تاریخ انتشار : ۱۸ خرداد ۱۳۹۰ - ۰۸:۴۶  ، 
شناسه خبر : ۲۲۰۳۶۲

ابوسلیم عبدالرحمن
ابعاد جنگ خلیج‌فارس به گونه‌ای است که نه فقط بر یک کشور و حتی بر یک منطقه بلکه بر کل و یا بر قسمت اعظمی از جهان تاثیر خواهد گذاشت. با آغاز جنگ اول یعنی حمله صدام به کویت و لشکرکشی آمریکا به منطقه و انجام تحریمهای سیاسی، اقتصادی و فعال شدن سازمان نظامی نیروهای چندملیتی، سیاست خارجی و امنیت اقتصاد کشورهای منطقه خلیج‌فارس، تحت تأثیر آن قرار گرفت در این مرحله آمریکا با تجاوز خود، نه فقط کشورهای منطقه را از همزیستی با یکدگر جدا کرد بلکه آنها را در نقش‌پذیری منطقه‌ای خود، بی‌خاصیت کرد. اگرچه به ظاهر، اقتصاد این کشورها رونقی یافت اما با شروع جنگ دوم (هجوم آمریکا علیه عراق) و ظهور بیشتر اهداف آمریکا علیه عراق، خوشحالی ناشی از رونق موقت اقتصادی، به یک نگرانی از کنترل آینده نفت منطقه مبدل شد. بنظر می‌رسد آمریکا پس از حل مسئله کویت به عراق خواهد پرداخت، بعد از آن مسئله اردن، یمن، سوریه را به نتیجه‌ای خواهد رساند. آمریکا در گذر از این مراحل، به مرور مسئله ایران اسلامی را در دستور کار خود دارد که ابتدا این کشور را در نقش سیاسی منطقه‌ای خود بی‌خاصیت و یا ضعیف کرده و آنگاه به کنترل قیمت نفت و دخالت در امنیت آن بپردازد. لذا بررسی دقیق این حوادث و پیش‌بینی روند آن برای شیفتگان انقلاب و مسلمین جهان اسلامی و بمنظور ترسیم دقیق حوادث آینده و در پی آن، تصویر خط مبارزاتی، حائز اهمیت فراوان است. البته از غلبه احساسات و شتابزدگی باید پرهیز کرد و همانطور که نباید اجازه داد تا انقلاب اسلامی از فرصتهای طلائی برای جهش خود بی‌بهره بماند. باید انسجام سیاسی کشور تحت زعامت ولی‌امر مسلمین، با شدت حفظ شود تا بتوانیم خود را برای یک نبرد و مبارزه بسیار بزرگ آماده کنیم که در غیر اینصورت خسارات ما زیاد و غیرقابل جبران خواهد بود.
بدون شک عصر رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای، مدظله‌العالی، دوران پیروزیهای بزرگ اسلام است که بیاری خدای توانا باید ملت ایران در مرکز و کانون این فتوحات قرار گیرد. انقلابیون جاه‌طلب که بدنبال منافع شخصی هستند تا پایان راه، مبارزه را همراه نخواهند بود بلکه سدی در مقابل مبارزات هم خواهند شد.
گرچه حادثه جدید با حمله عراق به کویت آغاز شده اما اطلاع آمریکا از این حادثه و نظاره تجمع لشکرهای عراق در مرز کویت و نشان ندادن عکس‌العمل از خود، نمی‌تواند بی‌مفهوم و در آغاز حادثه بی‌تأثیر باشد. لذا باید ببینیم آمریکا در این منطقه چه برنامه‌هایی داشته و سپس علل و انگیزه عراق در حمله به کویت را بررسی کنیم.
طرح و برنامه‌های آمریکا در منطقه خاورمیانه و خلیج‌فارس.
