تاریخ انتشار : ۲۲ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۲:۰۷  ، 
شناسه خبر : ۲۲۰۰۵۵
آیت‌الله علم‌الهدی در گفت‌وگو با هفته‌نامه شما هشدار داد:
گفت‌وگو: محمدمهدی اسلامی - سیدحامد حسینی مقدمه: سخنرانی در مراسم عزاداری حضرت فاطمه (س) در بیت مقام معظم رهبری زمینه ای شد تا حضورش در تهران را مغتنم شمرده صبح روز یکشنبه در دانشگاه امام صادق (ع) جائی که زمانی در آن تدریس می کرد مهمانش باشیم. صریح و رک سخن می گوید و موضع می گیرد اما از آنجائی که خود را سرباز می داند تحت فرمان فرمانده اش حرکت میکند. آیت الله سید احمد علم الهدی امام جمعه مشهد و عضو مجلس خبرگان رهبری خود این جمله را می گوید و ادامه می دهد از آنجایی که آقا خود مسائل به وجود آمده این چند وقت اخیر را رصد و مواظبت میکنند با تابعیم و گوش به فرمان.امام جمعه مشهد البته میگوید این امر نباید دلیلی بشود برای گوشه نشینی و انزوا بلکه باید ما در مسیری که رهبری مشخص کردند به عنوان یک پیشاهنگ حرکت کنیم و مراقب باشیم که از مسیر خارج نشویم. مشروح این مصاحبه را که هماهنگی آن به همت فرزندآیت الله علم الهدی انجام گرفت پیش رو دارید.

* هدفی که جامعتین، جامعه محترم روحانیت و جامعه محترم مدرسین مطرح فرموده بودند یک منشور اصولگرائی است که پیرامون آن فراتر از انتخابات، وحدتی بین اصولگرایان رخ بدهد که ذیل این وحدت کمیته سه نفره‌ای با نظر رئیس‌جمهور تشکیل شد و به دنبال وحدت اصولگرایان برای انتخابات مجلس نهم هم بودند. از همان مقطع زمزمه‌هایی بود که وحدت با برخی از اطرافیان رئیس‌جمهور غیرممکن است و احتمال دارد آنها مانع وحدت در بین اصولگرایان بشوند. با توجه به رخدادهایی که در این مدت پیش آمد و دلخوری‌هایی که امت حزب‌الله از تأخیر در لبیک به رهبری پیدا کردند و حواشی دیگری که مستحضر هستید، آیا افق وحدت اصولگرایان را برای انتخابات آینده، ممکن می‌دانید و آیا اساساً وحدت با چنین طیفی ضرورت دارد ؟
** مسئله وحدت اصولگرایان با محوریت روحانیت، جریانی آرمانی بوده که از قبل از پیروزی انقلاب مطرح بود. امام بزرگوار در همان ابتدای نهضتشان، در درجه اول به علما این تأکید را داشتند و بعد هم در واقع نظرشان به کلیه جریان‌های ارزشی وابسته به روحانیت این بود که سعی کنید منسجم باشید و انسجام از همان روز برای امام مطرح بود. مشکلی که ما در طول تاریخ داشتیم، پراکندگی نیروهای دینی و ارزشی بود. امام از همان اول نهضتشان به انسجام نیروهای ارزشی توجه داشتند، به خاطر اینکه قدرت و ظرفیت در جریان‌های ارزشی و دین‌مدار جامعه خیلی بالاست، ولی به خاطر پراکندگی، قابل بهره‌برداری نیست، مخصوصاً در جاهایی که بنای مبارزه با جریان‌های الحادی و التقاطی و طاغوتی باشد. امام این بنا را داشتند که اگر این نیروهای دین‌مدار پراکنده در دل جامعه منسجم شوند، هیچ جریان‌ اجتماعی و سیاسی دیگری نمی‌تواند با اینها مقابله کند، چون هیچ جریانی در این سطح ظرفیت وجود ندارد و همه جریان‌ها ظرفیتشان پایین‌تر از این جریان است، لذا امام به انسجام نیروهای ارزشی توجه داشتند که همین انسجام، بعدها عنوان وحدت اصولگرایی پیدا کرد. بعد از انقلاب، جریان‌هایی در صدد بر هم زدن اصول برآمدند و طبیعتاً عوامل و جریان‌های وابسته به اصول و ارزش‌های اسلام و انقلاب، به عنوان اصولگرا مطرح شدند.
پس وحدت اصولگرایان از اول انقلاب مطرح بوده است. در طول تاریخ پیروزی انقلاب هم در غالب موارد چالشی به این مشکل برخوردیم که هر جریانی به سراغ انقلاب و نظام می‌آمد و می‌خواست با اساس نظام و انقلاب برخورد کند یا در کانون نظام و انقلاب، از نظر قدرت جایگاهی برای خودش پیدا کند، اولین ضربه‌اش به انسجام اصولگرایی بود، چون در قالب انسجام نیروهای دین‌مدار، جریان‌های مختلف و عناصر مردم فریب و فرصت‌طلب به جایی نمی‌رسیدند.
در ابتدای انقلاب انسجامی تحت عنوان حزب جمهوری اسلامی برای دور هم جمع کردن نیروهای اصولگرا به وجود آمد. حزب که تأسیس شد، شاید چند روزی بیشتر از پیروزی انقلاب نگذشته بود و امام هنوز در مدرسه رفاه بودند. بنده و بعضی از آقایان علما خدمت امام رفتیم، چون مسئله تحزّب با منطق امام نمی‌خواند. رفتیم خدمت امام و عرض کردیم: «این حزب تشکیل شده. ما چه کنیم؟ نظر مبارکتان چیست؟» امام فرمودند: «بروید حزب را تأیید و کمک کنید که اگر این کار را نکنید، سرتان کلاه می‌رود.» این تعبیر خود امام بود. بعد تبیین فرمودند که تا نیروهای خود شما منسجم نشوند، متشکل نمی‌شوید و بدون تشکل نمی‌توانید در مقابل جریان‌ها و گروه‌ها و دستجات بایستید و محوریت دین را در نظام حفظ کنید.
