از: محمدجواد حجتیکرمانی
.. یک پزشک که خود از خانوادهای روحانی است به من میگفت: هنوز دختر خواهرش را که 21 ساله است بدون حجاب ندیده و او همیشه در حضور دائیش مقنعه به سر دارد! حتی در خانهی خودشان هم کمتر میشود که سرش برهنه باشد. میگفت: قارچ زدن سرهای دخترها در مدارس رواج دارد و این نیست مگر بر اثر مداومت پوشش روسریهای نایلونی که مانع از رسیدن اکسیژن کافی به بافتهای مو و سر میشود. این پزشک، متدین است و میداند که این حکم دین نیست. دیگرانی هم هستند که این عوارض و بیماریها را به حساب دین میگذارند و بدینسان ما با کارهای خلاف عقل و منطق خود آبروی دین را میبریم. مشکل اینست که وقتی راه و رسم نامعقولی، به خاطر کجسلیقگیهای ما رواج یافت، دیگر برانداختن آن کار آسانی نیست. این حقیر در گفتگوهای خودم با مقامات آموزش و پرورش دریافتم که همهی آنان ـ و یا لااقل بخشی عظیم از آنان ـ با روسری پوشیدن دختربچهها در سر کلاس درسی که خانم معلمی آنرا اداره میکند موافق نیستند ولی از ترس آن که جنجال راه بیفتد و کار به دست آنان بدهد و خط و خط بازی هم مزید بر علت شود و «ضربهفنی»ها شروع شود جرئت اظهارنظر ندارند. اولیاء فرزندان و انجمن اولیاء و مربیان نیز در همین شرایطند... ملاحظه میشود که به خاطر ملاحظهکاریها و احتیاطهای بیجا راه و رسمی جا میافتد و به حساب دین و مذهب و انقلاب گذاشته میشود و کسی هم جرئت نمیکند برخلاف رسم جاری حکم واقعی خدا را بگوید... این، همان «عوامزدگی» است که از دیرباز بلای جان ما بوده و اکنون نیز که باید جمهوری اسلامی «بندگسل» باشد، همچنان حاکمیت دارد...
سیر عوامزدگی گویا چنین بوده است که حکمی از سوی مراجع مذهبی به مردم ابلاغ میشده است. این حکم، از بالا که به پائین میآمده خالص و دستنخورده بوده است، اما با مرور زمان در بین تودههای عوام با زواید و اضافاتی درمیآمیخته و در جامعه حاکمیت مییافته و جو جامعه را به گونهای فرا میگرفته که همه و منجمله خود علماء و مجتهدین را در خود فرو میبرده است. و اینان، در عمل محکوم آنان میشدهاند! و اگر احیاناً مجتهد آزادهای پیدا میشده و برخلاف عرف عوام سخن میگفته، هم از ناحیهی عوام و هم از ناحیهی خواص که محکوم عوام بودهاند مورد حمله قرار میگرفته است. به نمونهی زیر توجه فرمائید:
شما میدانید که در تمام رسالههای عملیه نوشتهاند «اشهد ان علیا ولیالله» جزء اذان و اقامه نیست و اگر کسی آن را به قصد «ورود» بگوید بدعت و حرام است. (قصد ورود یعنی اینکه این جمله از ناحیهی «شارع» وارد شده است) سالها پیش در کاظمین مرحوم خالصیزاده همین مسأله را علنی گفته بود. در آن سال، کار به جائی رسید که مردم در کربلا و نجف به هم میگفتند:
(اشراب «مای» والعن خالصیزاده.) یعنی آببخور و خالصیزاده را لعنت کن. و چه بسیار علمائی که ـ اینجا و آنجا ـ به سرنوشت مشابهی دچار شدند... و این نبود مگر به خاطر حاکمیت فکر عوامانه بر فکر خواص. و گفتنی است که این حاکمیت تنها در قلمرو عمل نبوده و نیست که در قلمرو فکر و اندیشه هم بوده و هست... فکر عوام فکر خواص را تسخیر میکند و خواص با آنکه اهل علم و اجتهادند ولی سنخ تفکرشان سنخ تفکر عوامانه میشود. میگویند: مرحوم آیتالله حایری یزدی موسس حوزهی علمیه قم با آن که طبیب روزه را برای ایشان منع کرده بود روزه میگرفتند... از ایشان پرسیدند چرا روزه میگیرید؟ در خواب فرمودند: یک «رگ» عوامیای در من هست! به خاطر همین عوامزدگی فضای جامعهی فقهی و علمی بود که کسانی که برخلاف جو عوامانه عملی میکردند، متهم و منزوی میشدند و کسی هم جرئت دفاع از آنان را نداشت و میگفتند «تقصیر خودش است! حالا چه لزومی دارد آدم روحانی و عمامه بسر این کارها را بکند»: مرحوم راشد با همسرش به مسافرت میرفت و گفتند در سفر خارج، دوربینی به همراه داشت که گاهی او و گاهی همسرش از مناظر دیدنی عکس میگرفتند. همسر و دختر آن مرحوم، در آن زمان، با حجاب اسلامی امروز بودند و بیچادر بودند اگر «کفر» نبود مسلماً «فسق» به شمار میرفت.
