تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۶:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۲۱۹۹۶۲
یعقوب نیمرودی از قاچاق عتیقه تا کشف میرحسین موسوی
دکتر عبدالعزیز رضوانی مقدمه: جریان‌شناسی مجموعه‌ها و خطوط سیاسی، یکی از ابزارهای مهم برای رسیدن به بصیرت لازم در تحلیل سیاسی است. در همین راستا 9 دی در هر شماره تلاش می‌کند تا با صفحه جریان‌شناسی تاریخ معاصر، گامی در این مسیر بردارد. این شماره نیز اختصاص یافته به شناخت یکی از چهره‌های صهیونیستی مرتبط با برخی جریانات داخلی و افرادی مانند میرحسین موسوی.

امپراطوری زرو زور و تزویر
کودکان یهودی بسیاری در کوچه‌های محقر بغداد خاک می‌خورند و خاندانهای جهود بسیاری در ثروت و مکنت حاصل از کمپانی‌های معظم و فراملی غربی، چرخ می خورند. اما یک یهودی عراقی، توانست زندگی متفاوتی را طی کند. او توانست یک تنه به یک امپراطوری پنهان جهود بدل شده و پهلو به پهلوی دیگر خاندانهای اشراف صهیونیست بزند. او یعقوب بن صیون نیمرودی عراقی تبار بود که در 10 خرداد 1305 ه. ش(اول ژوئن 1962 م.) در بیت المقدس زاده شد.
گرچه فعالیت وی در عرصه‌های مختلف فرهنگ و سیاست شبکه جهانی جهود گزارش شده است، اما وی اغلب به عنوان مالک روزنامه "معاریو" معرفی می شود. ولی به تعبیر بهتر «معاریو، تنها حکم یک پرچم نصب شده بر روی دماغه کشتی را دارد و در پس آن، شرکتهایی از همه نوع... قرار دارند: معاملات املاک، شرکتهای بیمه، انتشارتی‏ها، هتلها و استودیو اورشلیم که در آن، اکثر دفاتر نمایندگی مطبوعات و تلویزیونهای بین‏المللی معتبر در رژیم صهیونیستی متمرکز شده‏اند و...» نیمرودی شخصیتی همه فن حریف بود و به نام حمایت از «مکتب ایرانی»، «علاقه به ایران باستان» و «گفتگوی تمدنها»(!)، و... ثروت‌اندوزی را با تجارت اشیاء عتیقه، قاچاق کتابهای خطی و... در ایران آغاز کرد. وی در سال 1909 م. یکی از دو شرکت بزرگ مرکز تل آویو را تاسیس نمود؛ «کمپانی استقلال سرزمین اسرائیل» با اسم اختصاری ای. ال. دی. سی ( ILDC) که مفتخر است به عنوان یکی از موتورهای محرکه اقتصاد رژیم صهیونیستی، اقدامات وسیعی را برای ایجاد اشتغال نومهاجران یهودی، شهرک سازی و... انجام می دهد. وی در سال 1988، روزنامه معاریو را در یک معامله مرموز خرید و سرپرستی آن را به پسرش "اوفر نیمرودی" داد. رقابت وی با رسانه‌های رقیب نیز مرموز بود. "فران سالس" گزارشگر روزنامه ال پائیس می نویسد: «تحقیقات رسمی در مورد اوفر نیمرودی که پس از طراحی قتل دو مدیر روزنامه‏های رقیب دستگیر شد، به تازگی، تبدیل به یکی از پرآشوب‏ترین فصلهای سیاست جهانی شده است؛ ماجرای "ایران گیت". پلیس در منزل برخی از عناصر دست اندرکاران، اسناد فوق‏العاده سری یافت که بر اساس آنها، چگونگی دست داشتن دستگاههای هیئت حاکمه امریکا و اسرائیل، در فروش اسلحه به ایران بین سالهای 1985 تا 1987، در بحبوحه تحریم مقرر کاخ سفید علیه ایران، به طور مفصل ذکر شده است. اوفر نیمرودی، 42 ساله، صاحب روزنامة معاریو، از دو هفته قبل، در یک زندان در تل‏آویو به سر می‏برد. اتهامات او عبارتند بودند از: طراحی قتل دو مدیر روزنامه رقیب: «آرون موسس» از روزنامه یدیعوت آحارنوت و «آموس شکون» از روزنامه هاآرتس. همچنین مرگ «یاکوف تسور» یک کارآگاه خصوصی ناشناس در تل‏آویو که چندی پیش در دفاتر هیئت تحریریه این روزنامه‏ها و دفاتر رقیب، میکروفون شنود کار گذاشته بود.» (ال پائیس 12 دسامبر 1999م) اما از همه اینها مهم تر اینکه نیمرودی، موسس شبکه ایرانی موساد بود و تکاپوی وسیعی در ایران، عراق، بحرین، کویت، ترکیه، سوریه، لبنان، فلسطین و... دارد.
