تاریخ انتشار : ۲۴ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۲:۰۰  ، 
شناسه خبر : ۲۱۹۷۴۱

دکتر سیدحسین موسوی رئیس مرکز پژوهش‌های علمی و مطالعات استراتژیک خاورمیانه
این نوشتار می‌کوشد به‌طور ویژه ابعاد بحران سیاسی جاری سوریه را مورد بررسی قرار داده و تفاوت آن را با دیگر کشورهای عرب بحران‌زده ریشه‌یابی کند. چشم‌انداز میان‌مدت بحران سیاسی این کشور در سایه گام‌های اصلاحی رئیس‌جمهور سوریه در این نوشتار ترسیم خواهد شد.
موج اعتراض‌ها، قیام‌ها و انقلاب‌های شمال آفریقا اینک به مناطق حساس خاورمیانه سرایت پیدا کرده و از میان کشورهای گوناگون، سوریه را هدف قرار داده است.
وضع کشور سوریه به دلایلی که در این نوشتار بدان اشاره خواهد شد به‌کلی با دیگر کشورهای قیام کرده یا انقلاب کرده متفاوت است، این تفاوت از آن دسته تفاوت‌هایی نیست که گوش افکار عمومی خاورمیانه به شنیدن آن از سوی رهبران کشورهای بحران زده خاورمیانه عادت کرده است. هنگامی که تونس در ماه پایانی سال گذشته میلادی دستخوش بحران شد، موج این بحران بلافاصله به مصر سرایت پیدا کرد، رهبران مصر آشکارا روی تفاوت مصر با تونس تأکید کردند. معمر قذافی رهبر لیبی نیز با وزیدن نسیم تحول‌خواهی به کشورش همین آواز را تکرار کرد و گفت که لیبی نه تونس است و نه مصر. با انتقال موج اعتراض‌ها به منطقه خلیج‌فارس و به‌طور مشخص یمن و بحرین علی عبدالله صالح رئیس‌جمهور یمن اعلام کرد که یمن یک کشور قبیله‌ای است و با تونس و مصر و لیبی متفاوت است. پادشاه بحرین نیز با اشاره به تحولات سیاسی داخلی این کشور همین آهنگ را نواخت که بحرین با تونس، مصر، لیبی و یمن متفاوت است. بنابراین همه از تفاوت کشورشان با دیگر کشورها سخن می‌گویند، حال آنکه شعارهای ملت‌های عرب تقریباً در همه جوامع یکسان بوده و روش‌های اعتراضی آنها نیز به استثنای دو نمونه لیبی و بحرین شباهت فراوانی به یکدیگر دارد اما مسئله سوریه واقعاً با دیگر کشورهای عرب بحران‌زده متفاوت است. این نوشتار می‌کوشد به‌طور ویژه ابعاد بحران سیاسی جاری سوریه را مورد بررسی قرار داده و تفاوت آن را با دیگر کشورهای عرب بحران‌زده ریشه‌یابی کند. چشم‌انداز میان‌مدت بحران سیاسی این کشور در سایه گام‌های اصلاحی رئیس‌جمهور سوریه در این نوشتار ترسیم خواهد شد:
با روشن شدن نخستین شراره قیام‌های شمال آفریقا و انتقال سریع آن به مصر، لیبی و الجزایر و سپس یمن و بحرین، نمودار اولیه جغرافیای سیاسی تحولات خاورمیانه در برگیرنده این پیام بود که توفان ناآرامی‌های سیاسی در اردوگاه میانه‌روهای عرب شکل گرفته است. بسیاری از ناظران سیاسی منطقه‌ای و بین‌المللی این تحولات به‌ویژه ناآرامی‌های کشور مهم مصر را به سیاست‌ها و رویکردهای منطقه‌ای رهبران این کشورها در قبال مسائل سرنوشت‌ساز نظیر مسئله فلسطین ارجاع دادند.
