سیدقاسم ذاکری / دبیر اول وزارت امور خارجه ـ میز روسیه
هرچند روسیه پسرفتهای زیادی را پس از فروپاشی شوروی متحمل شده و فاقد جایگاه و اعتبار شوروی سابق از جمله در عرصه تحولات جهانی است، اما این کشور بویژه از ابتدای هزارة جدید به پشتوانه برخی عناصر قدرت بازمانده از آن دوره از جمله توانمندیهای نظامی و عضویت دائم در شورای امنیت، خود را همچنان در ردیف قدرتهای بزرگ جهانی به شمار میآورد. تلاش برای نقشآفرینی بیشتر در تحولات خاورمیانه بویژه پس از انقلابهای عربی از جمله اقدامات مسکو برای اثبات اهمیت نقش خود در معادلات منطقهیی و جهانی است.
رویکرد نوین روسیه به خاورمیانه
بدنبال ارتقای رویکرد اوراسیاگرایی و آتلانتیکگرایی در سیاست خارجی روسیه از زمان پوتین تاکنون همچنین تجربه نامطلوب یکجانبه گرایی امریکا در اشغال عراق (به عنوان یکی از شرکای سنتی مسکو در خاورمیانه عربی) از تحرک روسیه در خاورمیانه تا حد زیادی کاسته شد. بنابراین روسها سعی داشتهاند در منطقه یاد شده فعالیتهای خود را بر روی کشورها و موجودیتهای باثبات و نسبتا قدرتمند و توسعه یافته متمرکز نمایند. در نتیجه گسترش روابط با ترکیه، ایران، مصر و رژیم صهیونیستی در دستور کار کرملین قرار گرفت از طرف دیگر با توجه به نیاز وافر صنایع نظامی روسیه به پیدا کردن بازارهای فروش اسلحه بنابراین حوزه نفوذ سنتی روسیه در زمان جنگ سرد در خاورمیانه اهمیت پیدا کرد و در این رابطه بسط روابط با الجزایر، لیبی و سوریه اولویت یافت.
رویکرد کلی روسیه در قبال انقلابهای عربی در خاورمیانه
روسها نسبت به رویدادها و حوادث مربوط به انقلابهای عربی غافلگیر شده و اصلا انتظار چنین اتفاقاتی را نداشتند. غافلگیری از حوادث مزبور در موضعگیریها و رفتارهای مسکو بویژه در رویدادهای مصر و لیبی کاملا هویدا بود. غافلگیری روسیه در موضوع یاد شده موجبات بروز نگرانی این کشور از جهتگیریهای آتی روند ایجاد شده در خاورمیانه عربی را باعث شد چنانکه با توجه به تجارب حمله یکجانبه امریکا و انگلیس به عراق در سال 2003 همچنین وقوع انقلابهای رنگین در محیط پیرامونی روسیه بطور طبیعی ایده ایفای نقش موثر امریکا و غرب در ایجاد و هدایت بلواهای ایجاد شده در خاورمیانه عربی در ذهن نخبگان فکری و ابزاری روسیه همچنین افکار عمومی این کشور پررنگ شد. با توجه به ذهنیت نهادینه شده در روسیه درباره نقش امریکا در فروپاشی شوروی همچنین نقش غرب و امریکا در بحرانهای قفقاز شمالی، طبیعی است که طبق نظر سنجیهای انجام شده 80 درصد از مردم روسیه، امریکا و مشخصا سازمان سیا را عامل اصلی پشت پرده انقلابهای عربی در خاورمیانه و شمال آفریقا قلمداد نمایند.
بر همین مبنا بود که درخواست توقف مداخلات خارجی در امور داخلی کشورهای در معرض انقلاب و بحران و درخواست توقف خشونت و حل و فصل مسالمت آمیز مشکلات میان دولتهای عربی و اپوزیسیون بصورت موضعگیری رسمیدولت روسیه درآمد. روسها با تکیه بر فرض ایفای نقش موثر امریکا و غرب در روند انقلابهای عربی آشکارا نگران جهتگیریهای آتی این بحرانها و تسری یافتن آن به محیط امنیتی روسیه در جمهوریهای شوروی سابق شدند، بلکه بیشتر از آن نگران انتقال هدایت شده بحران به مناطق متلاطم فدراسیون روسیه بویژه در قفقاز شمالی شدند، چنانکه برخی اظهارنظر مقامات امریکایی حاکی از تلاش معنیدار ایشان در وانمودسازی نیت امریکا برای دخالت در انتخابات ریاستجمهوری 2012 روسیه بوده است.
