فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و یوگسلاوی 20 کشور بیثبات جدید در جهان رها ساخته است. عراق بعنوان عنصر خلق شده ناقصی که توسط مهندسین سیاسی قرن بیستم بوجود آمده در شرف از هم پاشیده شدن میباشد. در حالیکه اتیوپی و سومالی نیز به تخریب خود پرداختهاند.
این سناریو بنظر سناریویی برای یک بینظمی نوین در جهان میباشد و نه نظم نوین جهان تحت رهبری ایالات متحده که پرزیدنت بوش یکسال پیش بعد از پایان یافتن جنگ خلیجفارس طرح آنرا مطرح ساخت.
ابرهای تیره بحرانهای در شرف وقوع و رنج انسانی میبایست جامعه جهانی را مجبور کند نظر خود را نسبت به حاکمیت ملی که منجر به این همه فاجعه شده است عوض کند. تحولات جدید اقتصادی و سیاسی که بسیاری از نقاط جهان را فراگرفته طرز تفکر حاکم در سالهای بعد از 1917 مبنی بر اینکه کشورهای کوچک و بزرگ میتوانند تحت رهبری و حکومت عده قلیلی از طبقات مرفه جامعه تشکیل شوند و با اعمال سلطه خود بر جمعیتهای مظلوم به روند تاریخ ادامه دهند را از بین برده است.
اتحاد جماهیر شوروی، یوگسلاوی و عراق بر پایه خرابههای جنگ اول جهانی و بعنوان آنتیتز موجودیت ملی کشورها تشکیل شدند. تئوریهای دیکتاتوری لنین، استقلالطلبی ویلسن و خطمشی استعمارگرانه بریتانیا همه نظامهای قدرتمندی را بوجود آوردند تا به اصطلاح اختلافات ملی و قومی را مهار ساخته و در نهایت از بین ببرند.
بعد از جنگ دوم جهانی ایدئولوژی استقلال ملی، خوشبینی مشابهی را مبنی بر اینکه کشورهای مستقل به بهبود شرایط زندگی شهروندان خود کمر همت خواهند گماشت بوجود آورد. در عصر حرکتهای ضداستعماری تعداد زیادی از کشورهای جهان سوم کسب استقلال کردند و پرچمهای خود را بر فراز مقر سازمان ملل متحد در نیویورک به اهتزاز درآوردند.
لیکن استقلال سیاسی اعطا شده به موجودیتهای جغرافیایی مختلف در جهان که نه دارای اتحاد ملی بودند و نه منابع اقتصادی لازم طرحی ناموفق از آب درآمد. پرچمهای به اهتزاز درآمده بر فراز مقر دائمی سازمان ملل چندان احساس راحتی به بسیاری از کشورهای شوروی سابق و کشورهای آفریقا و آسیا القا کند.
برخی از مقامات دولت بوش به این امر پی بردهاند که جریانهای عمیقی از تغییرات و تحولات در حال تاثیر گذاشتن بر روی نظم بینالمللی است.
به همین علت است که ایالات متحده امروزه از اقدامات سازمان ملل متحد مبنی بر مداخله در امور داخلی حداقل سه نقطه جهان حمایت میکند.
در چارچوب قطعنامه شورای امنیت به شهروندان عراق قول حمایت در مقابل رژیم جنایتکار صدامحسین داده شده است.
بخاطر عدم موافقت لیبی به استرداد دو تن از شهروندان متهم خود در واقعه سقوط پرواز 103 پان امریکن سازمان ملل متحد تحریمهایی علیه لیبی نموده است.
در بحران یوگسلاوی مقامات مرکزی در بلگراد مجبور به پذیرفتن قوای حافظ صلح سازمان ملل متحد شدند.
البته میبایست اذعان نمود که دولت بوش در تصمیمگیریهای خود تبعیض نیز قائل شده است. بعنوان مثال چین را بخاطر عدم رعایت حقوق بشر و دیگر تخلفات جدی مورد توبیخ و مجازات قرار نداده ولی در موارد دیگر عملکردی متفاوت داشته است.
لیکن بنظر میرسد سیاستمداران ارشد واشنگتن بخوبی پیرامون عواقب عملکرد خود تعقل ننموده باشند. واشنگتن در حقیقت ممکن است باعث بوجود آمدن بدترین شرایط ممکن در جهان بشود.
ایالات متحده میگوید که نسبت به حفظ تمامیت ارضی عراق متعهد است لیکن عملکرد این دولت شرایط دشواری را برای کردها و شیعیان عراق بوجود آورده است.
در یوگسلاوی نیز عملکرد دولت آمریکا عملکرد صحیحی نبوده است. ایالات متحده از اعزام نیروهای حافظ صلح به این منطقه بحرانی امتناع ورزیده است.
به نظر میرسد اضطراب و نگرانی آقای بوش و بیکر نسبت به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بر سیاستهای منطقی و معقول معقولانه تفوق یافته و علاوه بر اینکه اعتبار سازمان ملل متحد تقویت نشده موقعیت مناسب برای آمریکا نیز از بین رفته است.
موقعیت آمریکا و اعتبار این کشور در تحت فشار قرار دادن جامعه بینالمللی مبنی بر انجام اقدامات لازم علیه رژیمهای متجاوز در عملکرد خود تبعیض قائل شود و به مخاطره خواهد افتاد.
این سیاستها و عملکردها از طرف آمریکا میدان بازی و فعالیت را برای رژیمهای متجاوز و بینظمی نوین جهانی که با تشویق و عملکرد آنها بوجود خواهد آمد باز خواهد گذاشت.