بحران و جنگ داخلی لبنان که به لحاظ پیچیدگی و حساسیت آن، تبدیل به یکی از مهمترین مسائل بینالمللی شده است، زمانی آغاز شد که مارونیت سیاسی با اتکاء بر قانون اساسی استعماری درصدد تثبیت حاکمیت مطلق خود بر لبنان برآمد. مسلمانان در برابر سلطه مارونیها بر کشور، حکومت و سرنوشت خود مقاومت کردند که این مقاومت تا به امروز تداوم یافته است.
اکنون نزدیک به 14 سال از آغاز جنگ داخلی لبنان میگذرد. اگر چه شروع جنگ با اعتراض مسلمانان در مقابل امتیازات مارونیها بود، ولی بعد از گذشت 14 سال جنگ، پیروزی از آن مسلمانان نیست. منشور ملی لبنان مصوب 1943 دستاورد استعمار فرانسه و در بردارنده امتیازات زیادی برای «مارونیها» و حافظ منافع غرب در لبنان بود. قیام مسلمانها در طول این مدت، حرکتی به منظور افزایش اختیارات و برضد منشور ملی بود. اجلاس طائف عملا با تصویب و تثبیت منشور ملی رنگ استعماری آنرا زدوده به آن مشروعیتی عربی که مورد حمایت دول اسلامی منطقه میباشد، بخشید.
اجلاس طائف که به انتخاب «رنه معوض» انجامید، با مخالفتهایی از سوی میشل عون مواجه گردید، با اعلام مخالفت میشل عون با ریاست جمهوری «رنه معوض» امروز جنگ قدرت در لبنان شکل تازهای به خود گرفته و برخلاف گذشته صحبت از جنگ میان مسلمانان و مسیحیان نیست بلکه جنگ میان دو جناح مارونی میباشد. «میشل عون» که نماینده نسل جوان مارونی با حمایت آمریکا، اروپا، واتیکان، اسرائیل و عراق درصدد حاکمیت کامل بر خاک لبنان و تشکیل دولتی مشابه اسرائیل، متکی بر مارونیت، میباشد، «سران سنتی» مارونی را متهم به سهلانگاری در قبال این اقدامات میکند.
در هر صورت اختلاف نظر موجود میان دو طرز تفکر مارونی که دارای هدف مشترک «سلطه کامل بر لبنان» هستند، اختلاف نظر در «شیوه» است و نه «هدف».
مساله قابل تامل این است که سناریوی طراحی شده توسط آمریکا که با همکاری ارتجاع عرب بخصوص رژیم سعودی در اجلاس طائف نمود پیدا کرد، عملا مردم لبنان را بر سر یک «دو راهی» انتخاب میان «بد و بدتر» قرار داده است. از یک طرف مردم مخیر به انتخاب میشل عون و حاکمیت فالانژها به رهبری سمیر جعجع هستند و از طرف دیگر مجبور به انتخاب «رنه معوض» رئیسجمهور منتخب پارلمانی که مشروعیت و قانونیت همین پارلمان زیر سئوال است. بنابراین مردم لبنان به طور اعم و مردم مسلمان لبنان به طور اخص مخیر به انتخاب یک مارونی برای اعمال حاکمیت بر لبنان هستند که بر اساس موازین موجود در دنیا و حتی لبنان مشروعیت و قانونیت هر دو نفر را زیر سئوال قرار میگیرد.
حمایت فرانسه، واتیکان و عراق از میشل عون نیز بیانگر یک سناریوی انحرافی است که اگر مردم لبنان از «رنه معوض» حمایت نکنند، میشل عون حاکم میشود. گویی که مردم لبنان راه دیگری برای انتخاب ندارند.
هر چند که انتخاب «رنه معوض» به ریاست جمهوری لبنان امکان حل بخشی از بحران لبنان را در اذهان ایجاد کرده ولی همچنان این سئوال به ذهن متبادر میشود که رئیسجمهور قانونی لبنان که از سوی میشل عون غیرقانونی شناخته شده، چطور قادر به تشکیل دولت توافق ملی خواهد گردید؟ و چگونه میتواند جناح نظامی مارونی را از سلطه بر مناطق مسیحینشین دور نگه دارد، در حالیکه هنوز از حضور در کاخ ریاست جمهوری لبنان واقع در «بعبدا» عاجز است؟
در هر صورت تحولات ناشی از اجرای پیمان طائف موجد این پرسش است که آیا پیامد این دگرگونیها در نهایت منجر به یکپارچگی و وحدت این کشور جنگ زده خواهد بود و یا تجزیه این کشور را تسریع میکند؟ تحولات کنونی لبنان نشانگر آن است که دستاورد سیاسی انتخاب رئیسجمهور جدید، تنها تغییر شکل دولت مسلمان «سلیم الحص» به دولت مسیحی «رنه معوض» میباشد و تحولات اخیر نشانگر آن است که در حالیکه بخش مسیحینشین لبنان با همان دولت مارونی سابق اداره میشود، بخش مسلماننشین لبنان نیز دارای یک رئیسجمهور مارونی گردیده است؟!