در روسیه با توجه به گرایشات گوناگون فکری در میان کمونیستها، غربگرایان، اوراسیاگرایان و ملیگرایان طبیعتا برداشتهای متفاوتی از ریشههای بحران در خاورمیانه عربی بوده است اما با تداوم و گسترش یافتن بحرانها در جهان عرب ارزیابی کلی روسها درباره عوامل و زمینههای اصلی بروز بحران در خاورمیانه عربی این بوده که اولا: ریشههای بحران از کشوری به کشور دیگر متفاوت بوده است ثانیا، مشکلات مزمن و لاینحل اقتصادی، سیاسی، امنیتی و اجتماعی در کنار ایفای نقش فناوریهای نوین نظیر محیطهای سایبری و ضعف بنیادین و ساختاری کشورهای ضعیف عربی نظیر مصر در مواجهه با بحرانهای فزاینده اقتصاد جهانی نظیر افزایش جهانی قیمت مواد غذایی از جمله عوامل و بهانههای اصلی بروز بحران بوده است که با دخالت عوامل موثر و قدرتمند خارجی تبدیل به انقلاب سیاسی و اجتماعی شده است ثالثا هر چند روسیه جدا نگران تکرار اشتباهات غرب در جهان اسلام و قدرت یافتن اسلام انقلابی بر اثر اشتباه محاسبات امریکا و غرب بوده است اما از دیدگاه روسها نقش اسلام سیاسی در شروع و هدایت انقلاب و بحران در جهان عرب ضعیف ارزیابی شده است.
هر چند روسها احتمال تمایل امریکا و اروپا برای شروع همکاریهای جدید با گونه اسلام سیاسی میانه روانه در کشورهای عربی (در ادامه تجارب اخیر ایشان در عراق و ترکیه) را بسیار زیاد میدانستند. نکته قابل توجه آنست که در دیدگاه روسیه ارزیابی ایفای نقش امریکا و غرب در شروع و هدایت بحران در خاورمیانه عربی با نتیجهگیری امکان خارج شدن اوضاع از کنترل غربیها و قدرت گرفتن اسلام انقلابی تعارضی با همدیگر ندارد چنانکه ولادیمیر پوتین نخست وزیر روسیه در حاشیه نشستی در بروکسل در مصاحبه مطبوعاتی مشترک با یک مقام اروپایی در هشدار به غربیها در تکرار اشتباهات گذشته شان در خاورمیانه، از نمونههای پیروزی انقلاب اسلامی در ایران بواسطه فشارهای غرب بر شاه در مسائل حقوق بشری و میزبانی فرانسه از رهبری انقلاب حضرت امام خمینی(ره) همچنین پیروزی جنبش حماس در انتخابات آزاد و شفاف فلسطینیان که با نظارت و تایید غربیها انجام گرفت یاد کرده و خاطر نشان کرد که نتیجه طبیعی ترویج دموکراسی در جهان عرب پیروزی اسلام انقلابی خواهد بود.
روسها با پیش فرض ایفای نقش موثر غرب در رویدادهای خاورمیانه عربی (درست شبیه تجربه اشغال عراق در سال 2003) تا مراحلی از بحران نه تنها قصد تقابل با مطامع و سیاستهای غربی را نداشتند، بلکه در صدد پیدا کردن راههای تعامل با غرب در جهت حفظ منافع حداقلی خود در صحنههای آتی خاورمیانه بودند، اما با گستردهتر شدن دامنه بحران در خاورمیانه همچنین تشدید ترس و نگرانی روسها از اهداف بعدی دومینوی انقلابها بتدریج روند مماشات روسیه با غرب در شورای امنیت جای خود را به ایستادگی و عدم همراهی مقطعی روسیه با امریکا و اروپا داد. توضیح آنکه صحنه لیبی نتایج نامطلوب فراوانی برای سیاست خاورمیانهیی روسیه به همراه داشت بگونه ایکه عملکرد کرملین در عدم مخالفت با قطعنامه 1973 در موضوع لیبی بلافاصله باعث بروز مشکلات عدیده داخلی و خارجی برای روسیه شد بنابراین بدنبال مطرح شدن قضایای محکومیت دولت سوریه و یا تایید اقدام نظامی غرب علیه طرفداران رییسجمهور ساحل عاج در شورای امنیت، روسیه با بهرهگیری از تجربه لیبی از تصویب قطعنامه در موضوعات یاد شده در شورای امنیت جلوگیری کرد چنانکه درباره سوریه حتی مانع صدور بیانیه مطبوعاتی در محکومیت دولت سوریه در شورای امنیت شد.
