تاریخ انتشار : ۳۱ خرداد ۱۳۹۰ - ۱۰:۳۶  ، 
شناسه خبر : ۲۲۰۶۶۱

 عبدالواحد موسوی‌لاری
جریان های سیاسی گاه برای اثبات خود و گاهی نیز برای نفی رقیب به عنوان هایی که دارای بار معنوی و قدسی است، متوسل می شوند. این نوع توسل ها کمابیش در تعامل های سیاسی مسبوق به سابقه است و احزاب سیاسی ریز و درشت با شدت و ضعف، گاه به صورت موردی و استثنایی و گاهی نیز به شکل قاعده مند و مستمر گرفتار چنین روش هایی می شوند.
متاسفانه این شیوه رفتار، توسط بعضی از جناح های سیاسی در جمهوری اسلامی تبدیل به رویه شده است و در رفتار آن صبغه ای استمراری یافته است.
خوب، بد، زشت و زیبای این نوع کارکرد، نیازی به توضیح و تبیین ندارد. باید به این مساله توجه کرد که وقتی استفاده از احساسات دینی و بهره گیری از مقوله های قدسی به یک عادت و رویه تبدیل شد، از سویی پویندگان این راه دچار نوعی بدفهمی از خود و جامعه خود می شوند و از سویی دیگر، مخاطبان نیز در شناخت انگیزه و نیت کسانی که با این ابزارها با حریف مقابله می کنند، دچار سردرگمی می شوند و ادعاهای جورواجور این مدعیان، هماره با شک و تردید مخاطبان مواجه می شود. ذهن مخاطبان به سمت این پرسش می رود.
آیا اتهام بی دینی یا بد دینی که آن را متوجه رقیب کرده اند، واقعی است؟ یا طرح این گونه مباحث ابزاری است برای از صحنه بیرون کردن حریف؟ این حالت زمانی تشدید می شود که مدعیانی که انگشت اتهام متوجه رفیق دیروز خود می کنند، در دوران رفاقت از همه ظرفیت های دینی برای توجیه عمل رفیق خود استفاده کرده و در دوران رقابت نیز با همان شدت و حدت او را به بی دینی و خروج از ارزش های دینی متهم کنند.
در چنین وضعیتی مخاطب حق دارد از خود بپرسد دفاع دیروز صحیح بود یا حمله امروز؟ حال اگر منحرفان امروز همان کسانی باشند که تابلوی تمام نمای ارزش ها بوده، موضوع شرایط دیگری پیدا می کند و این سوال پیش می آید که انحرافی بودن امروزشان امری جدید بوده است یا اینکه پرده ها کنار رفته است؟ اضافه کنیم اگر مدعیان پایبندی به اصول و ارزش ها مصادیقی غیرقابل انکار از صحنه سازی ها برای از صحنه بیرون کردن رقیب در کارنامه خود داشته باشند، چگونه باید با آنها برخورد کرد؟ جریان اصولگرا که مصادر امور را در دست دارد، شادمان از نتیجه انتخابات تیر 84، دولت برآمده از انتخابات آن روز را دولت خود معرفی کرده و از طریق تمامی رسانه هایی که در اختیار داشتند، از صداوسیما گرفته تا مطبوعات و تریبون های دیگر، با ضرب آهنگی موزون وعده می دادند با تشکیل این دولت، دین و دنیای مردم مسیر بهبودی خواهد پیمود. چهار سال اول و دو سال از دوره دوم این دولت گذشته است. اینک با همان شدت و حدت روزهای آغازین تولد این دولت به صحنه آمده است اما این بار نه در تایید و تکریم آن، بلکه در جهت نقد و تا حدودی تخریب بخش هایی از این دولت. آن هم چه بخشی؟ بخشی که هسته مرکزی دولت شناخته می شود.
به راستی علایم و آثار این انحراف چیست؟ آیا ضروری بود که سالیان درازی بگذرد تا آنان به کنه اعتقادهای این منحرفان پی ببرند؟ تکلیف واژه هایی از قبیل آگاهی دینی و... چه می شود؟ مدعیانی که با هیجان و احساس به معرفی جریان انحرافی پرداخته اند، امروزه شناخت واقعی دارند یا دیروز نیز صاحب آگاهی بوده اند؟ به راستی منظور از انحراف چیست؟ آیا ضروری نمی دانند نشانه ها، علایم و مقومات این انحراف را به گونه ای باز کنند که دیگران نیز بتوانند به کنه مطلب پی ببرند؟
رواج خرافات، تمسک به جن و پری و میدان داری مداحان و معتقدان به جادو و جمبل و ارایه تعریفی سطحی و قشری از مهدویت و دستمایه قرار دادن مقوله ارزشمند انتظار و کرامت بافی ها را می توان از مظاهر انحراف شمرد. اگر این موارد و ده ها مورد مشابه که در جامعه رواج یافته است مظاهر انحراف تلقی شود، اثرات این انحراف در تمشیت امور و اداره کشور را چگونه باید دید؟ نویسنده این سطور معتقد است که اصولگرایان محترم برای اینکه ذهن مخاطبان خود را از شائبه ها و زنگارهای بدبینی پاک کنند و افکار عمومی را از غلتیدن به دام باورمندی به واژه هایی از قبیل فرافکنی، رفیق نیمه راه، خرج خود را جدا کردن و... برهانند. ضمن تبیین دقیق شاخص های انحراف دمی هم به مسایل دیگر توجه کنند. به نظر می رسد حقایق دیگری وجود دارد که لازم است جریان موسوم به اصولگرا به آن پرداخته تا خدای ناخواسته چندی بعد دوباره ناچار نشود بگوید که ما کشف کردیم که زیر پا گذاشته شدن برنامه های توسعه، سند چشم انداز انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی و... ده ها مساله از این قبیل هم از نشانه های ضعف مدیریت یا انحراف در چگونگی اداره کشور بوده است. دلسوزان این جناح دمی با خود بیندیشند که چگونه است کل درآمد کشور از منابع نفتی در صد ساله اخیر منتهی به سال 84 قریب 500 میلیارد دلار بوده است و از سال 84 تا 89 نیز همین مقدار اما هزاران پروژه زیربنایی در آن دوران به نتیجه رسیده است و سهم 500 میلیارد دلار سال های اخیر کالاهای بنجل چینی و واردات بی رویه کالاهای مصرفی بوده است. حال که جریان اصولگرا به این صرافت افتاده است تا دین خود را به جامعه ادا کرده و با معرفی جریان انحرافی افکار عمومی را به خطری که پیش پای جامعه قرار گرفته است متوجه کند، این احساس وظیفه را با معرفی دقیق منحرفان عقیدتی، حرف و حدیث هایی که پیرامون سوءاستفاده میلیاردی برخی افراد وجود دارد که قاضی القضات کشور غوطه ور بودن جریان انحرافی در فساد مالی را مطرح کردند، تکمیل کنند. اگر جریان اصولگرایی گام های عملی در موارد یاد شده بردارد، قطعا مخاطبان تریبون ها و رسانه های آنان صداقت شان را باور کرده وگرنه افکار عمومی برداشتی دیگر نخواهد داشت.
اللهم اجعل عاقبه امرنا خیرا.