مطالعه تاریخ جوامع بشری حاکی است که رهبریهای مجمل و بهرهوری رهبران از واژهها و مفاهیم مشتبه و جهتگیریهای قابل انطباق بر طرفین زشت و زیبا...، ملتها را چگونه در وادی حیرت و تردید و شبهه انداخته و بجای ارشاد و راهنمائی مردم بسوی اهداف مشخص و مرزبندی شده انسانی ـ الهی، درست عکس مقصود را نتیجه داده و انسان را بسوی سقوط و انحطاط سوق داده است، بر اثر «نشانیها و معرفیهای» غیر صریح و دوپهلو چه قدرتها و عزتها و ثروتها از کف برفت و بجای آنها مذلتها و فقرها و ناتوانیها نشست!
و چه بسیار جوامع و ملتهایی که بعنوان دوست سراغ دشمن رفتند، و بجای جنگ صلح را برگزیدند و بجای صلح جنگ را... و یا بطور کلی براساس بلاتکلیفی و عدم تشخیص وظیفه دست روی دست گذارده و «سکون» را بر «حرکت» در راهی تاریک ترجیح دادند! و در شرایط شیوههای رهبری مجمل و غیر صریح بود که بسیاری از فرصتهای مغتنم و حساس و سرنوشتساز را ملتها و بویژه ملتهای اسلامی از دست بدادند! تا آنجا که تاریخ و بالاخص تاریخ اسلام مالامال از فرصتهای از دست رفته است...
و ما در این مطالعه و بررسی کوتاه به این نتیجه روشن و مبرهن رسیدیم که خصیصه «صراحت» که در موارد عادی و زمینههای معمولی، حداکثر یک «خصلت طبیعی» فردی بشمار میآید، در مورد رهبران مذهبی ـ سیاسی در شکل آنطور که رهبریهای مذهبی تجلی نموده، آنطور که رهبریهای مذهبی سیاسی منهای «صراحت» حاصل و نتیجهای جز حیرت و سرگشتگی، ضلالت و گمراهی و بدنبال آن انحطاط و سقوط، حاصلی ببار نخواهد آورد...
و اینک مقتضی است به دوران صدر اسلام برگشته و ببینیم پیشوایان نخستین که در صلاحیت و عصمت و شایستگی و مدیریت و بالاخره حجیت اقوال و اعمال و تقریرات آنها تردیدی نیست، در رهبریها و ارشادات خویش دارای چه شیوهای بودند؟ آیا اصل «صراحت» را بعنوان یکی از ارزشها و عناصر تشکیلدهنده مقام رهبری برگزیده بودند یا نه؟
ولی پیش از آنکه به موارد و نمونههایی از نحوه رهبری این بزرگان والامقام بپردازیم، ضروریست به این نکته جالب توجه آموزنده و بنیادین توجهی راستین و عمیق داشته باشیم، و آن اینست که:
دومین منبع شناخت اسلام و اجتهاد احکام پس از قرآن کریم، «سنت نبی اکرم(ص)» و نیز بر عقیده شیعیان «سنت امامان معصوم (علیهمالسلام)» است.
«سنت» اینچنین تعریف شده است: «گفتار، کردار و تقریر یا سکوت» پیامبر(ص) یا امام معصوم(ع)... «سخن و عمل» پیغمبر و امام روشن است، ولی تقریر و یا سکوت یعنی چه؟ تقریر و سکوتی که در کنار «گفتار و کردار» رسول اکرم(ص) و یا یکی دیگر از پیشوایان معصوم اسلام، در طول تاریخ فقاهت تشیع، یکی از دلایل متقن و قابل استناد فقهای ما (رضوانالله علیهم) بوده و براساس آن فتوی داده و میدهند.
مفهوم و معنای روشن و قابل درک «تقریر یا سکوت» پیامبر(ص) یا امام(ع) اینست:
اگر شخصی در حضور پیامبر اکرم(ص) و یا حضرت علی(ع) سخنی گفت و یا عملی انجام داد و آنرا جزو اسلام برشمرد و یا به این آئین حنیف نسبت داد، ولی پیامبر و امام در قبال «سخن و عمل» مزبور لب به سخن نگشودند و با وی به مخالفت برنخاستند، این یعنی تقریر و امضاء آنها مبنی بر اینکه آری، این گفته و این کار اسلامی است و یا با اسلام در تنافی و تضاد نمیباشد، چنین سکوتی (که بگمان من اصطلاح سکوت موجب رضا است از همینجا نشات گرفته است) یکی از مصادیق بارز «سنت» (یعنی دومین منبع و مستند اسلامشناسان تا دامنه قیامت» میباشد و یکی از ادله اجتهاد و مستندات رای و فتوای مجتهدان ما...