خلیج‌فارس از مدتها، بعنوان کانون فعالیتهای سیاسی، اقتصادی آمریکا انتخاب شده بود و در حقیقت این منطقه می‌توانست تنها نقطه اتکاء و تضمین شده برای حفظ ابرقدرتی آمریکا باشد. با شروع فروپاشی مارکسیسم در جهان، توجه استراتژیستها و سیاستمداران آمریکا بیش از گذشته به این منطقه جلب شد. اگرچه پیدایش انقلاب اسلامی و حل نشدن غائله اعراب و اسرائیل و تدوام جنگ ایران و عراق بیش از دهه‌های گذشته، فعالیت‌ها و توجهات دنیای غرب به سرکردگی آمریکا را به این منطقه کشانده بود اما فروپاشی مارکسیسم و مسائلی که در این نوشتار به آن خواهیم پرداخت آمریکا را در آمدن به این منطقه (که منتظر فرصتی بود) سراسیمه کرد تا بتواند برای سالهای آینده، کانون اصلی فعالیتهای خارجی خود را در منطقه خلیج‌فارس قرار دهد. لذا آمریکا بدنبال بهانه‌ای بود و معلوم بود که از ایجاد حادثه در این منطقه استقبال خواهد کرد و نه فقط از تجمع لشکرهای ارتش عراق در مرز کویت ناراحت نبود بلکه حادثه‌ای از این قبیل را انتظار می‌کشید و چه بهتر که این ماجرا را عناصری چون صدام و شاه حسین بیآفرینند نه یک جریان انقلابی همچون جمهوری اسلامی ایران که مقابله با آن بر امواج جهش، در منطقه بیفزاید. اما چرا آمریکا به فکر قرار دادن این منطقه در کانون فعالیت‌های سیاسی، اقتصادی خود بود؟
قدرت و نقش ابرقدرتی آمریکا در دو الی سه دهه پس از جنگ جهانی تا قبل از حمله عراق به کویت چه از نظر اقتصادی و چه در بعد سیاسی، مرتباً سیر نزولی داشت. ضرورت حفظ ابرقدرتی آمریکا که بنیان پیشرفت و تمدن آمریکا - بر آن قرار داشت - از مسائل حیاتی نظام سیاسی آمریکا بود.
الف: از نظر اقتصادی:
1- اروپا و ژاپن با جهش در تکنولوژی و صنایع و جبران خرابیهای ناشی از جنگ توانستند بخش عمده‌ای از بازارهای مصرف تولیدات آمریکا را به خود اختصاص دهند، رقابت تکنولوژیکی، اقتصادی خود با آمریکا را فشرده‌تر کرده بالنتیجه، آمریکا پس از چندین دهه قدرت مطلق اقتصادی در جهان ناگزیر در پی دفاع در مقابل رشد اقتصادی ژاپن و اروپا برآمد.
2- کاهش تولیدات نفتی آمریکا و در نتیجه افزایش هزینه‌های انرژی و سوخت که تمامی صنایع آمریکا را تحت تأثیر اساسی قرار می‌داد.
ب: از نظر سیاسی:
1- با آغاز انقلاب اسلامی، مسئله فلسطین از قربانگاه حتمی کمپ دیوید نجات یافت و فاصله بین اعراب و اسرائیل رو به فزونی گذاشت و مظلومین فلسطین با الهام از انقلاب اسلامی، جان تازه‌ای گرفتند.
2- با سقوط رژیم شاه، تکیه‌گاه مهم غرب در خلیج‌فارس و نطقه خاورمیانه فروریخت، شاه نه فقط نقش ژاندارمی خلیج‌فارس را ایفا می‌کرد بلکه با پیوند با ترکیه و پاکستان، منطقه خاورمیانه را از وقوع هر نوع انقلابی مصون نموده علاوه بر این از نفوذ روسیه شوروی به منطقه خلیج‌فارس ممانعت می‌نموده، بهمین دلیل عناصر تندرو در هیأت حاکمه شوروی از موقعیت، استفاده کرده به افغانستان سرازیر شدند پس از عدم ناکامی در افغانستان و علاوه بر این ضعف آمریکا در منطقه، اصلاح‌طلبان شوروی با اطمینان به ناتوانی، آمریکا در سوءاستفاده از عواقب اصلاحات، صحنه شوروی را بدست گرفتند.
