حسین شریعتمداری
دقیقاً به خاطر نمیآورم که این داستان را کجا خواندهام؟ شاید در یکی از مجموعه کتابهایی که درباره «عملیات روانی» نوشته شده است و به احتمال قوی در کتاب «جنگ روانی» اثر «پل لاینبرگر». ماجرا، اما اینگونه است که یکی از اساتید عملیات روانی در پنتاگون وقتی به مبحث «انکار واقعیتها» -FACTS DENEGATION- میرسد، بعد از شرح مفصلی درباره این بخش از عملیات روانی، برای آزمون یک صندلی روی میز میگذارد و از افسران تحت آموزش خود میخواهد که هر یک از آنها مقالهای در نفی وجود این صندلی بنویسند و از همه ترفندهایی که آموختهاند برای انکار این واقعیت استفاده کنند! استاد در جلسه بعد یکی از افسران حاضر در کلاس را بهعنوان کسی که بدترین مقاله را نوشته ولی بهترین نمره را گرفته است، معرفی میکند. این افسر در مقاله خود فقط نوشته بود «کدام صندلی»؟ استاد خطاب به وی گفت؛ انگیزه شما برای نفی واقعیات بسیار قوی و درخور تقدیر است و به همین علت، مقاله شما را شایسته نمره 20 میدانم، اما به شعورتان نمره «صفر» میدهم، چرا که درک و شعور مخاطبان خود را نادیده گرفتهاید و ظاهراً چیزی به نام «شعور» به گوشتان نخورده است! به شما توصیه میکنم از ارتش آمریکا استعفاء بدهید و در یکی از «سیرک»های سیار آمریکا بهعنوان «دلقک» استخدام شوید!
این خاطره هم شنیدنی است؛ در سالهای اول انقلاب، سرکرده منافقین با بهرهگیری از برخی نفوذیها- که بعدها شناسایی و فراری یا بازداشت شدند- در مسجد دانشگاه تهران کلاس ایدئولوژی دایر کرده بود و لاطائلات خندهداری را به نام اسلام راستین! و خاستگاه قابل احترام! مارکسیسم به هم میبافت. همان روزها، نورالدین کیانوری، دبیر کل حزب توده علیرغم پیوند نانوشته، اما مستحکمی که با منافقین داشت، در یکی از سخنرانیهای درون حزبی خود ضمن تقدیر از سرکرده منافقین، با تمسخر گفته بود؛ مسعود رجوی با اندک سواد نم کشیده خود در کلاسهای ایدئولوژیک، به مسلمانان درس «اسلام راستین» میدهد! و برای گروههای مارکسیست و از جمله حزب توده، «مارکسیسم واقعی»! و دست نخورده! را آموزش میدهد! کیانوری با اشاره به تحلیلهای دم دستی و مضحک سرکرده منافقین از اسلام و مارکسیسم گفته بود؛ دو چیز خیلی سر و صدا میکند، یکی «خرده پول» و دیگری «خرده معلومات»!...
آقای اسفندیار رحیم مشایی در مصاحبه با ایرنا- 23/2/90- از یکسو تلاش کرده است اقدام زشت و غیرقانونی جریان انحرافی در ماجرای خانه نشینی 11 روزه رئیس جمهور را نه فقط موجه! بلکه نشانه اعتقاد عمیق به اصل ولایت فقیه قلمداد کند و از سوی دیگر، فرصت را غنیمت شمرده و به ملت مسلمان ایران و عالمان دینی و حوزههای علمیه درس ولایت فقیه داده است! مشایی که انگار در میان «نان به نرخ روزخورها»ی جریان انحرافی ایستاده است، در بخشی از این مصاحبه میگوید «دولت، زندگی در سایه ولایت فقیه را تمرین زندگی در حکومت جهانی امام عصر«عج» میداند و عقیده دارد تبعیت از ولایت فقیه، از لوازم اعتقاد به امام عصر«عج» است» خب! اینکه حرف جدیدی نیست و مردم مسلمان و پاکباخته ایران اسلامی با همین اعتقاد، ندای امام راحل(ره) و خلف حاضر او را لبیک گفته و همیشه و همه جا از ولی فقیه به یک اشاره بوده است و از مردم به سر دویدن.