زیر سایه "زیتون"
شاخه ایرانی موساد و سازمان جهانی جهود (صهیون یا زیون)، با نام "زیتون" مشهور شد. گزینش این نام، برای کاهش حساسیت جامعه ایرانی صورت گرفت. با اتخاذ نام زیتون، سرشاخه‌های موساد در ایران، مخفی‌تر ماندند و بسیاری از عناصر شبه انقلابی و دست آموز که زیر سایه زیتون و ساواک شکل گرفتند، مأموریت خود را ادامه دادند.
نفرت ملت مسلمان ایران از رژیم صهیونیستی چنان بود که دربار پهلوی در آغاز، جرأت برقراری روابط علنی با تل آویو و رسمیت دادن به این رژیم نامشروع را نداشت. اما "ویلیام سولیوان" آخرین سفیر آمریکا در تهران، ضمن اشاره به نفوذ وسیع صهیونیستها در ایران، می‌گوید: «شاید مطلع‌ترین همکاران خارجی من در تهران، که کمتر از همه به چشم می‌خورد، نماینده سیاسی اسرائیل در تهران بود. او که یکی از دیپلماتهای ارشد کشور خود به شمار می‌رفت در تهران عنوان سفارت نداشت. زیرا با وجود روابط نزدیک و صمیمانه اسرائیل با حکومت شاه، چون ایران یک کشور اسلامی بود، شاه ترجیح می‌داد روابط ایران و اسرائیل در سطح غیر رسمی باقی بماند. با وجود این، چون قریب 80 هزار یهودی در ایران زندگی می‌کردند و جامعه یهودیان ایران در کلیه رشته‌های تجارت و اقتصاد ایران رسوخ کرده بودند، دیپلماتهای اسرائیلی در تهران به شبکه اطلاعاتی وسیعی در ایران دست داشتند که نظیر آن در اختیار "هیچ کشور" دیگری نبود.» (سولیوان. مأموریت در ایران. چ اول. ۱۳۶۱، ص ۴۳)
"مایکل لدین" دیپلمات آمریکایی و دوست صهیونیست نیمرودی نیز می گوید: «ایران برای اسرائیل معتمد‌ترین تأمین کننده نفت بوده است و اسرائیل در عوض با کمک به تهران در زمینه آمادگی نظامی و با سهیم کردن ایران تا حد معینی در اطلاعات سرویسهای اطلاعاتی خود و حتی با تأمین کمک فنی واکنش نشان داده است. اسرائیل در تهران سفارت نداشت، لکن "یوری لوبرانی" رئیس هیئت اسرائیلی در ایران به اندازه هر دیپلمات دیگری که رسماً این عنوان را داشت، سفیر بود.» (فخر روحانی. اهرم‌ها. ج اول، چ اول، ۱۳۷۰. صص ۱۹۲ـ۱۹۳)
روابط پنهان تل آویو با دربار پهلوی، عملاً از سال 1329 (دو سال بعد از تاسیس رژیم صهیونیستی) آغاز شد. سفارتخانه غیر رسمی این رژیم در سال 1336 در تهران گشایش یافت و همزمان شبکه زیتون هم ایجاد شد.
دو همزاد
زیتون به عنوان شاخه ایرانی موساد، همزاد ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور) بود. به گزارش ارتشبد فردوست، با هدایت زیتون، نیروهای زبده ساواک برای آموزش تخصصی، به سرزمین‌های اشغالی می رفتند.