نکته دیگر در باب رویکرد کلی روسیه نسبت به بحرانهای جاری در خاورمیانه عربی انتقاد مسکو از برخورد دو گانه غرب در بحرانهای یاد شده است چنانکه مسکو عمیقا معتقد است مسکوت گذارده شدن توجه به موارد آشکار نقض حقوق بشر در بحرانهای یمن، بحرین و سعودی از جانب کشورهای غربی و از جمله امریکا و بر عکس اهتمام ویژه ایشان به مسائل جاری در لیبی و یا سوریه بیشتر حاکی از رویکرد گروه غرب در تسویه حساب با رژیمهایی است که انتظارات کامل غربیها در مسائل جهانی را برآورده نساختهاند. روسها همچنین اوضاع جاری در بحرین، یمن، سعودی، سوریه، لبنان و عراق را از هر جهت برای آغاز درگیریهای طولانی مدت مذهبی میان شیعیان و سنیهای سلفی مذهب آماده میبینند. آخرین نکته اینکه در میان نخبگان و صاحبنظران روسی مانند بسیاری از همتایان غربی ایشان بتدریج این ذهنیت در حال شکلگیری و تقویت است که اقدامات نسنجیده ناتو و اروپا در لیبی بنا بدلایل ذیل امنیت جهانی را وخیــمتر کرده و منتج به گسترش تروریسم جهانی خواهد شد.
چون اولا: بر اثر هجوم مخالفان قذافی به انبارهای سلاح در لیبی مقادیر بسیار زیادی سلاح و از جمله موشکهای دوش پرتاب استینگر در اختیار گروهها و افراد نامعلومی قرار گرفته و به احتمال بسیار زیاد وابستگان به جنبش جهانی جهاد با توجه به برخورداری ایشان از پایگاه قابل توجه در شرق لیبی و یا سایر افراد و گروههای غیر مسوول از جمله سود برندگان از این مساله بودهاند. این اتفاق زمانی رخ میدهد که روسیه طی سالهای اخیر از طرف امریکا و اسراییل برای تحویل دادن موشکهای دوش پرتاب ایگلا به سوریه به بهانه امکان دستیابی حزبا... و یا حماس به این سلاحها تحت فشار بود، اما اکنون معلوم نیست چه کسی قرار است امنیت پرواز هواپیماهای مسافربری در قاره آفریقا را بر عهده بگیرد ثانیا: قذافی در سازماندهی و هدایت گردانهای غیر لیبیایی طرفدار خود که از آفریقای سیاه و حتی خارج از قاره آفریقا فراهم کرده است بنحوی هستههای تازهیی از گروهها و جریانات بینالمللی غیر مسوول را پایهریزی کرده است. این موضوع در کنار سابقه قذافی در سازماندهی و حمایت از تشکلهای تروریستی غیر مسوول در سطح جهانی اهمیت مییابد ثالثا در لیبی درست مانند عراق و افغانستان ترس مسلمانان جهادگر از هیبت و عظمت قدرت نظامی ناتو زایل شده است.
ارزیابی عملکرد روسیه در صحنههای بحرانی خاورمیانه عربی
روسیه و انقلاب ژانویه 2011 مصر: هر چند مصر بر خلاف لیبی و یا سوریه آوردگاه فراخی برای سیاستهای امریکا در خاورمیانه بوده است اما روسها اخیرا توانسته بودند پایههای محکم و قابل اعتمادی برای گسترش روابط با این کشور را پیریزی نمایند. روسها به مصر به عنوان جزیره ثبات خاورمیانه عربی مینگریستند و با عنایت بموقعیت ژئوپولیتیکی، تاریخی و جمعیتی این کشور در صدد بودند تا نظیر الگوی همکاریهایشان با ترکیه به نوعی همکاریهای راهبردی با این کشور دست یابند تا بتوانند آنرا به مثابه الگوی همکاری عربی- روسی به دیگر کشورهای عربی ارایه نمایند. روسیه در سالهای اخیر از روابط خود با مصر به عنوان روابطی راهبردی یاد میکرد و علاوه بر توجه ویژه به بسط روابط تجاری با این کشور خاصه در زمینه جهانگردی در صدد بود تا جهت جبران تجربه تلخ و نامطلوب همکاری هستهیی خود با ایران که سبــب کاهش اعتبار روسیه در میان کشورهای در حال توسعه شده است.
