تاریخ انتشار : ۱۶ آبان ۱۳۹۱ - ۱۳:۴۲  ، 
شناسه خبر : ۲۲۱۶۷۱

علی حجتی کرمانی
فتاوی جدید امام خمینی درباره «شطرنج» و «آلات موسیقی» موج جدیدی در جامعه اسلامی ـ انقلابی ما ایجاد نمود، اما با کمال تاسف در مطبوعات و رسانه‌‌های گروهی ـ بجز چند مقاله ـ انعکاسی شایسته و درخور نیافت.
در صورتی که اهمیت، نقش، رهگشایی، سرنوشت‌سازی و تحول‌آفرینی این «فتاوی» اگر بیشتر از جهت‌گیری‌های صریح و قاطع و تعیین‌کننده سیاسی امام، «منشور انقلاب» و پیام شورانگیز اخیر نبود، قطعا در همان مستوای شکوهمند قرار داشت...
وانگهی نظر به ماهیت و ویژگی «فقهی» بدون اظهارنظرهای مزبور، علاوه بر این که زمینه‌ای را برای خرده‌گیری‌هایی به «اصل اسلام» و «فقه اسلامی» از جانب معاندان قسم خورده و دشمنان کمر بسته «آئین حنیف محمدی(ص)» فراهم نموده است، «ناکثان» و «مارقان» متحجر و کج‌اندیش و مقدس‌مآب متفقه را به راه انداخته است و در گوشه و کنار با بهره‌وری از ناآگاهی توده‌های مظلوم و مستضعف و با استدلال‌های واهی عوام‌پسند به سازمان بخشیدن جدی مسموم برضد موضعگیری اجتهادی شجاعانه اخیر امام مشغولند؟!
و تا آنجا که من اطلاع دارم هرچند چونان صد سال قبل (که در قبال فتوای میرزای بزرگ مبنی بر تحریم تنباکو، عملا و صریحا مخالفت نموده و بر بالای منبر قلیان کشیدند؟)(1)
نظر به حاکمیت و قدرت سیاسی ـ اجتماعی «مرجع معاصر» این جرات و جسارت را نیافته‌اند که آنچنان علم مخالفت را برافرازند، اما در شکلی زیرکانه و مرموز و در قالب شیوه‌هایی خزنده و منحوس و به همراه شعارهای عوام‌فریبی چون شعار «لاحکم الا الله» خوارج نهروان، به تشویش اذهان و تفریق افکار قشرهایی از مردم ساده‌دل پرداخته‌اند.
البته در میان آن‌ها کسانی هستند بی‌غرض و ساده‌لوح که نه به دلیل غرض و مرض، عناد و دشمنی، که به دلیل رسوبات ذهنی آنها و حاکمیت «نوعی فرهنگ خاص فقهی» بر طرز و شیوه اجتهاد و استنباط ایشان از «کتاب و سنت»، آنها را به چنین مخالفتی برانگیخته است!؟
هشدار «حجت‌الاسلام قدیری» (با همه مراتب علمی و تقوایی که در ایشان سراغ داریم) به امام امت و نگرانی ایشان نسبت به «شان و مقام»(2) معظم‌له که نکند با این «سنت‌شکنی‌ها» خدای ناخواسته آسیبی به آن برسد، ما را به وضوح بدین «واقعیت» رهنمون می‌سازد که «آقای قدیری» با وجود دارا بودن مقام اجتهاد و امثال و نظائر ایشان که در حوزه‌های علمیه و در میان مجتهدان معاصر تعدادشان فراوان است، در چه حال و هوا و فضا و جوی از فقه اسلامی تنفس می‌کنند.
