ضمانت هستهای آمریکا برای ژاپن نه تنها سپری را در برابر تهدیدهای هستهای فراهم آورده است، بلکه همچنین بهانهای را برای دوری جستن از مسائل تنفرانگیز عصر هستهای همراه داشته است. حرکت انفعالی ژاپن که تا حدودی با کنارهگیری و فاصله نسبت به فعالیتهای دفعکننده هستهای صورت میگیرد ممکن است برای چندین سال ادامه یابد، زیرا احتمال دارد برجستگی مسائل هستهای در نتیجه توافقهای جنگافزاری جدید، از بین برود. بهرحال، در دهههای آینده، ژاپن مجبور خواهد بود در کنار کشورهای دارای جنگافزار هستهای همزیستی داشته باشد.
ژاپن، بخاطر درگیرشدن در امور همه قارهها از طریق گسترش منافع اقتصادی خود، بصورت یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان باقی خواهد ماند. این کشور در میان کشورهای غیرهستهای از نظر اقتصادی، فناوری و بطور بالقوه از نظر نظامی، قویترین خواهد بود. ژاپن برای اینکه بصورت یک قدرت عمده هستهای در سطح بین قارهای درآید. صاحب امکانات اجرایی علمی و صنعتی خواهد بود. ژاپن با چنان نفوذ و قدرت نظامی جهانی، بسادگی از طریق ماهیت موجودیت خود در راهبردهای هستهای سایر قدرتها تأثیر خواهد گذارد. ژاپن نمیتواند از ایفای یک نقش مهم در تحرک جهانی بازدارندگی هستهای و یا تهدیدهای فرضی و واقعی، بگریزد. از اینرو، مسئله این نیست که آیا ژاپن نقشی را در استراتژی هستهای جهانی بازی خواهد کرد، بلکه مهم نوع نقش ژاپن در این عرصه است.
ژاپن مجبور نیست جزئیات این نقش را هماکنون فاش سازد. با توجه به آشفتگی و بیثباتی عمیق در اتحاد شوروی، این تلاش، زودرس خواهد بود. بهرحال، اگر قرار باشد که رویارویی شرق و غرب در اروپا به محو شدن خود ادامه دهد، بسیاری از رهبران سیاسی اروپا چارچوب فکری در مورد استراتژی هستهای غرب را به عنوان امری کهنه و قدیمی رد خواهند کرد. این دیدگاه دوقطبی تقریباً انحصاری از بازدارندگی هستهای که طی چهل سال بر سایر دیدگاهها سلطه داشته است، باید با مفاهیم استراتژیک که بنحو مناسبتری با تهدیدهای هستهای بالقوه از جانب چندین کشور و با طیف وسیعتری از احتمالات منطبق است، جایگزین گردد. از آنجا که آینده شرایط امنیتی در منطقه آسیا و اقیانوس آرام احتمالاً هرگز در مقایسه با همتای اروپایی این منطقه با آن شدت دوقطبی نخواهد بود، یک چنین تحولی با نیازهای امنیتی بلندمدت ژاپن بخوبی تناسب دارد. نزدیکی دو قدرت هستهای مستقل – اتحاد شوروی و چین - و دگرگونیهای بالقوه در موقعیت سیاسی چین بین آمریکا و شوروی، ژاپن را در حلقه روابط هستهای چند قطبی جای میدهد.
اما با توجه به تاریخ ژاپن و احساسات عمومی این کشور نسبت به جنگافزار هستهای، این کشور چگونه میتواند یک استراتژی بزرگ مناسب با عصر هستهای را ایجاد کند؟ برخی از ژاپنیها از به حداقل رسانیدن پیوندهای امنیتی کشور با آمریکا یا حتی از پیوستن به جنبش عدم تعهد نهایتاً بدون جنگافزار هستهای - حمایت میکنند. طرفداران عدم تعهد اعتقاد دارند که نیروهای دفاعی مسلح به جنگافزار غیرهستهای (متعارف) و قدرت اقتصادی آن همواره برای حفاظت از این ملت کافی است. یک چنین خطمشی اتکاء کامل نظامی به خود، خطر مطرح ساختن تنشهای دیرین نظامی با همسایگان این کشور را در بر دارد. علاوه بر این، این خط مشی ژاپن را با عدم آمادگی بلندمدت در برابر تهدیدهای هستهای از جانب مسکو، پکن یا یک قدرت جدید هستهای مثلاً شاید، یک کره متحد، باقی میگذارد.
