تاریخ انتشار : ۲۹ خرداد ۱۳۹۰ - ۰۹:۴۵  ، 
شناسه خبر : ۲۲۰۷۰۸
چرایی ظهور جریان انحرافی از منظر راهبردی

رضا سراج
جنجال سیاسی پیرامون عزل وزیر اطلاعات و پیامدهای آن، بیش از پیش جریان طراح چالش‏های سیاسی، فرهنگی و اعتقادی در سال‏های اخیر را در کانون توجهات قرار داد. جریان التقاطی که در عرصه‏های سیاسی از آن به‎عنوان «جریان انحراف» یاد می شود دارای سه لایه است:
- حلقه محدود و مشکوک در مرکزیت
- عناصر فرصت‎طلب در بدنه میانی
- عده‌ای پیاده‎نظام هیجانی در لایه زیرین
رویکرد قدرت طلبانه این جریان، آنان را در مسیر تبدیل شدن به مافیای جدید قدرت - ثروت قرار داده است. این جریان ضمن پیوند با عناصر ضدانقلاب و بیگانه، عملاً تلاش می‌کند تا گفتمان انقلاب اسلامی و جهت گیری‌های دولت را منحرف سازد.
چالش بین قوا و توسعه چالش میان دولت و روحانیت و معتقدان به گفتمان انقلاب، امام و رهبری نیز از دیگر اقدامات جریان انحرافی است.
این نوشتار به چرایی ظهور جریان انحرافی از منظر راهبردی می پردازد. در بیان چرایی ظهور جریان انحراف، می‌بایست به ظهور جریان اصولگرایی و تقابل آن با تجدید نظر طلبان لیبرال و سکولار اشاره نمود. پس از ارتحال بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، دشمنان انقلاب اسلامی با الهام از طرح فروپاشی شوروی سابق، «استحاله و فروپاشی» جمهوری اسلامی از درون را در دستور کار خود قرار دادند. به موازات این اقدام دشمن، برخی از عناصر و جریانهای داخلی نیز با رویکردی تجدید نظر طلبانه در مبانی انقلاب و اصول بنیادین نظام اسلامی، عملاً با خواست دشمنان همراه شدند.
برای مقابله با این طراحی، رهبر معظم انقلاب همزمان با یکصدمین سالگرد ولادت امام عظیم الشان راحل، سال 1378 را سال امام خمینی(ره) نامیدند تا زنده نمودن یاد و اندیشه آن گوهر یگانه، روح جدید را برای مقابله با جنگ نرم دشمنان در کالبد جامعه و خواص بدمد. این تدبیر حکمیانه رهبر معظم انقلاب اسلامی به همراه تبیین جریان «خودی» و «غیرخودی» در همان سال و نامگذاری‏های هدفمند و هوشمند در سال‏های بعد، باعث زایش و معرفی جریانی جدید با نام «اصولگرایی» در جامعه شد.اصولگرایان با تأکید بر گفتمان انقلاب و اندیشه‏های امام و رهبری وارد رقابت با تجدید نظر طلبان لیبرال و سکولار شدند و با توفیق یافتن در انتخابات دومین دور شوراهای اسلامی شهر و روستا در سال 81 و همچنین پیروزی در انتخابات هفتمین دوره مجلس شورای اسلامی در سال 82، زمینه را برای استقرار کامل معتقدان به گفتمان انقلاب اسلامی در حاکمیت فراهم نمودند.
در ادامه این روند آقای دکتر احمدی نژاد با تأکید برگفتمان و ارزشهای انقلاب اسلامی، پیروز نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری شد و بدین ترتیب از یک سو طرح بلندمدت دشمنان برای «استحاله و فروپاشی جمهوری اسلامی از دورن» به شکست انجامید و از سوی دیگر تأثیرات بسیار شگرفی بر مناسبات منطقه ای و بین المللی را موجب گردید.
در همین زمینه روزنامه آلمانی «تاگس اشپیگل» در تحلیلی پیرامون پیروزی اصولگرایان و آقای دکتر احمدی نژاد در انتخابات ریاست جمهوری نهم نوشت: «این انتخابات را باید به عجائب هفتگانه دنیا افزود؛ چرا که مردم ایران پس از 27 سال مرارت و سختی به نامزدی رأی دادند که از او بوی (امام) خمینی به مشام می رسید.»«فرد هالیدی» - از تحلیل گران غربی- نیز با اذعان به غافلگیر کننده بودن انتخابات نهم ریاست جمهوری در ایران تأکید می کند: «پیام رأی مردم در انتخابات نهم، عدالت طلبی، ستیزه جویی با قدرت های حاکم و صدور آرمانهای انقلاب اسلامی است»
وی در ادامه تصریح می کند: «محمود احمدی نژاد، پیروزی‌اش را مدیون تفکر عمومی است که خواهان ادامه مرام‌های بلندپروازانه انقلاب و پایبندی به ارزشهای اسلامی است.»
