تاریخ انتشار : ۳۰ خرداد ۱۳۹۰ - ۰۹:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۲۲۰۸۰۷

محمد ایمانی
جریان اجتماعی- سیاسی اصولگرایی در سیر تکوین و تطور خود، روندی تکاملی را سپری کرده است. این جریان فرهنگی- اعتقادی ریشه در دغدغه های انقلاب دارد و جاذبه و دافعه های خود را با تراز انقلاب منظم کرده است. اهتمام نسبت به اصول انقلاب، نقطه مقابل جریان ها و حلقه هایی بود که به تدریج در فرآیند دگرگونی روزگار، جوهر ارتجاع خویش را عیان کرده و عقبگرد زده بودند. دگرگونی این حلقه ها برخلاف روند کلی انقلاب، رو به انحطاط و ابتذال در اندیشه و عمل داشت. اوج اقدامات جریان انحراف از انقلاب را باید حدفاصل سال های 76 تا 82 دید اگرچه قبل و بعد از آن نیز این تحرکات مشهود بود. نگرانی نسبت به تعطیل شدن اصول انقلاب یا غبار گرفتگی و فراموشی آنها، هر چند که از دوره دوم حاکمیت حزب کارگزاران (سال 72 به بعد) شدت گرفت، اما پس از آشکار شدن ائتلاف دو سر انحراف (راست کارگزارانی و چپ مشارکتی- سازمان مجاهدینی) آن نگرانی ها به تصاعد در حد انفجار رسید. اصحاب انقلاب که در ایستگاه انتخابات سال 76 خود را دور خورده می یافتند به بازخوانی غفلت ها و کم کاری ها پرداختند. تجدید سازمان اجتماعی- سیاسی و بازگشت وفادارانه و التزام آمیز به اصول، سرآغاز تکوین جبهه ای چندلایه به نام اصولگرایی در ابتدای دهه 80 بود.
جبهه اصولگرایی طی یک دهه اخیر در معرض تحول و تطور دایمی قرار داشته است. گسست ها و پیوست ها، و ریزش ها و رویش ها همچنان که داستان انقلاب پرماجرای ماست، به نوعی دیگر روایت جبهه اصولگرایی نیز هست. و البته که پیوندها و رویش ها و توفیقات در این جریان، ریشه دارتر از انشقاق و ریزش و ناکامی ها بوده است. طبیعی است که در سلسله ای از آزمون های تکاملی و ارتقایی، کسانی باز بمانند اما به عنوان مثال آیا کسی تاکنون شنیده که به اعتبار جا ماندن و ناکامی شماری از کنکوری ها، در دانشگاهی را ببندند یا دوره کارشناسی ارشد و دکترا را تعطیل کنند؟ بی تردید اصولگرایان در سال 1390 به مراتب، سازمان یافته تر، هماهنگ تر، آگاه تر و متبحرتر از اصولگرایان سال های 76- 75 یا 82-81 هستند، هر چند که بی لغزش و خطا هم نبوده اند. صعود به مراتب فکری و عملی بالاتر، طبیعتا با دشواری و دقت و پیچیدگی بیشتری همراه است اما جریانی که به اعتلا و ارتقا می اندیشد، از این صعوبت و بغرنجی آزمون های تازه تر شانه خالی نمی کند. آنچه مهم است تطبیق و انطباق دایمی با نقشه راه اصولگرایی و خاستگاه و مقاصد اولیه آن است. مطابقت دایمی روند حرکت با نقشه راه، به ما این اطمینان را می دهد که رو به مقصد راه می سپاریم و اگر لغزش و انحرافی هم پدید آید، اصلاح شدنی است.
این که جریان اصولگرایی به ویژه بدنه نخبگان اجتماعی- فرهنگی آن چرا از اواسط دهه 70 به تکاپو افتاد و از اوایل دهه 80 تا به امروز تمرکز نظارتی بیشتری بر حوزه سیاست داشته، متناسب با همان فلسفه سیاست ورزی است که مولای متقیان علی بن ابیطالب علیه السلام خطاب به مردم مصر نوشت. جانشین رسول خدا(ص) هنگامی که مالک اشتر را بر امارت مصر ولایت داد، نامه ای را خطاب به مردم آن سامان نوشت و ضمن آن علت بازگشت به عرصه سیاست و حکومت را بیان کرد. نامه 62 نهج البلاغه دلالت بر آن دارد که امیرمؤمنان نگران پیوند نابخردان (سفها) و بدکاران (فجار) است و اینکه پس از این پیوند معطوف به قدرت 1-بیت المال را دست به دست بگردانند 2-مردم را برده و نوکر فرض کنند 3-با صالحان معارضه کنند 4-با فاسقان حزب تشکیل دهند. حضرت در این نامه می نویسد: «... پس ترسیدم اگر اسلام و اهل آن را یاری نکنم، شاهد نابودی دین یا شکاف در آن باشم، که مصیبت این اتفاق برای من از تباهی حکومت بر شما بزرگ تر بود... فنهضت فی تلک الاحداث حتی زاح الباطل و زهق. پس در این حوادث قیام کردم تا باطل از میان رفت و دین مستقر شد... و من مشتاق دیدار پروردگار و منتظر و امیدوار به پاداش او هستم اما اندوهگینم می کند اینکه سرپرستی حکومت این امت به دست نابخردان و بدکاران افتد. فیتّخ ذوا مال الله دولاً و عباده خولاً والصّالحین حرباً والفاس قین ح زباً. پس بیت المال را دست به دست کنند و بندگان خدا را به بردگی بگیرند و با صالحان بجنگند و با فاسقان حزب تشکیل دهند... پس اگر چنین نگرانی و اندوهی نبود تا این اندازه شما را برای برپا خاستن تشویق نمی کردم و به خاطر سستی در کار سرزنش نمی نمودم و حتی اگر ابا و سستی می کردید، رهاتان می ساختم... بسیج شوید و از جا برآیید، خداوند شما را رحمت کند. و سنگینی به خرج ندهید... مرد جنگی بیدار است و هر کس بخوابد، دشمن او به خواب نمی رود».
