دکتر محمدمهدی مظاهری/ استاد دانشگاه
از زمانی که انقلاب اسلامی ایران به وقوع پیوست در مورد علل و پیامدهای آن کتابها و مقالات زیادی نوشته شده و سخنرانیهای مختلفی صورت گرفته است. اما این مطالعات عموما یا از جنبه ریشههای داخلی و خارجی آن یا مقایسه آن با سایر انقلابها صورت گرفته است. در حقیقت تمرکز مطالعات حول رشتههای مختلف علوم سیاسی، مطالعات تطبیقی یا از منظر رویکرد جامعه شناسی تاریخی روابط بینالملل بوده است. به ندرت میتوان تحلیلی در مورد انقلاب اسلامی ایران و رهبری آن، امام خمینی(ره) یافت که از منظر تئوریهای روابط بینالملل به آن نگریسته باشد. البته نمیتوان انکار کرد که در دل این تحلیلها، رگههایی از تئوریهای روابط بینالملل وجود داشته است. بخصوص تجزیه و تحلیلهایی که درباره بازتاب منطقهای و جهانی انقلاب اسلامی ارائه شده، در خود، جنبههایی از تئوریهای روابط بینالملل به ویژه نظریههای سیستمی را به همراه داشته است. «تئوریهای اقتصادی» یا نظریههایی که به «ساخت شکن» معروفند و در تبیین تاثیر انقلاب اسلامی بر ساختار نظام بینالملل بسیار قدرتمند هستند، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. وقتی از ساختار نظام بینالملل سخن میگوییم، منظور نحوه توزیع قدرت و نفوذ در سطح جهان است؛ همان مفهومی که آن را به نام نظامهای دوقطبی، چند قطبی، یک قطبی و... میشناسیم. وقتی از تئوریهای انتقادی سخن میرانیم منظور تئوریهایی است که اساس نظام موجود را قبول ندارند و آن را معادل قانون جنگل میدانند. هدف این تئوریها نقد وضع موجود، رهایی از آن و ترسیم آیندهای مطلوب از جهان است که در آن صلح جایگزین خشونت ساختاری گردد. در واقع از دیدگاه این تئوریها، وضع موجود به شدت مایه از خود بیگانگی است و بیعدالتی و استثمار در آن حکمفرماست. منظور ما از خشونت ساختاری در اینجا همان تعبیری است که جان گالتونگ در توصیف نظام سرمایه داری به کار برده است. خشونت ساختاری خشونتی است که از ماهیت سلطهگونه روابط میان واحدهای سیاسی بهوجود میآید. یعنی ماهیت روابط میان واحدها (سلطه و زیردستی) به گونهای است که در دل نوعی از استعمار، استضعاف و استثمار را جای داده است. وقتی ماهیت نظام بینالملل را از فاصله سالهای آغازین شکل گیری انقلاب اسلامی (1342) و پس از آن یعنی تا مرحله پیروزی انقلاب اسلامی (1357) به خاطر آوریم، چیزی جز خشونت ساختاری در آن نمییابیم.
چهار وجه خشونت ساختاری
اگر بخواهیم چهرهای از وضع موجود آن زمان ارائه دهیم، چهار جنبه از یک پدیده یا خشونت ساختاری را باید از هم تفکیک کنیم. جنبه اول به خشونت ساختار در درون جامعه ایران مربوط میشد که این جنبه خود دارای زیرمجموعههای گوناگون بود. ایران عصر سلطنت پهلوی دوم به رغم اینکه در مقایسه با سایر کشورهای جهان سوم از نظر اقتصادی کشوری نسبتا توسعه یافته بود اما از جنبه سیاسی از جمله کشورهایی محسوب میشد که به گونهای سنتی، طی دهههای متمادی، حاکمیت شاه بر جامع را تحمل نموده بود. به استثنای دوره کوتاه مدت 32 - 1330 همه چیز در شخص شاه خلاصه میشد. دومین جنبه از این خشونت ساختاری را در رابطه ایران با بلوک غرب مشاهده میکنیم. همانگونه که میدانیم در سالهای57 - 1320 قدرت بین دو اردوگاه متخاصم یعنی بلوک غرب تحت رهبری آمریکا و بلوک شرق تحت رهبری شوروی تقسیم شده بود. از آنجا که ایران دارای موقعیت استراتژیک بود، جایگاه ویژهای در محاسبات هر دو بلوک پیدا کرده بود. با این حال قرار گرفتن ایران در بلوک غرب، نوعی رابطه سلطه و زیردستی را بین بلوک غرب به ویژه آمریکا و ایران به وجود آورد. به عبارت دیگر از آنجا که رژیم پهلوی فاقد پایگاه اجتماعی در میان تودههای مردم بود، مشروعیت خود را از همراهی با یکی از دو بلوک قدرت، یعنی بلوک غرب کسب میکرد. سومین