تاریخ انتشار : ۰۱ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۱:۳۱  ، 
شناسه خبر : ۲۲۱۸۶

محسن صدرا

امام خمینی(ره) اندیشه‌ورزی ذوالفنون بود که در ساحت‌های گوناگون معرفت به تلاش فکری و عملی پرداخته و آثار ارجمندی در دانش‌های مختلف از خود به جای گذاشت، نظریه‌ها و آرای علمی وی در حوزه فقه، اصول، عرفان، اخلاق، سیاست، تفسیر، علوم قرآنی و فلسفه از جایگاه والایی برخوردار است. آنچه در این مقاله مورد توجه ماست پردازش دیدگاه امام نسبت به فلسفه است.

1- فلسفه یونان:

 آغاز فلسفه مدون غرب به قرن ششم قبل از میلاد بازمی‌گردد. پیش از آن، افکار فلسفی با شعر و افسانه آمیخته شده بود. اولین و قدیمی‌ترین فیلسوفی که از فکر شاعرانه و آمیخته به افسانه کنار می‌رود، تالس ملطی(1)، از اهالی ملطیه، یکی از شهرهای یونان باستان است. کل تاریخ فلسفه غرب را در طی این 26 قرن، در یک تقسیم کلی به چهار دوره تقسیم می‌کنند.(2) در دوره باستان (یونان و روم) - که یکی از چهار سده فلسفه غرب است - سه شخصیت بزرگ و برجسته وجود دارند که با هم رابطه استاد و شاگردی دارند که عبارتند از: سقراط (3)، افلاطون (4) و ارسطو (5). امام خمینی(ره)، از ارسطو به عنوان پایه‌گذار علم منطق و از خدمات علمی آن استاد فرزانه، به بزرگی یاد می‌کند و می‌فرمودند: "ارسطو بن نیقم ماخوس از اهل اسطاجه از بزرگان فلاسفه جهان به شمار می‌رود و تعلیمات منطقی و قواعد علم میزان، که پایه علم‌ها است، رهین زحمت‌های گرانبهای این مرد بزرگ است و از این سبب که بنیان تعالیم منطقیه کرد به "معلم اول" مشهور شد و شیخ‌الرئیس اعجوبه روزگار در پیش تعالیم این بزرگمرد زانو به زمین زده و زمین ادب بوسیده و به گفته شیخ‌الرئیس تاکنون به قواعد منطقیه که ارسطو بنا نهاده، احدی را یارای اشکال نبوده و آرای متین او دستخوش نقص و ابرام نشده"(6) امام خمینی(ره) از ارسوط به بزرگی و گاهی از وی به عباراتی چون فیلسوف عظیم‌الشان و حکیم بزرگوار یاد می‌نمودند.(7) و از طرف دیگر افلاطون را مورد تمجید قرارداده، می‌گویند: "او در باب الهیات آرای متین محکم دارد که شیخ‌شهاب‌الدین ‌سهروردی و صد المتالهین، فیلسوف شهیر اسلامی بعضی از آنها را مبرهن و مدلل کرده‌اند، مثل قول به مثل افلاطونیه و مثل معلقه.(8) امام خمینی(ره) با وجود اعتراف به فواید فلسفه یونان، به زحمات مسلمانان و متفکران و فیلسوفان اسلامی اشاره می‌فرمایند و می‌گویند: "مسئله بعثت یک تحول علمی- عرفانی در عالم ایجاد کرد که آن فلسفه‌های خشک یونانی را که به دست یونانی‌ها تحقق پیدا کرده بود و ارزش هم داشت و دارد، لکن مبدل کرد به یک عرفان عینی و یک شهود واقعی برای ارباب شهود.(9) امام خمینی(ره) بعد از بیان جایگاه والای قرآن کریم و اینکه قرآن، انسان را از مرحله اثبات تا مرحله شهود و معرفت قلبی بالا می‌برد، می‌فرماید: "اگر قرآن نبود، باب معرفه‌الله بسته بود الی الابد و آن فلسفه یونانی یک باب دیگری است که در محل خودش بسیار ارجمند است، برای اینکه با استدلال ثابت می‌کند، نه معرفت حاصل می‌شود.(10) بنابراین فلسفه یونان تا آنجایی که به بیان و اثبات معارف الهی و حقایق می‌پردازد برای ما ارزش دارد اما ارزش آن در دایره اثبات وقایع است، نه شهود و درک و معرفت قلبی به حقایق.