اگر قرار باشد توکیو در آینده با یک بحران هستهای روبرو شود، نمیتوان بلافاصله یک واکنش مناسب را مهیا کرد. ترک یک اتحاد از یافتن یک متحد در میانه بحران آسانتر است. اذهان عمومی آمریکا و کنگره این کشور احتمالاً از وارد شدن به یک درگیری جدید خارجی – در یک تهدید هستهای - برای نجات ژاپنی که بیشتر به اتحاد خود با آمریکا پشتپا زده بود، تردید خواهند داشت. ممکن است واشنگتن نسبت به ژاپن همدردی داشته باشد همچنانکه در سال 1940 نسبت به فرانسه داشت، ولی کمک اندکی ارائه داد.
امری که حتی احتمال کمتری دارد این است که ژاپن بصورت یک قدرت هستهای غیرمتعهد درآید. یک چنین خطمشی ممکن است چندین کشور در این منطقه را به فکر تشکیل اتحادی علیه ژاپن بیاندازد. ضمناً در تصمیم برای ایجاد یک نیروی هستهای مستقل باید بر مخالفتی که در خود مردم این کشور وجود دارد، عمیقاً غلبه کرد. برای تغییر در طرز تفکر احتمالاً به یک رویداد عظیم نیاز خواهد داشت. حتی در این حالت ایجاد یک نیروی هستهای نیرومند، ده سال یا بیشتر زمان لازم خواهد داشت. اگر چنین تصمیمی در واکنش نسبت به یک تهدید ناگهان نسبت به این کشور گرفته شود، آن ده سال تأخیر، بسیار طولانی خواهد بود.
تصور آنچه که شینتاروایشیها را، عضو برجسته مجلس ژاپن، با اظهارات اخیرش مبنی بر اینکه یک نظام امنیتی تأمینکننده نیازهای ژاپنی میتواند توسط خود ژاپن ایجاد شود. در ذهن داشت، گیجکننده است. آیا یک چنین استراتژی منزویی، جنگافزار هستهای را نیز شامل خواهد شد یا بدون آن خواهد بود؟ هیچگونه جایگزینی را نمیتوان بدون وارد ساختن آسیب جدی بر موضع ژاپن در منطقه و بدون محو امنیت ژاپن، بدست آورد.
ژاپن از طریق حفظ اتحاد با آمریکا، بیش از داشتن یک «بیمهنامه» علیه بحران هستهای بدست خواهد آورد. این اتحاد این اختیار را به ژاپن میدهد که بشکلی فعالانهتر به راهبرد قدرت بزرگ و مهار جهانی جنگافزار هستهای بپردازد. برای نمونه، توکیو در سال 1986 تصمیم گرفت از طریق اجازه به شرکتهای ژاپنی برای انجام تحقیقات به موجب قرارداد با وزارت دفاع آمریکا، در جنگ ستارگان (ابتکار دفاع راهبردی) آمریکا مشارکت کند، تصمیم توکیو برای مشارکت در این برنامه حاکی از سمتگیری است که براساس آن ژاپن ممکن است نقش فعالتری در استراتژی هستهای جهانی برعهده گیرد.