یادم هست از آنجا که آمدم بیرون، یکسره به دفتر حزب رفتم و خدمت مقام معظم رهبری عرض کردم که برای خدمت به حزب آمده‌ام. شما هر امری بفرمایید در خدمت هستم. حزب تازه تشکیل شده بود و آقای سعید محمدی مسئول فرهنگی حزب بود. آقا فرمودند: «اگر می‌خواهی کار کنی برو با آقای سعید محمدی کار کن.» نظر مبارک امام این بود و حزب هم بر همین اساس تشکیل شد. ما از همان روز اول پیروزی انقلاب می‌بینیم که این همه با حزب مقابله می‌شود. هر جریانی که برای به دست آوردن قدرت سر بر می‌آورد، جنگی را با حزب شروع می‌کند. منافقین اولین برخوردی که داشتند با حزب بود، تا آنجا که دفتر حزب را منفجر کردند. تمام مقابله جریان بنی‌صدر با حزب بود. جریان‌های ملی‌گرا و نهضت آزادی از ابتدای تشکیل حزب با آن مخالفت می‌کردند. هر جریانی که پیش می‌آمد، با حزب جمهوری مبارزه می‌کرد. در موردی هم امام مصلحت دیدند که تشکیلات حزب نباشد، چون روحانیت تشکیلات پیدا کرده بود و جامعه روحانیت و جامعه مدرسین بودند و مؤتلفه هم که بر قدرت خود استوار بود، امام احساس کردند که هم روحانیت متشکل شده و هم نیروهای ارزشی متشکل هستند، دیگر نیازی به حزب نیست و لذا با تعطیلی حزب موافقت کردند.
می‌خواهم تاکید کنم از اول انقلاب، هر جریانی به سراغ انقلاب آمد، اعم از اینکه قصد براندازی انقلاب را داشت و یا می‌خواست در نظام کانون قدرتی برای خودش دست و پا کند، اولین جنگ او با وحدت و انسجام نیروهای دینی بود که تا الان هم ادامه دارد. در موقعیت فعلی هم ما دقیقاً همان خطر را احساس می‌کنیم.
در مجلس پنجم، در دوره دوم ریاست جمهوری آقای هاشمی، مسئله کوچکی پیش آمد. قرار بود جامعه روحانیت فهرست کاندیداها را بدهد و طبیعتاً نیروهای اصولگرا از جمله مؤتلفه هم همراه بودند. قرار بود فهرست مشترکی صادر شود و بر سر اینکه چند نفر در این فهرست باشند یا نباشند، اختلاف نظری پیش آمد و قضیه به اینجا کشید که در کنار فهرست اصولگراها که عبارت از جامعتین و مؤتلفه و نیروهای ارزشی دیگر بود، دولت و اعضای دولت هم یک فهرست بدهند.
مقام معظم رهبری با فهرست کاندیدا دادن دولت مخالفت کردند و فرمودند: «معنا ندارد اعضای کابینه فهرست جدا بدهند. یکی به این دلیل که دولت مجری انتخابات است و معنا ندارد که مجری انتخابات، خودش کاندیدا داشته باشد و قادر نخواهد بود اجرای عادلانه‌ای داشته باشد. دلیل دوم این است که هر فهرستی داده شود و انتخابات صورت بگیرد و نماینده‌های مجلس تعیین شوند، دولت باید دو باره از این نمایندگان رأی اعتماد بگیرد. اگر بنا شد دولت کاندیدا معرفی کند، معنایش این است که مردم به کاندیدای دولت رأی بدهند. بعد می‌خواهد از کاندیدای خودش رأی اعتماد بگیرد؟» لذا مقام معظم رهبری با دادن فهرست توسط دولت مخالفت کردند. در نتیجه ما دیدیم که از دل قضیه جریان حزب کارگزاران سازندگی در آمد و از آن روز تا به امروز چه ضربه‌های مهلکی که از حزب کارگزاران سازندگی بر پیکر انقلاب و نظام زده نشده است، چه در به وجود آوردن دولت اصلاحات و چه کارهایی که اینها در دوران دولت اصلاحات انجام دادند و چه مسائلی که بعد از دولت اصلاحات ایجاد کردند. حزبی که از دل یک قدرت سر در بیاورد، نتیجه‌اش همین می‌شود.
* مبنایشان قدرت‌طلبی باشد...
** اصلاً از دل قدرت سر بر آورده باشد. آن روز کسانی که مؤسس حزب کارگزاران سازندگی بودند، قدرتمندان روز بودند و قدرت اجرائی در دستشان بود. این حزب از دل قدرت سر برآورد. آن هم در معارضه با وحدت اصولگرائی. اینها آمدند و با انسجام اصولگرایان مقابله کردند. اگر شما اساسنامه حزب کارگزاران سازندگی را ببینید، در آن نه التزام به اسلام هست، نه التزام به تشیع و نه التزام به ولایت فقیه. هیچ‌یک از اینها جزو اصولشان نیست. یک حزب لائیک به تمام معناست. چنین حزبی از دل قدرت سر برمی‌آورد و بعد از مدتی هم رسماً اعلام می‌کند که ما لیبرال دموکرات مسلمانیم. لیبرال دموکرات مسلمان یعنی مشرک مسلمان، چون لیبرال دموکراسی شرک است. لازمه توحید این است که حاکمیت مال خداست و اصل اولیه لیبرال دموکراسی این است که حاکمیت حق مردم است، حق خدا نیست. این شرک است. بعد هم در قضیه فتنه می‌بینیم که اینها همه کاره بودند. جریان‌های دیگر آب شدند و از بین رفتند، اما اینها سر جایشان ماندند.
