محمود فرشیدی
حمایت رهبری از عالی رتبه ترین مسئولان کشور و خصوصا روسای جمهور، از جمله مسائلی است که به دلیل پیچیدگی موضوع، درک کامل حکمت و ضرورت آن دشوار مینماید از طرفی محذورات موجود در عرصه سیاست داخلی و خارجی، موجب سکوت رهبری در بیان دلایل خویش میشود و از طرف دیگر نیروهای دلسوز انقلاب، بعضا به دلیل ناآگاهی از این دلایل، از خود بیطاقتی نشان میدهند. دشمنان هم فرصت را برای انتقام جویی و تضعیف جایگاه رهبری مغتنم میشمارند. اما رهبری با کلان نگری و نگاهی جامع الاطراف کنترل اوضاع را همواره در اختیار دارد و کشتی انقلاب را حتی در شرایط دشوار هدایت میکند و تنها با گذشت زمان است که حقانیت و برکات آن حمایتها و صبرها آشکار میگردد. در شرایط کنونی که دشمنان نظام اسلامی و بازی خوردگان جریان فتنه و سردمداران جریان انحرافی در اتحادی نامقدس، تلاش برای تضعیف جایگاه رهبری را در دستور کار خویش قرار دادهاند، تدبر در عنوان این نگاشته، ضروری به نظر میرسد.
واقعیت آن است که از ابتدای پیروزی انقلاب تاکنون تقریبا همه دولتها، مصداق حمایتهای مورد اشاره بودهاند؛امام خمینی که به مهندس بازرگان حکم حکومت شرعیه داده و اطاعتش را بر همه واجب کرده بودند، 9 ماه صبورانه برای هدایت و هماهنگی دولت موقت با نظام جمهوری اسلامی تلاش و در برابر فشارها و اعتراضات نیروهای دلسوز انقلاب مقاومت کردند. بنی صدر نیز با آنکه از همان ابتدا حساب خود را از انقلاب جدا ساخت و با نیروهای ضد انقلاب همپیمان شد، به عنوان رئیسجمهور کشور بیش از شانزده ماه از طرف حضرت امام تحت حمایت و هدایت قرار گرفت. حتی امام وی را به عنوان فرمانده نیروهای مسلح کشور منصوب فرمودند اما پس از آنکه حجت بر رهبری تمام شد، پرونده وی نیز مختومه اعلام گردید.
حمایتهای قاطع امام بزرگوار از دولت مهندس موسوی نیز، علیرغم مخالفتهای جدی موجود بر کسی پوشیده نیست، تا آنکه موضوع استعفای غافلگیرانه نامبرده، موجب اعتراض و هشدار امام به وی شد.
در دوران رهبری حضرت آیتالله خامنهای نیز حمایتهای هدایتگرانه معظم له از دولتهای سازندگی و اصلاحات، چه در کلام و چه در اجرا، استمرار یافت و آن گاه که تذکرات و ارشادات ایشان چنان که باید مورد توجه واقع نشد، مطالبات رهبری با مردم در میان گذاشته شد و اینک با توجه به اهمیت موضوع به برخی از دلایلی که میتواند به درک سیره رهبری در حمایت از دولتها کمک کند، اشاره میشود:
نکته اول آن است که چون سنگینترین بار مسئولیت در اداره امور کشور بر دوش دولتها و رئیسجمهور میباشد، حمایت همه جانبه از کسی که به میدان آمده و این امانت را پذیرفته است و از همه طرف تحت فشار است، کاملا منطقی به نظر میرسد.
نکته دوم در ضرورت حمایت رهبری از روسای جمهور، احترام به افکار عمومی است. زیرا رئیسجمهور یکی از بارزترین نمادهای مردمسالاری در نظام اسلامی است و آن گاه که در یک انتخابات پرشور و نشاط فردی موفق به کسب آرای اکثریت جامعه میشود، چنانچه پس از تصدی مسئولیت کاستیهایی در رفتار و عملکرد وی مشاهده شود، نباید بلافاصله با وی مقابله کرد، بلکه ابتدا باید برای اصلاح امور به وی تذکر داد و چنانچه این تذکرات موثر واقع نشد، در صورتی که کاستیها آن قدر مهم باشد که بیم انحراف در روند انقلاب جدی شود، در این صورت رهبری بر اساس دو شاخصه «احترام به آرای مردم» و «مصلحت مردم» اتخاذ تصمیم میکند و به تدریج مردم را نسبت به مصلحت امروز خویش – که چه بسا با مصلحت دیروز تفاوت یافته باشد- آگاه میسازد.