وقتی در اوایل دهه ۱۳۴۰ ه.ش. سرلشکر حسن پاکروان، به ریاست ساواک رسید، روابط موساد و ساواک گسترش یافت. (محمدتقی تقی‌پور. استراتژی پیرامونی اسرائیل. ص ۱۱۶)
از‌‌ اوائل دهه ۱۳۴۰ش. زیتون با همکاری ساواک، سه پایگاه اطلاعاتی ـ جاسوسی در سه استان خوزستان، ایلام و کردستان دایر کرد. برخی از همکاران اطلاعاتی موساد و ساواک در این پایگاه‌ها، عرب بودند و تابعیت عراق، کویت، امیرنشین‌های امارات، بحرین و نیز عربستان را داشتند. طی سالهای بعد، فعالیت این پایگاه‌ها گسترش یافت و با بهره‌گیری از تجهیزات جاسوسی مدرن و نصب رادارهای متعدد در مناطق مختلف مرزی ایران با عراق، بخش اعظمی از خاک این کشور تحت کنترل قرار گرفت. (تقی نجاری‌راد. ساواک و نقش آن در تحولات داخلی رژیم شاه. چاپ اول. مرکز اسناد انقلاب‌اسلامی. ۱۳۷۸. صص ۶۸ـ۷۱)
بن ‌گورین نخست‌وزیر وقت رژیم صهیونیستی در اوایل دهه۱۳۴۰ ه.ش. طی نامه ای به محمدرضا پهلوی هشدار داد که اگر در گسترش روابط سیاسی و امنیتی با اسرائیل بیش از این تعلل شود، از سوی کشورهای تندرو عرب تبعات سوئی متوجه شاه و رژیمش خواهد شد. (مظفر شاهدی. نگاهی به پیشینه حضور موساد در ایران. سایت موسسه مطالعات تاریخ معاصر) درباره نقش شبکه زیتون در فتنه‌انگیزی‌های خوزستان و نیز تکاپوی این شبکه در کشاورزی دشت قزوین، که تل آویو آن را بزرگترین پروژه خارجی خود می دانست، باید در فرصتی دیگر سخن گفت.
نقش نیمرودی در موساد
نیمرودی، طی سال‌های 1940ـ1947 همراه با دوست دوران کودکی اش، "اسحاق ناوون" در سازمان "هاگانا" مشغول به کار شد. وی در هاگانا، عضو شاخه عربی "پالماخ" بود. کار این شاخه عملیات ایذایی علیه مسلمانان و شکار آنها بود. هاگانا، از نخستین شبکه‌های امنیتی صهیونیست ها در سرزمین‌های اشغالی بود که در تاسیس رژیم صهیونیستی نقش بارزی داشت. بعدها تجربه هاگانا در تاسیس موساد و شباک ادامه یافت.
در جریان جنگ 1947 صهیونیست‌ها با مسلمانان، نیمرودی در اداره اطلاعات ارتش صهیونیستی، مأمور خبرگیری از وضعیت نظامی اردن بود. یک سال بعد که دولت جعلی اسرائیل، تاسیس شد، وی همچنان در اطلاعات نظامی کار می کرد. طی هفت سال نیز مسئول ستاد فرماندهی جنوب اطلاعات ارتش صهیونیستی شد. به گزارش معاریو، وی در این سالها، "به عنوان کارشناس مسائل عشایر مصر و اردن خدمات با قیمتی در خنثی کردن عملیات فداییان عرب انجام داد. "(مجله صهیونیستی "عولام". یعقوب نیمرودی: کارشناس مسائل مالی ایران، گردآورنده آثار باستان و دوستدار گوسفند. 27 اردیبهشت 1357) ظاهراً وی برای نخستین‌بار در 30 دی ماه 1334 از راه ترکیه به ایران آمد و رسماً معاون "آژانس یهود" در تهران شد. ولی "فردوست" می‌گوید نیمرودی، مأمور تاسیس و هدایت شبکه زیتون بود. وی در فرم اقامتش خود را کارمند پیشین "آژانس یهود در اسرائیل " معرفی کرد.