ما این تجربه را در مجلس پنجم داشتیم. الان هم مقام معظم رهبری بر وحدت اصولگرایان تأکید دارند. غیر از اینکه وحدت اصولگرایان یک جریان آرمانی هست، الان مورد تأکید خاص مقام معظم رهبری هم هست. آن انسجامی که امام در روز اول شروع نهضتشان روی آن تأکید داشتند، مقام معظم رهبری به عنوان احیای خط امام روی همان اصرار دارند و بر انسجام نیروهای دینی و ارزشی تأکید می‌کنند، لذا وحدت اصولگرایان غیر از اینکه، در نظام و انقلاب مالک آرمان است، مورد تأکید خاص مقام معظم رهبری هم هست.
چیزی که ما از آن ترس و وحشت داریم، دقیقاً تکرار تجربه منفی و یا عبرت منفی جریان مجلس پنجم است، یعنی می‌بینیم جریانی در مقابل وحدت اصولگرایان و انسجام نیروهای ارزشی و دینی ایستاده و می‌خواهد قد علم کند، آن هم از دل قدرت بیرون بیاید، یعنی مثل مشکلی که با کارگزاران سازندگی داشتیم. کارگزاران دومی از دل قدرت سر بر بیاورد و مقابل انسجام اصولگرایان قرار بگیرد؛ با این توجه که ما در این جریانی که می‌خواهد از دل قدرت سر بر بیاورد و مقابل جریان نیروهای ارزشی و وحدت اصولگرایان قرار بگیرد، وحشتی داریم که دیگر حزب و جریان سیاسی نباشد و فرقه باشد، تأسیس یک دین و مرام دینی باشد، چون قدرت‌های استکباری دنیا به این جمع‌بندی رسیده‌اند که اگر بتوانند در جامعه دینی، دین و فرقه جدیدی را ایجاد کنند، شاید بهتر از حزب سیاسی برای آنها کار کند. حساب می‌کنند 200 سال قبل یک سیدعلی‌محمد باب پیدا شد و فرقه بهائیت را به وجود آورد که هنوز سر جایش هست و با بهائیت چه جنایت‌هایی که انجام نمی‌دهند و چه تجاوزاتی که به حقوق اسلام و مسلمین نمی‌کنند.
کاری که استعمار در طول 200 سال با بهائیت انجام داده، هیچ وقت یک حزب سیاسی انجام نداده است و نمی‌تواند انجام بدهد، لذا نگرانی ما از جریانی که می‌خواهد در برابر وحدت اصولگرایان قد علم کند و وحدت را به هم بزند، این است که از نوع حزب سیاسی مثل حزب کارگزاران نباشد، بلکه از نوع یک فرقه یا دین باشد و تأسیس فرقه و فرقه‌سازی در اجرای منویات شوم استکبار و استعمار، به مراتب مؤثرتر از یک حزب است و اگر این‌طور بشود، ضربه فوق‌العاده مهلکی است و طبیعی است که ما از امروز وظیفه داریم مقابل آن بایستیم و حتماً در برابر آن مقاومت کنیم. دستگاه‌های نظارتی ما اعم از دستگاه‌های قضائی و اطلاعاتی باید قطعاً مراقبت و مقاومت کنند و به هیچ‌وجه اجازه ندهند این جریان سر برآورد، چون ما در مجلس پنجم ضربه را خوردیم و در طول این مدت نیز حزب کارگزاران سازندگی به ما کم رنج و زجر وارد نکرده است. در هنگامی‌که اسرائیل مردم غزه را شهید و نابود می‌کرد، اینها آمدند و گفتند: «حماس تروریست است و اسرائیل حق دارد»! تا اینجا در برابر اسلام ایستادند و با کمال وقاحت اعلام کردند که ما لیبرال دموکرات اسلامی هستیم. وقتی یک جریان تا اینجا جلو می‌آید و سر جایش هم ایستاده است و تکان نمی‌خورد و هنوز هم دارد شیطنت می‌کند، حالا اگر قرار باشد جریانی در لباس یک فرقه دینی در مقابل اصولگرایی بایستد، چه ضربه‌ای خواهد زد و چه مشکلاتی را ایجاد خواهد کرد؟ ما باید این خطر را احساس کنیم.
