در پی اجرای طرح استقرار امنیت در بیروت غربی و بازگشت آرامش به این منطقه، همه نگاهها بسوی بخش دیگر پایتخت معطوف شد و کشمکشهای آن را از دریچه نگاه کنجکاوانه میگذرانند.
محافل نظارهگر بر اوضاع دو بخش شرقی و غربی بیروت معتقدند که موفقیت طرح امنیتی و نقش مثبت سوریه در تحقق آرامش در بخش غربی پایتخت، چشمهای ساکنان بخش شرقی را بر اوضاع جاری، از نظر امنیتی و سیاسی، باز کرده و آنان شرایط حاکم بر این بخش را که به دلیل عدم وجود یک طرح فراگیر برای یکپارچه ساختن صفوف مسیحیان شباهت بیشتری به یک مرحله سرگشتگی دارد، بیشتر حس کردند.
مسیحیان در مدت اخیر دیدند که بخش دیگر پایتخت که چندی نیز همانند آنها دچار سرگشتگی بود، با بکارگیری طرح امنیتی و با در دست داشتن یک برنامه سیاسی که همانا قرارداد سه جانبه باشد، عملاً راهی را برای استقرار سیاسی و امنیتی آغاز کردهاند. طرح امنیتی بیروت غربی، همچنین نادرستی وجود اختلافهای مذهبی میان صفوف میهنی و اسلامی این بخش را به اثبات رسانید و آشکار گردید که انگیزه اصلی اختلافهای موجود عدم استقرار امنیت بوده و اکنون با گذشت چندین هفته هیچگونه اختلافی مذهبی مشاهده نمیگردد.
با توجه به این شواهد، شهروند ساکن بخش شرقی بیروت این تجربه بخش غربی را با چشم تحسین نگاه میکند و امیدوار است که با پیاده شدن طرح مشابهی در بخش خود نوعی از آرامش و استقرار سیاسی، امنیتی و اقتصادی فراهم آید و از رنجهای گرانی که به مرز انفجار رسیده است، رهائی یابد. شاهد این مدعا اظهارات اخیر نایب رئیس حزب ملیگرایان آزادیخواه، حبیب مطران است که بخش مهمی از افکار عمومی بیروت شرقی را آشکار ساخت. وی اعلام نمود که مخالفت سیاسی با ورود سوریه به بخش شرقی، دیدگاه افکار عمومی منطقه شرقی نیست و چنانچه به منظور رهائی کشور و نجات شهروندان باشد، افکار عمومی با ورود سوریه مخالفت نمیکند.
اما طبق اطلاعات رسیده از بخش شرقی، افکار عمومی مسیحیان هنوز به آینده اطمینان کامل ندارد و به دلیل اختلاف و کشمکشهای موجود میان رهبری مسیحیان که باز هم مانند آتشی از زیر خاکستر سر بر کشیده و جنگی سرد را راه انداخته است، به امکان تحقق گامهائی که او را به سوی آرامش مطلوب بکشاند، خوشبین نیست. این سخن پرگزاف نیست، زیرا علیرغم سخن مدام از یکپارچگی صفوف مسیحیان، قرائن و نشانههایی در این منطقه پیدا شده که شبیه به شرایط بوجود آورنده نخستین تمرد سمیر جعجع میباشد. هر چند که این بار «نیروهای لبنانی» با تغییراتی که از آن زمان تاکنون رخ داده، دیگر نیروی برتر نیستند.
اطلاعات رسیده از بخش شرقی بیروت همچنین احتمال بالا گرفتن اختلاف و رسیدن به مرحله رویارویی علنی را بعید نمیداند؛ تا جائی که گفته میشود، «در بیروت شرقی حتی دو نفر بر یک بستر سیاسی نمیخوابند». اطلاعات به دست آمده نقشه و واقعیت نیروها را اینگونه تقسیم میکند:
حکومت
حکومت چندی است که در یک انزوای محلی، منطقهای و بینالمللی به سر میبرد، تا جائیکه به مرحله سرگشتگی رسیده است. امین جمیل در دریای خروشندهای شنا میکند و پس از سرکشی به همه بنادر، اکنون میداند که کشتیاش جز در بندر سوریه در هیچ جای دیگر نمیتواند در امان باشد. از این رو، وی همه شیوهها را برای بازگشت به سوی دمشق بکار گرفته است. اما در همین حال جمیل نمیخواهد برای بازگشتن شرایطی گذاشته شود، بلکه مایل است بعنوان یک رقیب به سوی رقیب خود برگردد. لیکن در مقابل، سوریه چنین بازگشتی را جز با در دست داشتن یک طرح سیاسی واضح بجا نمیبیند و جایگزینی برای توافقنامه سه جانبه دمشق در دست ندارد.