2- فلسفه غرب:

با این توضیحات فوق، دیدگاه امام درباره فلسفه غرب نیز روشن می‌شود. امام از طرفی به فلسفه دکارت(11) می‌تازند و آن را در باب الهیات و ما بعدالطبیعه سست می‌دانند و خود باختگی مسلمانان در برابر فلسفه غرب را مورد مذمت قرار می‌دهند و بیان می‌دارند "اینها گمان کرده‌اند که اگر مملکتی در سیر طبیعی پیشرفت کرد، در مسیر حکمت الهی نیز پیش‌قدم است"(12) و از طرفی دیگر به نظر دکارت درباره اثبات بقای روح بعد از مرگ اشاره می‌کنند(13) امام خمینی(ره) خطاب به از خود باختگان و شیفتگان فلسفه غرب که اصول و مبانی اعتقادی اسلام را، به اندازه نام‌های پر آب و تاب فلاسفه غرب و اصطلاحات فرنگی ارج نمی‌نهند، چنین می‌فرماید: "کتاب‌هایی که در این نیم قرن نوشته شده است، استشهاد صاحب کتابه‌ةا همه به حرفهای غربی‌ها است، ‌اگر یک مطلبی را می‌خواهند بگویند، دنبالش می‌گویند: این را هم گفته است و یکی از فلاسفه غرب را اسم می‌برند "امام در دنبال می‌فرماید:" فلاسفه غرب الان هم محتاج به این هستند که از فلاسفه شرق یاد بگیرند.(14) باید توجه داشت که تمامی مباحث فلسفه غرب بی‌فایده نیست، جه متفکران غربی نیز به رشد و پختگی برخی از مسائل فلسفی کمک شایانی کرده‌اند که برخی از آنها در فلسفه اسلامی مطرح نشده‌اند، لیکن تمام سخن در این است که خودباختگی در برابر غرب و فیلسوفان غرب، سرمایه‌های فکری و عقیدتی اسلام و صدها کتاب فلسفی ارزشمند را که هنوز تعداد بسیاری از آنها احیا و تحقیق نشده‌اند و در گوشه کتابخانه‌ها خاک می‌خورند، در نظر انسان بی‌ارزش جلوه می‌دهد. آیت‌الله عزیزالله خسروی زنجانی درباره خاطراتش از حضرت امام و احاطه ایشان به فلسفه و پاسخگویی به شبهات فلسفی غرب می‌گوید: "یک روز دو نفر از حکمای اهل انگلستان به محضر آیت‌الله بروجردی(ره) آمده بودند و چند سوال فلسفی مطرح کرده‌ بودند آقای بروجردی آنها را به آقای خمینی(ره) که آن زمان معروف به "حاج آقا روح‌الله" بودند ارجاع داده بود. آقای خمینی(ره) هم در بیت آقای بروجردی(ره) در اطاق دیگری مشغول پاسخگویی به سوالات آنها شدند و اتفاقا من هم رسیدم. آقای فاضل قفقازی که عمده امور مهم آقای بروجردی به دست ایشان انجام می‌شد و با من خیلی رفیق بود و می‌دانست که من از شاگردان آقای خمینی(ره) هستم تا مرا دید به ترکی فرمود: "آقای شیخ عزیزالله، به این اتاق بیا"، مرا به آن جلسه برد. جلسه جالبی بود. مترجم سوالات را برای آقا و پاسخ آقا را هم برای آنها ترجمه می‌کرد و آنها به نشانی قبول، سرشان را تکان می‌دادند، پس از پایان بحث یکی از آنها به مترجم گفت: "ما این سوالات را با فلاسفه مختلف در کشورهای اسلامی و غیراسلامی و حتی در تهران مطرح کردیم، ولی در هیچ جا این گونه که آقا فرمودند قانع نشده بودیم. ما حاضریم جمع کثیری از فلاسفه اروپا را به محضر ایشان بیاوریم تا از فکر و علم ایشان استفاده بیشتری شود و ما می‌دانیم که در آنجا بیش از اینجا مفید واقع می‌شوند.(15)

3- فلسفه اسلامی:

فلسفه مشاء: پیش از ملاصدرا فلاسفه اسلامی را به دو دسته تقسیم می‌کردند: فلاسفه اشراق و فلاسفه مشاء. سردسته فلاسفه اشراقی اسلامی، شیخ شهاب‌الدین سهروردی از علمای قرن ششم هجری است و سردسته فلاسفه مشاءاسلامی، شیخ‌الرئیس ابوعلی‌بن‌سینا به شمار می‌رود، اشراقیان را پیرو افلاطون و مشائیان را پیرو ارسطو دانسته‌اند. قضاوت اصلی و جوهری روش اشراقی و روش مشائی در این است که در روش اشراقی برای تحقیق در مسائل فلسفی و بخصوص حکمت الهی تنها استدلال و تفکرات عقلی کافی نیست، بلکه سلوکی قلبی و مجاهدت نفس و تصفیه آن نیز برای کشف حقایق، ضروری و لازم است اما در روش مشائی تکیه فقط بر استدلال است. لفظ اشراق که به معنی راه رونده و یا بسیار راه رونده است فقط یک نامگذاری است و روش مشائی را افاده نمی‌کند. گویند علت اینکه ارسطو و پیروانش را مشاء‌ خوانده‌اند این بود که ارسطو عادت داشت در حال قدم زدن و راه رفتن افاده و افاضه کند.(16) امام خمینی(ره) درباره مهمترین شخصیت فلسفه مشاء اسلامی "ابن‌سینا" ‌می‌فرماید: "شیخ‌الرئیس ابوعلی حسین بن عبدالله بن سینا از اهل بخاراست. پدرش بلخی بوده، زندگانی او و چگونگی تحصیل و تالیفاتش مشحون از عجایبی است که عقل را حیران می‌کند. کتاب قانون را در شانزده سالگی تصنیف کرده است. چنانچه نقل شده و می‌گوید: در سن 24 سالگی که رسیدم فکر کردم در جهان علمی نیست که من ندانم. گویند الهیات و طبیعیات شفا را هر روزی 50 ورق تصنیف کرد، بی مراجعه به هیچ کتابی."(17) اما در سخنرانی‌هایشان به بیگانگی مسلمانان از خود و فرهنگ و ذخایر علمی خود و مجذوب و مبهوت شدن فرهنگ غرب اشاره می‌کردند و همواره از ابن‌سینا به عنوان افتخار جهان اسلام نام می‌بردند و می‌گفتند: "این طرف دنیا و این شرق هم جزء یک ممالکت مترقی بوده است و ما به این حال رساندیم آن را و غربی‌ها ما را به این حال رساندند. کتاب‌های شیخ‌الرئیس  حالا هم شاید در دانشگاه‌های آنها تدریس می‌شود، استفاده از آن می‌شود، ما آن چیزی که داشتیم کنار گذاشتیم، آن چیزی هم که آنها داشتند، نتوانستیم پیدا بکنیم."(18) فلسفه مشاء و منطق ارسطویی سرمنشا تحولات عظیمی در فرهنگ و تمدن اسلامی بوده است. فارابی، ابن‌سینا و ابن رشد هر یک به سهم خود در تبیین و شرح آن علم گرانمایه زحمات زیادی متحمل شده‌اند. مسلمانان در منطق ارسطویی شارح و مبین بودند اما در فلسفه طرفی شارح و از طرف دیگر مبدع افکار جدیدی بخصوص در مباحث الهیات بالمعنی الاخص بودند و فاصله مباحث مطروحه در فلسفه ارسطویی و فلسفه مشاء اسلامی بسیار است. امام در این باره می‌فرمایند: "مسائل فلسفی هم وقتی شما فلسفه ارسطو که شاید بهترین فلسفه‌ها، قبل از اسلام باشد ملاحظه کنید، می‌بینید که فلسفه ارسطو با فلسفه‌ای که بعد از اسلام پیدا شده است فاصله‌اش زمین تا آسمان است، در عین حال که شیخ الرئیس راجع به منطق ارسطو می‌گوید که تاکنون کسی نتوانسته در او خدشه‌ای بکند یا اضافه‌ای بکند، ‌در عین حال فلسفه را وقتی که ملاحظه می‌کنیم فلسفه اسلامی با آن فلسفه قبل از اسلام زمین تا آسمان فرق دارد".(1۹)