آقای مشایی توضیح نمیدهد که اگر قسم حضرت عباس(ع) ایشان باور کردنی است، پس دم خروس چیست؟! و این پرسش بسیار ساده، منطقی و عقلایی را بی پاسخ میگذارد که اگر «تبعیت از ولایت فقیه یکی از لوازم اعتقاد به امام عصر(عج) است»- که هست- بی توجهی به حکم قانونی و شرعی ولی فقیه در ابقای آقای مصلحی که بعد از عزل سؤال برانگیز ایشان صادر شده بود، چگونه قابل توجیه است؟ به ولی فقیه اعتقاد ندارید یا به امام زمان(عج) و یا خدای نخواسته به هیچکدام؟! خودتان بفرمائید که آیا از قضیهای که مطرح کردهاید، نتیجهای غیر از آنچه گفته آمد، میتوان گرفت؟!... و آیا بهتر نیست درباره ایران و ایرانی و اسلام و امام زمان(عج) و... سکوت بفرمائید؟! و افکار گرهگشای! خویش را به قول خودتان به «مدیریت دنیا»! اختصاص دهید؟ چرا که باز هم به قول خودتان انبیاء الهی که نتوانستند دنیا را مدیریت کنند! شاید شما...!!
آقای مشایی در همین مصاحبه با اشاره به عالمان دلسوز و کسانی که به قهر یازده روزه آقای رئیس جمهور انتقاد کرده و بر ضرورت شرعی و قانونی تبعیت ایشان از حکم ولی فقیه تاکید ورزیده بودند، میگوید؛ «برخی از خواص به علت برداشت غلط از سکوت چند روزه رئیس جمهور، به صورتی شتابزده واکنش نشان دادند و منویات درونی خود را بروز دادند»!
و اما، باید به جناب مشایی گفت؛ ماجرا بسیار روشن تر از آن است که با این پرگوییهای دم دستی قابل توجیه باشد. آقای احمدی نژاد در یک اقدام نسنجیده- و گفته میشود در پی گزارشهای ساختگی جریان انحرافی- وزیر اطلاعات را عزل کردند و رهبر معظم انقلاب که این اقدام را یک حرکت انحرافی و زمینه ساز آسیبهای جدی میدانستند، ادامه حضور ایشان بهعنوان وزیر اطلاعات را ضروری تشخیص داده و طی حکمی برخاسته از جایگاه دینی و قانونی ولی فقیه بر ابقای آقای مصلحی تاکید ورزیدند. ماجرا به همین سادگی است و معلوم نیست، آسمان و ریسمان کردنهای آقای مشایی برای چیست؟ آیا لازمه پیروی از ولی فقیه و اعتقاد به قانون اساسی که رئیس جمهور در این بستر انتخاب شده است، اجرای بی وقفه حکم ولی فقیه نیست؟ و آیا کسانی که با دلسوزی برای اسلام و نظام و خود آقای رئیس جمهور، ایشان را به اطاعت از حکم ولی فقیه و تبعیت از قانون اساسی توصیه کردهاند، «برداشت غلط»! داشته و «شتابزده»! عمل کردهاند، یا کسانی که با ترفندهای جریان انحرافی، در اجرای این دستور شرعی و قانونی یازده روز تاخیر غیرقابل توجیه داشتهاند؟!
آقای مشایی، اگر همانگونه که ادعا میکند، پیروی از ولی فقیه را لازمه اعتقاد به ولی عصر(عج) میداند، باید بلافاصله پس از آن که ولی فقیه، حضور ایشان بهعنوان معاون اول رئیس جمهور را به مصلحت ندانستند، از این پست کناره میگرفتند، نه آن که بعد از یک هفته تعلل و به اجبار کنار گذاشته شود و در عوض، بیش از 18 پست حساس و کلیدی دیگر را در دولت قبضه کند، یعنی پدرجد معاون اولی؟! و یا نباید بعد از تاکید آقا بر اجتناب از موازی کاری در سیاست خارجی، عنوان «نماینده ویژه رئیس جمهور» را به «مشاور ویژه» تبدیل کند و باز هم همان بازی را ادامه دهد که نمونه آن دعوت از ملک عبدالله اردنی و- به قول خودشان- «سفیانی» برای شرکت در جشنهای نوروزی است... و این رشته سر دراز دارد!