تاریخ انتشار : ۱۳ تير ۱۳۹۰ - ۰۹:۳۲  ، 
شناسه خبر : ۲۲۱۷۲۲

زهرا محمودی
اساس تصمیم گیری های امریکا در مدیریت بحران مصر، تأمین منافع و ارزشها بوده و خواهد بود. می توان فرآیند تأمین منافع را در چارچوب تئوری رئالیستی و تأمین ارزشها را در مقوله تئوری لیبرالیستی قرار داد.
رویدادهای کنونی خاورمیانه از منظر واشنگتن، موضوعی تأثیر گذار بر محیط کلی خاورمیانه و به تبع آن منافع قدرتهای فرا منطقه ای از جمله امریکا می باشد. لزوم مدیریت این حوادث هنگامی برای سیاستمداران کاخ سفید ضرورت بیشتری یافت که تب رویدادهای پر شتاب منطقه، حلقوم مصر - دومین شریک استراتژیک امریکا در خاورمیانه- را نیز فشرد. نوشتار حاضر سعی دارد با بررسی حوادث اخیر مصر در چارچوب مفهوم مدیریت بحران مایکل برچر و با بهره گیری از نظریه واقع گرایی لیبرال به تبیین شاخصه های بحران مصر برای امریکا و نیز نحوه مدیریت آن بپردازد.
زمزمه تغییرات ساختاری و اجتماعی دنیای عرب همزمان با جابجایی قدرت در نظام های سیاسی اقتدارگرای خاورمیانه به گوش رسید. با انتقال موج بهار عربی به مصر و طرح تغییر حکومت اقتدارگرا در این کشور، امریکا با توجه به موضوع تهدید ارزشها و منافع، زمان پاسخگویی محدود و وجود وضعیت غافلگیری در پی حوادث مصر با بحران مواجه گردید.[1] لذا مقامات کاخ سفید فن مدیریت بحران را به عنوان رویکرد این کشور جهت تأمین منافع و ارزشهای خویش در قبال جریانات بوجود آمده برگزیدند. در همین راستا، بر اساس مدل برچر می توان گفت با وقوع حوادث اخیر در مصر، امریکا با توجه به موضوع تهدید ارزش هایش نظیر دموکراسی، آزادی و نیز تهدید منافع این کشور مانند موضوع امنیت، مسئله اسرائیل، موج بیداری اسلامی، بی ثباتی در منطقه و خطر تهدید انرژی وارد فاز اول بحران گردید. در فاز بعدی، زمان کوتاه پاسخگویی و نهایتاً حالت غافلگیری دستگاه دیپلماسی امریکا از وقوع رویدادهای غیر منتظره در قاهره قرار داد؛ چراکه در پی تحولات مصر، نهادهای امنیتی سابق با نیروهای عمدتاً جوان کنترل گریز مواجه شده بودند که به سرعت تحولات را به پیش می بردند. پس از اینکه مشخص گردید رویکرد امریکا در قبال وقایع مصر در چارچوب الگوی مدیریت بحران قابل تبیین است در گام بعدی به موضوع شاخصه های بحران مصر برای امریکا می پردازیم.