سیاستمداران و روزنامهنگارانی که اخیراً با جمیل دیدار کردهاند معتقدند که وی در یک حالت سرگشتگی بسر میبرد؛ بخصوص که همه دیدارهای خارجی وی یک نتیجه داشته و مسئولین کشورهایی که با آنها دیدار کرده است بر او تاکید کردهاند که باید با دمشق به توافق برسد. از این رو جمیل نمیداند چه کار کند و چه رفتاری باید داشته باشد. وی گاهی وجود سوریه در لبنان را نمیپذیرد، سپس با توجیه و دلایل غیرقانعکنندهای از سخن خود عدول میکند. گاهی هم درخواست امنیت و حاکمیت میکند و زمانی خود نخستین نقضکننده امنیت میشود. چندی هم سخنان معینی را ادا میکند و به واکنشهای آن مینشیند و بعد هم روز دیگری این سخنان را بکلی نفی میکند.
نکته جالب توجه این است که حکومت پس از اینکه همه شبهنظامیان از زیر سیطرهاش خارج شدند، در همه مواضع خود بر ارتش تکیه میکند و آن را یگانه اسب خود میداند. اما این ارتش نیز در مدت اخیر دیگر به مرام آقای خانه عمل نمیکند و شیوه جدیدی را بکار گرفته است که او را از ادای نقش نگهبان قصر فراتر میبرد. بنابراین عجیب نیست که واقعیت جدیدی در این نقطه حاصل شده است و ستیز جدیدی میان دو طرف، یکی رهبری ارتش و دیگری سازمان امنیت که از سوی کاخ ریاست جمهوری حمایت میشود، پدید آمده باشد. اطلاعات رسیده حکایت از این دارد که اخیراً درگیریهایی میان عناصر سازمان امنیت و عناصر دیگری از تیپ هشتم ارتش که از وفادارترین تیپها به رهبر خود است، رخ داده است. این درگیریها موجب گردیده که مسئول سازمان امنیت منطقه جبل لبنان، سرگرد ولیم مجلی از سمت خود استعفا دهد.
با توجه به این واقعیت، حکومت برای تامین حمایت لازم از خود به اندیشه جایگزین کردن ارگان دیگری بجای ارتش افتاد که در این روند بر سیمون قسیس و مسئولین حزب کتائب در شمال منطقه تاکید کردند. در این چارچوب 2500 نفر از عناصر سازمان امنیت و تیپ 75 و برخی عناصر ارتش انتخاب و برای آموزش به منطقه «ادما» گسیل شدند که پس از آموزش به عنوان گارد مخصوص حکومت به خدمت گمارده شوند و در صورت خروج نهایی زمام ارتش از دست حکومت، تضمینهای لازم را برای حکومت فراهم آورد.
حکومت و ارتش
سخن از حکومت و ارتش این روزها بسیار زیاد است و محور گفتگوها نیز بر مدار سرلشگر میشل عون (فرمانده ستاد) میگردد. در این مورد گفته میشود که رهبر ارتش در منطقه شرقی با تکیه بر سه تیپ مجهز پنجم، هشتم و دهم که تیپهای رزمنده محسوب میشوند و تکیهگاه اصلی در جبهههای تماس بشمار میآیند، از دیگران برتر و قویتر است.
بر کسی نیز پوشیده نیست که میشل عون اکنون به اندیشه فراتری از رهبری ارتش افتاده است؛ تا جائیکه گفته میشود که وی امیدوار است برای نجات کشور همانند نقشی که فواد شهاب در سال 1958 بازی کرد، ایفا نماید. و نیز گفته میشود که وی نقشی فراتر از این نمیخواهد و آنطور که شایع است قصد ندارد دست به کودتای نظامی بزند، زیرا چنین امری در لبنان امکانپذیر نیست و از نظر سیاسی نیز اجازه چنین کاری داده نمیشود.
میشل عون در مدت اخیر موضع متفاوتی از حکومت گرفت و از وی نقل میشود که در مجلس مخصوصی در جمع تعدادی از افسران گفته است: «بایسته است که تضمینهای لازم، به هر وسیلهای برای مسیحیان فراهم شود و برای حمایت از موجودیت مسیحی از ایثار کردن هر شخص فروگزار نکنیم». البته در این سخن اشاره به شخص ریاست جمهوری است که دودستی به صندلی ریاست چسبیده است.
