تاریخ انتشار : ۲۲ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۲:۱۱  ، 
شناسه خبر : ۲۱۹۹۶۴

مجتبی نجفی
گروه بین‌الملل-
  در طول چند ماه اخیر و بخصوص از زمانی که جنبش های مردمی در خاورمیانه شتاب گرفته‌اند شورای همکاری خلیج فارس نشست‌های متعددی را برگزار کرده است که محوریت این نشست ها تحولات اخیر در منطقه نقش ایران بوده است. در کمتر نشستی بوده که نامی از ایران عنوان نشده باشد. در آخرین نشست که سه شنبه در ریاض برگزار شد نیز ایران متهم به نقض حاکمیت ملی کشورهای خلیج فارس شده است. هر چند برخی از اخبار در مورد تمایل بحرین به گفت‌وگو با ایران منتشر شده است اما در بیانیه پایانی این نشست تهران به اتهامات جدیدی نواخته شد. این در حالی است که برخی از رسانه ها و تحلیلگران داخلی و خارجی اعتقاد داشتند با توجه به سفرهای دوره ای علی اکبر صالحی به قطر عمان و امارات انتظار می رود مواضع معتدل تری در مورد ایران اتخاذ شود. در این راستا توجه به نقش عربستان سعودی به عنوان محور اصلی این شورا ضروری است و هر چند عربستان یکی از اعضای این گروه محسوب می شود اما واضح است قدرت عمده این گروه عربستان سعودی است. می توان گفت قلب شورای همکاری خلیج فارس در ریاض است و نمی توان موجودیتی سوای عربستان برای این گروه متصور شد. بر اساس همین گزاره تحرک اخیر شورای همکاری خلیج فارس و دشمنی با ایران را می توان در چارچوب انگیزه ها و واکنش ریاض به تحولات منطقه بررسی کرد.
غافلگیری درباب جنبش های مردمی
عربستان سعودی داعیه آقایی بر منطقه را دارد. این کشور ادعا می‌کند قدرتی بزرگ در خلیج فارس و جهان عرب است و طبعا متناسب با جایگاه خود انتظار دارد در تحولات منطقه نفوذ داشته است. رقابت با مصر در چارچوب تعامل با جهان عرب صورت می گیرد و رقابت با ترکیه در چارچوب تحرکات منطقه ای و نوع تعامل با آمریکا و غرب تعریف می شود اما برای عربستان ایران مسئله است. زیرا از سویی ایران تنها حکومت شیعی در منطقه و جهان است و در نظر ریاض محرک جنبش های شیعی معترض در منطقه است و از سویی بر اساس رویکرد ضدیت با اسرائیل بخشی از گروههای سیاسی در فلسطین و لبنان را به سمت خود جذب کرده است. عربستان نیز تلاش می کند با یارکشی ،در منطقه نقش پر رنگی ایفا کند. در لبنان در مقابل حزب الله از جریان 14 مارس و سعد حریری حمایت می کند. این کشور از تحولات در عراق راضی نیست و اصولا با نابودی صدام موافق نبود اما در برابر شیعیان عراق از جریان های سکولار مانند العراقیه و علائی حمایت می کند. همچنان که در فلسطین از خط سازش و تشکیلات خودگردان دفاع می کند . حمایت ریاض بر اساس انگیزه های دموکراسی‌خواهی شکل نگرفته و بر مبنای منافع ژئوپلتیک و در بسیاری از مواقع بر اساس سیاست حفظ وضع موجود است.
