تاریخ انتشار : ۱۱ خرداد ۱۳۹۰ - ۰۹:۰۱  ، 
شناسه خبر : ۲۲۰۲۳۰

سید محمد حسینی دریاباری
بحران و ماجرای تلخ و ناگوار لبنان که توسط استکبار جهانی و قدرتهای سلطه‌گر پدید آمده اکنون با ابزار و امکانات پیچیده تبلیغاتی و رسانه‌های ارتباط جمعی به صورت یک معمای غیرقابل حل تلقی می‌شود. اکنون لبنان بطور رسمی 14 سال آتش‌افروزی قدرتهای متجاوز را که به منظور حفظ و ثبات اسرائیل صورت گرفته تحمل کرده است لبنان و مردم مظلوم آن سرزمین سالها است در انتظار آرامش و صلح و زندگی در پرتو آزادی بدون اتکاء به قدرتهای خارجی هستند تاریخ نشان می‌دهد که ورود غربیها به لبنان و حمایت آنان از اسرائیل از پیشرفت و ترقی این سرزمین کاسته و عملاً مردم را گروه گروه و این مرز و بوم را در آستانه تجزیه قرار داده است. کشورهای عربی به جای اندیشیدن تدبیر و یافتن راه‌حلی مناسب جهت پایان بخشیدن درگیریها خود مجری طرحهای ویرانگرانه استعمار شرق و غرب شده‌اند. و عمده‌ترین تلاشهای آنان در محور گفتگوها و مذاکرات پوچ و بیهوده دور می‌زند.
لبنان در 64 قبل از میلاد جزء امپراطوری روم درآمده و تحت حکومت رومیان به رونق خویش ادامه داد و در قرن چهارم میلادی لبنان یکپارچه مسیحی بود و هنگامی که امپراطوری روم متلاشی و دستخوش تجزیه شد لبنان در حاکمیت دولت روم شرقی قرار گرفت. هنگامی که افکار بلند و اندیشه‌های نجات‌بخش اسلامی ترقی روزافزون خویش را بازیافت و بدون اکراه و اخبار در میان مردم آن منطقه انتشار یافت لبنان نیز مشمول متصرفات خلافت اسلامی شد.
فرقه مسیحی مارونی از قرن هفتم به لبنان روی آوردند و لبنان در اواخر قرن یازدهم با بسیاری از نقاط دیگر جزء قلمرو مسیحیان صلیبی درآمد اوائل قرن شانزدهم بود که لبنان به تصرف عثمانیان درآمد و در اواخر قرن نوزدهم جنگهای داخلی بین اقلیت مارونی که از جانب فرانسه حمایت می‌شد از یک سو و دروزی‌ها که از جانب انگلستان حمایت می‌گردید از سوی دیگر، در گرفت.
در سال 1860 عوامل گوناگون موجب شد تا فرانویها مستقیماً در لبنان مداخله نمایند.
در سال 1920 لبنان بزرگ بوجود آمد، و در سال 1923 جامعه ملل سوریه و لبنان را رسماً تحت قیومیت فرانسه قرار داد. در خلال این زمان همراه با جریانات پی در پی لبنان به تصرف آلمان درآمده و مجدداً در سال 1941 نیروهای فرانسه و بریتانیا این کشور را به اشغال خود درآورده و خلاصه در سال 1943 با موافقت فرانسویان انتخابات ریاست جمهوری در لبنان برگزار شد. تقریباً در اواخر دهه 60 قرن حاضر حملات وحشیانه صهیونیزم به خاک لبنان که منجر به تخریب و خسارات فراوان گردید آغاز گشته و کماکان نیز ادامه دارد. جنگ داخلی که در واقع به منظور حمایت از فلسطینیان و عدم گرایش روزافزان حکومت لبنان به غرب و نیز پاره‌ای از مسائل حاشیه‌ای دیگر در گرفت بین مسیحیان راست‌گرای افراطی، و مسلمانان و چپ‌گرایان بوده است و آغاز این درگیریها از اوائل سال 1975 بود که با شدت هرچه بیشتر ادامه دارد. ناگفته نماند که برخی از کشورهای عربی در مراحل آغازین درگیری به نفع مسیحیان مارونی و علیه مسلمانان وارد عمل شده‌اند.
این گزارش کراراً از منابع متعدد غربی و غیره مخابره شده است و شواهد و قرائن موجود به خوبی برصحت آن دلالت می‌کند.