* سئوالی که الان در بدنه اصولگرایان علی‌الخصوص در شهرستان‌ها مطرح است، این است که آیا ما باید به دنبال ائتلاف با این جریان باشیم که به هر حال بخشی از آنان به عنوان سربازان ولایت در دولت وجود دارند و برخی به واسطه‌ علقه‌های فکری به جریان آقای مشائی به عنوان یکی از نمادهای این جریان در دولت حضور دارند و اصالت قدرت برایشان مهم است. اینها یک روز در اصلاح‌طلبان بودند و امروز در دولت آقای احمدی‌نژاد هستند. فرمانداری در دولت آقای خاتمی و دنبال مردم‌سالاری و اشاعه شعارهای غیردینی بوده و امروز دارد از آقای احمدی‌نژاد حمایت می‌کند و فرماندار شهر دیگری است. سئوالی که در حال حاضر مطرح است این که آیا ما به جهت اهمیت وحدت و ضرورت فهرست واحد دنبال ائتلاف با اینها برویم یا آن فهرست واحد، شامل اینها نمی‌شود. به عبارت دیگر خارجین از دایره وحدت اصولگرایان چه کسانی هستند؟
** باز برمی‌گردیم به تجربه کارگزاران در مجلس پنجم. در مجلس پنجم حزب کارگزاران با محوریت آقای هاشمی تشکیل نشد. نمی‌دانم الان آقای هاشمی این حرف را انکار کنند یا نه، ولی بعضی از دوستان می‌گفتند آقای هاشمی به ما گفته‌اند شما حق ندارید کارگزاران را به ما نسبت بدهید یا مرا به آنها و کارگزاران با محوریت آقای هاشمی تشکیل نشد و شاید اگر آن روز ایشان در محوریت کارگزاران بود، این حزب این‌قدر منحرف نمی‌شد. الان هم نمی‌توانیم بگوییم رئیس‌جمهور محور این جریان است و این جریان با محوریت رئیس‌جمهور تشکیل شده است. رئیس‌جمهور در دولت نهم و دهم خدمات زیادی داشته و حالا وابستگی‌هایی با بعضی از اطرافیانش پیدا کرده که آن وابستگی‌ها هم به شخصیت ایشان و هم به موقعیت ارزشی ایشان و هم به آرمانی که ما در دولت اسلامی تعقیب می‌کردیم، ضربه زده است. این قضیه‌ای است مربوط به خود رئیس‌جمهور؛ اما از آن سو تشکیلات و جریانی با محوریت عنصر منحرفی که انحرافش قطعی و بیّن است آمده که مقابل جریان اصولگرایان قد علم کرده است. هر کسی از کارگزاران دولت یا از سایر جوامع بخواهد به این جریان متصل شود، ولو با هر سابقه‌ ارزشی و دین‌مداری از سابقه خودش بریده شده و در یک جریان فاسد و مفسد قرار گرفته است. مردم ما باید این را بدانند و جریان‌های نظارتی ما هم باید درصدد مقابله برآیند.
این چیزی نیست که ما بیاییم و بگوییم که در یک جامعه آزاد، این هم جریانی است مثل بقیه جریان‌ها. در یک جامعه آزاد باید جریان‌هایی فعالیت کنند که اگر موافق با جریان اصلی انقلاب و اسلام نیستند، درصدد براندازی آنها و مبانی اعتقادی ما نباشند. این که حرف درستی نیست که بگوییم، چون جامعه آزاد است، باید به جریان‌هایی میدان بدهیم که می‌خواهند همه چیز را از ریشه بکنند. افرادی که می‌خواهند به این جریان وابسته شوند، باید متوجه باشند که هر که باشند، از همه ریشه‌های دینی و ارزشی خود بریده‌اند، چه از درون دولت باشد و چه از بیرون آن. ما نمی‌توانیم بگوییم که این جریان با محوریت رئیس‌جمهور ارزشی و مکتبی دارد بیرون می‌آید، بنابراین ما هم کاری نمی‌کنیم و باید بگذاریم اصولگرایان دو دسته شوند. این‌طور نیست. اصولگرایان یک دسته بیشتر نیستند. اصولگرایان کسانی هستند که با محوریت روحانیت، وابستگی خود را به اصول ارزشی و اصلی انقلاب حفظ می‌کنند. منظور اصولگرائی هم روشن است و منتشر شده است. جریانی که می‌خواهد بیاید ضد اصولگرائی است. هر کسی که بخواهد به این جریان متصل شود، از هر گروه و دسته‌ای که باشد از اصل و ریشه خود بریده و به یک جریان انحرافی وصل شده است. مردم ما باید این نکته را بدانند که فرقی نمی‌کند این وابستگی از درون دولت باشد یا از بیرون آن. مشکل ما این است که این جریان دارد از دل قدرت سر برمی‌آورد.
* برخی از اخبار و اطلاعات هستند که فقط خواص جامعه از آنها آگاهی دارند، از جمله همین فرقه‌سازی که به آن اشاره کردید. با توجه به اینکه در پایان امسال انتخابات مجلس را پیش رو داریم، برای عامه مردم نشانه‌هایی را از این جریان منحرف بیان و به نمادهای این جریان اشاره بفرمایید.
** نمادی که برای این قضیه هست و دارد محور قرار می‌گیرد، این است که با انبیا مبارزه کرده، اولیای خدا را دست انداخته، حلال و حرام خدا را دست انداخته، با جریان‌های غیر ارزشی تظاهر به وابستگی کرده است. از این نماد بالاتر چیست؟ ما نمی‌توانیم بگوییم فردی که آمده و نماد یک جریان قرار گرفته، از ابتدا که وارد جایگاهی در قدرت شده، با جریان‌های غیرارزشی رابطه برقرار و تظاهر به این کار کرده است. این آقا آمده و انبیای خدا را دست انداخته و به آنها اهانت کرده، این آقا آمده و به حلال و حرام خدا دست‌اندازی کرده، از همان اول در مقابل روحانیت و مرجعیت جبهه گرفته و با آنها برخورد کرده است. آیا برای عامه مردم ما در مقام انحراف یک جریان و محور جریانی از این بیشتر دلیل و نشانه لازم است؟ حجت خدا تمام است و کسی نمی‌تواند بگوید من نفهمیدم و نشنیدم.
* سخنان آقای مشائی علی‌الخصوص و اطرافیانش وقتی منتشر می‌شود می گویند تأویل‌پذیر است.
** اصلاً و ابداً.
* ایشان می‌آید و می‌گوید حضرت نوح و بعد می‌گوید من این را نگفته‌ام.