در نتیجه عملکرد زیتون و شگردهای زیرکانه نیمرودی، رژیم پهلوی در دهه 1340 به نزدیک‌ترین متحد تل آویو در منطقه بدل شد. وی این شبکه را تا سال 1348 مستقیماً اداره کرد و توانست ساواک را از بدو تاسیس به زائده موساد بدل کند.
پس از جنگ جهانی دوم و نیز ملی شدن نفت و تضعیف موقعیت استعمار پیر، امریکا جای انگلیس را در ایران گرفت. در این شرایط سیا، مایل بود، با میدان دادن به موساد، در ایران، هزینه حضور مستقیم در ایران را کاهش دهد و موقعیت رژیم صهیونیستی را در خاورمیانه تحکیم کند.
گستره فعالیت شبه فرهنگی نیمرودی
مأموریت نیمرودی در ایران، با پیوند ژرف او با "لرد ویکتور روچیلد"-از سردمداران اشرافیت روچیلدها- و همکاری شاپور ریپورتر-مأمور عالی ام. آی.6، وسعت یافت و به رخنه شبکه زیتون، در حوزه‌های فرهنگی و اقتصادی ایران منتهی شد. از طرح‌های نیمرودی، تبلیغ مظلومیت تاریخی یهود، القای توحش تاریخی اعراب(مسلمانان)، نظریه پردازی برای ایرانی گرایی منهای روحانیت، برجسته‌سازی پیوند ایران باستان و یهود و... بود. با نگاهی به عملکرد نظریه‌پردازان رژیم پهلوی، وسعت طرح‌های فرهنگی نیمرودی آشکار می شود. در میان برجسته‌ترین نظریه‌ پردازان رژیم پهلوی در دهه 1340 پدیده‌هایی چون نصرها، جهانبگلوها، آشوری، شایگان، پهلوان، نراقی، شفا و... اسامی آشنایی دارند.
شجاع الدین شفا، یهودی کاشانی تبار و اسلام ستیز و از نظریه پردازان مکتب ایرانی بود. وی طراح جشن‌های 2500 ساله، جعل تاریخ شاهنشاهی و... و نویسنده کتابها و نطقهای شاه بود و نطق مشهور "کوروش بخواب که من بیدارم.." را شخصاً برای شاه نوشت. داریوش آشوری، از چریکهای چپ دست آموز بود که نقش وی در نفوذ و انحراف کانون نویسندگان برای اصحاب ادب روشن است. او با هدایت شبکه زیتون به تل آویو رفت تا پس از بازگشت، به ستایش این رژیم جعلی برای ملت ایران بپردازد! در اثر همین تبلیغات، خواهر آشوری برای همیشه در سرزمین‌های اشغالی ساکن شد!
فرح پهلوی، دروغ نمی گفت که محمد خاتمی "گفتگوی تمدنها" را از وی سرقت کرده است. داریوش شایگان و چنگیز پهلوان، کارشناسان دفتر فرح، در چهارچوب پروژه زیتون، به نظریه پردازی برای "گفتگوی تمدنها" و "باستان گرایی ایرانی-شرقی"پرداختند و با حمایت یونسکو همایشی نیز برای گفتگوی تمدنها برپا کردند. هرچند "خاتمی" از روزنامه ها به دلیل انتساب گفتگوی تمدنها به فرح، شکایت کرد(!) ولی واقعیت قابل انکار نبود. مقالات آن همایش، یک بار در دهه 1350 و تصادفاً بار دیگر در دولت خاتمی منتشر شده بود.
حسین نصر، نیز قطعه دیگری از جورچین(پازل) نیمرودی را تکمیل می کرد. او که رئیس دفتر فرح بود، مبلغ عرفان صوفیانه در برابر عرفان فقاهتی بود. از این رو گستره فعالیت نصر در مسیر نظریه پردازی برای اسلام فقاهت ستیز، معنا می یابد. ولی رضا، پسر حسین نصر، مشاور اوباما در امور شیعیان و عضو شورای روابط خارجی آمریکاست. وی از 7 سال پیش کاخ سفید را به مهار بیداری شیعیان در بحرین، کویت و عربستان تشویق می کرد. نظریه پردازان دست آموز نیمرودی، پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز تکاپوی فکری و فرهنگی خود را ادامه دادند. رامین پسر امیر حسین جهانبگلو، رابط تشکیلات جورج سوروس (از امپراطوران رسانه ای صهیونیست و دوست نیمرودی) با شیفتگان انقلاب مخملی در ایران بود. حلقه‌های مطبوعاتی دوره هاشمی و روزنامه‌های زنجیره‌ای دوره خاتمی، که در واقع نسل دوم نظریه‌پردازان شبکه زیتون هستند، به ستایش مداوم حسین و ولی رضا نصر، رامین جهانبگلو، نراقی، شایگان، آشوری و... مشغول هستند! تعدادی از همین افراد که نسل اول پرورش یافته‌گان شبکه زیتون هستند، با مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری دوره خاتمی، همکاری می کردند.