قدرتهای استکباری برای نفوذ روزافزون در ممالک اسلامی از شیوه‌های گوناگون بهره جسته‌اند که برجسته‌ترین آن تجزیه کشورها و ایجاد زمینه‌های نفاق که سرانجام به عامل نخست بازخواهد گشت می‌باشد اختلافات نژادی و مذهبی که اساسی‌ترین فرمول اختلاف و تجزیه بشمار می‌رود از آن استفاده کرده و با نفوذ خویش در تصویب و تدوین قوانین کشورهای تحت‌الحمایه مدنظر داشته‌اند.
قانون اساسی لبنان در سال 1926 تدوین و در سال 1976 دستخوش تغییراتی شد. مقامات عالیرتبه لبنان براساس مفاد قانون اساسی گزینش می‌شوند. براساس این قانون ریاست جمهور از میان مسیحیان مارونی و نخست‌وزیر از میان مسلمانان سنی و رئیس مجلس از میان شیعیان انتخاب خواهد شد و در حال حاضر قدرت نظامی و سیاسی در دست مارونیان است گرچه اکثریت مردم لبنان را مسلمانان تشکیل می‌دهند.
آیا لبنان پس از 14 سال جنگ داخلی و دخالت روزافزون کشورهای غربی و عربی آرامش خویش را بازخواهد یافت و یا اینکه عوامل متعدد و گوناگون دست در دست هم خواهند داد و به روند کنونی دامن خواهند زد؟
معماران و طراحان توطئه کلیه قضایا و جوانب مربوط به لبنان را هنگام آغاز و پایان جنگ جهانی اول و به ویژه جنگ جهانی دوم که اسرائیل این غده سرطانی بعد از آن در منطقه شکل گرفت بدقت مورد مطالعه قرار داده‌اند و با عناوین مختلف کشورهای همجوار فلسطین اشغالی را سرگرم مسائل داخلی و یا احیاناً خارجی کرده و اندیشه‌های مبارزه‌جویانه را از آنان سلب کرده‌اند بنابراین مسائل مربوط به لبنان بعنوان معمائی برای افکار عمومی و دور از رسانه‌های گروهی مطرح است و امکان حل آن نیز برای همه گروههای مخالف حضور قدرتهای سلطه‌گر میسر است.
اکنون هنگام پاسخگوئی به پرسش مطروحه در مورد لبنان فرا رسیده است و آن اینکه آیا لبنان پس از 14 سال جنگ خونین داخلی و دخالت روزافزون کشورهای غربی و عربی آرامش خویش را بازخواهد یافت.
برای روشن شدن این نکته و توضیح عامل اساسی به عنوان یک طرح جامع باید نظر و توجه خوانندگان را به استنباط برداشت اتحادیه عرب که ماجرا و بحران لبنان را از گذشته تاکنون دنبال می‌کرده است جلب کنیم. اتحادیه عرب که مسئول بررسی مشکلات کشورهای عربی است و ضمناً می‌تواند راه‌حلی برای زدودن معضلات و پیشنهاداتی جهت رفع مشکلات آنان ارائه دهد کراراً برای بررسی اوضاع پیچیده، و معماگونه لبنان به تشکیل جلسه مبادرت جست ولی کشمکشهای داخلی در میان این سازمان عربی مانع اتخاذ یک تصمیم مناسب و منسجم جهت پایان بخشیدن به بحران لبنان شده است. گرایشهای موجود در میان کشورهای عربی به دو بلوک شرق و غرب دلیل قاطع شکست مزبور است ولی برای گم کردن ردپا و اینکه فشار احتمالی افکار عمومی دامن آنان را نگیرد طی بحثهای طولانی هر یک دیگری را مسئول بحران خاورمیانه به ویژه لبنان می‌خواند و در پایان اینگونه نتیجه می‌گیرند، «ضروری است از فعالیت عناصر خارجی که در اوضاع لبنان بشدت دخیلند جلوگیری کرد».
باید گفت لبنان در حال حاضر نیاز به وحدت و انسجام موقت دارد تا بدین وسیله مسائل جاری لبنان دلسوزانه با شرکت گروههای مختلف و با هماهنگی کامل آنان مورد مطالعه و بررسی قرار گیرد. امکان وحدت و انسجام فوق‌الذکر هنگامی قابل پیش‌بینی است که گروههای متخاصم، به لبنان و سرنوشت آتی آن توجه کنند. نه خواسته‌ها و تمایلات گروهی و حزبی زیرا توجه به این مقوله کمکی به رفع بحران لبنان نخواهد کرد.
