از: محمدجواد حجتیکرمانی
در پایان این مقال، و برای تأکید بر آنچه در شمارههای گذشته از محضر مراجع عظام و حوزههای مقدسهی علمیه درخواست کردیم، مطلبی را عرض میکنم که چند بار خودم به گوش خودم از پارهای مسئولان و دستاندرکاران جمهوری اسلامی شنیدهام. این مطلب موید عرض دیروز منست که گفتم بیانصافی نیست اگر برخی کمبودها و نارسائیهای جمهوری اسلامی را ناشی از حوزههای علمیه بدانیم! آنچه دیروز گفتم، از نظر فکری و مبنائی بود و اما این سخن که از زبان پارهای از مسئولین شنیدهام، مربوط به جنبهی اجرائی و عملی است.
این سخن دردآور، عبارت است از این که پارهای از مردم و منجله پارهای از برادران متدین و متعهد که در جمهوری اسلامی مسئولیتی دارند و حتی خودشان معلم و روحانی هستند، معتقدند این قشر چون در تربیتی متفاوت از تربیت رائج در دنیا پرورش یافته است، اصولاً نظام حکومتی را به شکل طلبگی در آورده است... و این، ریشهی بسیاری مشکلات موجود در جمهوری اسلامی است! اینان به صدق و صفای روحانیون ایمان و تصدیق دارند، ولی عقیده دارند که امام در خصوصیات اخلاقی و شجاعت و شهامت یک استثنا در جامعهی روحانیت به شمار میروند، از لحاظ نظم هم از «همسلکان» خود متفاوتند و نیز روحانیون منظم و مرتب هم اینجا و آنجا یافت میشوند که میتوانند الگو و اسوهی دیگران باشند، اما سخن در عرف حاکم و عمومی جامعهی روحانیت است. این سخن را از آنرو به صراحت بیان کردم که به شما بگویم: علاوه بر جنبهی فقهی و علمی و فکری ما ـ روحانیون ـ باید از نظر اجرائی و عملی هم یک تحول و انقلابی در بین خودمان به وجود بیاوریم وگرنه، نه تنها از لحاظ فکری و نظری و بلکه از نظر عملی و اجرائی نیز کمکم از صحنه خارج خواهیم شد.
تأکید و تصریح بر این نکته را در پایان این مقالات از آنرو ضروری یافتم که با یادآوری این نکتهی تلخ، روحانیت کشور، اعم از روحانیت حوزهای و غیرمسئول یا روحانیت حاکم و مسئول و دستاندرکار را دعوت کنم که روابط بین خودشان را محکم کنند و مسائل مبتلا به جامعه را با کمک یکدیگر حل کنند و به عبارت دیگر از سوئی حضرات مراجع و فقها و حوزههای علمیه مسئولیت مستقیم بیشتری در مسائل مملکتی به عهده بگیرند و روحانیون دستاندرکار هم بهای بیشتری به مراجع و فقها و علمای غیرمسئول بدهند. این از یکسو، از سوی دیگر: روحانیون دستاندرکار نیز باید بین خودشان، هماهنگی و صمیمیت به وجود آورند و اختلافات فقهی و سیاسی خود را در یک روال منطقی با یکدیگر به بحث و شور بگذارند. اگر ما ـ روحانیون ـ به مردم نشان بدهیم که به خاطر اسلام و انقلاب و نظام و امام، با خودمان کنار میآئیم و ازخودگذشتگی داریم و درصدد شکستن یکدیگر و از میدان بدرکردن یکدیگر نیستیم و بدستور «الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه» و «ادفع بالتی هی احسن» عمل میکنیم و احترام خودمان را، خودمان نگه میداریم، میتوانیم از مردم انتظار داشته باشیم که به ما احترام بگذارند و گوش به حرف ما بکنند و با ما همدردی کنند، ولی اگر خدای ناکرده، ما