گستره فعالیت‌های اقتصادی نیمرودی
نیمرودی نخستین افسری بود که از میان جامعه یهودیان شرقی(عرب تبار) اسرائیل به درجه سرهنگی رسید. این ارتقاء به سبب خدمات شایان وی به این رژیم بود. ولی او در سال 1349 از ارتش استعفاء داد و مانند شاپور ریپورتر، کرمیت روزولت و همتایش در سازمان "سیا" ـ گراتیان یاتسویچ ـ با اتکا به نفوذ خود در دربار پهلوی، به تاراج سرمایه‌های ایران بپردازد. نیمرودی با تاسیس شرکت I.C.E در تهران، با مقاطعه بازی با دولت و قاچاق آثار هنری و باستانی مشغول شد. در تاریخ 26 اسفند 1348 اداره کل هفتم ساواک به اداره کل هشتم به نقل از روزنامه معاریو چاپ تل آویو، گزارش داد: «سرهنگ یعقوب نیمرودی و یک نفر یهودی میلیونر ژاپنی به نام آیزنبرگ به‌زودی شرکتی به منظور شیرین کردن آب شور در نقاط مختلف ایران تأسیس خواهند کرد. سرهنگ نیمرودی درصدد است که برای اشتغال کامل به کار عمرانی جدیدش در ایران از ارتش کناره‌گیری نماید و این امر برای شخص وی و افرادی که از 22 سال خدمت وی به ارتش اسرائیل آگاهی دارند عملی دشوار محسوب می‌گردد... با توجه به تجربیات نظامی وسیع نیمرودی و تخصصی که در امور خاورمیانه عربی دارد، کناره گیری وی از ارتش در هنگامی که اسرائیل بیش از هر زمان دیگر نیازمند یک چنین افراد است باعث تاسف می‌باشد.» اداره کل هفتم ساواک ذیل گزارش معاریو، می نویسد: «سرهنگ نیمرودی مدت 13 سال در ایران ظاهراً به عنوان وابسته نظامی اسرائیل خدمت می‌نموده و اشتغال جدید وی در ایران اعم از این‌که از ارتش کناره‌گیری نماید یا ننماید به احتمال زیاد پوششی برای فعالیت اطلاعاتی در خلیج‌فارس و شیخ‌نشین‌ها خواهد بود.»
گرچه نیمرودی از سال 1349 با نظارت موساد و به کمک شبکه خانوادگی روچیلدها، کسوت بازرگانی و دلالی پوشید، اما فعالیت اطلاعاتی را تا پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داد. اداره کل هشتم در 27 فروردین 1357، به ریاست ساواک گزارش داد: «در تاریخ 12 ـ 14 فروردین2537 از سرویس مرکزی اسرائیل در تل آویو شخصی به‌نام "اورهام پیر" تلفنی با منزل روبن مرخاو، رابط سرویس زیتون تماس گرفت و اظهار داشت: شخصی به ‌نام یعقوب نیمرودی که قبلاً در تهران بوده ولی اکنون میلیونر است، امروز می‌خواهد پیش ما [به اسرائیل] بیاید و با خودش چیزهایی دارد که ما نمی‌خواهیم با آن‌ها این طرف و آن طرف بگردد و کاری کنید که او راحت از تهران خارج شود. رابط سرویس در جواب از مافوق خود آقای اورهام پیر پرسید که یعقوب نیمرودی با چه گذرنامه‌ای و ویزایی وارد شده است و آن‌گاه گفت: هواپیمای ال عال یک ساعت و نیم دیگر پرواز می‌کند چرا موضوع را قبلاً و همان موقع که به او گذرنامه داده‌اید اعلام نکرده‌اید زیرا تلفنی نمی‌شود. در این باره اقدام کرد...»