بسیج اصولگرایان در عرصه سیاست و فرهنگ و اقتصاد و حتی دیپلماسی با چنین رویکردی انجام شده است. اصولگرایی بر آن است که از امانت وارگی منصب صیانت کند تا بد اندیشان به چشم طعمه به قدرت ننگرند. ان عملک لیس لک بطعمه و لکنه فی عنقک امانه . در منطق اصولگرایی، حق و عدالت بر اشخاص و افراد ولو عضو حلقه خودی ترجیح دارد و هر جا میان این دو تعارضی پیش آمد حق با حق است نه با قوم و خویش های حزبی. آنچه میان اصولگرایی- به مثابه یک جریان- با رفتار حزبی و جناحی و باندی فاصله می اندازد، همین رویکرد اصول محور است که بارها ظهور و بروز آن را در حمایت ها و نقادی ها نسبت به دولت یا مجلس اصولگرا و قوه قضائیه دیده ایم.
اصولگرایی همچنان که تکلیف گرایی است، ملازم مآل اندیشی و مصلحت محوری نیز هست. این مصلحت محوری و مآل اندیشی، نه تنها متفاوت از تکلیف گرایی نیست بلکه عین تکلیف گرایی و اصولگرایی است، به این معنا که اصولگرایان اصالتا باید تکلیف هر لحظه خود را از ژرفای بصیرت و مصلحت و سنجش فرجام کار استخراج کنند. منطق آنها کلام پیامبر اعظم(ص) که فرمود: «اذا هممت بامر فتدبّر عاقبته... هنگامی که اراده کاری را در فرجام آن بیاندیش پس اگر رشد و خیر بود، بشتاب و انجام بده اما اگر گمراهی و شر بود، آن را واگذار». نقد مداوم رویکرد یا عملکرد مردان صاحب اثر سیاست- به معنای گفتن حسن و خطای آنها-عین صواب است اما آنچه این نقادی صواب را به حکمت نزدیک می سازد، درایت در شرایط عمومی و اقتضائات و اولویت های کشور است. نقادی بایسته و شایسته، نقدی است که 1-قلمرو روشنی داشته باشد و منتقد، دقت به خرج دهد تا منحصراً حوزه خطا را به چالش کشد نه اینکه با بی دقتی به رویکردها و عملکردهای سالم یا خدمتگزاران آسیب بزند. مانند جراحی که فقط عارضه و غده را- که گاه به کوچکی چند میلی متر است- هدف می گیرد و به باقی اعضا آسیب نمی رساند 2-اسباب غفلت از اولویت ها، معضلات و آسیب های مهم تر را فراهم نمی کند 3-عجین با رحمت و عطوفت و دوستی و اخلاص و دلسوزی است 4-خوبی ها و نقاط قوت و خدمات را نادیده نمی انگارد و در بیان آن بخل نمی ورزد. البته متقابلا و به اقتضای اصولگرایی، توقع از طرف های نقد هم آن است که سینه ای گشاده و پذیرا نسبت به انتقادهای به حق داشته باشند و دچار انسداد در زمینه حق شنوی و اصلاح خطا نشوند. طبعاً چنین انسدادی، تکلیف دیگری را بر شانه اصولگرایان می نهد همچنان که در فتنه سال 88 و در قبال عملکرد برخی اصحاب سابق جبهه انقلاب دیده شد و کار را به آنجا رساند که ملت و جریان اصولگرا به رغم میل خود، تکلیف را با آن جماعت آلوده به انحراف یکسره کردند.
