چگونه آمریکا تروریسم بینالملل را حمایت میکند.
این موضوع که آمریکا میتواند حامی و گسترشدهنده تروریسم بینالمللی باشد، برای افراد عامی مفهومی ندارد. هر روز در روزنامهها خوانده میشود که آمریکا با چیزی که آن را تروریسم میخواند، مقابله میکند و مشارکت او هر روز در مقابله با تروریسم افزایش مییابد. از طرف دیگر ارتش مزدوری را تدارک دیده که به نیکاراگوئه حمله میکند و سپس اعلام میشود که انجام این عملیات باعث کشته شدن 1000 نفر غیرنظامی در نیکاراگوئه شده است.
از این گذشته دولت آمریکا از حمایت خود به رژیم نژادپرست آفریقای جنوبی دریغ ندارد. رژیم آفریقای جنوبی ارتشی از مزدوران تدارک دیده که هدف آن ایجاد عدم ثبات در منطقه است و از طریق این فعالیتها هزاران غیرنظامی جان خود را از دست میدهند. ولی وسایل ارتباط جمعی غرب هیچگاه از فعالیت تروریستی دولتهای آمریکا و آفریقای جنوبی که افراد بیشتری را در مقایسه با قذافی و بریگاردهای سرخ به قتل رساندهاند، خبری منتشر نمیکنند.
کشورهای غربی «تروریسم» را به صورتی تعبیر و تعریف میکنند که اعمال خود را از هرگونه فعالیت تروریستی مبری میدانند و مطبوعات نیز این خط را دنبال میکنند. عملی که مورد تمایل آنها نیست فعالیت تروریستی نامیده میشود.
دستگاه اداری در واشنگتن در نظر دارد که گروهها و کشورهایی که با آنها در حال جنگ است را تروریست بنامد. این مفهوم بلافاصله و بدون هیچگونه تغییری توسط مطبوعات به مردم منعکس میشود. ریگان در سخنان خود در تاریخ 8 ژوئیه 1986 دولتهای کره شمالی لیبی، ایران، کوبا و نیکاراگوئه را بنام دولتهای تروریست معرفی کرد.
از ذکر نام شوروی احتمالاً بدلیل ملاقات سران خودداری کرد. مطبوعات عدم ذکر نام سوریه توسط ریگان به عنوان دولت تروریستی را بخاطر نقشی که اسد در آزادی 39 آمریکایی داشت میدانند. مطبوعات از دولتهای آفریقای جنوبی و گواتمالا بخاطر کشتار اتباع خود ذکری بعمل نیاورده و اشارهای نیز به فعالیتهای دولت آمریکا در نیکاراگوئه نکردند.
تا وقتی که مطبوعات بدین طریق عمل میکنند ترور آن چیزی خواهد بود که توسط دولت قدرتمند آمریکا توضیح داده میشود.
مفهوم دیگری از ترور وجود دارد که در رابطه با عمل متقابل میباشد. اگر عملیات زورمندانهای توسط طرفهای مختلفی انجام شود تشخیص این موضوع که کدام طرف شروع کننده است، کاری بس مشکل است. در اغلب موارد نمیتوان اختلاف بین ترور و عمل متقابل را تشخیص داد و این امر فقط بستگی به قدرت طرف در اثبات ادعای خود دارد.
دستگاه اداری ریگان و غرب، بمباران تونس توسط اسرائیل و مرگ 20 نفر تونسی و تعداد زیادی فلسطینی را «عمل متقابل» قلمداد کردند در حالی که واقعه «لانارکا» که دلیل حمله به تونس بود خود به عنوان «عمل متقابل» در رابطه با فعالیت سازمان مخفی اسرائیل «موساد» تلقی میشد.
بر جسد یکی از «تروریستها» در رم علاماتی مشاهده شد که بنظر میآید ناشی از کشتار دستهجمعی در شتیلا و صبرا که به حمایت اسرائیل انجام شده است میباشد. این امر که ممکن است واقعه رم براساس عمل متقابل انجام شده باشد، در غرب اعتباری ندارد.
قتلهایی که به وسیله اسرائیل صورت میگیرد باین دلیل که آن کشور مورد حمایت آمریکا است، بعنوان «عمل متقابل» تلقی شده در حالیکه فعالیتهای ساف فعالیتهای تروریستی نامیده میشود.
فعالیتهای تروریستی بدلیل نداشتن هدف، از فعالیتهای زورمندانه دیگر تفکیک میشود. این تقسیمبندی بخاطر مجاز جلوه دادن فعالیتهای تروریستی (دولتی) که اغلب با هدف عنوان میشود و مردود دانستن فعالیتهای تروریستی بدون هدف است. لکن واضح است که قتل انسانها حتی با وجود هدف نمیتواند مجاز باشد.