این سند حاکی است، نیمرودی تا آخرین ماه‌‌های برپایی رژیم طاغوت، محموله‌های "سری" خود را که اغلب اشیاء عتیقه بودند، به یغما می برد. در 27 اردیبهشت 1357 مجله صهیونیستی "عولام" نوشت: «سرهنگ ذخیره [نیمرودی] که امروز صادر کننده موفقی است، بهترین سال‌های زندگی خود را در ارتش گذرانید. بیش‌تر حوادث و مأموریت‌های دوران خدمت نظامی او هنوز اسرار مکتوم محسوب می‌گردد و... شاید مردم او را به عنوان شخصیتی که از اسحق ناوون در مبارزه برای رسیدن به مقام ریاست جمهوری حمایت کرد بشناسند.... ولی نیمرودی تنها دوست شخصیت‌های بزرگ نیست، بلکه او خود فردی خود ساخته و متشخص است... یعقوب مأموریت خود را در ایران به پایان رسانید، ولی باکتری ایرانی به او سرایت کرد. خانه او در ساریون با قالی‌ها و نقاشی‌ها و سایر آثار هنری [ایرانی] دقیقاً شبیه خانه‌ای است که در ایران در آن سکونت داشته است. در این خانه فضای خاصی وجود دارد و آن اطاقی است که به سبک اصفهان تزئین شده و سراسر آن با آثار ایرانی تزئین شده است. هر شخصیت ایرانی که برای بازدید به اسرائیل می‌آید و در این اطاق از او پذیرایی می‌شود، خود را در خانه خود احساس می‌کند.
گنج واقعی در خانه آقای نیمرودی کلکسیون آثار باستانی و به‌ویژه ظروف سفالینی است که آن‌ها را به هنگام مأموریت خود در ایران خریداری کرده است. در این کلکسیون ظروف سفالینی از املش، متعلق به 3000 سال قبل از میلاد و هم چنین آثار باستانی دوره اسلامی (700 سال قبل) وجود دارد. بدون شک، خانه نیمرودی یک مرکز فرهنگ و هنر اصیل ایرانی محسوب می‌شود که آثار آن طی سال‌ها تلاش خریداری شده[!] و نه تنها او بلکه همسرش، ریبکا، و 4 فرزند او شب و روز در یک محیط ایرانی به سر می‌برند. نیمرودی علاوه بر این‌که به بیماری ایران دوستی [!] مبتلا شده، دوستان و روابط زیادی در ایران دارد که در نتیجه آن وی به صدور کالاهای اسرائیلی به ایران می‌پردازد و نمایندگی چند شرکت صادراتی اسرائیل را به عهده دارد. به دلیل این [دوستان و روابط] شرکت بین‌المللی که نیمرودی در رأس آن قرار دارد، توانست مسئله تأمین آب جزیره کیش در خلیج فارس را، که به محل آسایش خاندان سلطنتی ایران تبدیل گردیده، حل کند. شرکت نیمرودی دستگاه جدید شیرین کردن آب دریا را، که روزانه 12 هزار مترمکعب آب شور را شیرین می‌کند، به این جزیره تحویل داد. در این زمینه، اسرائیل با شرکت‌های معظم آلمانی و ژاپن و انگلیسی و فرانسوی به خوبی و با موفقیت رقابت می‌کند و تاکنون بیش از 60 دستگاه شیرین کردن آب دریا به ایران تحویل داده است. [در زندگی نیمرودی] آن‌چه که به ایران با مسائل تولیدی و شیرین کردن آب دریا ارتباط ندارد، گوسفند است. گله گوسفندی که در مزرعه‌ای به فاصله یک کیلومتری خانه نیمرودی تحت سرپرستی برادرش هرتزل نگهداری می‌شود، به او امکان می‌دهد که ساعاتی را با آرامش در آغوش طبیعت بگذراند و لذت ببرد. ولی هنوز باید در انتظار روزی بود که بتوان داستان‌ها و حوادث سری را که با نام یعقوب نیمرودی در پیوند است، منتشر ساخت.»