لبنان از نظر وسعت در شمار کشورهای کوچک خاورمیانه قرار دارد ولی از لحاظ سیاسی پر سروصداترین کشورهای منطقه بشمار می‌رود. جنگ داخلی لبنان که از سال 1975 آغاز شد و کماکان نیز با شدت روزافزون ادامه دارد از پیچیده‌ترین جنگهای کنونی جهان به حساب می‌آید. عوامل گوناگون و بی‌شماری به فاجعه لبنان کمک کرده و آن را به کشوری پر سروصدا تبدیل نمود. نخست اینکه به عقیده ناظران مسائل لبنان در این کشور حدود 16 الی 17 طائفه با ادیان مختلف زندگی می‌کنند و دیگر اینکه ارتباط خارجیان با آنان به پیچیدگی اوضاع افزوده است. بنابراین لبنان مرکز تلاقی و برخورد افکار و پخش و نشر اخبار جهانی است. عمده‌ترین گروههای مذهبی در لبنان مسیحیان مارونی، مسلمانان اهل سنت، و برادران شیعه می‌باشند و اکثریت مردم لبنان را مسلمانان اعم از شیعه و سنی تشکیل می‌دهند. ولی از هنگامی که استقلال لبنان به تصویب رسید، با کمک فرانسه و دیگر کشورها قدرت مارونی‌ها پابرجا ماند، بگونه‌ای که مارونی‌های مسیحی در نظام طایفه‌ای انواع قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی لبنان را به خود اختصاص داده‌اند.
در لبنان کنونی گروههای گوناگون و احزاب مختلف با انگیزه‌های متعدد و پراکنده وجود دارند آزادی مفرط و غیرقابل کنترل در لبنان موجب گردید جمعیت این کشور بطرز اسفناکی گروه گروه شوند. همین امر موجب گردید مرزهای لبنان و حریم هوائی آن بصورت پل و دروازه‌ای جهت ارسال اسلحه از جانب کشورهای عربی و غیره عربی مبدل گردد. تا آن اندازه که هر کشوری بتواند در آن یک سازمان و یا مؤسسه‌ای جهت انتشار روزنامه تأسیس کرده و آراء خویش را اعمال نماید. احزاب بزرگ چپ‌گرا که اکثراً با فلسطینیها درآمیخته‌اند عبارتند از 1- حزب کمونیست 2- حزب سوسیالیست ترقی‌خواه. این حزب برای اولین بار در لبنان توسط کمال جنبلاط که یک دروزی است تشکیل و هنوز از قدرت برخودار است وی در سال 1979 ترور گردیده و پسرش ولید جنبلاط به جای وی نشسته و در حال حاضر رئیس حزب سوسیالیست ترقی‌خواه و رهبر جنبش ملی لبنان نیز می‌باشد.
3- حزب بعث عربی اشتراکی 4- حزب بعث عراقی 5- المرابطون که از جانب لیبی حمایت می‌شود. و از انشعابات ناصریون به شمار می‌رود. در حال حاضر برخی از گروههای چپ و اخیراً گروههای دست راستی فالانژ از حمایت عراق برخودار شده‌اند.
احزاب راستگرای لبنان عمدتاً در سه گروه خلاصه می‌شوند که عمده‌ترین و بزرگترین آنها حزب کتائب و یا فالانژ و دیگری حزب ناسیونال لیبرال است که رهبری آن را کمیل شمعون به عهده دارد.
وی با اسرائیل دست دوستی داده و قبل از انقلاب اسلامی با شاه ایران روابط بسیار صمیمانه داشته است. اکنون فرصتی برای بررسی ایدئولوژی و ماهیت حزب کتائب و علل تأسیس آن و نقش میلیتاریستی آن برای منافع بیگانگان بدست آمده است.