حال چرا چنین است؟. چرا سکوت پیامبر(ص) یا امام معصوم(ص) در قبال «گفتار و کردار» فردی دلیل صحت و درست بودن آن «گفتار و کردار» است؟ پاسخ اینست که رهبر اسلام اهل مجاملهگویی و مجاملهکاری نیست، در قبال دین خدا و حکم خدا اهل سازش نمیباشد، و در محدوده ارشادات خویش ملاحظه هیچ چیز و هیچ کس را نمیکند، و آئین خدا، و خلق خدا را به بازی نگرفته است، وی تا آن درجه صراحت دارد که اگر «سخن و عمل» شخص مفروض خلاف بود، ساکت نمینشست و بطور قطع بر آن عمل و گفته اعتراض میکرد و با او به مخالفت برمیخواست، و سخن درست و عمل صحیح اسلامی را بطور صریح بیان میفرمود، ولی چون از یک طرف میدانیم پیشوای مسلمانان (اعم از پیامبر و امام) مجامله نمیکند و حکم خدا را بطور صریح بیان میدارد، و از طرف دیگر مشاهده میکنیم که در این مورد سکوت کرده است، پس نتیجه میگیریم: که این سکوت یعنی تقریر و امضا و دلیل متقن صحت و اسلامی بودن بعبارت دیگر: چون اطمینان به صراحت قاطع رهبر اسلامی داریم، «سکوت و گفتار» وی را در یک سطح تلقی نموده و بهر دو در یک درجه مساوی استناد میکنیم.
چرا؟! چون آیهای در قرآن کریم وجود دارد که سکوت پیامبر(ص) در درجه و مستوای سخن و اعتبار دارد! و یا مثلا روایتی از خود آن حضرات صادر گشته است که:
هر آینه جایز و یا لازم است به سکوت ما استدلال و استناد کنید! نه، هیچکدام از اینها نیست، نه آیهای نازل شده، و نه حدیثی وارد... بلکه جان کلام اینجاست که پیشوای راستین مسلمین، «صراحت» را یک ارزش اصیل میداند و آنرا از عناصر تشکیلدهنده «مقام رهبری» تلقی نموده است و چون چنین است «تقریر و سکوت» او هم در کنار «گفتار و اعمالش» حجت است و از مستندات استنباط و فتوی...
حقیقت اینست که هر جامعهای که بخواهد راه صلاح و سداد را بپیماید، میبایست در قبال رهبریهای رهبر خود چنین باشد، همه چیز وی باید برای او حجت بوده و سندیت داشته باشد، سخن رهبر چونان سکوتش، و گفتار وی چون کردارش برای آن جامعه الگو و ملاک باشد... رهبری که در مقام زعامت و ارشاد مردم، به این اصل اصیل و ارزش والا سر تسلیم فرود آورده که:
در جایگاه خطیر رهبری و در راه وصول به باورها، ارزشها، اصول و اهداف چه در «موقف سکون» و چه در «موضع حرکت» مجامله نورزد و هماره صراحت را بعنوان یک «اصل و ارزش» در رهبری پذیرا باشد...
حائز عنایت و دقت فراوان خواهد بود اگر بدانیم که امام امیرالمومنین علی(علیهالسلام) در برخی از آثار اسلامی بعنوان «میزان الاعمال» نام برده شده است، یعنی «ترازوی اعمال دیگران»...
این عنوان بر فرمانروا و پیشوائی قابل تطبیق است که قول و روش صریح و روشن وی بتواند معیار و «واحد سنجشی» برای کردار و اعمال دیگران باشد، و امام علی(ع) از معدود رهبران مذهبی ـ سیاسی تاریخ است که آنچنان صریح بیان داشته و آنچنان روشن و بدون ابهام عمل کرده که احدی نمیتواند گفته زشت و یا عمل ناشایست خویش را بر «سخن و کرده» امام(ع) تطبیق دهد و بدینطریق بتواند گفتار و کردار بد و نازیبای خود را علیوار و موجه جلوه دهد، زیرا امیرالمومنین(ع) در هیچجا و بهیچوجه، هیچ سخن ناپسند و یا عمل ناشایستی را مورد مجامله قرار نداد، و در برابر هیچ کار خلافی سکوت نکرد! او علیرغم سیاسیکاری و مجاملهگری، رقبای سیاسی، حیلهگر و مزور خویش، چونان «معاویه» حتی یکبار هم مقابله به مثل نکرد و مجاملهگری و سیاسیکاری را پیشه خود نساخت، بلکه زبان صریح و جهتگیریهای روشن و بیابهام آن حضرت در درجهای قرار داشت که دوستان و دشمنانش به درستی و روشنی هرچه بیشتر میتوانستند تشخیص دهند، چه چیز را میپسندد، و چه چیز مورد رضا و پسند او نیست...
و بالاخره صراحت قولی و عملی امام(ص) مجال وارونهگویی و وارونهکاری به کسی نمیداد، و از همینرو در مستوای رهبری، «میزان الاعمال» و مقیاس سنجش اعمال پیروانش و تمامی انسانها در پهنه تاریخ بشر میگردد و بقول ملای رومی:
تو ترازوی احدخو بودهای
بل زبانه هر ترازو بودهای ادامه دارد...