تاریخ انتشار : ۲۵ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۰:۲۷  ، 
شناسه خبر : ۲۲۰۴۶۱

 پروفسور حمید مولانا
دروغ سخن نادرستی است که گوینده آن می خواهد «حقیقتی» را بسازد که وجود ندارد و کاملاً کذب است. دروغگو کسی است که واقعیت و حقیقت یک موضوع و یک پدیده را انکار می کند و عمداً آنچه را که نیست و حقیقت ندارد می آفریند و به صورت واقعیت جلوه می دهد. عمل او باطل، نادرست، ساختگی و فریب دهنده است.
و اما درباره سیاست؛ سیاست، علم و هنر حکومت داری و مدیریت و رهبری یک گروه از مردم، یک کشور، یک تشکیلات و یک سازمان است. لازمه سیاست، نفوذ، مشروعیت، تبحر در صناعت ارتباطات و توانائی در سازش و تعامل با دیگران است. تزویر و فریبکاری برعکس آنچه بعضی ها فکر می کنند لازمه سیاست نیست ولی در طول تاریخ، بویژه در اندیشه سیاسی غرب، از این روش در مملکت داری استفاده شده است. ماکیاولی و کتاب «شاهزاده» یا شهریار او یکی از این رساله ها و مقوله ها است.
در تاریخ معاصر و در سیاست ملی و بین المللی دروغگویی با قدرت گرایی، سلطه گرایی و توسعه طلبی آمیزش بیشتری داشته است زیرا حاکمان و فرمانروایان و رؤسای دولت ها این روش دروغگویی را برای زمامداری و اهداف خود آسان تر و گاهی کم خرج تر و ضروری تر از راستگویی دانسته اند. برای برخی دروغگویی در سیاست عادی، لازم و مصلحت آمیز ولی برای دیگران این عمل غیراخلاقی، گناه و غیرقابل قبول است. در دیکتاتوری دروغ وجود دارد ولی این زور و سرنیزه است که حکومت می کند و مردم نیز به حاکم خود اعتماد ندارند و او نیز ممکن است فکر کند چون زور دارد چندان نیازی به دروغگویی مداوم نداشته باشد. در حکومت های غیردیکتاتوری مردم اعتماد بیشتری به دولت پیدا می کنند و به همین جهت برخی حاکمان ممکن است از صمیمیت مردم سوءاستفاده کرده و به دلایل و شرایطی که خود تشخیص می دهد مرتکب دروغگویی می شوند.
در ادبیات سیاسی غرب این نظریه ترویج شده است که در نظام های استبدادی و دیکتاتوری دروغگویی بیش از نظامهای مردم سالاری است و این نظام ها بیشتر، در مشرق زمین هستند. ولی اخیراً جان میرشایمر استاد علوم سیاسی دانشگاه شیکاگو در کتاب جدیدی که تحت عنوان «چرا رهبران (سیاسی) دروغ می گویند: حقیقت درباره دروغگویی در سیاست بین المللی» (انتشارات دانشگاه آکسفورد) به تایید گفتمان مکتب انتقادی درباره دروغگویی و سیاست پرداخته و برعکس انتظار بسیاری از مدافعان و مروجان مکتب غرب نشان می دهد که این رهبران سیاسی و رؤسا و متصدیان دموکراسی غرب هستند که بیش از دیگران دروغ می گویند و مردم را گمراه می کنند. به عبارت ساده، دروغگویان در سیاست فقط دیکتاتورها نیستند، رؤسای جمهور، ژنرال ها و متصدیان امور دنیای غرب در دروغگویی و فریب افکار عمومی شرکت دارند.
میرشایمر به بررسی و تاریخ سیاست و روابط بین المللی دولت ها در قرن معاصر می پردازد و با استناد و تکیه به وقایع و دگرگونی های ملی و جهانی موارد این دروغگویی را به اختصار نشان می دهد. او نوع دروغگویی و فریبکاری رهبران و دولت های جهان غرب را به چند طبقه تقسیم می کند و گرچه عمل دروغگویی و تداوم آن برای ثبات دموکراسی ها مضر تشخیص می دهد ولی در عین حال همانند واقعیت گرایان مکتب غرب اظهار می دارد که چنین عملی، هرچند ناشایست، ولی در بعضی موارد ضروری بوده و اجتناب ناپذیر است. به قول معروف، دروغ مصلحت آمیز بهتر از راست فتنه انگیز است.
میرشایمر چندین نوع دروغگویی در دولت ها و رهبران غرب مشاهده می کند. یکی از آنها دروغگویی بین خود رؤسا و دولت های غربی است: دروغگویی بین خروشچف و کندی در زمان جنگ سرد بین آمریکا و شوروی درباره برتری موشک های یکدیگر، دروغگویی کاخ سفید در زمان ریاست جمهوری جیمی کارتر درباره انقلاب اسلامی ایران و دخالت نظامی نکردن برای نجات گروگان ها در ایران. نوع دیگر دروغگویی رهبران غرب «دروغ ترس آورانه» است و این طبق نوشته میرشایمر موقعی است که رهبران غرب نمی توانند افکار عمومی خود را نسبت به خطراتی که می بینند قانع کنند و متوسل به دروغگویی و فریبکاری بزرگ می شوند، مانند حمله آمریکایی ها به عراق و تسخیر آن کشور در زمان ریاست جمهوری جرج دبلیو بوش؛ و یا داستان سرایی رؤسای اسبق آن کشور لیندون جانسون و فرانکلین روزولت در مورد جنگ ویتنام و دخالت آمریکا در جنگ جهانی دوم. دروغگویی انواع دیگری هم دارد: «دروغگویی راهبردی یا استراتژیک دولت ها، «دروغگویی اسطوره ملی گرایی» و دروغگویی آنچه نویسنده کتاب آن را «دروغگویی لیبرال» می نامد.
دروغگویی نوع راهبردی و استراتژیک موقعی است که سیاست های دولت ها شکست خورد ه و رهبران مجبورند با دروغ این شکست را توجیه کنند. دروغگویی نوع اسطوره ملی گرایی در کتاب های درسی مدارس و دانشگاه های غرب در حمایت از سیاست های استعماری و سلطه گرایی دیده می شود. ولی شاید جالب تر از همه، اعتراف نویسنده این کتاب است که لیبرال های غرب هم دروغ می گویند و این دروغگویی با ادعای اصلی و قدیمی آنها در تناقض، است. مثل حمایت چرچیل و روزولت از استالین در جنگ با هیتلر و... و این دروغگویی در آینده ادامه خواهد داشت. نظریه میرشایمر برای برخی ممکن است تازگی نداشته باشد ولی اسطوره هایی را که در مغز بسیاری از غربیها و غرب گرایان درباره غرب وجود دارد متزلزل می سازد.