حزب کتائب یا فالانژ در 21 اکتبر سال 1936 تأسیس گشته و در 12 دسامبر 1942 توسط حکومت لبنان به عنوان یک سازمان قانونی که حق آزادی دارد، به رسمیت شناخته شد. کتائب جمع کتیبه به معنای هنگ است و یک حزب کاملاً نظامی - سیاسی است. حزب مزبور در 18 ژوئیه 1949 از سوی حکومت لبنان منحل و دفاترش در سرتاسر کشور تعطیل شد ولی 72 ساعت از تاریخ انحلال نگذشت که حزب اجازه یافت تحت عنوان حزب وحدت لبنان به فعالیت خویش ادامه دهد. حزب وحدت لبنان در 20 ماه مه 1952 به دموکراتهای اجتماعیون تغییر نام داده و خلاصه در اکتبر 1957 عنوان پیشین خویش را که موسوم به کتائب بوده بازیافته و کماکان به حیات خویش ادامه می‌دهد. ماهیت حزب مزبور با اعمال و اندیشه‌های اعضاء و هواداران آن روشن و مشخص می‌گردد.
اصلاً می‌توان گفت که محرک و عامل اصلی تأسیس حزب کتائب فرانسویان بوده‌اند و حتی پرداخت هزینه‌های لازم و آموزش نیروهای آنان به عهده فرانسه بوده تا جائی که اسناد موجود حاکی از دریافت امکانات ماهانه از آن کشور جهت فعالیت فرهنگی و نظامی توسط برخی از رهبران این حزب است. اکثر اعضای این حزب مسیحی مارونی1 هستند ولی آنها توانسته‌اند غیرمارونی‌ها در میان خود راه داده و به عناوین گوناگون از آنها بهره جویند.
متفکران و اندیشمندان کتائب بنیاد فکری حزب را بر پایه «امت لبنانی» ساخته‌اند که در مقابل آن امت عربی قرار دارد. انتزاع چنین طرز تفکر از زمانهای گذشته بوده و علل گوناگونی را تعقیب می‌کند ولی اکثر اوقات اندیشه مزبور فراموش شده تلقی می‌شود و تنها در برخی از مواقع حساس از آرشیو بیرون آمده و در صفحات روزنامه و وسائل ارتباط جمعی متجلی شده و نقش خویش را ایفا می‌کند. به عنوان مثال در سال 1969 که خاورمیانه آبستن وقایع و رویدادهای بسیار مهم بود این طرز تفکر از آرشیو حزب بیرون آمده و وظائف محوله را انجام داده است.
همانگونه که قبلاً اشاره شد لبنان طوائف و مذاهب بسیاری را در خود پذیرفته که عمده‌ترین آن مسیحیان و مسلمانان هستند. لبنان نظیر کشورهای دیگر از سه قوه مقننه و مجریه و قضائیه برخوردار است. نمایندگان مجلس مستقیماً از جانب مردم انتخاب و به مدت چهار سال در این سمت باقی خواهند ماند تصویب قوانین و لوایح رئیس‌جمهوری و رأی اعتماد به هیئت وزیران از وظائف مهم آنان به شمار می‌رود.
نخست‌وزیر ریاست هیئت وزیران را به عهده دارد و از سوی رئیس‌جمهور انتخاب می‌شود.
ریاست مجلس به عهده شیعیان است این در حالی است که اکثریت جمعیت لبنان را مسلمانان اعم از شیعه و سنی تشکیل داده و نسبت به مسیحیان از قدرت کمتری برخور دارند مسلمانان با مشاهده قدرت رئیس‌جمهور که از مسیحیان مارونی است سخت متأثرند و خواهان نفوذ و دست‌یابی به امتیازات بیشتر در لبنان هستند، زیرا در وجود مارونیت روحیه استقلال و علاقه‌مندی به لبنان احساس نمی‌شود و روزبروز به سرافکندگی و حقارت لبنان می‌انجامد و تازه ارتباط پنهان و آشکار مارونی‌ها با آمریکا و فرانسه و صهیونیزم برای مردم پوشیده نیست.
اصولاً مارونیت تمایل به همکاری با مسلمانان در یک کشور ندارد بلکه علاقه‌مند به تشکیل کشورهای کوچک در منطقه به عنوان نقشه‌ای جهت تجزیه منطقه شرق عربی است. این همان طرحی است که صهیونیزم همواره آن را دنبال می‌کند. برای تائید اظهارات فوق توجه خوانندگان را به مصاحبه‌ای جلب می‌کنیم که «دیلی استار» روزنامه انگلیسی زبان چاپ لبنان با پطرس الجمیل رئیس پیشین حزب کتائب در تاریخ 2/3/1969 بعمل آورده است. وی در این مصاحبه ابتدا مارونی‌ها را که اعضای حزب کتائب هستند صاحبان واقعی لبنان معرفی کرده و عربی بودن را بشدت مورد انتقاد قرار داده و از امت لبنانی ستایش بعمل آورده است.
