تاریخ انتشار : ۱۶ آبان ۱۳۹۱ - ۱۲:۵۰  ، 
شناسه خبر : ۲۲۰۳۱۱
از: محمدجواد حجتی‌کرمانی اشاره: از خلال بحث‌های گذشته معلوم شد که اشتباه مهلکی که سال‌ها در حوزه‌های علمیه و در محافل دینی ما رواج داشت و اکنون نیز به شکل «جدید»تری نیز رائج است مخلوط کردن جنبه‌های مثبت و منفی تمدن جدید است.

این اشتباه که اکنون حتی در سطح روشنفکران ما دارد تجدید می‌شود در اصل ناشی از روحیه‌ی بیگانه‌ستیزی و استقلال‌طلبی است که فی حد داته لازم و مطلوب است، اما باز شناخت مرزهای ممنوع‌الورود تمدن از مرزهای جایز و حتی واجب‌الورود آن، در هنگامه‌ی مبارزه‌ی با بیگانه‌ای که میراثدار تمدن جدید است، انصافاً مشکل است و من به هر دو دسته‌ی کسانی که در برابر نوآوریهای جدید امام و نیز آنچه در زمینه‌ی روابط همه‌جانبه با دنیای خارج در زمینه‌های مختلف از زبان مسئولان شنیده می‌شود، موضع‌گیری آمیخته با ترس و احتیاط می‌کنند حق می‌دهم که از شکستن مرزهای حلال و حرام یا شکستن مرزهای استقلال و رهائی (1) نگران باشند. این نگرانی بسیار بجاست... اما این بزرگواران و عزیزان چه در حوزه‌ها و چه در دانشگاهها، چه از نظر فقهی نگران باشند، و چه از نظر سیاسی، باید از گذشته‌ی پررنج و عذاب ما درس بگیرند و اشتباه گذشتگان را تکرار نکنند. سلف صالح ما به طوری که گذشت، در ایده و آرمان، محق و حتی پیشرو بودند، ولی بیراهه‌ای بسیار غلط و ارتجاعی در پیش گرفته بودند و اکنون پاره‌ای از ما که وارثان آنهائیم، با همان ذهنیت به هر چیز نو می‌نگریم و از آن هراس داریم چون بر آن احاطه نداریم. در همین مورد مسائلی که محور این مقالات است، نمونه‌ی خوبی است: از امام سئوال کرده که شطرنج اصلاً در دنیا به کار قمار نمی‌رود و در حال حاضر، اصلاً آلت قمار نیست و امام فتوا داده‌اند که «اگر چنین است» اشکال ندارد و نیز در مورد موسیقی برای استفاده‌ی آن در سرودهای انقلابی و نظیر آن، موسیقی را به دو بخش حلال و حرام تقسیم کرده‌اند.
این فتوا، در حوزه‌های علمی و محافل روشنفکری با دو عکس‌العمل کاملاً متضاد روبرو شد، در حالی که بازار بازی و خرید و فروش شطرنج و نیز برگزاری ارکسترها رواج یافت و روشنفکران مذهبی و غیرمذهبی هر کدام به دلیلی خاص از موضع‌گیری امام استقبال کردند، تلقی مسأله در محافل فقهی و علمی و حوزه‌های علمیه و در بین مقلدان فقهای عظام دیگر به گونه‌ای دیگر بود. در واقع ترس اینها از این است که با سوءاستفاده‌ی ناباب و ناروا از فتواهای امام، حرمت محرمات الهی شکسته شود و دامنه‌ی مطلب از شطرنج و سرودهای انقلابی به «نرد» و موسیقی‌های آنچنانی گسترش یابد. این ترس با آن که بجاست، ولی به پندار ما نباید مانع از آن شود که ما آنچه را واقعآً حلال است، حرام کنیم که مردم به حرام نیفتند، مگر نه اینست که حرام کردن خدا هم مثل حلال کردن حرام خداست؟ مثلی بزنم: دختر بچه‌ای را مادرش برای ثبت‌نام به مهدکودک برد. به او فرمهائی دادند برای ثبت‌نام. بجز رونوشت شناسنامه و پول، چند قطعه‌ عکس خواسته‌اند «با حجاب اسلامی»!! لج من در آمد که این خشکه مقدس‌بازیها آخر و عاقبت بدی دارد، نه از آن روزها که زنان ما با آرایش و مدهای بالای زانو عفت جامعه را نابود می‌کردند و نه از حالا که دختر بچه‌ی چهار، پنج ساله «باید» با حجاب باشد و با حجاب عکس بگیرد! راستی «رو گرفتن» زن از زن بدعت و حرام نیست؟ پس چرا دخترانه‌ی ما که مردی در آنجا نیست، دختران دانش‌آموز را به پوشیدن مقنعه در کلاس وادار می‌کنند؟ حرف آموزش و پرورش همان حرفیست که این آقایان می‌زنند که جریان به همین جا متوقف نمی‌شود و ما اگر در مدرسه‌ی دخترانه اجازه دادیم که دختران بی‌حجاب باشند، کنترل آنها در خارج مشکل است، معنای این سخن اینست که ما برای اجرای یک حکم خدا، حکم دیگر خدا را می‌شکنیم؟ و بدعتی در دین می‌گذاریم.