در غرب معمولاً دولتی تروریست بینالملل محسوب میشود که مامورین او برای کشتن از مرز کشورهای مختلف میگذرند، لکن اگر کشور دیگری را برای اجرای فعالیتهای تروریستی کمک کند، تروریست خوانده نمیشود. بدینترتیب وقتی که آمریکا به پینوشه کمک میکند تروریست بینالمللی لقب نمیگیرد. از طرف دیگر کمک به هر گروه مخالف دولتی به صورت خودبخود کمک برای تروریسم بینالمللی تلقی خواهد شد.
براساس این مفهوم از تروریسم، کمک نیکاراگوئه به شورشیان السالوادور به معنای کمک به تروریسم بینالمللی خواهد بود و دولت نیکاراگوئه نیز «دولت ترور» لقب خواهد گرفت. لکن حمله به نیکاراگوئه به معنی «مقابله با ترور» است. کمک آمریکا به دولت السالوادور نیز که باعث کشتار دستهجمعی در این کشور میشود از جمله ترور بینالمللی محسوب نخواهد شد.
دولتهای بزرگ کلیه وسایل مالی و فنی را برای انتخاب روشهای دوستانه و یا خصمانه در اختیار دارند که براساس آن نمیتوانند هدف خود را تحقق بخشند. روشهای خصمانه دربرگیرنده تمام اشکال ترور است. ایالات متحده آمریکا به عنوان قدرتی بزرگ از تمام این اشکال یا استفاده کرده و یا استفاده از آنها را مورد حمایت قرار داده است.
از این نظر آمریکا تروریست و گسترشدهنده تروریسم میباشد. در رابطه با استفاده از نیروی اتم نیز میتوان این نتیجه را بدست آورد. آمریکا تنها کشوریست که سلاحهای اتمی را علیه دیگران به کار برده است که منجر به نابودی هزاران انسان گردیده است. واضح است که اجرای این اعمال خرابکارانه و کشنده آمریکا هیچگونه لزومی نداشت لکن هدف پرتاب بمب اتمی ایجاد وحشت در شوروی بود.
بعد از هیروشیما نیز آمریکا تنها کشوریست که تاکنون چندین بار تهدید به توسل به بمب اتمی کرده است.
شکل دیگری از تروریسم را که آمریکا از سال 1945 مورد استفاده قرار میدهد عبارت از سازماندهی، گسترش و حمایت رژیمهای تروریستی افراطی راست است. از بین رفتن نفوذ استعماری و پیدایش جنبشهای انقلابی و دموکرات که از طریق جنگ دوم جهانی تقویت شدهاند، برای حاکمیت غرب در جهان سوم خطری بشمار میروند. آمریکا برای پر کردن این خلاء از طریق توسل به حاکمیت استعمار نو و سیستمهای دیکتاتوری نظامی و سفارتخانههای آمریکا در خارج وارد عمل شده است.
این سیاست که ابتدا در کشورهای آمریکای مرکزی اعمال میشد اکنون در سراسر دنیا مورد استفاده قرار میگیرد. روش دیگری که آمریکا مورد استفاده قرار میدهد ایجاد عدم ثبات در کشورها از طریق فعالیتهای زیرزمینی برای سرنگونی رژیمهای مخالف است.
آمریکا دارای آنچنان قدرتی است که میتواند این اعمال را بطور نهانی انجام دهد. مثلاً وقتی که در سال 1964 رژیم برزیل سرنگون شد آمریکا کلیه وسایل ارتباط جمعی را از قبل در اختیار داشته و هدایت میکرد. شرکت تایم فرستندههای تلویزیونی برزیل را کنترل میکرد تا اینکه کودتای 1964 پیروز شد.
آمریکا رژیم قانونی کشورهای مختلفی را توسط کنترل کردن اطلاعات و ایجاد عدم ثبات سرنگون کرده است که برزیل نمونهای از اینگونه فعالیت است.
آمریکا بیش از هر چیز از طریق ارائه اعتبارات، مسلح کردن و تعلیم دادن پلیس و پلیس مخفی و پرسنل ارتشی در کشورهای جهان سوم، تروریسم دولتی را تقویت میکند. از این طریق نفوذ خود را بر نیروهای دولتی افزایش داده و منافع خود را در زمان مقتضی تامین میکند. نقطهنظر کمی و تصمیماتی که در این رابطه اتخاذ شده است نیز با اهمیت میباشد.