میتوان نقش حیاتی اتحاد آمریکا و ژاپن در بعد هستهای را به بهترین نحو از طریق ادامه یک احساس اعتماد و روابط پرمفهوم بین این دو کشور حفظ کرد. حضور پایگاهها و نیروهای مسلح آمریکا در ژاپن یک ارتباط نظامی و سیاسی را فراهم میآورد که توسط دوست و دشمن درک میشود. نگهداری نیروهای آمریکایی در ژاپن، به منافع هر دو کشور خدمت میکند. این امر از اشاعه جنگافزارهای هستهای جلوگیری کرده و یک عامل بازدارنده تهدیدهای هستهای است. برای ژاپنیهایی که درباره ماهیت متقارن این اتحاد با آمریکا نگران هستند، افزایش در استفاده نظامی ژاپن از پایگاههایی در جنوب غربی آمریکا برای آزمایشها و تمرینات مورد استقبال قرار خواهد گرفت. همکاری بیشتر در زمنیه فناوری برای دفاع مشترک، از جمله دفاع هوایی و دفاع موشکی بالستیک، بهمان اندازه که افزایش مشارکت فکری ژاپن در شکل دادن استراتژیهای هستهای جهانی کمک خواهد کرد، به امر دفاع نیز کمک خواهد کرد.
بهرحال، در آینده دور، این اتحاد آمریکا و ژاپن نقشهای نابرابر برای این دو شریک را ترکیب خواهد کرد. ژاپن برای دفع هرگونه استفاده از جنگافزار هستهای علیه خود، بر اتکاء به نیروهای هستهای استراتژیک آمریکا نیاز خواهد داشت و آمریکا مجبور خواهد بود برای یاری به تداوم یک نظام امنیت جهانی، به همکاری در فناوری پیشرفته نظامی و برای حفظ آن فناوریها از دشمنان بالقوه، به ژاپن متکی باشد.
توکیو طی چهار دهه موکداً اظهار داشته است که تلاش امنیت ملی به کندی در حال رشد ژاپن، برای دفاع از خود بوده است. یعنی، نیروهای این کشور تنها علیه یک متجاوز به جنگ خواهند پرداخت، یا در نواحی مجاور جزایر ژاپن به نبرد دست خواهند زد. این قاعده کلی برای خطمشهای داخلی ژاپن سفید و برای همسایگان این کشور اطمیناندهنده بوده است ژاپن، در دهههای آتی، در یک توجه دائمی و حیاتی برای حفظ یک نظام صلحآمیز جهانی با سایر مردمسالاریهای پیشرو سهیم خواهد بود. بدینترتیب ممکن است آن زمان فرا برسد که ژاپن تأکید استراتژیک ناشی از دفاع از خود، و ذهنیت رشد یابنده ناشی از یک «خودخواهی» را به یک تفکر مسئولیت مشترک برای دفاع از یک نظام امنیت جهانی، دگرگون سازد.
اتحاد ژاپن با آمریکا در همه ابعاد امنیت استراتژیک این کشور – منطقهای، جهانی و هستهای - نقش مهمی را بازی خواهد کرد. آزمون یک اتحاد نظامی زمانی فرا میرسد که یک رویداد غیرمنتظره جدید به یک واکنش مشترک نیاز دارد. اتحاد ژاپن و آمریکا بشکلی بالقوه در مقایسه با ناتو از انعطاف بیشتری برخوردار است زیرا، ناتو بعنوان یک اتحاد چندملیتی، به اتفاق آراء در میان بسیاری از اعضاء خود محتاج است و میباید بر مقاومت دیوانسالاری خود غلبه کند.
این تفاوت ساختاری بدلیل تفاوتها در بعد جغرافیایی و خطمشی اساسی دفاعی این دو اتحاد، تقویت میشود. این اتحاد برای آمریکا و ژاپن در مقایسه با ناتو در بعد جغرافیایی کمتر محدودکننده است. این تفاوت در زبان این دو پیمان منعکس میشود. پیمان سال 1960 بین آمریکا و ژاپن به توجه مشترک طرفین در حفظ صلح و امنیت در «خاور دور» یک منطقه گسترده و تا حدودی مشخص نشده اشاره دارد در مقابل، پیمان آتلانتیک شمالی، عرصه خود را به سرزمینهای اصلی کشورهای عضو، و استقرار نیروهایشان در نواحی خاص این اقیانوس، محدود میسازد. در پیمان ناتو هیچگونه اشارهای به اقدام مشترک برای حفظ صلح و امنیت در فراسوی این محدودههای ارضی بعمل نیامده است.