** اصلاً تأویل‌پذیر نیست. افراد، سخنان ایشان را نشنیده‌اند، بلکه توجیه خودش را شنیده‌اند. ایشان در آن سخنرانی که به انبیا اهانت می‌کند، موضوع جلسه‌ این است که جامعه دینی یک جامعه آرمانی نیست و تصریح می‌کند جامعه‌ای که در آن نماز بخوانند، روزه بگیرند، حرام و منکرات را انجام ندهند، جامعه آرمانی نیست، بلکه جامعه‌ای آرمانی است که در آن علم باشد و چون در جامعه نوح پیغمبر و عیسی مسیح(ع) علم نبوده‌اند، پس اینها مدیریت نکرده‌اند. نمی‌گوید نتوانسته‌اند مدیریت کنند، بلکه می‌گوید مدیریت نکرده‌اند. تعبیرش این است. ایشان علم را چه معنی می‌کند؟ علم را پیچ و مهره‌ای تجربی می‌داند که 30، 40 تا پیچ و مهره را سر هم بدهند. آیا این علم است؟ یا علم آن علمی است که انسان را از حیوان متمایز می‌کند؟ که اگر این باشد که مدیرش خود نوح پیغمبر(ص) بوده‌اند. نوح پیامبر(ص) جامعه انسانی را تأسیس کرد. ایشان بعد از طوفان نوح که انسانیت منقرض شده بود انسانیت را تأسیس کرد. کسی که انسانیت را تأسیس کرده، مدیریت نداشته؟ این حرف‌ها حرف‌های تأویل‌پذیر نیست. کسانی که این حرف‌ها را تأویل می‌کنند همان کسانی هستند که می‌خواهند از قدرت این آقا استفاده کنند. خود این آقا هم اگر توجیه می‌کند، برای کسانی توجیه می‌کند که حرف‌هایش را نشنیده‌اند و توجیه او را می‌شنوند.
* عرض من این بود که ایشان اساساً سخنان تأویل‌پذیر می‌گوید، یعنی یک چیزی را می‌گوید و بعد انکار می‌کند.
** نخیر، تأویل‌پذیر نیست. ایشان می‌گوید آقا! موسیقی مبتذل در بین انواع موسیقی مثل یک قطره در دریاست. یکی از مسائل انحرافی این است که ما بگوییم احکام شرعی جعل شده‌اند برای یک موضوع شاذ. یعنی در فقه ما وقتی می‌خواهند بگویند که این موضوع است و شاز نیست و قطعی است، می‌گویند در شرع حکم دارد و چون حکم دارد موضوع شاذ نیست، مبتلابه مردم است. شارع مقدس حلال و حرام خدا را جعل کرده برای مبتلابه مردم. یک موضوع اگر شاذ نباشد، برایش حکم جعل نمی‌شود. حکم حرمت برای موسیقی مبتذل اجماعی است بین همه فقها. حتی امام که بعضی از اقسام موسیقی را جایز می‌دانند، موسیقی مبتذل را حرام می‌دانند. آنهایی هم که اصل موسیقی را حرام می‌دانند، کل موسیقی را حرام می‌دانند. یک حکم حرمتی که در بین همه فقها در باره آن اجماع است، برای یک موضوع شاذ جعل شده. چه چیزی از این تأویل‌پذیر است؟
* ایشان توجیه می‌کند.
** الان اگر شمر را هم بیاورید، کشتن امام‌حسین(ع) را توجیه می‌کند.
* این توجیه برای جنابعالی و خواص مورد قبول نیست، ولی ایشان می‌آید و در افکار عمومی تأویل می‌کند و خبر هم منتشر می‌شود، می‌آید و تکذیب می‌کند. خبر آمده که ایشان برای تولد یکی از بازیگران زن پنج میلیون هدیه با یک ادوکلن فرستاده. قطعاً فردا می‌آید و این را تکذیب می‌کند، مثل بسیاری از اخبار دیگر که تکذیب کرده است. بین دوستان ما تلقی‌ای ایجاد شده که ایشان با این کارها به دنبال جذب قشر خاکستری است، یعنی می‌خواهد بازیگرها و خواننده‌ها را جذب و موسیقی را مطرح کند و عوام‌الناس جامعه را جذب کند و بعد با این تکذیب و تأویل‌ها واقعیت‌ را پنهان کند. از طرفی هنگامی‌که فردا می‌خواهند علیه اقدامات ایشان موضع بگیرند و بگویند توجیه او پذیرفتنی نیست یا برای تکذیب این اسناد وجود دارند، با این موضوع مواجه می‌شوند که رهبری گفته‌اند موضوعات را اصلی، فرعی کنید. این موضوع فرعی است و شما نباید مطرح کنید. الان تکلیف یک مقدار برای ما گم است. اگر بخواهیم اصلی‌، فرعی کنیم، نمی‌توانیم در برابر انحرافات اینها بایستیم، اگر بخواهیم بایستیم، امر رهبری را چه کنیم؟
** بنده معتقدم مردم ما بیدارتر از این حرف‌ها هستند و آن آقا دارد اشتباه می‌کند. مردم خیلی هوشیارند و دیگر بعد از 32 سال از انقلاب گذشته، دقیقاً تشخیص می‌دهند هر عنصری که با روحانیت و ولایت زاویه دارد، فاسد است و هر توجیه و تأویلی بخواهد بیاورد، مردم قبول نمی‌کنند و جامعه دینی نمی‌پذیرد. این تأویلات و توجیهات را کسانی می‌پذیرند که می‌خواهند در این قدرت سهم داشته باشند. مبانی خودشان کامل نیست و در جای دیگر هم به قدرت نمی‌رسند، فکر کرده‌اند از این طریق می‌توانند به قدرتی برسند و سهمی داشته باشند و ضمناً برای اینکه وجهه خود را داشته باشند، تأویلات و توجیهات ایشان را به دیگران تحویل می‌دهند.
