاى فلسطینى داشتند و توانستند شهر بیت المقدس را به محاصره خود درآورند و تا رود اردن پیش روند.
عدم پایداری اعراب، نداشتن امکانات لجستیک و غلبه روحیه سیاست بازی بر شهادت طلبی سبب شد تا جنگ شش روزه به یکی از بدترین شکستهای اعراب درقبال اسرائیل تبدیل شود. تسلط اسرائیل بر سرزمینهای کشورهای عربی ازاین پس این امکان را به این رژیم داد تا با طرح درخواست معاوضه زمین در برابر صلح، امکان مذاکره درخصوص ماهیت تجاوز پیشه و تحمیلی اسرائیل درمنطقه را فراهم نماید.
شکست جنگ 1967و اخراج فلسطینیان از قلمروهای خود و تصاحب سرزمینهای زیاد از اعراب، ملت فلسطین و اعراب انقلابی را از خواب بیدار ساخت و با جدا کردن راه خود از سران مرتجع اعراب توجه آنها را به مبارزه مسلحانه در جهت آرمان فلسطین افزایش داد.
سازمان ملل طی قطعنامهای اسرائیل را ملزم به عقبنشینی از اراضی اشغالی کرد، اما اسرائیل خودداری کرد. پس از آن شهر بیتالمقدس را که تحت حاکمیت اردن بود و بیتاللحم و 27 دهکده دیگر را طبق مصوبهای که دولت اسرائیل صادر کرد، ضمیمه خاک خود نمود و کوشید اقلیت 3 هزار نفری یهودی را در بیتالمقدس به اکثریت تبدیل کند که این تعداد را به 190 هزار تن رساند.
بعد از این اشغالگری در 11 آگوست 1969 مسجدالاقصی در پی یک حادثه ساختگی به آتش کشیده شد. رژیم صهیونیستی علت آن را اتصال سیمهای برق عنوان کرد. اقدام بعدی صهیونیستها احداث شهرکهای یهودینشین در مناطق اشغالی بود که با سرعت پیگیری شد و رژیم صهیونیستی تلاش کرد چهره اسلامی شهرهایی چون بیتالمقدس را تبدیل به شهری یهودی نشین سازد. اقدام دیگر این دولت غاصب برای تغییر چهره این شهر مقدس حفاریهایی به بهانه یافتن الواح و کتیبهها و یادبودهای انبیاء و اقوام گذشته بود که زمینه ویرانسازی و تجدید بنای این اماکن را فراهم ساخت.
در نهایت رژیم اشغالگر قدس با حمایت امریکا، انگلیس و اروپا با قدرت پیش رفت و پس از مدتها تلاش و علیرغم مخالفتهای زیاد اعراب و حتی مخالفت سازمان ملل سرانجام دولت اسرائیل پایتخت خود را از تل آویو به اورشلیم (بیتالمقدس) انتقال داد.