چشمگیرتر از تفاوت در زبان پیمانها، سنت سیاسی و نظامی هر یک از این دو اتحاد است. تاریخ اتحاد آمریکا و ژاپن در برگیرنده دورانی از همکاری علیه دشمنانی بغیر از اتحاد شوروی، است. تمرکز صرف ناتو بر تهدید از ناحیه (پیمان) ورشو، که دیگر عملی نیست، ممکن است اینک مانع دگرگونی ضروری ناتو به یک اتحاد با عرصه وسیعتر گردد. برای اتحاد آمریکا و ژاپن، با توجه به تاریخ بسیار متفاوتتر آن و انعطاف بیشتر پیمان آن، عبور از مشغله فکری کنونی با نیروهای شوروی مستقر در مقابل هوکایدو، سادهتر است.
ناتو گاهی اوقات با تردید معترف شده است که احتمال دارد با تهدیدهای دیگری مثلاً، در خلیجفارس، نسبت به منافع مشترک این پیمان روبرو گردد. به هرحال، هرگاه واشنگتن در پی اقدام مشترک در مقابل چنین رویدادهای غیرمترقبه برآمده است، وادار شده است که در خارج از این اتحاد، برای جلب حمایت به گفتگوهای دوجانبه در پایتختهای اروپایی، اقدام نماید. هنگامی که جنگ ایران و عراق تهدید خود را نسبت به کشتیرانی بینالمللی در خلیجفارس آغاز کرد. ناتو بعنوان یک اتحاد چندجانبه هیچگونه اقدامی بعمل نیاورد. بهرحال، آمریکا کلاً براساس روابط دوجانبه توانست انگلیس، فرانسه، هلند و آلمان غربی را به ارائه پشتیبانی از تلاشهای آمریکا، ترغیب نماید. یا ساهیرو ناکازونه، نخستوزیر (وقت ژاپن)، نیز رسماً مشخص ساخت که ژاپن با آمریکا و اروپای غربی برای کشتیرانی آزاد در این خلیج منافع مشترک دارد. بهرحال، توکیو بدلیل مخالفت داخلی حتی ارائه یک کمک نمادین توسط نیروی دریایی ژاپن را رد کرد، در مقابل تمایل خود را نسبت به ارائه کمک مالی برای هزینههایی که توسط آمریکا صرف میشد. اعلام کرد.
مشارکت آتی ژاپن در عملیات امنیت بینالمللی الزاماً تنها بر تواناییهای دریایی متکی نخواهد بود. ارتباطات فضایی و ظرفیتهای جاسوسی مکملی برای نیروهای دریایی و هوایی در ابراز قدرت در فواصل دور خواهد بود. این امکانات فضایی، در قرن بیست و یکم حتی نقش عظیمتری را بازی خواهد کرد. ژاپن به روشنی برای استفاده از فضای خارج از جو در همه زمینهها دارای ظرفیت علمی و صنعتی است و بشکلی روزافزون در توسعه فناوری فضایی فعال است.
نقشی که ژاپن ممکن است در همکاری امنیت جهانی بازی کند، عمدتاً یک مسئله سیاسی است، و میتوان مسئله تحول مستقل را در توکیو نیز بدان افزود. بنظر غیر محتمل میآید که مجموعه سیاسی ژاپن در اواخر دهه جاری خود را متقاعد سازد تا تنها یک ناظر نسبت به مسائلی که بر نظام راهبردی جهان اثر میگذارد، باشد، انقلاب راهبردی در حال پیشروی در مرکز اروپا الزاماً سئوالهای جدیدی را درباره شکل و هدف تلاشهای دفاع ملی ژاپن، در این کشور مطرح میسازد، مردم اندیشمند درک خواهند کرد یا درخواهند یافت که تهدید علیه صلح در سرتاسر جهان چگونه میتواند عمیقاً بر امنیت ژاپن لطمه وارد سازد.