* یعنی به روشنگری نیازی نیست؟
** چرا، در مورد روشنگری مقام معظم رهبری درست می‌فرمایند. می‌گویند اینها را محور و هدف قرار ندهید. امروز جنگ ما با استکبار است. وقتی داریم با جبهه‌ای می‌جنگیم، زیر پای ما مین و خس و خاشاک و سیم خاردار هم می‌گذارند. ایشان می‌فرمایند آن‌قدر گرفتار خس و خاشاک و سیم خاردار نشوید که جواب گلوله‌باران دشمن را ندهید و جنگ را رها کنید و به این چیزها بچسبید. مقام معظم رهبری این را می‌خواهند بگویند که امثال اینها خس و خاشاک و سیم خارداری هستند که دشمن، ما را گرفتارشان کرده است. ما در مقام مقابله با دشمن، حواسمان را کلاً متوجه اینها نکنیم که از اصل جنگ با دشمن بمانیم. ایشان این را می‌فرمایند. نمی‌فرمایند حالا که داری جلو می‌روی سیم خاردار را جمع کنی، مراقب مین نباش. الان ما در حین جنگ هستیم. عملیات جنگی است. در عملیات جنگی همه نیروها را نباید گرفتار مین و سیم خاردار کرد که از اصل جنگ منحرف یا منصرف شوند. فرمایش ایشان به این معنا نیست که سیم خاردار را جمع نکنید. اگر جمع نکنیم که نمی‌توانیم جلو برویم. اگر مین را خنثی نکنیم که ما را از بین می‌برد. هدف ما کاملاً مشخص است و آن مقابله با دشمن است. حالا این آمده و خس و خاشاکی زیر پای ما انداخته. این را باید لگد کنید یا بیندازید یک طرف؛ نباید فقط نگاهش کنیم.
* از قول جنابعالی در محافل در باره دیدارتان با مقام معظم رهبری در ایام سال نو و صحبت راجع به این موضوع، مسائلی را مطرح می‌کنند.
** اکثر صحبت‌هایی را که نقل می‌کنند خلاف واقع و شایعه است. بنده نگرانی‌هایی از این قبیل را خدمتشان عرض کردم. ایشان هم ضمن اینکه نگرانی‌های بنده را تأیید فرمودند تأکید کردند که بسیاری از این مسائل را تریبونی نکنید و در نمازجمعه‌ها مطرح نسازید، اما آنچه را که در آگاه‌سازی مردم از شما برمی‌آید، بی‌آنکه تریبونی شود، به وظیفه خود عمل کنید. بیشتر از این به من چیزی نفرمودند. اینکه برخی نقل کرده‌اند که ایشان در باره اشخاص چیزهایی فرمودند، این‌طور نیست. شأن مقام معظم رهبری اجلّ از این است که بخواهند شخصی را مطرح کنند، چون دیدشان وسیع‌تر از این حرف‌هاست.
* بحثی مطرح می‌شود که ما با یک نفاق جدید مواجه هستیم که مورد اشاره شما هم بود. از طرفی برخورد رسول‌الله(ص) با نفاق در زمان خودشان به عنوان یک اسوه، به نظر می‌رسید متفاوت با برخورد با شرک و غیره بوده است. شما به عنوان یک عالم دینی چه نسخه‌ای برای مواجهه به این نفاق جدید می‌پیچید؟
** خود این تقسیم‌بندی نفاق به قدیم و جدید درست نیست. نفاق، نفاق است، منافق است که قدیم و جدید دارد. منافق در هر شرایط و زمانی در شکل خودش جلوه می‌کند و در شرایط آن زمان ظاهر می‌شود. در برخورد پیغمبر اکرم(ص) برخی می‌خواهند این نکته را القا کنند که ایشان در مواجهه با نفاق سکوت کردند و برخوردی نکردند. این اشتباه محض است. تمام روشنگری‌هایی که بعداً در شناخت خط امامت در جامعه به وجود آمد، به سود خط پیغمبر شد. به‌هیچ‌وجه این‌گونه نیست که پیامبر در برابر شرک و کفر می‌جنگیدند و در برابر نفاق، بی‌تفاوت بودند. ما روایات و احادیث بسیار زیادی حتی از طریق اهل سنت در باره پیامبر داریم که ایشان دقیقاً به جریان‌های نفاق اشاره می‌کردند و جریان منافق را می‌گفتند. این روایت متعلق به عبدالله عمر است که در غالب کتب عامه هم نقل شده است که روزی عده‌ای از اصحاب خدمت پیامبر بودند و ایشان فرمودند: " اگر زمانی گنجینه‌های فارس و روم به روی شما گشوده شود، کدام‌یک مقاوم‌تر هستید؟" عبدالرحمن‌بن عوف حرکت کرد و گفت:" آن‌جوری هستیم که پیامبر هست." پیامبر فرمودند: "نخیر، این‌طور نیست. بل تنافسون تحاسدون تذهبون الی بلاد المهاجرین و تحملوا بعضهم علی رقاب بعض." این جمله پیامبر از تمام جریان‌های دوران معاویه و طلحه و زبیر و جنگ جمل خبر می‌دهد و انحراف رهبری را مشخص می‌کند. از همین‌جا معلوم می‌شود که ایشان در برابر جریان نفاق بی‌تفاوت نبودند و آگاه‌سازی و روشنگری می‌کردند و جریان‌های نفاق را تعریف می‌کردند، اما اینکه یقه آقا را بگیرند که تو منافقی و سرکوبش کنند، این کار را نکردند، چون شرایط اسلام در آن زمان اقتضا نمی‌کرد که پیامبر در درون جامعه اسلامی، گریبانگیری را شروع کنند، اما جریان نفاق را برملا کردند.
