از: محمدجواد حجتیکرمانی
سخن در شبههای بود که بعد از فتوای امام در ذهنها پدید آمد که گویا با این فتوا در «قلعه»ی مستحکم و ممنوعهی محرمات الهی شکافی افتاده و میرود که با توسعهی این شکاف، کمکم ممنوعیت ورود به قلعهی محرمات الهی برداشته شود. این شبهه از دو جبههی کاملاً متضاد در جامعه القاء شد: یک جبههی فقها و متدینین صادق و سنتی و کماطلاع از روانشناسی جامعه و مسائل روز و دیگری جبههی متجددین و نوجوهای ناوابسته و بیقید و دین و مذهب. البته در این دو جبهه طیفهای گوناگونیاند که از آن درمیگذریم و تنها به این بسنده میکنیم که به جبههی اول یعنی حضرات فقهای عظام و متدینین راستین که مقلدین آنهایند، دوباره این نکته را یادآور شویم که همانگوه که حلال کردن حرام خدا حرام است، حرام کردن حلال خدا هم حرام است و راستی تاکنون برای این حقیر این مشکل حل نشده که چرا همیشه مراجع ما، احتیاط را در حفظ وسواسآمیز قلعهی محرمات میدانند و به پاسداری از باغستان پرگل و ریاحین حلالهای واقعی خدا عنایتی نمیکنند؟... و احیاناً این باغستانها هم در سری یا در عمل ممنوعالورود میشوند! نمونهوار عوض میکنم که حضراث فقهای عظام بخوبی واقفند که مسألهی حرمت غنا در کتب فقهی استدلالی «معرکهی آراء» و محل بحث فراوانست، چیزی که هیچگاه در حرمت «کل لحم میته و خنزیر» یا «قتل نفس محرمه» یا «ربا» و امثال آنها نیست. و لذا از این بزرگواران انتظار میرود که در درسهای خارج حوزه و یا به وسیلهی بیانیه و یا هر راه دیگری که صلاح میدانند این نکته را به مقلدین خود گوشزد کنند که فیالمثل استحکام و قطعیت دلایل حرمت غنا در حد حرمت «اکل لحم میته» نیست.
و نه تنها غنا که موضوعات زیاد دیگری است که در «دلالت» یا «سند» ادلهی حرمت یا نحوهی استدلال بر حرمت آنها اشکال است. از این قبیل است نجاست کفار و اهل کتاب و حرمت مجسمهسازی و جز اینها. و نیز به محضر این بزرگواران دوباره معروض میداریم که بیاد آورید احتیاطهای خود را در کلیهی موضوعات و حوادث و مسائل مستحدثه از قبیل راه رفتن در خیابانها و سوار شدن به ماشین و فرستادن بچهها به مدرسه و از این قبیل... که همه ناشی از پرهیز از بیدینی و ارتکاب حرام و یا ترس از ملازمهی با بیدینی و ارتکاب حرام بود. برای شما که خود آموزگاران بزرگ اجتهاد و فقاهتید این مسأله روشن است که اگر ادلهی حرمت تمامی اقسام غنا و موسیقی برای فقیهی مانند امام تمام نباشد، ایشان نمیتوانند برخلاف استنباطشان فتوا دهند یا اگر برای امام مسلم شده باشد که اکنون در دنیا کسی با شطرنج قمار نمیزند. اگر ادلهی حرمت شطرنج، استفادهی از شطرنج را به عنوان قمار حرام کرده باشد و استنباط امام از این ادله این باشد که شطرنج به عنوان آلت قمار حرام است و اگر این عنوان را نداشته باشد حرام نیست، دیگر چه جای شبهه و ایراد است؟ البته برای متدینین عوام، که سر از نحوهی استنباط فقها در نمیآورند و راهی به «ادله» ندارند، جای ترس و هراس است... چون خیال میکنند که «دین از دست رفت!...» اما اضطراب و هراس حوزههای علمیه و محافل علمی و فقهی و در «بیوت» و در میان اصحاب فقها و مراجع به هیچوجه دلیلی ندارد جز ترس از عوام یا عوامزدگی... و خدا نکند در جاهائی غرضهای دیگری هم در کار باشد که از اینگونه امور بنیادبرافکن باید به خدا پناه برد... و من ساحت حضرات مراجع عظام را از اینگونه غرضها منزه میدانم، گیرم که زیر نام و عنوان آنان بعید نیست غرضورزیهایی صورت گیرد.