دولت ژاپن دوبار طی عصر هستهای نشان داده است که میتواند یک استراتژی امنیت ملی آیندهنگر را تهیه کند و به اجراء درآورد. در سال 1957، پنج سال پس از پایان اشغال متفقین، توکیو تعهد خود را نسبت به اتحاد با آمریکا و نسبت به گسترش آهسته ظرفیتهای نظامی خود بار دیگر مورد تأکید قرار داد. این استراتژی برای یک جهان دوقطبی دوران جنگ سرد طراحی شد. سپس، در سال 1976، توکیو در واکنش نسبت به تنشزدایی شرق و غرب و نزدیکی آمریکا و چین، طرح جدیدی را تهیه کرد. با فراخوانی نیروهای دفاعی ژاپن برای برعهده گرفتن یک نقش گستردهتر مثلاً برای حفاظت از خطوط دریایی و هوایی مجاور خود این طرح همچنین مفاهیم استراتژیک را برای تقویت بنیه نظامی ژاپن در دهه 1980، فراهم آورد.
این طرحهای گذشته نمیتواند استراتژی امنیتی ژاپن را در دهه 90 تا رسیدن به قرن بیست و یکم هدایت کند. دولت ژاپن از طریق روش عمل حکومتی این کشور مجبور خواهد بود که یک برنامه دفاعی بلندمدت جدید تهیه کند. طرح دفاعی میانمدت کنونی، سندی که بودجه و برنامهها را برای یک دوره پنج ساله ترسیم میکند، ظرف یک سال آینده به پایان خود میرسد. تا ماه مارس 1991، اهدافی که در سال 1976 تعیین گردید، تکمیل خواهد شد، و توکیو بزودی بدون یک خطمشی مشخص برای بودجه دفاعی خود باقی خواهد ماند.
تصمیمهای سال به سال در توکیو پیرامون هزینه دفاعی معمولاً در میان دیوانسالاریهای وزارت امور خارجه، وزارت دارایی و سازمان دفاعی تنظیم و تدوین میشود. این روند در چارچوب یک طرح وسیعتر با کارایی بیشتری عمل کرده است. بهرحال، این برنامه نمیتواند استراتژی بزرگ جدید را که اینک در نظر است، فراهم آورد. حتی تردید وجود دارد که این وظیفه بتواند توسط شورای امنیت ژاپن به ریاست نخستوزیر و متشکل از مسئولین وزاتخانهها و سازمانهای مهم دولت، باجراء درآید. این شورا به احتمال زیاد پیشنویس طرحی را که توسط یک کمیسیون بلندپایه ویژه، شاید با کارشناسانی از کمیته تحقیق امنیت حزب لیبرال دموکرات، مورد تجدید نظر داده و در مورد آن تصمیم خواهد گرفت. کمیسیون مائکاوا که سیاستهای اقتصادی را در سال 1986 ترسیم کرد آنچه را که یک گروه ویژه با سابقه قوی سیاسی میتواند تکمیل کند. به نمایش میگذارد، ضمناً، با توجه به نقش اتحاد آمریکا و ژاپن مشورت بین توکیو و واشنگتن در شکل دادن به استراتژی آتی ژاپن ضروری خواهد بود.
اگر ندانید که به کدام سمت دریا مینوردید، وزیدن هر باد شما را با خود خواهد برد. بدون وجود یک استراتژی بلندمدت، اتحاد قدرتمند آمریکا و ژاپن، تلاش دفاعی خود ژاپن و در واقع سمتگیری ژاپن در جهان بدون نقشه و بدون قطبنما خواهد بود. در عوض، سیاست داخلی در توکیو و واشنگتن در پی تنظیم مسیر برخواهد آمد، و بیهودگی و عوامفریبی سیاسی دستور کار را پر خواهد کرد. برخی به جدل خواهند پرداخت که آمریکا باید همه نیروهایش را از ژاپن خارج کند و بعضی دیگر از این فکر حمایت خواهند کرد که ژاپن به تولید جنگافزار هستهای بپردازد یا به شرق و غرب موشک بفروشد، در این میان عدهای نیز کماکان پافشاری خواهند کرد که سرنوشت آمریکا و ژاپن در دشمنی نظامی با یکدیگر قرار دارد. در یک حکومت مردمسالار، یک خلاء استراتژیک فتنه را طلب میکند.