بین سالهای 1950 و 1979 کشورهای مختلفی براساس برنامه کمکهای تسلیحاتی آمریکا اسلحه و مواد منفجره به ارزش کل 3/107 میلیارد دلار دریافت داشتهاند که این مبلغ غیر از مبلغ فروش کل اسلحه به میزان 121 میلیارد دلار میباشد. آمریکا بین سالهای 1973 و 1980 تجهیزات و تسلیحاتی به مبلغ 8/66 میلیارد دلار به کشورهای جهان سوم فروخته است. از این جمله اسلحههای آتشین، مواد شیمیایی جنگی، هلیکوپتر و سایر وسایلی هستند که برای مقابله با انقلاب در اختیار نیروهای پلیس قرار میگیرد.
آمریکا از سال 1950 تاکنون تعداد 500000 ارتشی را از 85 کشور مختلف دنیا در پادگانهای داخل و خارج تعلیم داده است. از سال 1954 تا 1975 نیز بیش از 7500 افسر پلیس در مدارس آمریکایی و بیش از یک میلیون پلیس نیز از طریق نیروهای نظامی آمریکا در خارج تعلیم دیدهاند.
مبالغ متنابهی در کشورهای تحت حمایت آمریکا برای استفاده بهتر از نیروی پلیس سرمایهگذاری شده است که در مواقع انقلاب و ناآرامی مورد استفاده قرار میگیرد.
فردریک نون سیاستمدار میگوید که افسران نظامی در جهان سوم از طریق نفوذ نظامی و ضدکمونیستی آمریکا تبدیل به دشمن هرگونه جمعیتی میشوند. دلایل متعددی وجود دارد که در رابطه با سیستم تعلیم آمریکایی هیچگونه توجهی به دموکراسی و حقوق بشر نخواهد شد. کمکهای نظامی، برنامههای تعلیم و اشکال دیگر حمایت از طرف آمریکا، مشکلات فراوانی برای کشورهایی مثل آفریقای جنوبی بوجود آورده است.
بین سالهای 1960 و 1968 در آمریکای لاتین 16 مورد تغییر قدرت حکومتی از طریق فعالیتهای نظامی بوجود آمده است. جانشین شدن حکومتهای نظامی به جای حکومتهای انتخابی در آمریکای لاتین نتیجه تعلیم ارتشیان این کشورها توسط آمریکا بوده است. کودتای نظامی آرژانتین توسط «گروه سوربن» که روابط نزدیکی با آمریکا داشت، انجام شد. برنامههای کودتای نظامی در برزیل توسط افسران آمریکایی مشهور است و کودتا در این کشور مورد حمایت کندی لیبرال بوده است.
عملاً کمکهای نظامی آمریکا بر علیه شرایط دموکراسی و حقوق بشر بکار میرود. برای اولین بار در آمریکای لاتین گروهی بنام «جوخه مرگ» بوجود آمد که افراد مخالف دولت را از بین میبردند. وظیفه این گروه کشتن است بدون اینکه از طرف دولت علیه آنها اقدامی بعمل آید. افسران آمریکایی سعی دارند که فعالیتهای جوخه مرگ را به دولت ربط ندهند. ولی هرکس میداند که این افراد را ارتشیان و نیروهای نامنظم دولتی تشکیل میدهند.
کلمه «مفقودالاثر» در آمریکای لاتین مفهوم گسترده و خاص پیدا کرده است. در آمریکای لاتین وابستگان افرادی که مفقود شدهاند از سال 1981 سازمانی را تشکیل داده و کنفرانسهایی نیز برگزار میکنند.
پیشبینی میشود تعداد افرادی که از سال 1960 تاکنون در آمریکای لاتین مفقود شدهاند رقمی بیش از 100000 نفر باشد. تنها در گواتمالا 35000 نفر مفقود گشتهاند. رابطه نزدیکی بین فعالیتهای «جوخه مرگ» و افراد «مفقودالاثر» و همچنین بین افراد مفقودالاثر و کمکهای نظامی آمریکا وجود دارد.
در آمریکای مرکزی که ایالات متحده آمریکا منافع بیشتری دارد، فعالیت «جوخه مرگ» و همچنین تعداد مفقود شوندگان مسئله روز شده است. در السالوادور از سال 1979 تاکنون بر اثر فعالیت جوخه مرگ و شبهنظامیان چندین صد نفر ناپدید شدهاند.
گرچه از دو سال پیش تاکنون فعالیت گروه مذکور بدلایل هوشیاری مردم تعدیل شده است ولی بدلیل مقابله شدید با مخالفت مردم و استفاده از جنگ هوایی تعداد قربانیان در مزارع افزایش یافته است. در دهه 80 در هندوراس که نفوذ آمریکا روزبروز بیشتر میشود بر تعداد مفقودالاثرها نیز افزوده میشود.