بسمالله الرحمن الرحیم
با اینکه اسلام، دین تعادل است و قرآن کریم در موارد متعدد مسلمانان را از افراط و تفریط برحذر داشته و "اعدلوا هوا قرب للتقوی" را معیار و میزان و راهنمای عمل قرار داده، متأسفانه در تاریخ اسلام بیتوجهی به این دستورالعمل روشن و بنیادین و تمایل به افراط و تفریط، بسیار رخ داده و مشکلات زیادی را سبب شده است.
خط انحرافی و پرخطر افراط و تفریط را میتوان از صدر اسلام ردیابی کرد و با علم به اینکه این خط تا امروز، با شدت و ضعفهائی که داشت، ادامه یافته و اکنون نیز مشکل ساز است، باید از این واقعیت خطرآفرین درس عبرت گرفت و چارهای برای جلوگیری از استمرار آن و یا کنترل عوارض منفی آن اندیشید. تاریخ اگر وسیلهای برای پندآموزی و چارهاندیشی نباشد و نتوان از آن برای جلوگیری از تکرار ضایعات گذشته بهرهبرداری کرد، چه ارزشی دارد؟
تبلیغات سوئی که مخالفان برای منزوی ساختن حضرت علی علیه السلام کردند و کار را به جائی رساندند که مسلمانان شام تصور میکردند آن حضرت حتی نماز نمیخواند و به مسجد نمیرود از یکطرف و زیاده رویهائی که غالیان درباره فضائل امیرالمؤمنین کردند و ایشان را تا خدائی رساندند از طرف دیگر، وجود خط انحرافی و خطرناک عدم تعادل در میان مسلمانان را از صدر اسلام نشان میدهد. پیدایش بسیاری از فرقههای منحرفی که بعضی از آنها در جهت غلو و بعضی دیگر در جهت انکار فضیلتهای واقعی فعالیت و تبلیغ کردند و مردم را از هر دو طرف به گمراهی و انحراف کشاندند از این قبیل هستند. چه جنگها و خون ریزیها و غارتها و بیحرمتیها که از رهگذر افراطها در گذر تاریخ گریبانگیر مسلمانان شد و چه بیتفاوتیها و غفلتها و زیانهای کلان فکری و عقیدتی که در اثر تفریطها به جان ملتهای مسلمان افتاد و زمینه را برای پیدایش فرقههای منحرف و ایمان سوز فراهم ساخت. اینها همه زیانهای بزرگی هستند که اسلام و مسلمانان تا به امروز تحمل کردهاند و متأسفانه نشانهای از پایان پذیری این راه خطرناک و حاکم شدن تعادل به جای افراط و تفریط به چشم نمیخورد.
پیروزی انقلاب اسلامی و تأسیس نظام جمهوری اسلامی ایران، فرصت بسیار مناسبی بود که اگر به درستی از آن بهرهبرداری میشد این امکان پدید میآمد که تعادل، جای افراط و تفریط را بگیرد و آن خط غلط که در تاریخ اسلام امتداد یافته بود برای همیشه تصحیح شود. اگر برای این انقلاب و نظام جمهوری اسلامی آنچنان قدرتی که بتواند این آرمان خود را در سرتاسر جهان اسلام به مرحله عمل برساند قابل تصور نبود، لااقل در ایران، که پایگاه این انقلاب و خاستگاه نظام جمهوری اسلامی است، میتوانستیم به عملی شدن این آرمان امیدوار باشیم. اگر به عملی شدن کامل هم امید چندانی نبود، با امید به اینکه حرکتی سالم در این جهت آغاز شود و برای استمرار آن سرمایه گذاریهای فکری و علمی قابل توجهی صورت بگیرد میتوانستیم راهی را باز کنیم و برای ادامه آن تلاش نمائیم...
امروز، با میدانداری افراطیون در جهان اسلام که طالبان و القاعده و تکفیریها مظهر آن هستند میتوان خسران بزرگی را که در دهههای اخیر متوجه جایگاه واقعی اسلام در جهان شده است، اندازه گیری کرد. ببینید دستگاههای تبلیغاتی غرب و صهیونیسم بین الملل چه ماهرانه و البته کینه توزانه وجود فردی همچون "اسامه بن لادن" را، چه مرده و چه زندهاش را، به چماقی بزرگ تبدیل میکنند و بر سر ما مسلمانان و بر سر خود اسلام فرود میآورند. این، نتیجه پیشروی آن جریان افراطی به نام اسلام است که البته چه بسا خود غربیها و صهیونیستها در اصل پیدایش و یا لااقل پروبال دادن به آن نقش داشتهاند.