شاخصه‌های بحران مصر برای آمریکا
اولین شاخص بحران مصر برای امریکا، تغییر توازن استراتژیک و ترتیبات امنیتی منطقه می باشد. تا قبل از حوادث اخیر، مصر به عنوان هم پیمان بزرگ و کلیدی امریکا در منطقه خاورمیانه و شمال افریقا محسوب می گردید و حضور قاهره در محور تل آویو و واشنگتن، توازن استراتژیک را در منطقه به نفع امریکا حفظ می نمود. اما با وقوع انقلاب در مصر، امریکا با نگرانی از موضوع تغییر ترتیبات امنیتی و توازن استراتژیک در خاورمیانه گزینه های احتمالی را بررسی نمود. از آن جایی که همواره از مصر، به عنوان بازیگر ژئوپلتیک محور یاد شده و تغییر در نظام سیاسی این کشور به مثابه کلید تغییر در توازن استراتژیک و ترتیبات امنیتی منطقه محسوب می گردد لذا با خروج مصر از محور غرب، موازنه استراتژیک به نفع ایران و جریان مقاومت در منطقه تغییر پیدا خواهد کرد. هم چنین اگر حکومت بنیادگرا در مصر به قدرت برسد کل استراتژی های سیاسی-امنیتی امریکا که بر پایه حفظ امنیت جریان انرژی، اسرائیل و مهار ایران می باشد به چالش کشیده می شود.[2]
دومین شاخص بحران مصر از منظر امریکا، امکان رشد بیداری اسلامی در منطقه می باشد. در حقیقت نگرانی اصلی امریکا، تکوین و تشدید جریان هویت گرایی و اصول گرایی است که در ضمن مخالفت با اقتدارگرایی حاکمان خودکامه منطقه با سلطه و سیاست غرب و امریکا مخالف هستند. اهمیت این موضوع درحالی است که با توجه به جایگاه خاص رهبری مصر در میان سایر کشورهای عربی، اگر چنین اتفاقی در این کشور به وقوع بپیوندد امکان تسری آن به سایر کشورهای عربی که در گذشته در جریان طرح موضوع ناسیونالیسم عربی ناصر، جنگ با اسرائیل، صلح با اسرائیل همواره از مصر الگو برداری کردند، نیز دور از ذهن نخواهد بود.
سومین مشخصه بحران، قرار گرفتن اسرائیل -مهم ترین شریک استراتژیک امریکا در منطقه- در وضعیت بحرانی است. بر اساس گزارش استراتژیک اسرائیل در سال 2010 از کشور مصر به مثابه تنها تکیه گاه استراتژیک تل آویو در منطقه و از حسنی مبارک به عنوان مهم ترین هم پیمان منطقه ای یاد شد. این در حالی بود که مصر با امضای پیمان کمپ دیوید در پذیرش اسرائیل و تلاش برای تسری این رویه به سایر کشورها پیشگام بود. دولت قاهره در ادامه نیز با حمایت از جناح سازش در فلسطین و کمک در شکل گیری محور سازش (مصر، عربستان و اردن) در مقابل محور مقاومت(ایران، سوریه و حزب ا...)،کنترل جنبش مقاومت و همکاری با اسرائیل در نابودی آن ها از طریق مسدود کردن گذرگاه رفح، همواره منافع اسرائیل و در نهایت امریکا را تأمین کرده بود اما با وقوع حوادث اخیر در مصر و زمزمه احتمال قدرت یابی اخوان المسلمین در این کشور،تل آویو نگران لغو پیمان کمپ دیوید و بهبود روابط قاهره با گروه های مبارز فلسطینی می باشد. در حقیقت به زعم سیاستمداران اسرائیل بزرگترین کابوس این کشور، تکوین حکومت ایدئولوژیک و اسلامی وابسته به ایران در تحولات آتی مصر می باشد لذا با خروج مصر از جبهه سازش، امنیت و سیاست های اسرائیل در منطقه تحت الشعاع قرار می گیرد. اینچنین بود که آن ها از گزینه حفظ مبارک در قدرت تحت هر شرایطی حمایت می کردند لذا با برکناری مبارک از قدرت مراتب نارضایتی خود را از عدم حمایت کافی امریکا از حفظ مبارک، از طریق رسانه ها نظیر روزنامه هاآرتص اعلام کردند چنان چه این روزنامه با انتقاد از سیاست های واشنگتن بیان می دارد که همانگونه که کارتر موجب از دست رفتن ایران در سال 1979 گردید، اوباما نیز مصر را از دست داد. چهارمین شاخص بحران مصر برای امریکا امکان تأثیرپذیری سایر کشورهای میانه روی عرب (عربستان،اردن) از تحولات مصر و در نتیجه تهدید منافع امریکا می باشد. این موضوع با توجه به وقوع اعتراضات در دو کشور مذکور در پی حوادث مصر قابل تأمل می باشد. پس از تشریح شاخص های بحران مصر برای واشنگتن در گام بعدی به نحوه مدیریت بحران مصر توسط امریکا می پردازیم.