ردپایی در معامله مک فارلین
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، نیمرودی به سرعت چریک‌های دست آموز را زیر پوشش گرفت تا آنها را به جای مأموران پیشین زیتون به کار گیرد. او در بحبوهه دفاع مقدس، معامله پرسودی را ترتیب داد. "منچهر قربانی فر"، از خانه نیمرودی در اسرائیل با محسن کنگرلو –معاون امنیتی میرحسین موسوی- تماس گرفت و گفت: «من در کشور مرکبات هستم و با جدیت تمام موضوعات را دنبال می‌کنم...»
هدف این معامله، اعطای تسلیحاتی به ایران در ازای تلاش تهران برای آزادی چند گروگان آمریکایی در لبنان بود. دلالان معامله یعقوب نیمرودی، منوچهر قربانی‌فر، آلبرت حکیم، شیمون پرز و دوستش آدولف شویمر، امیرام نیر و عدنان خاشقچی(سعودی تبار) بودند. طرفهای آمریکایی معامله، رابرت مک‌فارلین، الیوت آبرامز، جان بولتون، ریچارد چنی، رابرت گیتز، مایکل لدین، ویلیام کیسی و... و طرفهای ایرانی، هاشمی رفسنجانی و برادر زاده اش علی هاشمی، موسوی و معاونش محسن کنگرلو، جلال ساداتیان (سفیر ایران در انگلیس)، فتح‌الله امید نجف‌آبادی معدوم(از نزدیکان منتظری) و... بودند. اما ورود پنهانی رابرت مک فارلین به ایران، با برخورد قاطعانه حضرت امام(ره) به افتضاحی برای واشنگتن تبدیل شد. به امر امام(ره)، هیچکس با وی مذاکره نکرد و او دست از پا درازتر ایران را ترک کرد. برخورد هوشمندانه امام(ره) برای ایران عزت آفرین و برای واشنگتن شکست بزرگی بود. افکار عمومی آمریکا، پای عوامل مذاکره را به دادگاه کشاند. ویلیام کیسی، رئیس کارکشته سیا، در اثر این فشارها سرطان گرفت و در جریان محاکمه مُرد. مک فارلین هم خودکشی کرد. بازخوانی این پرونده که می‌تواند دلایل زوایای ارتباط شبکه زیتون با افراد بسیاری را روشن سازد، به فرصتی دیگر می سپاریم.
بختک نیمرودی بر سر مدعیان اصلاحات
ارتباطات تاریخی شبکه زیتون و موساد با عوامل داخلی پس از ماجرای مک فارلین، متوقف نشد. در سال 1379 یک گروه 13 نفره از یهودیان شیراز به اتهام جاسوسی برای موساد بازداشت شدند. بازداشت آنها، با واکنش شدید رسانه‌های غربی و هراس مضاعف دولت خاتمی(!) مواجه شد.
نزدیکان خاتمی، با توجیهاتی چون تاکید بر "تنش زدایی"، پرهیز از آسیب دیدن پروژه "گفتگوی تمدن‌ها"، اقتضائات "امنیت ملی" و... موانعی را در روند رسیدگی به این اخلال می کردند. "ع" پیگیر آزادسازی جاسوسان شد. وقتی خبر این پیگیری‌ها به نشریات درز کرد، "ع" که مسئول دبیرخانه یک نهاد عالی بود، با تهدید و چانه زنی ردپای خود را در این ماجرا پنهان کرد. "ع" با کنگرلو، حجاریان، تاج‌زاده، بهزاد نبوی و... مرتبط بود. آیا سنگ‌اندازی در رسیدگی به پرونده 13 جاسوس، پوشاندن ابعاد گسترده نفوذ زیتون در اصلاح‌طلبان نبود؟و سئوال دیگر آنکه بین این 13 جاسوس و تبهکاران زنجیره‌ای شیراز چه رابطه‌ای برقرار بود؟!