آنها که به پیروی از بسیاری اسلاف بزرگوار خویش هنوز هم که هنوز است اجتهادات فقهی و استنباط‌های ایشان از منابع و متون اسلامی، فرسنگها از واقعیت‌ها و ضرورت‌های اجتماعی ـ اقتصادی و سیاسی دنیای امروز فاصله دارد و وحشت آنها از تجاوز از «نصوص» و «تنقیح مناط» و عدم فرق‌گذاری میان «شطرنج» زمان امام صادق(ع) که احیانا از آلات قمار بشمار می‌آمده و «شطرنج» امروز که به هیچ‌وجه در ردیف ابزار و آلات قمار به حساب نمی‌آید و تنها اشتراکی که با هم دارند، «اشتراک لفظی» است(3)، آنها را به گرایشها و ابراز نظرهایی سوق می‌دهد که لوازمی به قول «امام خمینی» از قبیل:
«نابودی تمام عیار تمدن جدید و بازگشت مردم به دوران شترسواری و کوخ‌نشینی و زندگی بدوی صحرایی...» را به بار می‌آورد. که قطعا مجتهدان مزبور عملا به این لوازم ملتزم نیستند؟!
حال شگفتی من از سکوت آن گروه از علماء مطلع و روشنفکری است که متجاوز از سی سال قبل، سودای تحولی عمیق و ریشه‌دار در مواد درسی حوزه‌های علمی و شیوه تحصیلی طلاب علوم اسلامی، و از جمله شکوفائی و بازسازی «فقه اسلامی» را در سر می‌پروراندند و در تب و تاب و رنج عدم تطابق فقه موجود با ضرورت‌ها و نیازهای جهان امروز بودند!
براستی سکوت این دسته از مجتهدان روشن‌بین و اصلاح‌طلب را بر چه محملی می‌توان حمل نمود؟
حال که امام با نظرات مترقی و انقلابی خویش درباره «ذکات»، «سبق و رمایه» «موسیقی»، «شطرنج» و بالاخره «جواز تخریب منازل و مساجدی که در مسیر خیابانها قرار گرفته و از عمران و آبادانی شهرهای مسلمان‌نشین جلوگیری به عمل می‌آورند» تحولی میمون و امیدوارکننده را در «فقه اسلامی» به وجود آورده و آغاز فصل جدیدی را با شکستن «جهل و خرافه» در راه وصول به سرچشمه زلال اسلام محمدی(ص) در فقه پویا و بالنده و پرتحرک اسلامی، گشودند، توقع و انتظار مسلمانان متعهد و انقلابی جامعه ایران آن بود که دست به قلمان اندیشمند آگاه و اهل نظر و خطبا و گویندگان دانشمند و دردمند از این زمینه مساعد و موقعیت حساس و با برکت بهره جسته و با بحث‌ها و پژوهشهای عالمانه خویش اسلام غریب را در حد تعبیر امام از میان انبوهی از «ضمائم و اضافات»، کج‌فهمیها و کج‌اندیشی‌ها، و از میان حصار پیرایه‌های بدعت و خرافه که در طول قرن‌ها بوسیله دوستان نادان و دشمنان دانا به آن بسته شده است، نجات بخشند و با قرار دادن «فقه سنتی و مترقی» اسلام در جایگاه رفیع خود، دین خود را در این فرصت خطیر تاریخی نسبت به اسلام و مسلمین ادا نموده و با فراهم‌ نمودن زمینه‌ها این امکان را برای «امت اسلامی» پدید آورند که در کلیه «توقف‌ها» از افراط تفریط ـ بلاتکلیفی ـ کندروی و تندروی برهد و بر محور فقهی واقعی و منزه و مرزبندی شده به بهزیستی مادی و معنوی دست یافته و مقام بحق و شایسته و سزاوار خویش را در فرهنگ و دانش و حرکت و تکامل بشری به دست آورده و آنرا با چنگ و دندان حفظ کند.
در اینجا اظهارنظر یکی از برادران فاضل و تحصیل‌کرده که در رده‌های بالای مسئولان کشور قرار دارد، حائز اهمیت و سزاوار توجه و عنایتی ویژه است که:
«...اما آنچه که در بحث بازسازی نقش اصلی و اساسی دارد و نسبت آن به دیگر ابعاد بازسازی مثل نسبت قلب است به سایر اعضاء و جوارح انسان، بازسازی فقه است که توسط حضرت امام در پاسخ به نامه نخست جناب آقای قدیری مطرح شده است...