نحوه مدیریت بحران مصر توسط آمریکا
اگر بخواهیم عکس العمل امریکا در قبال حوادث مصر از روزهای آغازین تا اوج آن را بررسی نماییم سه مرحله قابل ذکر می باشد. مرحله اول، مرحله ای است که دستگاه دیپلماسی امریکا هنوز در حالت غافلگیری بوده و از آن جایی که در قبال حوادث دچار تردید بود نتوانست تصمیم منسجمی اتخاذ نماید. اما در مرحله دوم، حمایت از مبارک مدنظر آن ها قرار می گیرد در همین راستا، ریچارد هاس، رئیس شورای روابط خارجی امریکا اعلام می کند که آن چیزی که ما هرگز نمی خواهیم در مصر تکرار شود همان حادثه سه دهه پیش در ایران است لذا امریکا تا آخرین لحظه از حکومت مصر حمایت خواهد کرد و اگر چاره ای وجود نداشته باشد به گزینه های دیگر فکر خواهیم کرد. هم چنین جو بایدن، معاون باراک اوباما مطرح می کند که مبارک دیکتاتور نیست و دولت او نباید سقوط کند.[3] مرحله سوم عکس العمل امریکا در قبال حوادث مصر، با چرخش از سیاست های گذشته، به سمت حمایت از مردم می رود. در این مرحله، مقامات کاخ سفید تنها گزینه را رفتن مبارک می دانند که در نهایت اوباما نیز مبارک را به پیروی از خواسته های مردم کشورش موظف می داند. در مجموع، در خصوص نحوه مدیریت بحران مصر توسط امریکا می توان گفت که امریکا در ابتدا با طرح حفظ مبارک بر رویکرد رئالیستی تأکید کرد ولی سپس با مشاهده به ثمربخش نبودن این رویه، رویکرد لیبرالی را در پیش گرفت؛ البته ترکیب رویکرد رئالیسم و لیبرالیسم تحت عنوان واقع گرایی لیبرال تعبیر بهتری برای توجیه تصمیمات امریکا می باشد. پس از بررسی نحوه مدیریت بحران، به تبیین شاخصه های مدیریت بحران مصر توسط امریکا می پردازیم.
شاخصه‌های مدیریت بحران مصر توسط آمریکا
اولین شاخص مدیریت بحران توسط امریکا در تحولات مصر، حمایت از شکل گیری دولت لیبرال سکولار پس از سقوط دولت مبارک می باشد. به دلیل حمایت امریکا از اسرائیل و حمله به عراق و افغانستان فضای ذهنی شهروندان مصر در قبال امریکا مثبت نبوده و تکوین دولت لیبرال و سکولار به جای دولت اسلامی هویت گرا منافع امریکا را بهتر تأمین می نماید. دومین شاخص مدیریت بحران مصر توسط امریکا تغییر در رأس ولی حفظ ساختار حکومتی آن می باشد. امریکا در پی تحول انقلابی در مصر نیست بلکه پروژه اصلاح که با کاهش شدت تحولات، حوادث را در سطح اصلاحات حفظ کرده و از تحولات بنیادین در ساختار سیاسی این کشور جلوگیری می نماید، مدنظر می باشد. به عبارت بهتر، به زعم امریکا حکومت انتقالی بهتر است در چارچوب حکومت مبارک و از درون حکومت او باشد. سومین شاخص مدیریت بحران فعالیت سوء علیه اخوان المسلمین با هدف جلوگیری از به قدرت رسیدن هویت گراها و اسلام گراها می باشد در حقیقت سناریوی جهت دهی در راستای حمایت از گروه های مطلوب خود و فشار بر گروه های مخالف در این راستا قابل طرح می باشد. چهارمین شاخص، استفاده امریکا از رسانه ها جهت مدیریت بحران می باشد. سیاستمدران کاخ سفید با تبلیغ این که اخوان کپی انقلاب ایران است و طرح موضوع حمایت ایران از اخوان و اینکه اگر اخوان به قدرت برسد کل منطقه به افراط گرایی و مقابله با منافع امریکا و اسرائیل کشیده خواهد شد از طریق فیس بوک، سی.ان.