الان هم کار ما همین است. از سوی دیگر مسئله پیامبر یک مسئله بود و مسئله اصحاب صادق و صالح ایشان مسئله دیگری. جناب ابوذر و عمّار و مقداد که این‌جور نبودند. پیامبر جریان نفاق را برملا می‌کردند، خصوصیات نفاق را می‌گفتند، عوامل نفاق را می‌گفتند، امثال مقداد و ابوذر و عمار می‌رفتند و روشنگری می‌کردند. ابوذر غفاری از مدینه هجرت می‌کند و به نقطه آخر شام می‌رود، یک عده مردان صادق را پیدا می‌کند و جریان وابستگی به اهل‌بیت(ع) را مطرح می‌کند و جریان انحراف را مشخص می‌کند. این‌طور نبوده که اصحاب پیامبر در جائی آرام بنشینند و هیچ کاری نکنند. بنای پیامبر گریبانگیری نبوده و مصلحت وقت هم این‌طور اقتضا نمی‌کرد، و الا گریبانگیری می‌کردند. زمان خود پیامبر در میان کسانی که به آنها شیعیان علی می‌گفتند، با دیگران اختلاف‌نظر و برخوردهایی وجود داشت. مقام ولایت و رهبری جای پیامبر است و یک وظیفه‌ای دارد و باید کار پیغمبری کند، اما بنده سرباز وظیفه‌ام این نیست و هر چیزی که سربازی من است باید انجام بدهم. یکی از اشکالاتی که الان ما داریم همین است. همه جا باید مقام معظم رهبری جلو بیفتند و اقدام کنند و بعد ماها به‌به و چه‌چه آن را بگوییم. در هیچ جا رسم نیست که فرمانده جلو برود و فتح کند و پیروز شود و سربازان پشت سرش بروند. همیشه سرباز را جلو می‌فرستند تا راه و جاده را باز و زمینه‌ را مساعد کند و هر جا که لازم بود خود فرمانده و رهبر هم می‌آید. بعضی از دوستان ما متأسفانه وظیفه سربازی خودشان را فراموش کرده‌اند و به‌جای اینکه جلوتر از رهبر بروند و به سربازی خود عمل کنند، ایستاده‌اند که خود رهبر جلو بروند و بعد اینها تأیید کنند که خیلی خوب بود!
* دو تا نگاه است. بعضی‌ها می‌گویند ما جلو برویم و کار کنیم و اگر اشتباه کردیم، فرمانده تذکر می‌دهد. بعضی‌ها می‌گویند المتقدم لهم مارق...
** ما متقدم نیستیم، بلکه پیشاهنگ هستیم.
* چگونه باید عمل کرد که متقدّم نباشیم؟
** پیشاهنگ غیر از متقدم است. متقدم به کسی می‌گویند که از خودش رأی و نظر و سلیقه دارد و در تشخیص و نظریه، متقدم است و رهبری را رها کرده و جلو‌جلو می‌رود. اوایل انقلاب ما در کمیته بودیم و یک عده‌ای خیلی انقلابی و تند بودند و اغلبشان هم بعداً به انحراف کشیده شدند. یک روز آیت‌الله مهدوی همه اینها را جمع کرد. یکی از آنها به ایشان گفت: «شما از انقلاب عقب هستید.» آیت‌الله مهدوی فرمودند: «ممکن است ما عقب باشیم و ادعا هم نمی‌کنیم، چون تا امام خیلی فاصله داریم، اما شما هم از انقلاب خیلی جلو افتاده‌اید! جلوتر از انقلاب افتادن خطرناک‌تر از این است که از انقلاب عقب بیفتید. او که عقب افتاده به خودش می‌گوید یک‌جوری خودم را برسانم، ولی آنکه جلو افتاده چپ می‌کند.» متقدم غلط این است که در رأی و تصمیم و اراده از رهبری جلوتر برود، اما در جنگ باید جلوتر از فرمانده حرکت کرد.
* در این مسیر چه باید کرد؟
** در خط ایشان حرکت کنید. خط ما روشن باشد، منتهی با ادبیات سربازی جلو برویم، نه با ادبیات فرماندهی. خیلی آقا نشویم و یک گوشه بنشینیم و موعظه کنیم و رهنمود بدهیم. ما سربازیم و باید برویم جلو و بجنگیم، ولی خط را نباید گم کرد. خط رهبری روشن است، وحدت اصولگرایان با محوریت جامعتین.
در باره نگرانی امت حزب‌الله در مورد وضعیت فعلی و اتفاقاتی که در موضوع وزیر اطلاعات و هیات دولت افتاد چه باید کرد؟
خود نگرانی، بحق است. اگر دغدغه نداشته باشیم، راه نمی‌افتیم. دغدغه و نگرانی، شرط سربازی ماست. سرباز دغدغه دارد که می‌زند و دشمن را از بین می‌برد. این شرط سربازی ماست و باید داشته باشیم، منتهی وقتی در پی این دغدغه و نگرانی راه می‌افتیم، باید ببینیم که در جاده رهبری راه می‌رویم یا به جدول زده‌ایم؟ رهبری جاده را ترسیم کرده‌اند. در هر قسمتی که بخواهید حرکت کنید، توسط رهبری ترسیم شده است. هم امام این‌جور بودند، هم مقام معظم رهبری این‌جورند که از حوادث جلوتر بودند و هستند. از حوادث و جریان‌ها متأخر نبودند. اصلاً رمز موفقیت امام و مقام معظم رهبری این است که از حوادث جلوتر بودند و به همین دلیل، خط را ترسیم می‌کردند و می‌کنند. ما باید در عملیات جلوتر برویم و بجنگیم، ولی در همان خط و جاده.