در این زمینه یادآوری خاطرهای از امام راحل به شفاف سازی مسئله کمک میکند؛ خبرنگاری از امام پرسید چگونه است که هر چه شما میگویید مردم با جان و دل اطاعت میکنند و امام قریب به این مضمون پاسخ دادند «چون من حرف دل مردم را میزنم». اما نکته قابل تامل آن است که امام خود بذر این خواستهها را در دل مردم مینشاند و بارور میساخت و آن گاه که قلبها لبریز از آن خواسته میشد، امام آن را بر زبان میآورد.
نکته سوم آن است که در نظام اسلامی، سیاست در چارچوب دیانت معنا مییابد و در کلام وحی تصریح شده است که هدایت یک نفر، همسنگ هدایت تمامی انسانهاست. لذا به تاسی از سیره پیامبر گرامی اسلام(ص) که تا مرز نثار جان خویش برای هدایت انسانها تلاش میکرد، رهبری نیز همه توان خود را برای جذب حداکثری و هدایت، خصوصا جذب و هدایت دولتمردان به کار میگیرد تا با رعایت سلسله مراتب امر به معروف و نهی از منکر، حجت را بر خود و مخاطب تمام کند و این روند نیازمند زمان است.
نکته چهارم آن است که برخی انسانها در گردش ایام دگرگون میشوند و حتی معصومان(ع) که چه بسا از علم غیب برخوردار بودند هم بر اساس حال فعلی اشخاص حکم میراندند چندان که در مصاحبت پیامبر گرامی اسلام(ص) و امام علی(ع) نیز افرادی توانستند در جستجوی تامین منافع دنیوی خویش، انحرافاتی در امور جامعه پدید آورند. امام خمینی در ارتباط با برخی از کسانی که از آنان تمجید کرده بودند، در وصیت نامه خویش یادآور شدند که:
«آن تمجیدها در حالی بود که خود را به جمهوری اسلامی متعهد و وفادار مینمایاندند و نباید از آن مسائل سوء استفاده شود و میزان در هر کس، حال فعلی اوست.»
نکته پنجم برداشتهای سطحی با تفسیر به رایهایی است که از بعضی جملات و تعبیرات رهبری میشود و تعمیم و تعمیقهایی که یک جمله حمایت آمیز رهبری پیدا میکند به عنوان مثال جمله مقام معظم رهبری درباره آقای هاشمی رفسنجانی که قریب به این مضمون فرمودند: «هیچ کس برای من آقای هاشمی نمیشود.» با استقبال و برداشت حداکثری طرفداران آقای هاشمی مواجه شد. همچنان که جملهای دیگر که پس از انتخابات توسط معظم له بیان شد و از نزدیکتر بودن دیدگاههای آقای احمدینژاد – چه بسا در ارتباط با شعار عدالت- حکایت داشت برای طرفداران آقای احمدینژاد، بسیار خوشایند آمد و از آن برداشتی گسترده و همه جانبه کردند. حال آنکه غالبا این گونه جملات حمایت آمیز یا ناظر به شاخصهاست نه اشخاص و یا در بسیاری از موارد ناظر به عملکردها یا ناظر به دولت به معنای هیئت وزیران میباشد و یا دلایل و محدوده خاص خود را دارد که طرفداران شخصیتها آن را مصادره به مطلوب میکنند.
سرانجام و نکته آخر آنکه چنان که اشاره شد حمایتهای رهبری از دولتمردان عالیرتبه و روسای جمهور نافی تذکرات و هدایتهای آشکار و پنهان نبوده است و هنوز جملات عتاب آمیز حضرت امام(ره) خطاب به دولتمردان در گوشها طنین انداز است و تذکرات و هشدارهای مقام معظم رهبری به دولتمردان سازندگی و اصلاحات هم بر کسی پوشیده نیست. کما اینکه در دولتهای نهم و دهم نیز در موارد متعدد شاهد این گونه تذکرات بودهایم و به عنوان نمونه به چند مورد میتوان اشاره کرد:
تذکر درباره جنگ نرم و بیحجابی و ضرورت حضور فعال دولت در دفاع از ارزشها
تذکر در ارتباط با برخی حرمت شکنیها در سخنرانیها
تذکر در ارتباط با شعار مدیریت جهانی
تذکر در ارتباط با ضرورت همکاری با شهرداری تهران
تذکر درباره برگزاری اجلاس نوروزی سران برخی کشورها
تذکر در ارتباط با انتشار نامه به مجمع تشخیص مصلحت نظام
تذکر در ارتباط با اصلاح جمله « در راس امور نبودن مجلس شورای اسلامی»
تذکر در ارتباط با عدم استرداد لایحه برنامه پنجم از مجلس
تذکر در ارتباط با ضرورت توجه به نظرات مراجع عظام تقلید