او می‌گوید: لبنانیها به عربی حرف می‌زنند و در همسایگی عربها هم زندگی می‌کنند لکن لبنانی‌ها عرب نیستند ما به ملیت لبنانی معتقدیم همانطوریکه دیگران به ملیت عربی معتقدند ما ایمان داریم که عراق لبنانی برای خودش ماهیت منطقی دارد و مانند بسیاری از ملتهای اروپائی مثل ایتالیائی‌ها و انگلیسی‌ها هستیم، لبنانیها دارای ویژگیهای خونی و نژادی هستند که آنها را ملتی مساوی با ملتهای دیگر می‌نماید».
اکنون باید دید چگونه مارونیها با صهیونیزم متحد شدند و در حذف و انهدام توان فلسطینیان تلاش می‌کنند و در سرکوب آنان از هیچ عاملی فروگذار نمی‌کنند. جرج عدوان به وحدت فکری مارونیت و صهیونیزم با صراحت اعتراف کرد. وی به عنوان رهبر تشکیلات مارونی‌ها در اجتماع صهیونیزم واقع در سفارت اسرائیل در فرانسه که نخستین تماس وی با آنان محسوب می‌شود گفت: « ما با دشمنان اصلی شما (فلسطینیها) می‌جنگیم. شما به ما اسلحه بدهید بهای آنرا ما پرداخت خواهیم کرد.
این سخنان در سال 1975 و آغاز جنگ داخلی در لبنان توسط مقام یاد شده مارونی ایراد گردید.
امین جمیل نیز مارونی و از اعضای مهم حزب فالانژ بشمار می‌رود. وی چه قبل از رسیدن به مقام ریاست جمهوری و چه بعد از آن همواره با رژیم صهیونیستی روابط تنگاتنگ و بسیار صمیمانه‌ای داشته است. وی کراراً با اربل شارون که مبتکر و طراح حمله وحشیانه رژیم صهیونیستی در 5 ژوئن 1982 به لبنان بوده ملاقات و گفتگو کرده و نخستین هدیه را به مناسبت انتخابش به ریاست جمهوری از وی دریافت کرده است.
همانگون که قبلاً اشاره شد تنها چیزی که می‌تواند بحران لبنان را فرونشاند وحدت و انسجام گروهها و مردم این کشور است که هرگز در اندیشه مارونیت نمی‌گنجد و به آن اعتقاد ندارد و همزیستی با مسلمانان را امری دشوار می‌پندارد. در صورتی که این امر تحقق یابد در مرحله اول به زیان صهیونیزم خواهد بود و در مرحله بعدی خطرات ناشی از آن متوجه پاره‌ای از کشورهای عربی که متحد صهیونیزم و آمریکا هستند خواهد شد. رژیم صهیونیستی و حامیانش همواره از بوجود آمدن این فرمول رهائی‌بخش ممانعت و جلوگیری می‌کنند. رژیم صهیونیستی از نزدیک بر تمامی درگیریهای داخلی در لبنان با همه ابعاد و نتایجش نظارت دارد که با همین نظارت و آگاهی از اوضاع تصمیم اشغال لبنان را در ژوئن 1982 اتخاذ و به مرحله اجرا درآورد. هنگامی که وارد صحنه شد دیری نپائید که نیروهای اشغالگر بیروت را به محاصره خود درآوردند. امین جمیل هر وعده‌ای که قبل از ریاست جمهوری به مردم داد، در طول مدت اشغال این سمت چیزی غیر از آن را به ارمغان آورد. که عبارت است از قتل عام مردم و سرکوب همه جانبه آنان و خلاصه علاقه شدید وی به جمع‌آوری سرمایه برای خود و گروهش همین امور می‌تواند خیانت او به مردم و کشورش و وابستگی وی به اجانب و بیگانگان را اثبات کند. بهرحال مشکل لبنان در واقع وجود سیستم گروه گرایانه مارونی و مرتبط به طرحهای صهیونیستی و مستکبرین است. بنابراین امین جمیل و امثال او وابسته به این خط و خطوط هستند در صورتی که به مقام ریاست جمهوری دست یابند آن را دنبال کرده و در پی اجرای همان اهداف و معنویات خواهند بود پس از جستجوی علت در شخصیت ریاست جمهوری چندان مطلوب و معقول نمی‌نماید بلکه برای یافتن علت باید در کل سیستم به تکاپو پرداخت و حرکت اخیر امین جمیل در لبنان و فرو بردن آن در بحران ناشی از روحیه ماجراجویانه او و مارونیت و به منظور تکمیل طرحهای رژیم صهیونیستی می‌باشد.