همچنین گفته میشود که میشل عون هنوز هم به دنبال باز کردن کانالهای تماس با سوریه میباشد و شایع است از آنجا که به اهمیت نقش سوریه در لبنان ایمان تمام و کمال دارد و از تفاهم با این کشور گریزی نمیداند، در مدت اخیر بیش از یکبار از دمشق دیدار داشته است. این رفتار عون رئیسجمهور را به خشم آورد و اعتماد لازم را از او سلب کرده است. سخنان جمیل در برابر افسران لبنانی که عون نیز در میان آنها دیده میشد، در ماه گذشته نشانگر این کدورت بود و جمیل با کنایه از فرمانده ارتش و برخی افسران انتقاد کرد. با استناد به این رفتار، حکومت جمیل به اندیشه تشکیل یک «گارد مخصوص» افتاد که بعنوان ارتش نظامی مشغول شود. و البته در این راه از اختلاف موجود میان رئیس سازمان امنیت و رهبری ارتش سود برد. و باز هم باید گفته شود، درست است که اختلاف میان رهبری ارتش و سازمان امنیت یک اختلاف تاریخی است، اما اکنون با پدید آمدن اختلاف میان حکومت و ارتش، اختلاف مذکور هم جنبه سیاسی به خود گرفته است. آنچه واضح است اینکه، منبع نیرومندی سرلشگر عون، بخاطر انتشار ارتش در بخش شرقی بیروت است که موجب شده افکار عمومی مسیحیان نسبت به ارتش دیدگاه مثبتی پیدا کند. زیرا هم اکنون ارتش همه خطوط تماس، از بیروت و حومه گرفته تا سوقالغرب و متن و شمال بیروت را در دست دارد؛ بطوریکه دیگر هیچ اهمیتی برای نیروهای لبنانی نمانده است و این نیروها نمیتوانند در برابر حملههای خارجی از این منطقه دفاع نمایند. در نظر مسیحیان این ارتش است که از مرزهای بیروت شرقی محافظت میکند و نه نیروهای لبنانی که بصورت پلیس محلی در آمده است و تنها غم آن نشان دادن خود از جنبه سیاسی و اعمال مشت آهنین بر مسیحیان و جمعآوری پول است. شاهد این مدعا هم رفتار این نیروها در مناطق جبل و شرق صیداست که در هیچ مرحلهای نتوانست از موجودیت مسیحی دفاع نماید. میشل عون با توجه به عامل اطمینان به ارتش راه اعتدال پیش گرفته است، اما با این حال در محافل اسلامی و میهنی لبنان سابقه خوبی ندارد و نبیه بری در مورد وی میگوید: «برای اینکه مورد پسند واقع شود، باید سابقه خود را اصلاح نماید». شاید عون هم همین منطق اصلاح سابقه را پیش گرفته باشد که سعی میکند راههای جدیدی در داخل و خارج ارگان ارتش باز نماید و همانطور که میگویند، وی به موضعگیری معتدل بکرکی (کلیسای مسیحی) اهمیت فراوانی میدهد.
ارتش و نیروهای لبنانی
در این روند، پس از اینکه نیروهای لبنانی مصداقیت خود را بخاطر دستیابی به حکومت و تحصیل پول و فراموش کردن شعار دفاع از موجودیت مسیحی در برابر خطرهای خارجی، از دست دادند، در منطقه مقابل ارتش قرار گرفتند.
نیروهای لبنانی از چندی پیش دچار تزلزلهای متعددی شدند که آخرین آن روز 15 ژانویه گذشته اتفاق افتاد و حدود 600 نفر جان خود را در آن باختند. در این درگیری، ارتش به رهبری میشل عون برای خاموش کردن آتش نفاق نقش مهمی برعهده گرفت و طبیعی بود که این کار باعث ضعف وجهه نیروها و تقویت ارتش شود. در آن موقع که نیروهای لبنانی در حالت فروپاشی و ازهمگسیختگی به سر میبرد، تنها ارتش بود که توانست خطری که جبهه «متن» را تهدید میکرد، دفع نماید و بر سر زبانها بیفتد.
بنابراین ضعف نیروهای لبنانی موجب نیرومندی ارتش سیاسی و نظامی و معنوی گردید و زمام امور را از دست آنها ربود.
بر کسی پوشیده نیست که نیروهای لبنانی اخیرا با دو بحران یکی مالی و دیگری سیاسی دست به گریبان بوده است و ایندو باعث شدهاند که از امور حیاتی بدور باشد.