برخی از تحلیلگران سیاسی از این هم فراتر رفته و به این جمع‌بندی شتاب‌زده رسیدند که اردوگاه میانه‌روهای عرب در اثر قیام‌ها و انقلاب‌های منطقه‌ای رو به فروپاشی دارد و کشورهای عضو جبهه رادیکال در منطقه در برابر این سونامی سیاسی مصونیت خواهند داشت. پاره‌ای از تحلیلگران غربی نیز بدین سو گرایش پیدا کردند که ایالات متحده آمریکا باید به‌طور کلی سیاست‌های خاورمیانه‌ای خود را تغییر دهد؛ زیرا به گفته آنان هم‌پیمانان خاورمیانه‌ای آمریکا یکی پس از دیگری فرو‌می‌پاشند و واشنگتن قادر به نجات آنها نیست. اما با انتقال موج ناآرامی سیاسی به سوریه یعنی کشوری که در قلب کشورهای رادیکال و خط مقدم جبهه ضدصهیونیستی قرار دارد- نمودار جغرافیای سیاسی تحولات دستخوش تغییر از نوع شگفت‌انگیزش شد.
ارزیابی‌ها و تحلیل‌ها نیز با اطلاع از شعارهای مردم سوریه که حول «آزادی» متمرکز شد، دچار تنگی افق شد و بسیاری از مقامات سیاسی در پایتخت‌های منطقه و جهان در تبیین این رویداد و فهم عوامل آن و نیز در چگونگی تنظیم موضع‌گیری‌های خود در قبال این پدیده پیچیده سردرگم شدند. نکته محوری در بررسی نمونه سوریه این است که این کشور حداقل طی چند دهه اخیر همواره در کنار مسائل سرنوشت‌ساز ملت‌های خاورمیانه و محوری‌ترین موضوع آن یعنی مسئله فلسطین قرار داشت. دولت سوریه در همه تحولات خاورمیانه به‌گونه‌ای ثابت قدم، همسو و هماهنگ با منادیان ضرورت مقابله با سیاست‌های آمریکا و توسعه‌طلبی رژیم صهیونیستی حرکت کرد، از مقاومت ضدصهیونیستی لبنان علیه اسرائیل و نیز مقاومت ملت عراق علیه اشغالگران آمریکایی جانبداری کرد و به‌صورت هم‌پیمان استراتژیک ایران در امور سرنوشت‌ساز منطقه‌ای شناخته شد.
در این زمینه نباید از یاد برد که عمده‌ترین شکاف و اختلاف‌نظر میان ملت‌ها و رژیم‌های منطقه تا پیش از وقوع تحولات اخیر حول نزدیکی یا دوری رژیم‌های عرب به سیاست‌های آمریکا در خاورمیانه و ورود به روند سازش با رژیم صهیونیستی یا مقابله با آن دور می‌زد. سوریه در این زمینه پیشگام اردوی مقاومت علیه سیاست‌های آمریکا و اسرائیل شناخته می‌شد، تا آنجا که دمشق به قبله مبارزان ضداسرائیلی تبدیل شد. نکته جالب اینکه دولت سوریه در شرایطی این گزینه را انتخاب کرد که انضمام به روند سازش با اسرائیل و هم‌رکابی با سیاست‌های خاورمیانه‌ای آمریکا به سکه رایج روز درآمد. سوریه البته هزینه این گزینه خود را نیز پرداخت کرد. تحریم‌های یکجانبه آمریکا و اروپا علیه این کشور، انزوای منطقه‌ای و بعضاً حملات هوایی رژیم صهیونیستی به برخی تأسیسات حیاتی سوریه (حمله به آنچه تأسیسات اتمی در حال ساخت سوریه در منطقه دیر الزور خوانده شد آخرین آن بود) از جمله این هزینه‌هاست.