در حال حاضر باید به این پرسش پاسخ گفت که آیا تجزیه لبنان با توجه به شرائط کنونی محتمل است یا خیر؟ از مباحث گذشته می‌توان استنباط کرد که لبنان از هنگام آغاز حمله صهیونیستها و وقوع جنگ داخلی خودبخود تجزیه و بصورت گروههای مختلف و متخاصم علیه یکدیگر درآمده و هر کدام بخشی از اراضی و نواحی این کشور را در کنترل خود گرفته و دارند. با این تفاوت که لبنان بصورت یک کشور محفوظ و بافی است ولی تجزیه‌ای که اکنون سخن از آن می‌رود یکپارچگی لبنان را در معرض خطر قرار داد.
در حال حاضر لبنان در زیر سایه دو دولت نظامی و غیرنظامی روزگار می‌گذارند امین جمیل هنگامی که کاخ ریاست جمهوری را ترک می‌گفت توجهی به سلیم الحص ننموده و میشل عون را که فرمانده ارتش لبنان بود بریاست موقت حکومت منسوب نمود، در حالی که سلیم الحص و وزرای کابینه وی قانونی و تداوم خدمت آنان تا گزینش ریاست جمهوری و انتخاب نخست‌وزیر دیگر بلامانع است.
بنا به گزارشات واصله در بسیاری از مواقع، او از انجام اجلاس هیئت وزیران نیز ممانعت به عمل آورده است. ارتش لبنان نیز براساس اکثریت طوائف عضوگیری کرده و استعداد ارتش این کشور در حدود 10 تیپ است که 5 تیپ آن به مسیحیان اختصاص داشته و در بخشهای مسیحی‌نشین مستقر و 5 تیپ دیگر اختصاص به مسلمانان و در بخشهای مربوط به آنان استقرار یافته‌اند. اکنون میشل عون که با حفظ سمت پیشین به این مقام منسوب شد طبیعتاً از قدرت او کاسته شد بویژه اینکه الخطیب که از جانب سلیم الحص دولت قانونی این کشور به فرماندهی ارتش منسوب شد احتمال درگیری و تجزیه این کشور را قویاً محتمل ساخته است. اگر چنین برخوردی پدید آید کنترل آن بسیار دشوار خواهد بود زیرا دو طرف آخرین پاسخ را به یکدیگر خواهند گفت و برخورد احتمالی آتی عنوان خونین‌ترین جنگ داخلی لبنان بلکه جهان را تصاحب خواهد کرد هیچ کشور و یا دولتی حالت ناصحانه و موضع بازدارنده اتخاذ نکرده و تنها اخبار جاری این کشور را تجزیه و تحلیل می‌کند. میشل عون در تلاش است تا پایه‌های خویش را با ارسال نماینده به کشورهای عربی و جلب موافقت آنان استحکام بخشد. و هویت قانونی پیدا کند ولی تاکنون توفیقی تحصیل نکرده جز اینکه عراق حمایت بی‌دریغ خویش را به تجزیه‌طلبان مارونی آغاز کرده است و پیچیده‌ترین تسلیحات را در اختیار فالانژیستها می‌گذارد. از سوی دیگر تقویت مارونی‌ها خطر درگیری با نیروهای سوری را جداً محتمل ساخته است زیرا عراق به موجب دشمنی و خصومتهای پیشین نسبت به سوریه و اعلام انزجار از حضور نیروهایش در لبنان اقدام به اتخاذ چنین سیاستی کرده به گونه‌ای که براساس پاره‌ای از گزارشات خبری هر دو کشور از احتمال برخورد نظامی سخن گفته و سوریه علیه سیاستهای توسعه‌طلبانه عراق به شوروی شکایت برده است. آن چه که مهم است مواضع اسرائیل در این میان است. اخیراً رادیو دولتی رژیم مذکور طی تفسیری مربوط به لبنان منطقه را بحرانی و مرکز توطئه علیه خویش توصیف کرده و احتمال تجزیه را قریب‌الوقوع دانسته و به خود حق داده تا از مزدوران خویش حمایت کند.
با اینحال یکپارچگی لبنان تنها براساس وحدت گروههای لبنانی که آرمانشان استقلال لبنان است، تحقق می‌یابد.