به هر نحو ممکن در مناقصه پروژه احداث نیروگاه هستهیی الضبعه مصر برنده شود چنانکه وقتی طرف مصری مشکلات فزاینده اقتصادی خود برای اجرای این پروژه را مطرح کرد روسها با تدبیر و زیرکی هر چه تمامتر فرمولهای قابل قبولی برای حل مشکلات اقتصادی مصر ارایه کردند و دلیل آن این بود که روسها نسبت به حفظ آوازه و اعتبار خود در میان کشورهای در حال توسعهیی مانند ایران و مصر بواسطه سابقه اجرای پروژههای بزرگ ملی و زیر ساختی در این کشورها نظیر ذوب آهن اصفهان و یا سد العالی در آسوان که غربیها به بهانههای گوناگون از اجرای آنها طفره رفتند بسیار حساس بوده است. نخستین واکنش روسیه به بروز بحران در مصر این بود که: ((اگر قرار نیست مصر با ثبات بماند پس دیگر انتظار ثبات از کدام کشور عربی را داریم؟)) روسها که امید فراوانی بسته بودند، در مناقصه بزرگ نیروگاه اتمی الضبعه در ژانویه 2011 برنده شوند اکنون با شرایط جدید و مبهمی مواجه شده بودند.
اندکی پس از بروز بحران در مصر، روسها که غافلگیر و نگران شده بودند احیانا بمنظور کسب اطلاعات قابل اعتماد میدانی از اوضاع مصر، الکساندر سلطانوف معاون وزیر خارجه را روانه قاهره کردند. سلطانوف در روز 21 بهمن ماه 89 یعنی درست یک روز پیش از کنارهگیری مبارک از قدرت ساعتهای طولانی با مبارک به گفتوگو نشست و ظاهرا ماحصل این گفتوگو تقویت ایده ایفای نقش امریکا و غرب در روند اوضاع بحرانی عربی در ذهن روسها بوده است. هر چند انجام سفر سلطانوف به قاهره تنها ساعاتی پیش از سقوط مبارک، از طرف برخی صاحبنظران مسائل خاورمیانه به عنوان شاخص سردرگمی و انفعال مسکو در روند اوضاع جاری تعبیر شد اما روسها توانستند با اعزام وزیر خارجه خود به قاهره در نخستین فرصت پس از سرنگونی مبارک بنحوی بر دیدگاه راهبردی خود به روابط با مصر تاکید نمایند. مهمترین نکته درباره مواضع روسیه در تحولات مصر آنست که اولا روسیه نگران تاثیرات نامطلوب اوضاع بحرانی مصر بر روند باصطلاح صلح خاورمیانه و امنیت اسراییل است ثانیا: از آنجا که اخوان المسلمین مصر از سالهای دور در زمان حکومت ناصر تاکنون بواسطه هدف قرار دادن برخی مستشاران روسی در فهرست گروههای تروریستی روسیه قرار دارد اما اکنون روسیه خود را ناچار به تعامل و برقراری تماس با جنبش یاد شده به عنوان واقعیت سیاسی و اجتماعی در صحنه مصری میداند هر چند روسها تمایلی برای زدودن ذهنیت منفی خود از اخوان المسلمین مصر به عنوان عامل انگلستان در منطقه نداشته باشند.
روسیه و جنگ داخلی در لیبی
لیبی از جمله متحدین سنتی مسکو در زمان جنگ سرد بوده است. از سال 2004 میلادی یعنی درست از زمان لغو تحریمهای غرب علیه لیبی، روسیه پنج قرارداد مهم نظامی با این کشور امضا کرد. روسیه در سال 2008 میلادی بصورت مبنایی موافقت کرد تا بدهی 5/4 میلیارد دلاری لیبی مربوط به دوران شوروی سابق را در ازای خرید سلاحهای روسی به این کشور ببخشد بنابراین طی قراردادهایی که در سالهای 2008 و 2010 میان طرفین امضا شد لیبی برخی اقلام نظامی را از روسیه دریافت کرد و قرار بود در مراحل بعدی نیز قراردادهایی مجموعا به ارزش 2/2 میلیارد دلار درباره تحویل سلاحهای پیشرفته به لیبی منعقد شود. سامانههای دفاع موشکی تورامیک و اس-300 و برخی سلاحهای پیشرفته دیگر مانند جنگندههای میگ – 29، هلی کوپتر و زیردریایی غیرهستهیی از جمله درخواستهای لیبی از روسیه بوده که مذاکره درباره آنها هنوز در مراحل مقدماتی بوده و نهایی نشده است.