3- فروپاشی کمونیسم فلسفه ضرورت رهبری آمریکا بر جهان غرب را به زیر سئوال برد، با از بین رفتن تهدیدات علیه نظام سرمایه‌داری، نه فقط رهبری آمریکا، ضروری نبود بلکه مانع اتحاد و ارتباط اروپا نیز تلقی می‌شد. درک اصلاح‌طلبان شوروی از ضعف آمریکا بود که آنان را به انجام اصلاحات کشاند، برخورد خشونت‌آمیز امروز شوروی در ایالتهای داخلی، بیانگر این نکته است که آنها نه از موضع بشردوستانه بلکه بدلیل احساس امنیت از شروع اصلاحات، به این کار دست زدند.
4- اوج‌گیری نهضت اسلامی در لبنان، فلسطین، مغرب عربی و حوادثی چون مراسم حج و ماجرای سلمان رشدی و در یک کلام، رشد قدرت بالغه اسلامی، ضربات مؤثر دیگری بود که بر پیکر آمریکا وارد شد.
5- تسخیر لانه جاسوسی و وادار کردن آمریکا به فدا کردن شاه در راه منافع خود و قطع امید از آینده ایران حداقل در کوتاه‌مدت.
6- ادامه جنگ و دفاع مقدس از سوی جمهوری اسلامی ایران و بی‌توجهی کامل به تهدیدات و فشارهای سیاسی آمریکا و تحت فشار قرار دادن آنها در سالهای پایانی جنگ با حملات پی‌درپی رزمندگان اسلام در میادین نبرد و بالاخره مجبور کردن آمریکا به فداکردن منافعی از دولت عراق برای حفظ منافع خود.
با پیامدهای اقتصادی سیاسی که در فضای ابرقدرتی آمریکا پیدا شده بود آمریکا به «قدرت نسبی» مبدل شد و می‌رفت تا در یک تحول و یا حادثه، بکلی از صحنه ابرقدرتی و تصمیم‌گیری برای جهان خارج شود لذا آمریکا طرح تمرکز فعالیت‌های خود را در خاورمیانه مهیا کرده بود، تا با دستیابی و تکیه به یک مرکز سیاسی اقتصادی مهم در جهان سلطه سیاسی اقتصادی خود را در جهان حفظ کند.
علل شروع جنگ اول (حمله عراق به کویت).
الف- زمینه‌های تاریخی: عراق بزرگترین کشور عربی حوزه خلیج‌فارس و منطقه خاورمیانه است. جمعیت عراق دو برابر عربستان، دو برابر سوریه، حدود 2 برابر اردن و چند برابر سایر کشورهای عربی منطقه است. داعیه رهبری عربی حداقل در شمال خلیج‌فارس همواره در ذهن حاکمان عراق (و بالخصوص بعثی‌ها) بوده است، دستیابی به کشوری همچون کویت، با ذخایر نفتی و سواحل طولانی در خلیج‌فارس، عراق را به ثروتمندترین، پرجمعیت‌ترین کشور عربی و صاحب سواحل طولانی در خلیج‌فارس مبدل می‌کرد و خودبخود رهبری سیاسی، اقتصادی اعراب را بدست می‌گرفت و بهمین دلیل بود که یکبار هم در زمان عبدالکریم قاسم، عراق به کویت حمله کرد و با حمله متقابل انگلیسی‌ها عقب نشست.
ب- عوامل مذکور هر چند قوی و پرجاذبه بودند اما عواقب حمله عراق به کویت و واکنش قدرتهای بین‌المللی در مقابل عراق مخصوصاً با تجربه قبلی، همواره متصور بوده است و لذا نقش بازدارنده‌ای در دستیابی به کویت محسوب می‌شده است اما عوامل موثر جدیدی دست‌به‌دست هم داد که باعث انفجار زمینه‌های تاریخی شد، این عوامل عبارت بودند از:
1- فشارهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی‌ ناشی از جنگ ایران و عراق که پس از خاتمه جنگ در عراق ظاهر شد.
2- اختلافاتی که پس از تصویب قطعنامه 598 بین عراق و حامیان او پایدار شد.