به عبارت دیگر موضع‌گیری‌ها و استراتژی‌های چند دهه اخیر سوریه پایه‌های مشروعیت‌زایی الگوی حاکم بر کشور سوریه را به‌صورت پیوسته تغذیه می‌کرد. اما گویی هیچ‌یک از این پارامترهای محوری حاکم بر سیاست‌های سوریه نتوانست کمربند ایمنی حکومت دمشق را در قبال موج تحول‌خواهی‌های جاری خاورمیانه تأمین کند. در نتیجه و در پایان این محور بحث، طرح پرسش‌های کلیدی در این زمینه ضروری به‌نظر می‌رسد. عمده‌ترین پرسش این است که آیا ملت‌های خاورمیانه به‌صورت دسته‌جمعی دست به تغییر اولویت‌ها و دوری از آرمان‌های خود زده‌اند؟ آیا برخورداری از مدل حکومتی ناشی از اراده ملت‌ها و دوری جستن از کشمکش‌های بی‌پایان و خسته‌کننده و نیز ناپایداری در روابط ملت / دولت به یک نیاز حیاتی درآمده است؟
واقعیت این است که مدل حکومتی داخلی سوریه یکی از آخرین مدل‌های بسته سرشار از ابزارهای پلیسی همراه با چاشنی ایدئولوژیک حزبی به شمار می‌رود که در خوشبینانه‌ترین قضاوت به نیمه‌های قرن پیشین تعلق دارد. چنانکه همه می‌دانند همین وضع اضطراری که چندی پیش لغو شد بمدت تقریباً نیم قرن روابط ملت / دولت را در سوریه تنظیم می‌کرد. دولت سوریه طی نیم قرن گذشته کمترین ظرفیت و قابلیت را برای انجام اصلاحات ساختاری متناسب با تحولات جهانی از خود نشان داد. یادمان باشد که اتحاد جماهیر شوروی سابق یعنی مدل مادری الگوهایی شبیه الگوی سوریه با وجود قرار گرفتن در رده‌بندی ابرقدرت دوم جهان و با وجود داشتن ظرفیت بیشتر برای مقاومت و بقا در نهایت نتوانست در برابر موج تحول‌خواهی جهان بویژه پس از سقوط دیوار برلین ایستادگی کند. بشار اسد رییس‌جمهور سوریه پس از درگذشت پدرش حافظ اسد قدرت را در این کشور به دست گرفت. در واقع روی کارآمدن بشار اسد در سوریه، نخستین نمونه جمهوری موروثی را در خاورمیانه به منصه ظهور رساند. بشار اسد البته با وعده انجام اصلاحات عمیق اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به تحکیم قدرت خود در ساختار پیچیده سیاسی سوریه پرداخت. در عرصه مسائل اقتصادی، سوریه در دوره بشار اسد چرخش آشکاری از اقتصاد سوسیالیستی به اقتصاد آزاد کرد، اما این چرخش با ظهور طبقه جدید متوسط در این کشور همراه بود که عمدتا به ارکان و نهادها و شخصیت‌های حکومتی اختصاص پیدا کرد. در نتیجه مساله فساد و رانت‌خواری به سرعت در این کشور دامن گستراند. چیرگی سازمان‌های امنیتی بر تمامی امور سیاسی و اجتماعی جامعه سوریه، به بهانه قرار گرفتن کشور در خط مقدم جبهه ضدصهیونیستی آنچنان شکافی میان بدنه اجتماعی و بدنه سیاسی کشور ایجاد کرد که وعده بشار اسد مبنی بر انجام اصلاحات عمیق سیاسی و اجتماعی نتوانست بی‌اعتمادی مردم را برطرف کند. انباشتگی و سلسله بحران‌های اجتماعی و اقتصادی و سیاسی این کشور موجب شد که ملت سوریه در جست‌وجوی فرصتی برای واکنش یکجا به رشته بحرانهای داخلی لحظه‌شماری کند. در واقع انقلابهای تونس و مصر و شکسته شدن دیوار وحشت در میان ملل منطقه، این فرصت را پیش روی ملت سوریه گشود. مجدداً تاکید کنم که شعار محوری اعتراضهای مردم در سوریه آزادی و نفی تحقیرشدگی است.