این جریان انحرافی ائتلافی(فعال در فتنه 88) را هرگز نباید از چشم دور داشت به ویژه اینکه برخی اضلاع آن، پیوندهای باور نکردنی با شبکه جاسوسی آمریکا و انگلیس و اسرائیل برقرار کردند و در پر کردن خانه های جدول دشمن کم نگذاشتند. اگر هم باید به فرقه انحرافی «جدید»(لانه کرده در دولت) و بی بند و باری های فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اعتقادی و اطلاعاتی آن پرداخت که حتماً باید چنین کرد، نباید از کانون اصلی پمپاژ این انحراف و نفوذ در خارج و داخل کشور غفلت کرد، که اگر با دقت بنگریم همسانی و مشابهت های هر دو جریان انحرافی را می توان فهرست کرد و به یقین، دیر یا زود ریشه های درهم تنیده آن دو- دست کم نزد سرویس های اطلاعاتی خارجی- بیرون خواهد افتاد. بی مبالاتی نسبت به مبانی اسلامی، بدعت در دین و آلودن آن به انواع تحریف ها و انحراف ها، عدم مرزبندی روشن نسبت به جریان های سیاسی و فرهنگی و اقتصادی معارض، آسان گیری در بده بستان های سیاسی و اقتصادی، و ناسازگاری با ولایت فقیه و ارکان قانون اساسی، از جمله مشخصه های بارزی است که جریان های انحرافی ظاهراً گونه گون را در یک اردوگاه جمع می کند.
این دو جریان ظاهراً دور از هم اما هماهنگ، انتخابات مجلس را نشانه خواهند رفت تا مجلسی در تراز عدالت و پیشرفت و استقلال سیاسی و سلامت اقتصادی شکل نگیرد یا این آرمان ها در آن کمرنگ باشد. جهاد اقتصادی نیز ذاتاً به ضرر منافع و اقتضائات هر دو جریان و زد و بندهای آنهاست، بنابراین غیر از تلاش برای انداختن موش در دیگ انتخابات، خواهند کوشید رمق جهاد اقتصادی را بگیرند و آن را به حاشیه بیندازند. در هر حوزه سیاست خارجی نیز هر دو جریان همچنان که تا به حال در قول و فعل نشان داده اند، به عنوان پارسنگ های کفه ترازوی آمریکا و اسرائیل و غرب در مقابل تحولات انقلابی منطقه عمل می کنند و درصددند از نقش آفرینی خطیر جمهوری اسلامی به نفع بیداری امت اسلامی بکاهند. با این وصف، 3 حوزه بیداری اسلامی منطقه، جهاد اقتصادی و انتخابات مجلس باید در اولویت هدفگذاری اصولگرایان قرار گیرد و آنان را از اتحاد و الفت و انسجام و سازماندهی و برنامه ریزی مضاعف باز ندارد. در این راه نه باید گریبان عناصر منحرف را رها کرد و نه در گفتن و قدردانی نسبت به خدمات پر ارج دستگاه ها به ویژه دولت کوتاهی کرد، به نحوی که محدوده افراد و اعمال مورد اعتراض کاملاً روشن باشد و سیاهی آن بر کلیت خدمات و مجاهدت ها سایه نیفکند، در غیر این صورت خود نقادی ها نیز می تواند به پر کردن خانه های جدول دشمن کمک کند. این آسیب به ویژه در فضای مجازی که شفافیت لازم در آن وجود ندارد، بیشتر به چشم می آید.
و سرانجام باید بر این حقیقت پای فشرد که کمال اصولگرایی در بازگشت همه اضلاع این جبهه به نقطه مودت و وحدت و جماعت یعنی اطاعت از حکم یا حکمیت و داوری ولی امر است، اعم از آن که این داوری و حکم برحسب ظاهر به سود فرد باشد یا به زیان وی، چرا که در باطن، این اطاعت سراسر خیر است. خداوند در آیات 74 تا 35 سوره نور و در تبیین تفاوت مؤمنان و منافقان می فرماید «می گویند به خداوند و پیامبر ایمان آوردیم و اطاعت کردیم اما پس از این ادعا گروهی از آنها پشت می کنند، آنها با مؤمنان نیستند. و هنگامی که به سوی خداوند و فرستاده او خوانده شوند تا میان آنها حکمیت و داوری کند، گروهی از آنها رویگردان می شوند اما اگر حق برای آنها باشد، با سرعت و تسلیم به سوی پیامبر می آیند! آیا در دل های آنان بیماری است یا شک و تردید دارند یا می ترسند که خدا و پیامبرش بر آنها ستم کنند؟ نه، بلکه آنها ستمکارند. سخن مؤمنان هنگامی که به سوی پروردگار و پیامبر او خوانده می شوند تا میان آنان حکمیت کند، منحصراً این است که می گویند شنیدیم و اطاعت کردیم و اینها همان رستگارانند... و با نهایت تأکید سوگند یاد کردند که اگر به آنها فرمان (جهاد) بدهی، بیرون می آیند، بگو قسم نخورید؛ طاعت و اطاعت خالصانه نشان دهید که خداوند به آنچه انجام می دهید، آگاه است.»