3- نگرانی‌های دولت عراق در عقب افتادن از موازنه قوا با ایران، اسرائیل و اتحادیه آمریکایی شورای همکاری خلیج‌فارس.
عوامل سه‌گانه فوق، زمینه‌های تاریخی قبلی که روابط کویت و عراق را آماده اشتعال ساخته بود بسیار فعال و حساس کرده بود و کوچکترین چراغ سبز و علامت تایید از آمریکا برای عراق در اشغال کویت کفایت می‌کرد، با استقرار پانزده روزه بیست لشکر ارتش عراق در کنار مرز کویت، عراق، به نیت قلبی آمریکا در ایجاد بحران مطمئن و در نتیجه زمینه معامله و مصالحه را احساس کرد. آمریکا با عدم اعتراض به تجمع ارتش عراق در کنار مرز کویت، چراغ مصالحه و معامله را روشن کرد و عراق با عدم تجاوز به عربستان چراغ مصالحه و نیت خروج مشروط از کویت را نشان داد. اما آمریکا یا بدلیل اینکه همه طرح عراق را می‌دانست و قصد فریب عراق و تمامی کشورهای منطقه و حتی شوروی و فرانسه را داشت و یا اینکه همانگونه که مبارک و فهد و بعضی دیگر اظهار کردند که صدام دروغ گفته است تصور تصرف تمامی کویت توسط عراق را نکرده بودند و احتمالاً در تصرف همه خاک کویت که حیثیت ابرقدرتی آنها زیر سئوال می‌رفت غافلگیر می‌کند شدند البته روشن بود که اگر هدف اصلی صدام، بخشی از کویت باشد، در عمل، بیشتر از آنرا تصرف می‌کند تا بتواند اضافی آنرا معامله کرد. به حداقل مورد نظرش دست یابد اما از عواقب حادثه معلوم شد که دولت عراق تحت فشار شدیدی قرار داشته و نگرانی او از آینده هم قابل تحمل نبوده است.
فشارهای ناشی از جنگ
1- فشارهای اقتصادی: پس از آتش‌بس، عراق در مقابل بدهیهای 70-80 میلیارد دلاری خود و اصرار دنیا مبنی ‌بر بازپرداخت آنها قرار گرفت که از این ناحیه فشار زیادی بر اقتصاد عراق وارد شد. میزان اصل و فرع بدهیهای سالانه عراق از درآمدهای خالص عراق (پس از کسر واردات مصرفی) بیشتر بود در نتیجه چرخ اقتصادی عراق را از حرکت بازداشت. بویژه چند ماه قبل از هجوم به کویت که با کاهش قیمت نفت، اضطراب فاحشی در دولت عراق پدیدار بود.
2/1- فشارهای سیاسی: مواد 6 و 7 قطعنامه 598 که موضوع اصلی مذاکرات وزیر خارجه عراق در طول مذاکرات پس از اعلام آتش‌بس بود بصورت جدی، آینده سیاسی دولت عراق را نیز سئوال برده بود، ماده 6 قطعنامه 598، تشکیل کمیته تعیین متجاوز را پیش‌بینی کرده بود یعنی دولت عراق پس از 8 سال جنگ نه فقط باید بار بدهی 70 میلیارد دلاری را تحمل کند بلکه باید برای دفاع از خود، در کمیته تعیین متجاوز، آماده شود تا بتواند ثابت کند که متجاوز نبوده است.
2/1- فشارهای اجتماعی: خسارات وارده بر مردم عراق و تحمل تلفات سنگین انسانی بود، ملت عراق را نسبت به دولت این کشور بدبین ساخته بود، بدبینی فراگیر و گسترده که اگرچه مردم، توان ظهور آنرا نداشتند ولی نگاههای آنان از یک غم و اندوه و افسردگی عمیق حکایت می‌کرد.