سونامی پیروزی اصولگرایان و استقرار آنان در حاکمیت طی سالهای 81 تا 84، منشأ تحولات منطقه‎ای و بین المللی عظیمی گردید. بر همین اساس، «هنری کیسینجر» سیاست‎مدار کارکشته آمریکایی، پیروزی اصولگرایان در ایران را آغازی بر یک پایان معرفی نمود و به صراحت اذعان داشت که: «پیروزی اصولگرایان در ایران آغازی است بر یک پایان و آن پایان طرح «خاورمیانه بزرگ امریکا.» وی تحولات منبعث از پیروزی اصولگرایان در ایران را به افتادن یک وزنه چند تنی در استخر آب تشبیه می نماید که امواج خروشان آن همه اطراف استخر را در بر می‎گیرد.کاخ سفید در مقام چاره‎جویی، پنج ماه پس از تشکیل دولت نهم و مشخص شدن جهت‎گیری‎های اسلامی و انقلابی دولت آقای احمدی نژاد، برای تحلیل تحولات ایران و تأثیر آن بر مناسبات منطقه ای و بین المللی، «کمیته خطر جاری» -کمیته مهار اتحاد جماهیر شوروی- را مجدداً راه اندازی نمود تا با مهار جمهوری اسلامی در سه سطح بین المللی، منطقه ای و داخلی، مانع افزایش قدرت و جایگاه جمهوری اسلامی گردد.
ارجاع پرونده ایران در موضوع هسته‏ای به شورای امنیت، تلاش برای اجماع علیه ایران و اعمال محدودیت های اقتصادی، تلاش برای تشکیل ناتوی عربی در مقابل ایران، ساخت خاورمیانه جدید و سوزاندن برگ های برنده ایران در جنگ 33روزه و 22روزه، ناظر بر طراحی دشمن برای مهار بین المللی و منطقه ای بود.
در بعد مهار داخلی نیز، با جنگ روانی پردامنه و بحران نمایی و تهدید نمایی تلاش شد تا دولت نهم ناکارآمد معرفی شود تا از یک سو زمینه برای بازگشت تجدید نظرطلبان به حاکمیت فراهم گردد و از سوی دیگر بستر لازم برای انقلاب رنگی و بی‎ثبات سازی محیط داخلی به وجود آید.
همزمان با اقدامات ذکرشده، نفوذ و سرپل‎گیری از میان عناصر قدرت طلب درون نظام و استحاله گفتمان انقلابی و جهت‏گیری دولت نیز در دستور کار قرار گرفت.
مأموریت این اقدام مهم به «بنیاد مطالعات ایران» وابسته به اشرف پهلوی- که ریچارد فرای مشاور آن است- و واسطه های امریکایی و انگلیسی نظیر هوشنگ امیر احمدی، علیرضا نوری زاده، شهرام همایون، واسطه‏های دیوید کامرون و الگور، هم‏چنین خانم «پریوش س.» داده شد.عناصر قدرت طلب جذب شده با وعده حمایت دشمنان برای توسعه قدرت، در پوشش سفرهای ترکیه، لندن و نیویورک، دستورات لازم را برای ایجاد انحراف در مسیر انقلاب دریافت نموده و یکی پس از دیگری به اجرای آنها پرداختند که در این ارتباط می توان به موارد زیر اشاره داشت:
1.تحریف مبانی دینی، گفتمان و ادبیات مکتبی دولت از طریق اظهار نظرهای غیرکارشناسی و انحرافی
2. ترویج تساهل و تسامح و تلاش برای کمرنگ نمودن ارزشهای دینی
3.اشاعه ملی‌گرایی و تجزیه هویت ملی از طریق طرح مکتب ایرانی
4.ترویج اسلامی منهای روحانیت و فقاهت و چالش با مراجع عظام و حوزه‎های علمیه
5.خدشه‎دار نمودن آرمان نابودی اسراییل با اعلام حمایت از به اصطلاح مردم اسراییل!
6.خدشه در استکبار ستیزی از طریق تلاش برای مذاکره با آمریکا
7.تضعیف ولایت فقیه و رهبری از طریق ایجاد نافرمانی و زیر سؤال بردن عملی «فصل الخطاب بودن ولایت و رهبری»
8.تلاش جهت انشقاق و فروپاشی جریان اصولگرایی
9.به هم ریختن مرزبندی خودی و غیرخودی از طریق حرکت چراغ خاموش برای پیوند با فتنه‎گران و ضدانقلاب
10.ایجاد انحراف در موضوع انتظار و مهدویت
با این اوصاف می توان گفت چرایی ظهور جریان انحراف، نسبت مستقیم با راهبرد مهار داخلی جمهوری اسلامی ایران دارد که مبتنی بر ایجاد انحراف در مسیر انقلاب و کاستن قدرت نرم و اثرگذاری استراتژیک آن در منطقه و صحنه بین المللی می باشد.