انگیزه بحران مالی گریبانگیر نیروهای لبنان، کاهش عایدات آن از بنادر قانونی و غیرقانونی میباشد که پیش از این همه عایدات گمرکی کالاهای وارداتی به جیب نیروها میرفت، اما اکنون دیگر هر منطقهای از بندر صور و صیدا گرفته تا به خلده و اوزاعی و طرابلس و شمال برای خود کالا وارد میکند.
سابق بر این، منطقه شرقی کالا وارد میکرد و مناطق دیگر آن را به مصرف میرساندند و همه عواید این نیروها از عواید گمرکی سالانه سر به یک میلیارد لیره میزد، اما اکنون به یک پنجم سابق هم نمیرسد. نیروهای لبنانی برای تأمین نیازهای مالی خود شیوههای دیگری را بکار گرفت که این شیوهها بر مسیحیان گران آمد و باعث ایجاد بحران گردید. از این شیوهها ایجاد کمبود کاذب بنزین و فروش آن به نرخهای گزاف است که نیروهای مذکور از این راه به مبالغ کلانی دست یافتند. از دیگر شیوهها بالا بردن نرخ مالیات و مواجب بر مؤسسهها و افراد میباشد که همه اینها به همراه شیوههای دیگر باعث خدشهدار شدن وجه نیروهای لبنانی در نزد افکار عمومی مسیحیان گردید.
بحران دوم گریبانگیر نیروها، ورود به جرگه سیاست از دروازههای بزرگ آن و مشخصاً با سیطره بر حزب کتائب و انتخاب جورج سعاده به عنوان دبیرکل حزب است. مشارکت در انتخاب کانالهای تصمیمگیری در داخل حزب نیز مسألهای است که نیروهای لبنانی را با بحران سیاست مواجه ساخت.
هماکنون نیروهای لبنانی برای تثبیت موجودیت فعال خود در داخل حزب کتائب دست به فعالیت میزند که راه را برای سیطره نهائی بر حزب باز نماید که البته این امر با بینش رهبری حزب تضاد دارد.
از جهتی سمیر جعجع رهبر نیروها و کریم بقرادونی معاون وی جورج قسیس را برای دبیرکلی حزب پیشنهاد میکنند، اما رهبری حزب وی را شایسته این مقام نمیدانند. قسیس که تا چندی پیش از نزدیکترین اشخاص به ریاست جمهوری بود، به دلیل وحشت جمیل از اینکه نامبرده زمام امور را از کف او برباید، حمایت خود را از قسیس سلب نموده است.
آنچه واضح و آشکار است اینکه، هماکنون ستیزی واقعی برای سیطره بر حزب از سوی حکومت و نیروهای لبنانی برقرار است. جمیل قصد دارد بر حزب همچنان سیطره داشته باشد که دو سال دیگر با پایان یافتن مدت زمامداری بتواند بعنوان دبیرکل حزب به فعالیت ادامه بدهد، اما نیروهای لبنانی قصد دارند دو سال آینده حزب را در دست داشته باشند که بتوانند مانع بازگشت جمیل به آن باشند و خود نیز به راه ادامه بدهند.
در این گیر و دار، دبیرکل جدید حزب جورج سعاده نیز راه دیگری را پیش گرفته است. وی که در نظر دارد موقعیت خود را به ثبت برساند، از جهتی با دو طرف درگیر به نرمی رفتار میکند و از جهتی دیگر سعی میکند دروازههای حزب را به روی خارج بگشاید.
وی در این راه با رفتن به زغرتا و دیدار با سلیمان فرنجیه، به این امید که کلید اتصال حزب با دمشق باشد، به یک جهش نوعی دست یازید. سعاده که افکار عمومی مسیحیان را درک کرده است، برای نجات از دشواریهای پیش پا به سوی اعتدال و میانهروی، روی آورده است.
بعید هم به نظر نمیرسد که سعاده با اعمال گشایش حزبی، بتواند محافل مسیحی را به کمک مسیحیان میانهرو به موضع معتدلی بکشاند.
در این میان جکومت و نیروها و حزب کتائب، با مساله جدیدی که برای آن حساب باز نکردهاند روبرو خواهند شد که این مسأله اجرای انتخابات در مناطقی است که کتائب در آن راه دارد.
در گرداب رویاروئی موجود در بیروت شرقی، به نظر میرسد که فرمانده سابق نیروهای لبنانی، «ایلی حبیقه»، نیز از فرصت استفاده کرده و به کسب محبوبیت دوباره دست زده است.
برخی از ناظران هم احتمال میدهند که در انتخابات آینده حزب، وی بتواند آرای خوبی بدست آورد.