باری ـ جبههی دیگر که متأسفانه، از سوی جبههی اول ـ بیآنکه خود بخواهند ـ تأیید میشوند کسانیاند که درست بر ضدجبههی اول همیشه برای رهائی از قیود مذهبی و حلال شمردن محرمات الهی دنبال بهانه میگردند و پیوسته درصدد شکستن «محرمات الهی»اند. اینان از فتوای امام بهانهای برای گناهکاری خود تراشیدهاند و چنین پنداشتهاند که حلال شدن چیزهائی که حرام بوده منحصر به غنا و شطرنج نیست و کمکم حرامهای دیگری هم حلال خواهد شد!... اینان بر پایهی این پندار دچار نوعی «ازخودرضایی» شدهاند و از گناهکاری خود شادمانی میکنند. باید به این جبهه ـ اگر اهل منطق و برهان و دلیلند، علاوه بر آنچه در شمارهی گذشته گفتیم ـ یادآور شویم که حلال و حرام خدا، از واقعیت فرد و جامعهی انسانی برمیخیزد و به اصطلاح فقهی تابع «مصالح و مفاسد نفس نفسالامریه» است. یعنی خدا و پیغمبر، همینطوری بیدلیل و دلبخواه چیزی را حلال یا حرام نمیکنند.
در قرآن در مورد پیغمبر میفرماید: «یحل لهم ـ الطیبات و یحرم علیهم الخبائث و یضع عنهم اصرهم و الا ـ غلال التی کانت علیهم.» یعنی پیغمبر چیزهای پاک و پاکیزه را برای مردم حلال میکند و چیزهای باید و خبیث را بر آنها حرام میکند و غل و بندهائی را که بر خود داشتند از آنها برمیدارد.
در آیهی دیگری میفرماید: «و لاتقولوا ـ لما تصف السنتکم الدب: هذا حلال و هذا حرام لتفتروا علیالله الکذب» یعنی به آنچه زبانهای دروغگوتان توصیف میکند مگوئید: این حلال است و این حرام، تا بر خدا دروغ ببندید. «خدا در این آیات ملاک و مناط حلال و حرام را بیان میکند که همانا پاکیزگی و پلیدی است: چیزی که دقیقاً برخاسته از فطرت و طبع و طبیعت انسانی است. و تأکید میکند که پیغمبر غل و زنجیرهای گذشته را که مردم بر دست و پای خودشان بسته بودند و بسیاری از حلالهای خدا را بر خود حرام کرده بودند از آنها برمیدارد قرآن به گوشهای از حرامهای «جعلی» اشاره میکند و میگوید: «الله اذن لکم امر علی الله تفترون» یعنی: آیا خدا به شما اجازه داد یا برخدا افترا میبندید؟»
خدا به کسانی که از پیش خود، «حلال» و «حرام» در میآورند، اخطار میکند که بر خدا دروغ نبندید و حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال نکنند. پس هرچه طیب و طاهر و مفید است حلال است و هرچه پلید و خبیث و مضر است، حرام است. این قاعدهی کلیای است که هر عقل و منطقی آنرا میپذیرد. اما در مرحلهی تعیین مصداقهای خارجی «طیب» و «خبیث»، بجز آنچه در متن قرآن آمده، مثل قتل نفس، اکل لحم میته و خنزیر، ربا، ظلم، تکذیب آیات خدا، افترا، خمر و میسر (شراب و قمار)، چیزهائی هم در روایات معتبر و سنت قطعی پیغمبر(ص) و ائمهی اطهار(ع) رسیده و مواردی هم براساس کتاب و سنت، در کتب اخلاقی و فقهی ذکر شده است. حالا اگر مجتهدی در مورد پارهای از «مصداقهای خارجی» که در قرآن نام برده نشده و مجتهدین دیگر از کلیت آیات و روایات استنباط کردهاند، استنباط متفاوتی داشته باشد، نباید پنداشت که آن مجتهد برخلاف قرآن و سنت فتوا داده و حرامهای قطعی قرآن هم روزی حلال خواهد شد. شما در کتب فقهی ملاحظه میکنید که غنا را به عنوان «لهو و لعب» حرام دانستهاند و آن را مستند به آیهی: و من الناس من یشتری لهو الحدیث» کردهاند که تازه اگر همچنین باشد معلوم نیست هرلهو و لعبی حرام باشد چون قرآن میگوید: «و ما الحیاه الدنیا الا لهو و لعب»، و بنابراین، اصلاً «زندگی» کردن حرام است!) حالا اگر مجتهدی گفت: موسیقی، همهاش لهو و لعب نیست و یا هر لهو و لعبی حرام نیست، پس بنابراین هر موسیقیای حرام نیست، مجتهد حرام