ان و... به مدیریت رسانه ای می پردازد. پنجمین شاخص مدیریت بحران، استفاده از نفوذ ارتش امریکا در مصر می باشد. با توجه به این که ارتش مصر سالانه مبلغی در حدود 2 میلیارد دلار از امریکا دریافت می کند و عمر سلیمان معاون 75 ساله مبارک -رئیس سازمان اطلاعات- دوره های آموزشی را در امریکا دیده و بسیار مورد توجه امریکا قرار دارد،موضوع امکان نفوذ امریکا در ارتش مصر و مدیریت بحران از طریق آن ها دور از ذهن نمی باشد. البته در کنار ارتش استفاده از نهادهای علمی مصر مانند دانشگاه امریکایی مصر که در سال 1919 تأسیس گردید و با نخبگان سیاسی بسیاری در تماس است یا مرکز ابن خلدون نیز از دیگر ابزارهای مدیریت بحران امریکا محسوب می گردد. ششمین شاخص مدیریت بحران، استفاده از اهرم مالی جهت تأثیرگذاری بر تحولات آتی مصر می باشد. در همین راستا با سفر هیلاری کلینتون به مصر پس از سقوط رژیم مبارک، طرح تخصیص 90 میلیون دلار کمک فوری اقتصادی و نیز پرداخت 80 میلیون دلار جهت حمایت از مؤسسات اعتباری مالی توسط بانک صادرات و واردات امریکا مطرح گردید.[4] بنابراین کمک مالی به نظام سیاسی تازه تأسیس دیگر ابزار مدیریت می باشد. هفتمین شاخص مدیریت بحران، مصادره انقلاب مصر توسط امریکا می باشد. در حقیقت امریکایی ها با طرح این موضوع که حوادث مصر در چارچوب ارزش های غربی نظیر آزادی،دموکراسی و حاکمیت قانون و... به وقوع پیوسته است لذا آن ها می توانند با مانور روی ارزشها بر موج جنبش سوار شده و آن را به نفع خویش مصادره نمایند. درمجموع می توان گفت هدف امریکا از کاربرد شاخصه های مدیریت بحران، جلوگیری از به چالش کشیدن سیاست های منطقه ای و جهانی امریکا توسط دولت جدید مصر می باشد.حال پس از بررسی شاخصه های بحران، نحوه و شاخصه های مدیریت بحران به بررسی علت انتخاب فن مدیریت بحران توسط امریکا می پردازیم.
علت انتخاب فن مدیریت بحران توسط آمریکا
اساس تصمیم گیری های امریکا در مدیریت بحران مصر، تأمین منافع و ارزشها بوده و خواهد بود. می توان فرآیند تأمین منافع را در چارچوب تئوری رئالیستی و تأمین ارزشها را در مقوله تئوری لیبرالیستی قرار داد. طبق این نظر، منافع امریکا در تحولات مصر، ابتدا حفظ مبارک در راستای حفظ ثبات و امنیت دومین شریک استراتژیک و مهم خود در منطقه خاورمیانه بود لذا همانطور که در بخش های قبل اشاره شد، شاهد حمایت از مبارک در راستای تأمین منافع امریکا بودیم اما پس از اینکه بدنه ارتش مصر از دستورات مبارک در خصوص سرکوب بیشتر معترضان سرپیچی نمود و این امر بر سیاست مداران کاخ سفید مسلم گردید که مبارک ماندنی نیست، با تأکید بر حفظ ارزشها -البته در راستای حفظ منافع- از گزینه رفتن مبارک حمایت کردند. در این روند پتانسیل امریکا در متعادل کردن نگاه رئال و لیبرال کاملاً مشخص است. لذا امریکا در مرحله اول، به دلیل تهدید موقعیت اسرائیل و امکان به قدرت رسیدن اسلام گراها و تهدید منافع، از عینک رئالیستی به بحران نگاه می کرد اما در گام بعدی با تأکید بر اینکه واشنگتن همواره حامی ارزشهای امریکایی نظیر دموکراسی و آزادی و خواسته های مردمی است در قالب رویکرد لیبرالیستی به گزینه رفتن مبارک رضایت داد.