جنبه از این خشونت ساختاری معطوف به کل نظام بینالملل بود. از این منظر، کل نظام بینالملل را به دو بلوک تقسیم میکنیم. هر کدام از این دو بلوک از سه جزء تشکیل شده بود. ابرقدرتها (یا قدرتهای مرکزی)، قدرتهای شبه پیرامونی که عموما در محدوده جغرافیایی اروپا واقع شده بودند و کشورهای پیرامونی که عمدتا کشورهای جهان سوم را شامل میشد. در این تقسیمبندی قدرت اساسا از بالا توزیع میشد و تصمیمگیری نهایی توسط ابرقدرتها اتخاذ میگردید. درحقیقت هرچه از کانون اصلی تصمیم گیری یعنی ابرقدرتها به مناطق حاشیهای حرکت میکنیم، میزان مشارکت در تصمیم گیریها کاهش مییابد. این در حالی است که اساسا قاعده بازی میان بلوک شرق و غرب آن بود که تسویه حسابها علیه یکدیگر در کشورهای پیرامونی صورت گیرد. چهارمین جنبه این خشونت ساختاری، معطوف به رابطه شمال و جنوب است. این وجه از خشونت ساختاری بیشتر جنبه اقتصادی دارد. در این رابطه عده معدودی از کشورها (شمال) به استثمار و استضعاف عده کثیری از کشورها میپردازند. این روند هنوز هم از ویژگیهای برجسته نظام بینالملل است. با وقوع انقلاب اسلامی، خشونت ساختاری در داخل ایران پایان یافت. خشونت ساختاری در نظام بینالملل دچار لرزشهای اساسی به ویژه در زیرسیستمهای منطقهای شد اما نظام بینالملل دوقطبی موفق شد برای یک دهه ساختارهای لرزان خود را حفظ کند اما این ساختارها در نهایت محکوم به فروپاشی اتحاد شوروی شد و نظم دوقطبی پایان یافت اما خشونت ساختاری به شکل دیگری ادامه یافت.
زایش مدل جدیدی از حکومت داری
انقلاب اسلامی موجب زایش مدل جدیدی از حکومت داری گشت که آزادی، استقلال و خوداتکایی از مشخصات بارز آن بود. این واژگان که برای مدتها فقط اسمی از آن باقی مانده بود، همچون دوره مبارزات ضد استعماری، استقلالطلبانه و رهایی بخش، روح تازهای در ملتها دمید. حداقل تاثیری که امام خمینی (ره) با انقلاب اسلامی در اذهان و افکار عمومی مردم جهان ایجاد نمود آن بود که از خشونت ساختاری در داخل کشورها و در رابطه کشورها با قدرتهای خارجی آگاهی یابند. در کشورهای مختلف، این آگاهی از قوه به فعل درآمد اما ظاهرا تعداد ملتهایی که به پیروی از اسلوبهای مبارزاتی امام خمینی (ره) موفق به از بین بردن خشونت ساختاری موجود شدند، اندک بود. به نظر میرسد آنهایی که این مسیر را برای تحول انتخاب کردند در جاهایی از جمله مسئله رهبری واحد و وحدت کلمه دچار مشکل بودهاند و همین مسئله موجب شد، خشونت ساختاری موجود در شکل عریان آن خود را نمایان سازد. با تمام این اوصاف، همان گونه که وضعیت ایران قبل از انقلاب با وضعیت بعد از انقلاب دستخوش تحولات اساسی گشت، در سایر کشورها و در قلمرو کلی نظام بینالملل تحولات شگرفی حادث شد که با وضعیت قبل از آن قابل مقایسه نیست. اکنون، جرم اصلی نظام برخاسته از انقلاب اسلامی ایران و افکار امامخمینی(ره) آن است که منافع قدرتهای بزرگ را از طریق تحولات فکری که ایجاد کرده تحت تاثیر قرار داده است. تلاش قدرتهای بزرگ، از دوره پس از انقلاب اسلامی همواره این بوده است که با در منگنه قرار دادن ایران، مانع از سرریز شدن تفکرات رهایی بخش به خارج از ایران گردند. در واقع آنها همواره بر این بودهاند، آب را از سرچشمه سد کنند. تحمیل انواع فشارهای سیاسی، اقتصادی و حتی جنگ بر نظام اسلامی ایران از جمله اقدامهایی بوده است که دشمنان خط فکری انقلاب بر نظام برخاسته از انقلاب اسلامی ایران تحمیل نمودهاند. در حقیقت و بهرغم تعبیرها، تفسیرها و واژگان غلطی که در مورد آن بهکار بردهاند، جهان اکنون به دو قطب سلطه و زیردست تقسیم شده است. زیردستان بر آن هستند تا با خمیر مایه فکری و معنوی که انقلاب اسلامی برای آنها به وجود آورده است، به اشکال مختلف و به شیوههای متفاوت با قطب سلطه مقابله کنند.