تاریخ انتشار : ۱۴ تير ۱۳۹۰ - ۱۲:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۲۲۱۶۹۲

پس از آنکه جمله‌ی «اجتهاد مصطلح در حوزه‌ها کافی نیست» را در متن پیام امام می‌خوانیم، بلافاصله می‌بینیم که جملات بعدی و کاملا مرتبط با آن بالصراحه از جدا بودن دو مسئله «اعلمیت در علوم حوزوی» و «شناخت صحیح اجتماعی و سیاسی» سخن می‌گوید.
به عبارت دیگر امام این فرض را فقط یک فرض نمی‌داند، بلکه یک واقعیت انکارناپذیر محسوب می‌نماید و آن اینست که چه بسا کسی تمام علوم معهود و رایج در حوزه‌های علمی و درسی قدیم را آموخته و حتی در آن علوم نه فقط عالم متخصص بلکه اعلم شود، اما با همه اینها باز هم در چند مسئله بسیار اساسی و حیاتی دچار ناآگاهی و ناتوانی در شناخت و عمل باشد:
ـ در تشخیص مصلحت جامعه،
ـ در تشخیص و تمیز افراد صالح و مفید از افراد ناصالح،
ـ در بینش صحیح اجتماعی و سیاسی و حکومتی،
ـ در قدرت تصمیم‌گیری
به عبارت دیگر از کلام امام اینگونه استنباط می‌شود که بینشها و دانش‌های فوق‌الذکر را از علوم معهود حوزه نظیر فقه و اصول و... نمی‌توان بدست آورد. وگرنه چرا باید کسی که همه علوم معهود حوزه را در حد اعلمیت آموخته و در این موارد تسلط و اشراف دارد، به همین دلیل نتواند و نباید در تشخیص مصلحت جامعه و تشخیص افراد صالح و مضر و تحصیل شناخت سیاسی و اجتماعی نیز موفق بوده بلکه در این عرصه‌ها عالم و حتی اعلم باشد؟! از این بالاتر می‌توان گفت. کلام فتواگونه امام در این مورد نشان می‌دهد که تحصیل شناخت و بینش سیاسی و اجتماعی به نحو مطلوب و تحصیل تجربه و توانایی در تشخیص مصالح جامعه و تشخیص و تمیز افراد و نیز تصمیم‌گیری صحیح، شرط مجتهد بودن در زمینه‌ها و مسائل اجتماعی و حکومتی و از ارکان و شرایط اجتهاد سیاسی و اجتماعی است.
شناخت درست حکومت، جامعه و برنامه‌ریزی و مسائلی از این قبیل، مقدمه و قرینه نخستین در کلام امام بوده و عبارات نهایی در مورد تشخیص مصالح اجتماعی، تشخیص افراد صالح و ناصالح، دارا بودن بینش سیاسی و اجتماعی و بالاخره قدرت تصمیم‌گیری، موخره و قرینه بعدی موجود در کلام امام است.
بنابراین اولا کسی که فقه و اصول و درایه و رجال و حدیث و فلسفه و منطق و نظائر آنها را تحصیل کرده و نه فقط خود را مجتهد بلکه اعلم می‌داند، صرفا با استناد و اتکاء به همین علوم نمی‌تواند مدعی اجتهاد و مجتهد بودن در حوزه مسائل اجتماعی و حکومتی باشد. ممکن است استاد مسلم «فقه» و مدرس برجسته «اصول» و... باشد، اما در عرصه جامعه و حکومت و مسائل آن اصلا مجتهد نبوده و شرایط لازم برای اجتهاد و افتاء را فاقد باشد.
ثانیا کسی که می‌خواهد در مسائل اجتماعی و حکومتی به سرحد اجتهاد برسد و مجتهد باشد، باید غیر از علوم معهود حوزه که لازم و ضروری است، شناخت و بینش سیاسی و اجتماعی را نیز به نحوی از انحاء و بعنوان شرط لازم برای مجتهد بودن تحصیل کرده و از طریق تجربه یا آموزش یا مطالعات اساسی، به دست آورده باشد.