نکته پایانی این محور بحث این است که مسائل فوق بعضاً از سوی رییس‌جمهور سوریه در نطق پارلمانی مطرح شده و رسانه‌های گروهی این کشور در حال حاضر به صورت تقریباً شفاف به طرح تحولات فوق می‌پردازند. اگر این رویکرد حکومتی از چند سال قبل شروع می‌شد، امروزه وضع سوریه به گونه دیگر رقم می‌خورد.
پرسش مهمی در قلمرو رویدادهای شتابان سوریه مطرح می‌شود. این پرسش حول سیاست‌های آمریکا و طراحی‌های این کشور درباره دولت سوریه متمرکز است. اظهارات اخیر معاون وزیر امور خارجه آمریکا درباره وضع بحرانی سوریه و اینکه اگر رهبران دمشق در روابط خود با حزب‌الله لبنان، جنبش حماس در فلسطین و ایران تجدیدنظر کند، اوضاع داخلی سوریه به حالت عادی باز خواهد گشت، پرسش‌های گوناگونی درباره نقش آمریکا در طراحی و تشدید بحران داخلی سوریه مطرح می‌کند. اگر پرسش را بدین صورت خلاصه کنیم که آیا آمریکا در اوضاع داخلی این کشور دخالت دارد یا خیر، پاسخ را نمی‌توان از میان دو گزینه آری یا خیر، یکی را انتخاب کرد. متاسفانه در جریان تحولات اخیر خاورمیانه، مبالغه شگفت‌انگیزی درباره ظرفیت آمریکا برای نقش‌آفرینی در روند اوضاع صورت می‌گیرد. اگر چنین ظرفیتی و قابلیتی برای آمریکا قائل باشیم، نتیجه‌گیری مخاطره‌آمیزی به عمل خواهد آمد، زیرا بطور ضمنی ملت‌ها را بازیچه اراده قدرت‌های بزرگ بویژه آمریکا فرض خواهیم کرد. از سوی دیگر در صورتی که برای ایالات متحده آمریکا ظرفیتی تا این حد عمیق و گسترده قائل شویم بطور قطع باید ظرفیت مهارسازی قیامهای منطقه‌یی را برای آمریکا قائل شویم. در این صورت چرا ایالات متحده آمریکا قادر به مهار بحران جزیره کوچکی به نام بحرین نیست؟ واقعیت این است که ارزیابی‌های از این دست ما را از چرخه منطقی علت و معلولی نظام آفرینش خارج کرده و به فضای جبری دست‌ساز بشری سوق می‌دهد. پاسخ منطقی و فنی‌تر به پرسش اصلی این محور با تکیه بر داده‌های موجود این است که ایالات متحده آمریکا به دلیل بحران روابط با دمشق در حوزه‌های مهم منطقه‌یی نظیر لبنان، فلسطین و ایران می‌تواند روی تحولات داخلی سوریه تاثیر بگذارد. حجم و عمق این تاثیرگذاری به چگونگی رفتار طرف مقابل بازی یعنی حکومت سوریه ارتباط تنگاتنگ دارد، زیرا تصور اینکه ایالات متحده آمریکا در قبال تحولات جاری سوریه دست روی دست گذاشته و فقط در انتظار میوه‌چینی آن نشسته بسیار ساده‌انگارانه است. شما ملاحظه فرمایید که واشنگتن برای تحولات سوریه (جدا از دیگر کشورهای عرب بحران‌زده) اتاق بحران در وزارت خارجه‌اش و احتمالاً در سازمان‌های اطلاعاتی‌اش تاسیس کرده است. وظیفه اصلی این اتاق بحران بررسی چگونگی تاثیرگذاری واشنگتن روی تحولات سیاسی سوریه و سوق دادن آن به سمت و سوی مطلوب سیاست‌های آمریکا در خاورمیانه است. در اینجا جای شمارش موضع‌گیری‌های مقامات آمریکا و شرایط آنها برای بازگشت آرامش به سوریه نیست، اما واقعیت این است که جبر آمریکا در قبال سیاست‌های سوریه در حوزه‌های عراق، فلسطین و لبنان لبریز شده و واشنگتن در سایه تحولات جاری خاورمیانه فرصت را مغتنم شمرده است تا به صورت یکجا با دولت سوریه تسویه حسات کند.