2- اختلافاتی که بین عراق و متحدین او در سالهای پایانی جنگ پدیدار شد: پس از آنکه در سالهای پنجم، ششم و هفتم جنگ رزمندگان اسلام به پیروزیهای پی‌درپی در فاو و شلمچه و غرب کشور دست یافتند دنیا برای جلوگیری از پیشروی رزمندگان اسلام مجبور شد منافعی را از رژیم عراق به ایران بدهد و یا به تعبیر دیگر دنیا از آن پس نتوانست از منافع رژیم عراق دفاع کند. عراق، تصویب قطعنامه 598 در شورای امنیت سازمان ملل را که در آن قید کمیته تعیین متجاوز، تعیین خسارات و بازگشت به مرزها بود دلیل عدم تعهد و بی‌وفایی متحدین خود، تلقی کرد و کینه و اختلاف جدیدی بین آنان پدیدار شد. کینه‌ای که پس از آتش‌بس، بدلیل عدم یک پاداش جدی به دولت عراق، به یک انتقام‌جویی تبدیل شده بود.
3- نگرانی رژیم عراق از دستیابی جمهوری اسلامی به یک قدرت برتر و رونق اقتصادی، و نیز خوف از کنترل تسلیحاتی عراق و تقویت بنیه نظامی تسلیحاتی اسرائیل و شورای همکاری خلیج‌فارس، آینده را برای عراق مبهم کرده بود.
بنابراین، در حقیقت رژیم عراق، قبل از هجوم به کویت، نه فقط فشارهای ناشی از جنگ، اقتصادش را از کار انداخته بود و تلفات سنگین انسانی‌اش بلاجواب مانده بود بلکه باید از یک طرف برای دفاع از کمیته تعیین متجاوز آماده می‌شد و از طرف دیگر نگران کنترل تسلیحاتی خود و نیز نگران پیشرفتهای نظامی، اقتصادی رقبای خود در منطقه بود.
با توجه به مجموعه فشارهای مذکور بعلاوه روحیه جاه‌طلبی و چراغ سبزی که آمریکا قبل از بحران نشان داده بود عراق، هجوم به کویت را انتخاب کرد به امید آنکه در عمل، با مصالحه و معامله با آمریکا پاداش خود را گرفته و بن‌بست حال و آینده خود را شکسته و فشارهای داخلی را کاهش دهد. اگر صدام قصد مقابله با آمریکا را با بهانه گرفتن کویت داشت چرا ادعای ارضی کویت را کرده و چرا شعارهای اسلامی را فدای تثبیت و پیروزی خود در کویت نموده است در حالیکه فدا کردن ادعای ارضی کویت برای مقابله با اسرائیل می‌توانست نشانگر اخلاص و صداقت انقلابی او باشد.
در جمع‌بندی مختصری می‌توان گفت فشار بدهیها، کمیته تعیین متجاوز و تلفات سنگین انسانی ناشی از جنگ، عراق را وادار می‌کرد که جنگ دیگری را یا با ایران و یا کشوری دیگر آغاز کند که با کسب یک پاداش بزرگ از دنیا و تضمین یک آینده مطمئن در منطقه، عراق در نهایت به پیروزی برسد و بتواند پاسخی منطقی به آثار و پیامدهای ناشی از جنگ داده و نگرانی مردم عراق را مرتفع کند.
اهداف و مقاصد درازمدت آمریکا بهیچوجه اجازه نمی‌داد که یک مسئله فرعی را با طولانی کردن و اهمیت دادن به آن به یک مسئله اصلی مبدل کند و در نتیجه هیبت آمریکا در مقابل کشورهای جهان سوم زیر سئوال برود. منطق جنگ و انهدام عراق که یکی از کشورهای قدرتمند منطقه بوده در جهت اهداف درازمدت آمریکا، قابل قبول‌تر از هدف نجات کویت است.
اولین نتیجه این جنگ دخالت ‌آمریکا در سیاست خارجی منطقه و بی‌نقش ساختن کشورهای منطقه در تصمیم‌گیری برای سرنوشت خود و یا ممانعت از اعمال حق قانونی کشورهایی همچون جمهوری اسلامی و نتیجه ثانی آن تصمیم به انهدام عراق است. بنابراین تجاوز آمریکا به عراق تا تغییر رژیم سیاسی و ایجاد یک نظام دست‌نشانده در عراق پیش خواهد رفت.