خوشبختانه در ایران گرفتار چنین پدیدهای نیستیم، اما این واقعیت را بپذیریم که خطر جریانهای افراطی و نوع برخوردهای ما با افکار و عملکردهای مختلف بقدری زیاد است که عواقب آن میتواند ما را نیز به همان گرفتاریها مبتلا کند. ما برای پیشبرد مقاصد و تحقق اهدافمان گاهی به چنان مبالغههائی متوسل میشویم که کلماتی مانند افراط برای توصیف آنها بسیار نارسا هستند. اینکه فردی را در مکتبی بودن و اطاعت از ولایت فقیه و اخلاص و فداکاری و دهها فضیلت دیگر به اوج میرسانند و طوری صحبت میکنند که گوئی در شجاعت مالک اشتر، در ساده زیستی سلمان فارسی و در ستیز با دشمن ابوذر است و حتی مخالفت با او را خلاف شرع و اطاعت از او را همچون اطاعت از خدا واجب میدانند، این یک حرکت افراطی است که بدون توجه به عواقبی که ممکن است به بار بیاورد شروع میشود و هنگامی که به اوج میرسد و به تدریج عوارض منفی خود را ظاهر میکند، تازه آن وقت است که همان ثناگویان به فکر مهار کردن آنچه خود ساختهاند میافتند. متأسفانه در این بخش هم همان افراد به افراط پناه میبرند و کسانی را که خود به اوج رساندهاند تا حد شرک ساقط میکنند! غافل از اینکه حتی نافرمانی در برابر اوامر الهی نیز برحسب نوع و چگونگی، دارای احکام مختلف است و اینطور نیست که هر کس هر حکم از احکام خدا را اجرا نکند محکوم به شرک باشد.
در مسئولیت دادن به افراد نیز همین اشتباه را مرتکب میشویم. کسانی را که ظرفیت محدودی دارند، بدون در نظر گرفتن عوارض و عواقب، به مناصبی میگماریم که نمیتوانند از عهده آنها بر آیند. چنین افرادی هنگامی که در چنین جایگاههائی قرار میگیرند، حرفهائی میزنند و کارهائی میکنند که هیچکس با هیچ قدرت و هیچ وصله و پینهای نمیتواند لطمات وارده را توسط آنها را جبران کند.
در این قبیل ماجراها، روحانیت باید احساس مسئولیت بیشتری کند. روحانیت، مرزبان عقیدتی است و اولین مسئولیت در زمینه مبارزه با انحرافات و افراطها و تفریطها برعهده روحانیت است. اگر در جامعهای افراطی گری در عرصه اعتقادات به ویژه بلند کردن چوب تکفیر علیه این و آن و یا مقدس ساختن و مطلق جلوه دادن افراد به یک شیوه معمول و متداول تبدیل گردد، چنین وضعیتی نشان دهنده کم کاری روحانیت است. در ماجراهای چند سال اخیر، که جامعه را به نوعی عدم تعادل خطرناک رسانده، متأسفانه بخشی از روحانیت سهیم بوده و اگر کسانی توانستهاند در پناه هالهای از تقدس، برای خود حاشیه امن دست و پا کنند، به دلیل برخورداری از حمایتهای همین بخش از روحانیت بود و این، نقطه مقابل رسالتی است که بر دوش روحانیت سنگینی میکند. امروز هم که به نقطه خطر نزدیک شده ایم، تلاش همین بخش از روحانیت برای تکفیر و تفسیق کسانی که خودشان آنها را به اوج رساندهاند نه تنها اشتباه بزرگ آنها را جبران نخواهد کرد بلکه به اساس اعتقادات مردم به ویژه جوانان لطمه وارد خواهد ساخت.
روحانیت نباید هرگز خود را برای جریانهای سیاسی هزینه کند. این، یک سرمایه معنوی است که باید حفاظت از اساس دین و اعتقادات مردم را عهدهدار باشد و اگر قرار است جائی هزینه شود آنجا صحنه کارزار دین و استقلال کشور و آزادی و حیثیت و شرف مردم در برابر استعمار و استبداد و قلدریها و چپاولگری هاست.
این، کاری است که تاریخ اسلام و ایران نمونههای زیادی از آن را در کارنامه روحانیت به ثبت رسانده و همواره از افتخارات روحانیت به حساب میآید. امروز نیز روحانیت باید همین روش را در پیش بگیرد و با هوشیاری از تقسیم شدن خود به بخشهای متفرق و خرج این گروه و آن گروه و این فرد و آن فرد شدن جلوگیری نماید تا بتواند تعادل جامعه را حفظ کند و در شرایط ویژهای که اکنون در منطقه شاهد آن هستیم نقش تأثیرگذار داشته باشد. امروز، تعادل نیاز راهبردی ماست.