احمد آذریقمی
یکی مظهر داد یکی مظهر استبداد
«ولیفقیه» از دیدگاه اسلام، رئیس کشور و در مقام رهبری است، لذا باید امور مردم را اداره کند مسکن و لباس و غذا و فرهنگ و دین و سیاست مردم را تدبیر نماید، در مورد جنگ، استخراج معادن، اولویت کشاورزی یا صنعت در مناطق مختلف جغرافیائی، الگوی مصرف، گرفتن مالیات، تأمین مواد سوختی و غذائی و بهداشتی و پوشاکی مردم و... اقدام کند، و آنجا که تزاحم بین دو واجب یا دو حرام پدید میآید نظر بدهد و حکم کند.
اینها و مسائل مشابه آن اموری است که باید با سرپنجه ولایت حل و فصل گردد، لذا باید گفت که همه چیز اسلام اعم از عبادت، اقتصاد، جنگ، سیاست، فرهنگ، مسائل خانواده و... و... با امامت و ولایت عجین و آمیخته است پیامبر اکرم فرمودند که من در میان شما دو چیز ارزشمند و گرانبها یعنی قرآن و عترت را به جای گذاردم که هیچگاه از هم جدا نمیشوند.
حال اگر اقتصاد یک کشور اسلامی و یا افراد مسلمان با ربا، احتکار، گرانفروشی، گرسنگی، بیماری، آوارگی، استثمار و اسارت محرومین و مستضعفین تضادی نداشته باشد از حوزۀ ولایت و اسلام به دور است و چنین اقتصادی اگرچه عامل آن ظاهر اسلامی هم داشته باشد اقتصاد آمریکائی است که از اسلام آمریکائی سرچشمه گرفته است و از هر روی باید طرفداران چنین اسلامی معرفی و طرد شوند.
اگر عالمی معتقد باشد که حکومت اسلامی در احیای اراضی موات کشور اسلامی، حق دخالت ندارد و هر کس بدون اجازۀ حاکم اسلام حتّی با وجود منع او، میتواند هکتارها مترمربع زمین را از کشور اسلامی با احیا تصاحب کند و بهرکس که بخواهد بفروشد و یا واگذار کند این اعتقاد و باور منجر به تسلط آمریکا و اسرائیل بر ذخائر و معادن نفت و طلا و تغییر کشورهای اسلامی به کشورهای کفر میگردد زیرا همین بیتوجّهی و نادانی بود که یهود و صهیونیزم را به خرید اراضی فلسطینیان قادر کرد و به احتلال فلسطین و ایجاد یک کشور صهیونیستی کشاند.
همچنین کسانی که میخواهند بین اسلام و حکومت طاغوتها را جمع کنند، اسلام آنها اموی و آمریکائی است زیرا چنین اسلامی مورد حمایت و پسند آمریکا است گرچه آمریکا اصل نبوت پیغمبر و قرآن را از ریشه قبول ندارد.
بعضی از مذاهب اسلامی که حکومت معاویه و یزید و فهد و مبارک و صدام و شاهحسن و شاهحسین و شی...چههای خلیجفارس و امثال اینها را با اینکه ضدمردم و ضددین هستند به عنوان ولیامر قبول دارند، ولایتشان، ولایت شیطان و ولایت شیطان بزرگ است.
ملیگراهائی که بین اسلام و حکومت مردم بر مردم را جمع کرده و ولایت فقیه تعیین شده از طرف خداوند جهان را نمیپذیرند و آنرا محکوم میکنند و از زمرۀ حکومتهای استبدادی میدانند اسلامشان، اسلام آمریکائی است، گرچه ممکن است در بعضی موارد چنین معتقدی الزاماً فاسق و خائن و فاجر هم نباشد، زیرا کفر، بدون تقصیر در مقدمات معذور است. تصویر غلط از اسلام و باور کردن آن به شکل آمریکائیش، اگر به تقصیر معتقد به آن مستند باشد، ممکن است معذور باشد، لیکن صاحب این اعتقاد، هرگز نباید در حاکمیت دخالت داشته باشد.
امیرالمومنین علی(ع) دربارۀ خوارج میفرماید، که بعد از من با آنها نجنگید، زیرا کسانی که طالب حق باشند ولی به آن نرسند و خطا کنند با کسانی که به دنبال باطل بوده و به آن برسند مساوی نیستند. حاکمیتی که این ملیگراها به آن معتقدند، خارج از متن اسلام است و این اعتقاد عیناً همان تفکیک دین از سیاست است.
در اسلام برای مردم ارزش فراوان قائل شدهاند ولی حاکمیت مردم غیر از حاکمیّت خداست، حاکمیّت خدا حق است، زیرا آن ذات عزیز، ولیّ امور مردم و مالک زمین و آسمانهاست و بدون اذن او و اذن ولی او، مردم نمیتوانند حاکمیّت داشته باشند.
البته اینکه امام و رهبر انقلاب برای رأی مردم و حضور آنها در صحنه اهمیت فراوانی قائل است مسألۀ دیگری است اعتبار و مشروعیت رأی مردم از امر و اذن ولیفقیه نشأت گرفته است و دلیل اذن ولیفقیه هم روشن است. بیعت مردم و رأی آنها پشتوانه محکم اجرائی مقاصد الهی ولیفقیه است و بدون آن امکان تحقق و پیاده شدنش وجود ندارد، علی علیهالسلام فرموده «لاَ رأیَ لِمن لایُطاع».
اگر کسی بگوید حاکمیت الهی در قالب قوانین و احکام کتاب و سنّت انجام میگیرد و گرچه مجری آن غیرمنصوب و غیرمأذون از طرف خداوند متعال باشد جواب میگوئیم:
اوّلاً: مجری باید مأذون باشد والا حاکمیت الهی مخدوش خواهد شد.
ثانیاً: حل قوانین مقطعی و تصرف در انفال و اموال و نفوس مردم مسئلهای است جدا و نیازمند داشتن چنین حقّی از طرف خالق و آفریدگار جهان است. و از اشتباهات خیلی واضح و روشن این گروهها مقایسه ولایت فقیه با حکومت مردم و پارلمانی و جمهوری و مشروطه سلطنتی و ترجیح آنها بر رژیم ولایت فقیه است. زیرا استدلال آنها اینست که تصمیماتی که براساس این نوع حکومتها اتخّاذ میشود به دنبال مشورت با اکثریت مردم است لذا به مصالح واقعی نزدیکتر است. برخلاف رژیم ولایت فقیه که تصمیمگیرنده یک فرد است گرچه با عدۀ زیادی هم مشورت کند.
در جواب میگوئیم اوّلاً در مواردی که مطلب برای ولیفقیه روشن است نیازی به مشورت ندارد و تصمیم خود را با توکل بر خدا به اجرا میگذارد «فَاذا عَزَمْتَ فَتوکّل علی الله» و در نهجالبلاغه نسبت به این مطلب صریحاً اشاره شده است که در کتاب رهبری و جنگ و صلح نیز بآن پرداختهایم، از امیرالمؤمنین علی(ع) در جواب طلحه و زبیر نقل شده که فرمود: «فَلَمْ اَحْتَج فی ذلک اِلی رأیِکُما وَ لا رأیِ غیرِکُما وَ لا وَقَعَ حُکمٌ جَهِلْتُه فَاَسْتَشیرُکُما و اخوانیِ المسلمین» خطبه 196 نهجالبلاغه فیض یعنی در این امر به شما و غیر شما نیازمند نبودم و حکمی پیش نیامده که نسبت به آن نادان باشم، و لذا با شما و دیگر برادران مسلمانم مشورت نمایم. ادامه دارد...