که پاسداران دین و انقلابیم، به جای وحدت، اختلاف پراکندیم و به جای مهر، کین ورزیدیم و به جای پیروی از «بهترین گفتار» بر گفتهها و خط خودمان تعصب ورزیدیم و... نباید از مردم انتظار داشته باشیم که در ظاهر و باطن با ما باشند... و باید بدانیم که بازگو کردن صریح درد دل مردم به نفع ماست. شما از این نگارنده که در کسوت شمایم و به طلبگی خود افتخار میکنم گله نفرمائید که چرا گلایهی مردم را از خودمان بازگو کردهام. چرا ما به واقعیتها اعتراف نکنیم؟ اگر ضعفی در ما، چه در جنبهی فقهی و علمی و چه از جنبهی اجرائی و عملی وجود دارد، چه ابائی از گفتن آن داریم؟ و این را بدانید که گفتن اینها، اگر هم زیانی داشته باشد، سودش بیشتر است و کتمان پارهای از واقعیتها و نگفتن آنها اگر هم سودی داشته باشد زیانش بیشتر است. من میدانم پارهای از این گفتهها، سوژه به دست مغرضان داخلی و خارجی خواهد داد و آنان اینگونه گفتهها و نوشتهها را مستند غرضورزیها و ضدیتهای خود خواهند کرد. اما آیا کاری وجود دارد که ما بکنیم و سوژه به دست آنها ندهیم؟ هرچه بکنیم، چه تعریف باشد، چه تکذیب... آنها بر ضد ما حرف خواهند زد و از هر سخن ما بسود خود بهره خواهند گرفت. ما باید به صلاح خودمان عمل کنیم و صلاح ماست که عیبهامان را بشناسیم و بهم بشناسانیم و آئینهی یکدیگر باشیم. این که من در پایان این گفتار از «کل» جامعهی روحانیت، چه حوزهای و چه حکومتی، درخواست میکنم که روابط خود را با یکدیگر استحکام بخشند، ناشی از درک ضرورت بسیار زیاد این رابطهای مستحکم بخصوص در مرحلهی سازندگی جمهوری اسلامی است. به پندار این نگارنده، چیزی خطرناکتر از سردی یا سوء روابط، بین زعمای روحانیت و سوءتفاهم بین مراجع و فقها و به طور کلی جامعهی روحانیت نیست و دشمنان داخلی و خارجی و «جاهلان متنسک» و «قاسطین» و «مارقین» و «ناکثین» زمانه، از هیچ چیز به اندازهی اختلاف داخلی یا سوء روابط بین ما، نمیتوانند به نفع خود بهرهبرداری کنند. این یک جهاد واقعی است که روحانیت از بالاترین مقامات مرجعیت و فقاهت تا امثال ماها که کوچکترینیم دست وحدت به یکدیگر دهند و در بین خودشان برای حل مشکلات فقهی و فکری و علمی و نظری و اجرائی و عملی، جلسات بحث و مناظره ترتیب دهند و با استعانت از الطاف پروردگار راهی نو فراوری مردم بگشایند. مردم واقعاً حوصلهی درگیری و اختلافات صدتا یک غاز را در اینجا و آنجا ـ آن هم از ما روحانیون ـ ندارند. نکند که ما این فرصت طلائی را صرف بگو ـ مگوهای زجرآور و منفی کنیم و فردا در تاریخ بنویسند همهی امکانات یک کشور دربست در اختیار علما و روحانیون افتاد و آنها به خاطر اختلافات و ناآشنائی به مقتضیات روز، همهی امکانات را به دیگران واگذاشتند... هشدار! که بجای زندگی در «گذشته» یا بهرهگیری از «گذشته»، از «حال» گذرگاهی برای آینده بسازیم.
این حقیر، برای هرگونه اقدام عملی و خدمت و فعالیت برای ایجاد رابطه و برگزاری جلسات بحث و مناظره در قلمروهای فقهی و سیاسی و اقتصادی اعلام آمادگی میکنم.
والسلام علیکم و رحمتالله