کدام دین و فقه و مرجه تقلید، اجازه‌ی چنین کاری را به ما می‌دهد؟ سخنگیری‌های ما در گذشته‌های نه چندان دور و پیش از تسلیم شدن به تمدن جدید باعث شد که حرمت همه چیز شکسته شود و عصیان به وجود آید. اکنون نباید اشتباهات گذشته را تکرار کرد. حالا اگر یک کسی پیدا شود و از امام استفتاء کند که اماما! آیا برای دختر قبل از سن بلوغ حجاب واجب است؟ و امام جواب بدهند نه واجب نیست، یعنی حکم خدا را بگویند آیا همین «قشقرق» به راه نخواهد افتاد؟ و آیا خود همین نوشته‌ی من کار به دست من نخواهد داد؟ می‌گویند ما اگر از دوران کودکی بر سر دختربچه مقنعه نکنیم وقتی بزرگ شد، چون «عادت» به «بی‌‌حجابی» کرده، دیگر مشکل است مقنعه بر سرش کرد و لذا توی مدرسه‌ی دخترانه و توی کلاس درس باید دخترها هم از خودشان «رو بگیرند» و هم از خانم معلم و خانم مدیر و خانم معلم‌ها و خانم‌ مدیرها هم باید هم از خودشان «روبگیرند» و هم از دختربچه‌ها!! در جلسه‌ای رسمی که حقیر حضور داشتم و در این باره سخن گفته می‌شد، یکی با ناراحتی تمام می‌گفت این روسری‌های نایلونی که مدام بر سر دختربچه‌هاست موجب بیماری‌هائی شده است و باید اقلا روسری‌ها را «نخی» کرد.
یکی از ارمغان‌های بسیار ارزنده‌ی جمهوری اسلامی را برچیدن آن بساط رسوای بی‌حجابی و لودگی و آلودگی زن و مرد جوان در مجامع و محافل و معابر می‌دانم و معتقدم وضع گذشته، مخصوصاً در اواخر دوران شاه به حدی افتضاح شده بود که قابل دوام نبود، چون وجدان پاک زن‌های این مملکت از آن بی‌بندوباری رسوا به ستوه آمده بودند و طلیعه‌ی انقلاب کمک کرد که این اوضاع از چندی قبل از انقلاب خود به خود فروکش کند. نباید تصور کرد که نعوذبالله... کوچکترین گوشه چشمی به کمترین انحراف است و بلکه صحبت بر سر اینست که حالا که خدا به ما این نعمت را ارزانی داشته، نباید از «آن طرف» از حدود الهی تجاوز کنیم و آتش را آنقدر شور کنیم که دیگر تحملی برای هیچکس نماند.