خدا را حلال نکرده است. بلکه این مجتهد چیزی را که مجتهد دیگر مصداق خارجی لهو و لعب و حرام میدانسته، مصداق لهو و لعب نمیداند یا در مورد «مصداق» قمار که بهنص قرآن حرام است و هیچگاه حلال نخواهد شد، در روایات از شطرنج نام برده و آنرا حرام دانستهاند، حالا یک مجتهدی میگوید حالا که شطرنج آلت قمار نیست، پس اصلاً این شطرنج حرام روایات نیست، چون شطرنج به دلیل قمار بودنش حرام بوده، حالا که قمار نیست، دیگر دلیل ندارد حرام باشد. ملاحظه میکنید که در آن مواردی ممکن است دربارهی حلال و حرام بودن چیزی اختلافنظر پیش آید و فقها و مجتهدین فتواهای مختلف و متضاد بدهند که اولاً نص قطعی بر حرمت مسلم آن «مورد» و «مصداق خارجی» در قرآن نیامده باشد و ثانیاً «مصداق» روایات هم مصداقی نباشد که در طول زمان از «مصداق بودن» افتاده و «مصداقیت» خود را از دست داده باشد. در موارد دیگری هم مثل مجسمهسازی، ممکن است مجتهد استنباطش این باشد که مجسمهسازی حرام، همان بتتراشی بوده است و مجسمههائی که به عنوان «بت» ساخته نشده و نمیشوند، دیگر حرام نیستند. و همچنین در مورد بسیاری از چیزهائی که حرام شمرده میشود و در قرآن و سنت قطعی نصی بر آن نیست جای هرگونه اجتهاد و استنباطی وجود دارد و لذا اگر یک روزی مجتهدی آمد حکم به طهارت کفار و اهل کتاب دارد (چنانکه این فتوا هم در گذشته و هم اکنون از جانب برخی مراجع وجود دارد) یا گفت تنها ذبیحهای که برای غیرخدا کشته شده باشد نجس و حرام است، چون (اهل لغیرالله به) برای متدینان جای تعجب ندارد و اباحهطلبان هم نباید تصور کنند که در قلعهی مستحکم محرمات الهی کوچکترین شکافی پدید آمده است، و بلکه آنچه واقعاً خدا و دین و پیغمبر حرام کردهاند، مثل سم است که کشنده است و برای همیشه حرام است. (که به مواردی از آن در سطور قبل اشاره شد) آنچه ممکن است تغییر کند مواردی است که در نص قرآن و سنت نیامده و بلکه در طول قرون، استنباطهای فقها از ادلهی اربعه بوده است (چیزهای دیگری هم ممکن است به حکم عقل یا اجماع فقها و عقلا حرام باشد) این را هم بگویم که: گاهی حلال کردن حرام خدا از سوی «اباحیگران» معلول و محصول حرام کردن حلال خدا از سوی فقهای محتاط و پرهیزگار و عوامزده بوده است، زیرا فیالمثل وقتی ـ به طوری که گذشت ـ موارد مثبت و منفی تمدن از هم بازشناخته نمیشوند و همگی یکجا طرد و نفی میشوند، نتیجهاش گرایش لجام گسیخته به همهی مظاهر مثبت و منفی تمدن است. و بجز مظاهر تمدن، اصولاً منع بشر از تفریح و نشاط حلال و بهرهگیری از لذتهای مشروع و پسندیده، او را به شکستن مرزها و ورود در قلمرو محرمات الهی سوق خواهد داد. و به نظر ما فتوای امام، از این نظر، حتی موجب تعدیل و تصحیح خط پارهای از منحرفان خواهد شد و هم از اینرو است که ما در این مقالات، با اصرار و تأکید و تکرار زیاد از محضر مراجع عظام و فقها و مجتهدین و علما و روحانیون صاحبنظر و متدین وارسته و دلسوز درخواست میکنیم که برای تجدیدنظر در مبانی و روشهای اجتهادی و افزون عناصر جدید بر این مبانی و روشها و نیز بازشناخت موضوعات و حوادث و مسائل مستحدثه، دست به یک انقلاب واقعی در حوزههای فقهی و علمی بزنند...
راستی چه میشود بعد از امام، نوبت آیتاللهالعظمی منتظری باشد که در حوزه، جوشکنی کنند و درسی را تحت عنوان شناخت موضوعات و مسائل مستحدثه و فهم جدید احکام الله واقعی شروع کنند... حالا که امام برای قربانی شدن آماده است، چرا امثال آیتاللهالعظمی منتظری آماده نباشند؟ تا امثال آقای مکارم هم جرئت کنند و حرفهای سالها در سینهماندهشان را بزنند.