فقه که به لحاظ تاریخی و به عللی که مجال بحث آن فعلا نیست، گرایش اصلی‌اش مسائل فردی و فرعی بوده است، بعد اجتماعی پیدا می‌کند. از مسائل فردی به اجتماعی و از مسائل فرعی به اصلی توجه می‌کند و در چنین وضعیت و شرائطی فقه اسلامی خود محور خیمه تمدن می‌شود و نه عاملی در جهت تضعیف و یا حتی «توقف آن».
«حسنین هیکل» روزنامه‌نگار معروف مصری سخن قابل تاملی درباره رهبری امام دارد، می‌گوید:
امام خمینی توپخانه‌های سنگین در اختیار دارد، اما پیاده‌نظام ندارد. یعنی اهداف را بخوبی تشخیص می‌دهد و نشانه‌گیری می‌کند، اما نیروهای پیاده که لازم است برای فتح قلمرو نشانه‌گیری شده حرکت کنند در اختیار ندارد. اگر بخواهیم بپذیریم که حرف او دقیق نیست. شرطش اینست که حوزه‌های علمیه و طلاب جستجوگر نظرات فقهی امام را مورد بحث و بررسی قرار دهند و براساس این نظرات در میدان‌های متنوع و مسائل فقهی، برای مسائل جامعه ما در ابعاد اقتصادی و اجتماعی و... چاره‌جوئی کنند. تکرار کنم که بازسازی در همه ابعاد در گرو بازسازی فقه اسلامی است و اما به عنوان یک رهبر و فقیه راه را نشان داده است. حالا موقع حرکت پیاده‌نظام است.
و من اضافه کنم که:
اولا: امام علاوه بر نشان دادن راه، خود به میدان گام نهاده و نخستین قدمها را برداشته است و موقعیت را آنچنان تشخیص داده است که ادامه این راه و تداوم این حرکت را بدون قربانی میسر نمی‌داند و آرزو می‌کند که خود یکی از قربانیان این راه باشد.
ثانیا: اگر امروز غریب‌ترین چیزها در دنیا، اسلام است و اگر نجات آن قربانی می‌خواهد، و اگر قرار است یکی از قربانی‌های آن امام باشد، پس چرا مدرسین حوزه‌های علمیه و فقها و مجتهدان گوشه و کنار کشور در راه بازسازی فقه اسلامی خود را برای چنین قربانی پرشکوه و ثمربخشی آماده نسازند؟
ثانیا: ما را عقیدت برآنست که در مسائل نظری و عملی اسلام بجز امامان معصوم(ع) هیچ مرجع و مجتهدی مصون از خطا و اشتباه نیست: «للمصیب اجران و للمخطی اجر واحد» و بنابراین رشد و تکامل بحث‌ها و پژوهشهای نظری و اجتهادی و بدور بودن هرچه بیشتر آنها از خطا و اشتباه در گرو تضارب و تبادل نظرها و برداشت‌ها و اندیشه‌هاست، و هماره خورشید علم و حقیقت از افق برخورد افکار و نقد و رد طلوع می‌کند که «حیاة‌ العلم بالنقد و الرد».
با توجه به آنچه را که برشمردم من نیز به سهم خود بر آن شدم که بعنوان دست به قلمی که سالها با این مسائل سر و کار داشته است با «بضاعتی مزجات» اما از سر درد، از این فرصت بهره جسته و تحت عنوان فوق: «در حاشیه فتاوای جدید امام خمینی»، طی سلسله مقالاتی به حاشیه‌نویسی‌هایی در زمینه‌های: ضرورت صراحت در رهبری‌های مذهبی ـ مساله عوام‌‌زدگی ـ اجتهاد فقهی و اختلاف فتاوی بویژه در احکام سیاسی و اقتصادی و پاره‌ای دیگر از نقطه‌نظرهای لازم... دست یازم، تا چه بکار آید و چه در نظر افتد... و در هر صورت رجاء واثق دارم که مورد رضایت و خوشنودی ذات مقدس قادر متعال واقع شود و نویسنده این سطور را در کف حمایت و صیانت بی‌کران خویش از هرگونه خطا و لغزش مصون دارد.