به همین دلیل بن علی، دیکتاتور تونس برای رهایی از خطر محاکمه و اعدام دست به دامان ملک عبدالله می شود. در اوج قیام مردم مصر ریاض به حسنی مبارک دلداری می دهد و برای پناه دادن به دیکتاتور مستعفی اعلام آمادگی می کند. عربستان از جنبش های مردمی در هراس است زیرا ماهیت این جنبش ها بر اساس گرایش طبقه متوسط به دموکراسی و ضدیت با تحقیر و میل به تکثر در جوامع عربی استوار شده است. جنبش های منطقه ای بسیاری از کشورها را متحیر کرد به خصوص اینکه سابقه چنین حرکت هایی در جوامع عرب ناچیز است. اما تحقیر اعراب از سوی حکومت های خود کامه و رشد لایه های زیر پوستی در جوامع عربی حاکمان این کشور را غافلگیر کرد. این غافلگیری خاص حاکمان کشورهای عربی نبود بلکه غربی ها نیز درمقابل عمل انجام شده قرار گرفتند. کمتر تحلیلگیری این تحولات را پیش بینی کرده بود. حتی قبل از وقوع اعتراضات در سوریه برخی از تحلیلگران معروف مانند «برتران بدیع »جامعه شناس فرانسوی وقوع تظاهرات در این کشور را بعید می دانستند. آمریکا و غرب نیز تلاش کردند بعد از غافلگیری جنبش های مردمی را به فراخور منافعشان مدیریت کنند. این جنبش ها در کشورهای دوست و دشمن رخ داد و طبیعی است مواضع در مقابل این حرکت ها بر اساس منافع قدرت های بزرگ و منطقه ای در هر کشوری متفاوت باشد. بر همین اساس است که رویکرد کشوهای غربی در برابر قیام مردم بحرین نسبت به برخی دیگر از جنبش ها متفاوت است.
حرکت ریاض در مسیر دوگانه
اما واکنش عربستان نسبت به جنبش های منطقه ای کاملا متفاوت از غرب است.اصولا ریاض با اصل این جنبش ها مخالف است. زیرا به همان دلایلی که در تونس و مصر و بحرین قیام های مردمی رخ داد این امکان برای عربستان هم وجود دارد که آل سعود با حرکت های مردمی مواجه شود. تلاش‌های ملک عبدالله در اعمال برخی از تغییرات و تزریق کمک هزینه های اجتماعی و موافقت با برگزاری انتخابات شوراها و تغییرات در کابینه بر همین اساس صورت گرفته است. ضمن اینکه ساختار اقتصاد نفتی سیستم سرکوب آل سعود را نسبت به بسیاری از کشورهای عربی شدیدتر کرده است. عربستان بعد از تونس و مصر غافلگیر شد و از آن زمان به بعد تلاش کرد از حالت انفعالی خارج شود و ابتکار عمل را در خنثی کردن جنبش های منطقه ای به دست بگیرد. شورای همکاری خلیج فارس بهترین بستر برای انجام چنین ماموریتی است.
بر این اساس دولت عربستان تلاش می کند با فعال کردن این گروه نبض تحولات در خلیج‌فارس را در دست بگیرد. به این خاطر است شورای همکاری خلیج فارس برای کنترل اوضاع در یمن علی عبدالله صالح را برای واگذاری قدرت به معاون خود تحت فشار قرار داده است تا از این طریق ضمن تعدیل فضای اعتراضات یمن در آرایش جدید سیاسی در این کشور نقش داشته باشد. عربستان در بحرین استفاده از مشت آهنین و استقرار نیروهای نظامی در این کشور را در دستور کار قرار داد تا به زعم خود از روی کار آمدن حکومت شیعی جلوگیری کند. آل سعود اکنون با گذشت زمان تلاش می کند هراس اولیه را کنترل کند و در مسیری متفاوت حرکت کند. ریاض تلاش می کند با راه انداختن جنگ زرگری ایرانی- عربی از عربگرایی مردم منطقه استفاده ابزاری کرده و ایران را به عنوان دشمن اعراب در منطقه معرفی کند. تا از سویی افکار عمومی منطقه را حرکت‌های دموکراسی‌خواهانه اخیر منحرف کند و از سوی دیگر ریشه حرکت های اخیر را به توطئه‌های خارجی نسبت دهد تا اصالت قیام های مردمی را انکار کند اما سوای این هدف در فعال کردن شورای همکاری خلیج فارس هدف دیگری پنهان شده است. ریاض سودای رهبری جهان عرب را در سر دارد و به خوبی می داند با وجود کشورهایی مانند مصر و برخی از کشورها که چندان با عربستان میانه خوبی ندارند تحقق این هدف دشوار است و در نتیجه برای کسب پایگاه و افزایش نفوذ در منطقه شورای همکاری خلیج فارس بهترین ابزاری است که ریاض می تواند از آن استفاده کند.