یک روز مادر بچه‌ها رفته بود پیش دکتر و خانم پزشکیار را با واژه‌ی «خانم» خطاب کرده بود. پاسخ شنیده بود: «به من «خواهر» بگوئید!» این اداها که در اصطلاح کرمانیها «قرشمالی» نامیده می‌شود و مقدس‌نمائیهای جاهلانه است، عکس‌العمل‌های خطرناک و تاریکی را در پی دارد. همیشه پاسخ افراد ـ تفریط است و بالعکس. اگر این حرکات، عکس‌العمل بی‌بندوباری‌های دوران گذشته است. باید دانست که خود این حرکات به نوبه‌ی خود عکس‌العمل‌هائی دارد که از هم‌اکنون نشانه‌های آن پیداست. اکنون دیگر آنچه «بدحجابی» خوانده می‌شود، دارد جای خود را باز می‌کند و حساسیت‌های برادران حزب‌الهی را دیگر برنمی‌انگیزد!... نه که حساس و ناراحت نیستند... بلکه می‌بینند هر چیز بیشتر فشار می‌آورند بدتر می‌شود! و این باید برای ما ـ که هنوز زمان امور را در دست داریم ـ درسی باشد. گفته‌ی معروف حکیمان که: «القسر لایدوم» (یعنی حرکت قسری و غیرطبیعی دوام ندارد) تنها یک «قانون طبیعی» نیست، بلکه در صحنه‌ی «اجتماع» هم قسر و زور قابل دوام نیست، حالا که چنین است پس تا واکنشهای اجتماعی که از طبیعی مردم می‌جوشد و اگر مهار نشود، یا توان مهار آن نباشد به راه فساد و انحراف و تباهی می‌افتد، آنچنان بروز نکرده که قابل مهار نباشد، باید «قسر» را به یکسو نهاد و به مردم در صحنه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و هنری، آزادی داد.
آقای گلسرخی نقل کرد: مرحوم آیت‌الله خالصی‌زاده که در دوران تبعیدش در کاشان (و نیز در یزد) شور و هیجانی در حوزه‌های علمیه به وجود آورده بود، آزادگی خاصی داشت (آقای گلسرخی خودش و نسل جدید روحانیون کاشان را مرهون خدمات مرحوم خالصی‌زاده می‌داند). یک روز وارد مجلس عروسی می‌شود و می‌‌گوید پس چرا «دف» نمی‌زنید؟ این مجلس عروسی با مجلس عزا که فرقی ندارد! کسی طبلی می‌آورد که بر پشتش بکوبد و مجلس را اندکی از حالت «عزا» در آورد! آن مرحوم می‌گوید: نه، «دف» بیاورید! اینگونه آزادی آن هم از یک فقیه و مجتهد و مرجع، هنوز هم پس از گذشت بیش از نیم قرن، میسور نیست... زیرا ماها حلالهای خدا را به خاطر ملاحظات بیجا و مقدس‌مابی‌های احمقانه بر خود حرام کرده‌ایم و عکس‌العمل آن، آن شده است که دیگران حرام خدا را حلال کنند و چه می‌دانیم که گناه ما که «رخص» الهی را «اخذ» نکردیم کمتر از آنها باشد که «عزائم» الهی را اخذ کردند که فرمودند:
ـ ان‌الله یحب ان یوخذ برخصه کمایحب ان یوخذ بعزائمه.
«رخصت» و «عزیمت» دو اصطلاح است برای آنچه خدا اجازه داده یا اجازه نداده است. جمله‌ی بالا می‌‌گوید خدا دوست دارد چیزهائی را که خدا اجازه داده مردم به اجازه‌ی خدا عمل کنند و بیخودی بر خودشان سخت نگیرند کمااینکه دوست دارد آنچه را هم که اجازه نداده، رعایت کنند.
آنچه امام از جامع‌المدارک مرحوم آیت‌الله‌العظمی خوانساری که علم و فضل، اجتهاد و تقوای ایشان مقبول عام و خاص است، نقل کردند که آن مرحوم بازی شطرنج را بدون قصد برد و باخت، جایز می‌دانند، هرچند که آلت قمار هم باشد، شاید برای مقدسین ما بسیار گران بیاید، ولی این فتوا در جامع‌المدارک از قبیل همان سخنی است که مرحوم آیت‌الله بروجردی به مردم آقای انگجی گفته بودند یعنی سخنی است برای اهل علم و فضلای حوزه. گفتن این سخن و حتی کمتر از آن (که فتوای امام است) در سطح عام، کاری است که تنها از مرد سنت‌شکن نترسی مانند امام ساخته است.
(مراد از سنت در اینجا سنتهای شرع نیست بلکه موارد رسوبی‌ای است که در میان علما و متشرعه رواج یافته است).          ادامه دارد...