صادق مهدوی(= مهرداد امیر عالیخانی)، مصطفی کاظمی(= موسوی ارسنجانی؛ مرید علی محمد دستغیب و همکار حجاریان، "ع" و...) قتلهای زنجیره‌ای را با هدف تضعیف ولایت فقیه، ترتیب دادند تا جمهوری اسلامی را به یک جمهوری سکولار و فقاهت‌ستیز تبدیل کنند. مهرداد، پسر دائی برادران امیر علیخانی بود و با عناصر شبکه زیتون ارتباط دیرینه و خانوادگی داشت.(بنگرید به شماره‌های هشتم و نهم 9دی، تبارشناسی علی محمد دستغیب) درباره پیوندهای مهرداد و طایفه امیرعالیخانی با شبکه زیتون و اصلاح‌طلبان در فرصتی دیگر سخن خواهیم گفت. انشاءالله.
در مناظره‌های انتخاباتی سال 1388، شیخ مهدی کروبی از استقبال شایان ایتالیائی‌ها از خود سخن می‌گفت. او استقبال رم، از خود را به رخ احمدی‌نژاد می‌کشید و آن را نشانه توانمندی‌های دیپلماتیک خود قلمداد می‌کرد. اما وی به همه دستاوردهای این سفر اشاره نکرد. در این سفر خوشایند، "ه" یک تاجر ایرانی مرتبط با نیمرودی، با حاتم بخشی کلان به شیخ اصلاحات، خیال وی را از هزینه تبلیغات انتخاباتی مجلس هفتم آسوده کرده بود. جمعه 19 فروردین 1384 محمد خاتمی، در مراسم خاک‌سپاری "پاپ ژان پل دوّم" شرکت جست. جای وی را بر اساس حرف اول اسمش(k) در کنار موشه کاتساو(موسی قصاب) رئیس‌ وقت رژیم صهیونیستی، تعیین کردند. کاتساو، یهودی ایرانی‌تبار تا 6 سالگی در یزد زندگی می کرد. وی با زبان فارسی با خاتمی احوالپرسی کرد. معاریو، روزنامه نیمرودی، نخستین نشریه‌ای بود که گزارش داد: «رئیس جمهور ایران، با کاتساو دست داد.» این گزارش مدعی تلاش خاتمی برای مشروعیت دادن به رژیم صهیونیستی بود!
توجیه دوستان خاتمی ساده بود: «وی قربانی نقشه‌ای دقیق و سنجیده شد و بدون اینکه بداند کاتساو، کیست به احوالپرسی او پاسخی داد!» در جریان فتنه 88، رسانه‌های وابسته به نیمرودی همسو با سیاست‌های شبکه جهانی جهودان، از سران فتنه حمایت می کردند. سال گذشته آیت الله جنتی دبیر شورای نگهبان نیز در خطبه‌های نماز جمعه از اعطای کمک مالی هنگفت سعودی‌ها، به سران فتنه خبر داد. آیا این کمک را «عدنان خاشقچی» (شریک نیمرودی در معامله ناکام مک فارلین) به اصلاح طلبان داده بود؟ جستجوی نهادهای مسئول در این خصوص می تواند ما را به پاسخ روشنی رهنمون سازد. اوائل بهمن ماه 1389، شبکه تلویزیونی الجزیره از کمک‌های یک عرب صهیونیست به موسوی خبر داد؛ «صائب عریقات در گفتگو با جمیز جونز مشاور امنیت ملی آمریکا در 12 اکتبر سال ۲۰۰۹ گفته است که محمود عباس برای همراه کردن جریانی در ایران که حامی سازش با اسرائیل بودند، یک تاجر فلسطینی را راضی کرد تا 50 میلیون دلار برای راه اندازی یک شبکه رادیویی یکی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری ایران یعنی میرحسین موسوی پرداخت کند.» آیا این تاجر فلسطینی، همان یعقوب نیمرودی نبوده است؟!
با اشراف تاریخی نیمرودی بر چریک‌های دست آموز، کشف پدیده‌ای چون "میر حسین موسوی" دشوار نبود. به همین دلیل غرب و رژیم صهیونیستی با اطمینان خاطر به حمایت از موسوی برخواستند. " شیمون پرز" (شریک نیمرودی در معامله ناکام مک فارلین)، می‌گفت: «موسوی در ایران به نیابت از ما با جمهوری اسلامی می جنگد!»