راشد گویا نخستین روحانی ـ یا از نخستین روحانیانی است ـ که بیش از 30 سال قبل دخترش را که تنها فرزندش بود به دانشگاه سپرد و شنیدهام هماکنون این دختر که از خانمهای فاضلهی کشور است در انزوا روزگار میگذراند.
در حال حاضر در بسیاری از خانوادههای روحانیون و متدینین سطح بالای کشور، زنان در وضعی متفاوت از آنچه در جمهوری اسلامی رایج است به سر میبرند: کمتر از منزل بیرون میآیند و وقتی هم بیرون بیایند، حتماً باید «پوشیه» بزنند و علاوه بر تمامی بدن، «وجه» و «کفین» نیز پوشیده باشند و هستند علما و فضلائی که شرکت زنها را در انتخابات و اجتماعات، جایز نمیدانند و تاکنون در سطح بالای مرجعیت کسی نبوده که مثل امام، اجازه دهد زنان بیایند در حضور او سخنرانی کنند و دستهجمعی شعار بدهند و با صدای بلند صلوات بفرستند... یا اجازه دهد همسرش با روزنامهها مصاحبه کند یا دخترش سمینار بینالمللی زن تشکیل دهد... اینگونه اقدامات شجاعانه باید برای مراجع و علما و مجتهدین و نیز امثال ماها یا اولیای آموزش و پرورش درسی باشد... وقتی امام، جو حاکم بر محیط امثال و اقران خودش یعنی مراجع و فقها را میشکند، ماها هم باید هر کداممان به نوبهی خودمان بر محیط امثال و اقران خودمان فائق آئیم و تا آنجا که میتوانیم جوشکنی کنیم، این، نه تنها در فضای دینی و فقهی صادق است که در جو سیاسی و فرهنگی و اجتماعی نیز جاری و ساری است و کسانی که در سطوح مختلف با فتواها و یا عملکردهای خود، جوشکنی کردهاند، گیرم که در زمان خودشان غریب و مطرود ماندهاند ولی جوشکنی آنان موجب کمال و پیشرفت اجتماع شده و حاکمیت عوام را درهم شکسته است. این که امام در نامهشان به آقای قدیری از مقدسهای نادان سخن میگویند، برای آنست که علماء و فقهاء را از فضای عوام رها سازند. در حقیقت، امام، میخواهند آنها را یاری کنند که از «عوامزدگی» خلاص شوند و جرئت پیدا کنند عقیدهی واقعی فقهیشان را بگویند. این عوامزدگی ممکن است حتی در فکر و فتوای مجتهد باشد، و مقدسهای نادان در فکر و فتوای مجتهد اثر گذاشته باشد، علت این که مدرسه فرستادن بچهها، ابتدا از مردم عادی شروع شد و بعد به متدینین سرایت کرد و کمکم به روحانیون دست پائین و بینام و نشان و دست آخر به سطحهای بالا و بالاتر روحانیت رسید، همین است. عوامزدگی چنان بود که تا جو کاملاً شکسته نمیشد و «قبح!» اجتماعی مسأله نمیریخت آقایان جرئت نمیکردند بچههایشان را به مدرسه بفرستند! برق و تلفن و ماشین هم همینطور بود. وقتی همهی خانهها برق کشیدند آخرش نوبت به علما رسید. وقتی نصب تلفن و ماشین سواری همهگیر شد آنوقت نوبت علما و روحانیون رسید! و این واقعا بلای خطرناکی است. حالا که امام، سدها را یکی پس از دیگری میشکنند، از علما و فقها و حوزههای علمیه انتظار میرود که از این فرصت استفاده کنند و مجتهدان و مدرسان با طرح مباحث جدید بر محور «مسائل مستحدثه» امام را در این جوشکنی یاری کنند. طلاب جوان انقلابی و نوجو نیز میتوانند از اساتید خود بخواهند که این مباحث را در حوزهها با درس و کتاب و مقاله شروع کنند.
و بدین قیاس، در خصوص روسری دخترها در مدارس دخترانه نیز وزارت آموزش و پرورش باید در این رسم خطرناک تجدیدنظر کنند و اگر هم جرئت نمیکنند، از امام استفتاء کنند و دختران را قدری از این قیدوبند نامشروع در محیطهای صرفاً زنانه رها سازند. سئوال از امام بدینگونه باشد که آیا در کلاسها و مدارسی که مردی حضور ندارد، معلمها و شاگردها باید روسری سر کنند؟ نه آنکه چند احتمالی «نیشغولی» به آن اضافه کنند و بدان عنوان ثانوی بدهند و امام را در محظور قرار دهند... ادامه دارد...