* جنابعالی در سال 88 به عنوان یکی از عمّارهای ولایت، سخنان بسیار شفافی را مطرح فرمودید. شاید فاصله‌ای افتاد تا رهبری به صراحت فتنه‌گرهای سال 88 را معرفی کردند. امروز هم جنابعالی در باره جریان انحرافی نکاتی را تذکر دادید و امت حزب‌الله امثال جنابعالی را به عنوان یک نماد و پیشرو می‌پذیرند، منتهی ما گاهی تذکراتی را دریافت می‌کنیم که نگران می‌شویم نکند ما متقدم شده‌ایم که این تذکرات داده شده‌اند. حتماً مستحضر هستید که در یکی از ایام برگزاری مراسم در بیت مقام معظم رهبری در فاطمیه سال جاری قبل از شروع برنامه ، تذکری را از طرف دفتر مقام معظم رهبری برای حاضرین خواندند که شعارهای خاصی داده نشود، اسم نیاورید و امثال اینها، درحالی که عمده انتقادات و مباحث نسبت به همین جریان انحرافی بود. این است که ما را نگران می‌کند که از خط ولایت جدا نیفتاده باشیم؟
** تذکر رهبری همیشه هست. ما سرباز رهبری هستیم و فرمانده همیشه باید تذکر بدهد. اگر یک لحظه این تذکرات قطع شود، سرباز راه را به اشتباه می‌رود. تذکر لازمه رهبری رهبر است. ایشان باید تذکر بدهند که دیر رفتی، زود رفتی، بدو، عقب ماندی، تند نرو، بایست با هم برویم، ما هم باید تابع دستورات ایشان باشیم و بگوییم چشم!
* یعنی دلسرد نشویم.
** نخیر. تذکر مال کسی است که دارد راه می‌رود. به کسی که یک گوشه افتاده که تذکر نمی‌دهند. کسی به دیوار تذکر نمی‌دهد، به آدم تذکر می‌دهند. به کسی که گوشه‌ای ایستاده و تماشا می‌کند که تذکر نمی‌دهند. تذکر به آدمی می‌دهند که در فعالیت و جنب‌و‌جوش و دغدغه و نگرانی است. به اوست که تذکر می‌دهند جلو نرو، خراب نکن، از این طرف و آن طرف نرو. این دلیل بر این است که این نیروی فعال و در خط رهبری است که به او تذکر می‌دهند. به دیوار تذکر نمی‌دهند. آن گوشه ایستاده و یک ژست آکادمیک هم به خودش گرفته که فردا به او نگویند که تو چنین و چنانی و یک عده، او را تخطئه نکنند، حیثیت و شخصیت علمیش محفوظ باشد، چهره فرهنگی چنین و چنانی داشته باشد. چنین کسی حکم دیوار را دارد و تذکر ندارد. تذکر به کسی می‌دهند که سر و جان باخته دارد جلو می‌رود و همه چیز را زیر پایش گذاشته، نه شخصیت می‌خواهد، نه مقام، نه موقعیت، نه چهره اجتماعی و نه آبرو. می‌خواهد در خط مقاومت در برابر دشمن بایستد و فداکاری کند. این سرباز رهبری است و رهبر به او تذکر می‌دهند که مواظب باش، تند نرو، کند نرو، جلو نیفت، عقب نیفت. مشکل وقتی است که از خط رهبری بیاییم بیرون و زاویه بگیریم و از راه دیگر برویم.
* از جریان‌های اخیر در باره وزیر اطلاعات و برخورد آقای احمدی‌نژاد و غیبت ایشان و بعد هم حضور در جلسه هیئت دولت و برخورد مجدد با آقای مصلحی و سخنانی که در باره پیروی از ولایت فقیه بیان کردند و این نظر برخی از صاحبنظران که تأیید زبانی کافی نیست و ولایت‌پذیری باید در عمل اثبات شود، چه تحلیلی دارید؟ تقاضا داریم تحلیل صریحی را بیان بفرمایید.
** ما در همه تحلیل‌ها و تفاسیر باید از ابزاری به نام تقوا استفاده کنیم و از مرز تقوا خارج نشویم. مسئله وزیر اطلاعات مسئله‌ای بین رئیس‌جمهور و مقام معظم رهبری است. ما هم به اخبار ریز آن دسترسی نداریم. موضع‌گیری‌هایی می‌شود و ما هم عواطفمان جریحه‌دار می‌شود و ممکن است چیزهایی به نظرمان برسد، اما شرعاً موقعی می‌توانیم حرف بزنیم که از عمق قضیه باخبر باشیم، درحالی که در این مورد از عمق قضیه باخبر نیستیم. یک حرکت‌هایی صورت می‌گیرند و عواطف ما را جریحه‌دار می‌کنند. وزیر اطلاعات نصب‌شده ولایت است. وقتی از کابینه خارج می‌شود، احساسات ما جریحه‌دار می‌شود. بیرون کردن وزیر اطلاعات از کابینه عواطف هر ولایتمدار و ولایت‌دوستی را جریحه‌دار می‌کند، اما واقعاً می‌توانیم تحلیل دقیقی از قضیه داشته باشیم؟ این قصه‌ای است بین رئیس‌جمهور و مقام معظم رهبری و از آنچه هم که بین آندو گذشته و می‌گذرد، واقعاً خبر نداریم. هرچه گفته می‌شود یا شایعه است یا گمانه‌زنی. نه آقا به ما گفتند که چه حرف‌هایی زدند، نه رئیس‌جمهور گفت چه خبر بود و نه از دفتر آقا آمدند و به ما گفتند که چه شده، لذا در این جور جاها باید توجه داشته باشیم که به حسب عواطف جریحه‌دار شده‌مان، اگر بخواهیم از واقعیت تحلیل بدهیم، خلاف تقوا و شرع عمل کرده‌ایم. اگر در باره جریان انحرافی حرف می‌زنیم، چون رو شده و بیّن الغی است، یعنی غی و انحراف آن روشن است و چون این‌طور است، می‌توانیم در باره آن سخن بگوییم، ولی تا جریانی بیّن الغی نشده، نمی‌توانیم تحلیلی راجع به آن بدهیم.