در چنین فضائی، بکرکی به رهبری کشیش آن نیز به دقت این دگرگونیها را دنبال میکند و از همگان به تعقل دعوت میکند و اینکه شیوه معتدلی را پیش بگیرند شاید راهی برای نجات از گرداب یافت شود.
صفیر رهبر بکرکی موضعگیریهای روشنی را از واتیکان گرفته و به حکومت و رهبری ابلاغ نموده است. زیرا در یکی از دیدارهای رهبر بکرکی با تعدادی از نمایندگان وی گفت: «اندیشه تقسیم لبنان به پایان رسید و کسانی که هنوز به این فکرند باید آن را کنار بگذارند. لبنان میهن دائمی ماست و همزیستی در آن تنها راهحل موجود است. بهترین راه برای حمایت از لبنان گشایش بر روی پیرامون عربی ما به خصوص سوریه است و از این خاستگاه است که باید اندیشه تقسیم را از خود برانیم. همه نیروهایی که سنگ تقسیم را به سینه میزنند باید بدانند که مسیحیان را به سوی انتحار میرانند و جناب پاپ و دیگر کاتولیکهای جهان به یک گروه مسیحی گمراه اجازه نمیدهند که موجودیت مسیحی را در لبنان به نابودی بکشانند.»
صفیر در دیدار با جمیل به او گفت که باید سعی شود از مسیحیان لبنان نگهداری به عمل آید که لازمه این امر گشایش و میانهروی است. این مساله آرزوی واتیکان است و واتیکان معتقد است که باید در ایجاد یک راهحل و توافق میان مسیحیان تعجیل شود و این راهحل مقدمه توافق همه لبنانیها گردد.
انتظار میرود که صفیر با انتقال به مرکز تابستانی خود در «دیمان» فعالیت جدیدی را آغاز نماید. صفیر هماکنون نیز در حال ترتیب دیداری از دمشق است و بسیاری از ناظران روی نقش بکرکی در نجات مسیحیان و سپس ایجاد راهحل برای کل لبنان، حساب میکنند.
کمیل شمعون
در اینجا تنها موضعگیری کمیل شمعون کشیش سیاسی مارونیها در لبنان میماند.
وی در این روزها موضعگیریهای عجیبی میکند و به نظر میرسد که همه جوانب ستیزهای مسیحی را به بررسی مینشیند. با توجه به این معنا، هماکنون وی پس از اینکه سیطره مادی و نظامی خود را از دست داد، سیطره معنوی زیادی بر مسیحیان پیدا کرده است.
زیرا کمیل شمعون 80 ساله هنوز هم به عنوان کشیش سیاسی مارونیها و مسیحیان بشمار میآید و همه تازهواردهای صحنه سیاسی از تجربه وی استفاده میکنند. وی نخستین کسی است که با شمه سیاسی و تجربه طولانی خود دگرگونیهای مواضع بینالمللی را در مییابد و لذا بسیاری از ناظران در محافل مسیحی و خارج از آن موضعگیری خود را بر اساس موضعگیری وی استوار میکنند.
با این حال، کمیل شمعون نمیتواند از این درگیریها جلوگیری نماید و چنانچه خود باعث و بانی درگیری نباشد، هیچ زیانی هم نمیبیند، زیرا از فاجعه ژوئیه 1981 به بعد، کمیل شمعون از نظر نظامی و مادی پایان یافته تلقی میگردد. لیکن با این حال، وی از هر درگیری در محافل مسیحی سود جسته که خود را دوباره به عنوان پدرخوانده هر توافقی نمایان سازد. اما آیا نقش شمعون در احتمالات درگیری آینده چه خواهد بود؟
هماکنون جنگ سرد در منطقه شرق جریان دارد و انتظار میرود که به جنگی داغ تبدیل شود.
برخی از ناظران در جنگ آینده به ارتش نقش میدهند و میگویند احتمال دارد که ارتش برای باز پس گرفتن بنادر و ارگانهای قانونی حکومت در منطقه شرقی دست به کار شود، زیرا نیروهای لبنانی با وجود بحران مالی، از محل درآمدهای خود به آسانی نمیگذرد. در چارچوب این سناریو که ممکن است به سیطره ارتش بر بنادر منجر شود، ممکن است در بخش شرقی هم با تائید سوریه نقش مشابهی پیاده شود و این دو در پایان به زمینهای برای گفتگوهای سیاسی و توافق داخلی منجر گردد. بدیهی است که اگر ارتش در بخش شرقی دست به کار شود، رهبریهای مسیحی و در مقدمه آن بکرکی از آن حمایت به عمل خواهند آورد.