از طرف دوم و مهم بازی در منطقه یعنی رژیم صهیونیستی نیز نباید غفلت کرد. این درست است که اسراییل سیاست خویشتن‌داری را به صورت رسمی در قبال تحولات جاری سوریه در پیش گرفته است. اما آیا موساد اسراییل و سرویسهای اطلاعاتی رژیم صهیونیستی نیز خویشتن‌داری می‌کنند؟ یادمان نرفته است که رژیم صهیونیستی طی دو سال گذشته دو عملیات مهم در حوزه استحفاظی سوریه به اجرا گذاشته است. یکی (چنانکه در فوق نیز اشاره کردم) بمباران تاسیسات نظامی سوریه در منطقه دیرالزور و دیگری اجرای عملیات ترور در دمشق علیه یکی از رجال محوری حزب‌الله لبنان یعنی شهید عماد مغنیه است. دولت سوریه طی 10 سال اخیر چند شبکه اطلاعاتی اسراییل را منهدم کرده است. از این رو رژیم صهیونیستی با همه توان خود می‌کوشد بحران کنونی سوریه را به سمت و سوی دلخواه خود هدایت کند.
به نظر می‌رسد چند نکته در ارتباط با بحران سیاسی سوریه قابل تاکید است. این نکات شاید درباره دیگر نمونه‌ها نظیر مصر و تونس نیز صدق کند. یکی اینکه سوریه در آینده حتی در صورت وقوع تحولات ساختاری روی پاره‌یی از ویژگیهای انحصاری خود از قبیل بلندیهای اشغالی جولان، جانبداری از مقاومت اسلامی در لبنان و حمایت از جریانات مقاومت فلسطین سازش نخواهد کرد. دلیلش این است که مقولاتی از این دست ارتنباط تنگاتنگی با امنیت ملی این کشور و سرنوشت آن دارد. ملتی که دستاویزهای حکومت خود را درباره سیاست‌های ضدصهیونیستی‌اش به بهای بی‌عدالتی، تحقیر، فساد و تبعیض و فقدان آزادی‌ها و مشارکت هرچه بیشتر مردم در داخل کشور برنمی‌تابد، بی‌تردید در برابر ستمکاری، اشغالگری و توسعه‌طلبی رژیم صهیونیستی آرام نخواهد نشست. از این رو به نظر می‌رسد، شرایط و فرصت پیش روی دولت بشار اسد برای حل و فصل بحران به نقطه بازگشت‌ناپذیر نرسیده است. شاید گام‌های ساختاری‌تر از قبیل اصلاح ماده 8 قانون اساسی این کشور (که حزب بعث را تنها رهبر دولت و کشور سوریه می‌داند) آزادی همه زندانیان سیاسی، برقراری گفت‌وگو با نمایندگان نسل جوان، تشکیل دولت وحدت ملی با حضور نمایندگان جنبش مردمی همراه با زمانبندی برگزاری انتخابات پارلمانی و حتی انتخابات ریاست جمهوری بتواند اوضاع را به کنترل درآورد، زیرا از این نکته نباید غفلت کرد که بشار اسد مطابق پاره‌یی از نظرسنجی‌ها، هنوز از پایگاه اجتماعی قابل توجهی برخوردار است. استفاده از این موقعیت برای کاهش دایره و سقف مطالبات مردم و افزایش مقبولیت اصلاحات انجام شده و اصلاحات پیش رو می‌تواند وضع این کشور را به مجرای طبیعی‌اش بازگرداند.