عوامل مؤثر بر آینده بحران مصر
عوامل متعددی بر آینده بحران مصر تأثیر گذار هستند که در اینجا به بررسی برخی از آن ها در سطح داخلی و منطقه ای می پردازیم. در سطح عوامل داخلی باید به نقش ارتش و نخبگان و نتایج انتخابات پارلمانی سپتامبر 2011 و پس از آن انتخابات ریاست جمهوری اشاره کرد. در خصوص ارتش و نقش آن باید گفت که این نهاد در مصر پس از جنگهای با اسرائیل جایگاه خاصی در میان مردم دارد و تا کنون مطابق با گرایش های ملی، هم سو با مطالبات مردم بوده است.در مورد نتایج انتخابات پارلمانی سپتامبر 2011 و پس از آن انتخابات ریاست جمهوری باید به حضور نمایندگانی از گروه های مختلف سکولار، ملی گرا، اسلام گرا و افرادی نظیر البرادعی، ایمن انور، عمر موسی، عمر سلیمان، نمایندگان اخوان و نیز نقش ارتش اشاره کرد. تنها پس از اعلام نتایج مواضع دقیق آن ها در قبال امریکا مشخص می گردد ولی آن چه مسلم است امریکا از دولت لیبرال و سکولار در مقابل دولت ایدئولوژیک حمایت می کند. در خصوص تأثیر عوامل منطقه ای بر آینده بحران مصر باید به وضعیت تحولات سایر کشورهای منطقه و شرایط ناشی از آن و نیز موضع اسرائیل در قبال نتایج انتخابات مصر و سایر کشورهای منطقه توجه نمود چرا که اسرائیل از آغاز تحولات مصر مخالف آن بوده و به زعم الیوت آبرام، معاون مشاور امنیت ملی در زمان جرج بوش، اسرائیلی ها ماندن مبارک در قدرت را بهترین گزینه میدانند.[5]
نتیجه‌گیری
در خلال مباحث موضع دوگانه امریکا در قبال حوادث مصر در چارچوب مدیریت بحران مشخص گردید بطوریکه حفظ دموکراسی به مثابه شعار اصلی سیاست خارجی امریکا و سیاست سنتی برقراری روابط خاص با اسرائیل و حفظ حکومت های محافظه کار و اقتدار گرای عربی متحد در منطقه خاورمیانه پارادوکس سیاست خارجی امریکا را به نمایش گذاشت. به دیگر سخن، سیاستمداران کاخ سفید با تأکید بر حفظ منافع در مرحله حمایت از مبارک و سپس حمایت از رفتن مبارک در چارچوب حفظ ارزشها، مهر تأییدی بر سیاست های دوگانه دستگاه دیپلماسی امریکا زدند. حال باید منتظر حوادث روزهای آتی مصر و به خصوص نتایج انتخابات پارلمانی و ریاست جمهوری مصر بود تا دید که دولت جدید این کشور چه موضع گیری در قبال اسرائیل، مسئله فلسطین، ایران و... خواهد داشت تا نتایج مثبت یا منفی مدیریت بحران امریکا در تحولات مصر مشخص شود.