شجونی درباره مخالفت ملی-مذهبی ها با لایحه قصاص در سال 60 گفت: در خصوص لایحه قصاص، قرآن مى گوید: چشم به چشم، گوش به گوش، دندان به دندان و... ملى ـ مذهبى ها درخصوص لایحه قصاص مغرضانه و بى انصافانه گفتند که اینها مى خواهند کشور کورها و کرها و چلاغ ها و...را درست کنند. حالا یک سؤال دارم از آن زمان که ما این قانون را تصویب کرده ایم، کشور ما شده کشور کورها و کرها و چلاغ ها !اینها تهمتى بیش نبود. این قانون قرآن است. همین عملکردها و سخنان را داشتند که امام به آنها گفت مرتد!
این نماینده دور اول و دوم مجلس درباره همایش اخیر مجلس با عنوان 30 سال قانونگذاری اظهار داشت: چند وقت پیش همایش ۳۰سال قانونگذارى را در مجلس داشتیم. ما هم در آن جلسه دعوت بودیم. در آنجا ته دل من این سؤال ماند که بعد از ۳۰سال حرف اول را قانون مى زند یا رابطه دلم مى خواست با صداى بلند این سؤال را بپرسم، منتهى ترسیدم بگم که شما مجلس ما را خراب کردید! پس مى توانیم نتیجه بگیریم که یکى از دلایل به وقوع پیوستن انقلاب وابستگى شدید به بیگانگان از جمله امریکا بود
این مبارز قدیمی درباره لزوم مردمی بودن انقلاب نیز گفت: حدود ۸ سال پیش، آیت الله خامنه اى رفتند اصفهان. سیل جمعیت غوغا مى کرد، یکى از روزنامه هاى ایتالیایى نوشته بود وقتى آیت الله خامنه اى وارد اصفهان شد به گونه اى بود که گویى حضرت عیسى(ع) وارد اصفهان شده است.وقتى یک حکومت و رهبرى مردمى باشد، این گونه هم اتفاق مى افتد ولى وقتى حکومتى از بطن مردم نباشد به طرف آن لنگه کفش پرتاب مى کنند و با کفش مورد استقبال قرار مى گیرد. با آن رژیم نمى شد ادامه کار داد، کما اینکه آیت الله خمینى در ابتدا براى شاه نامه مى نوشت و حتى یکبار به نمایندگى از آیت الله بروجردى با شاه ملاقات کرد. امام از اول هم نمى خواست عکسش را بگذارند داخل اسکناس امام ابتدا قصد اصلاح امور را داشت اما وقتى دید، اصلاح پذیر نیستند انقلاب کرد.
شجونی همچنین با ذکر خاطره ای از دوران مبارزه گفت: اواسط سال ۵۷ بود. در منزل ما ۱۲۰ نفر از روحانیون و غیرروحانیون از جمله مهندس بازرگان و آقایان شهید بهشتى و شهید مطهرى جمع بودند. آقاى بازرگان خطاب به حضار در جلسه گفتند: به جاى این جلسات یکى برود نوفل لوشاتو و به آیت الله خمینى بگوید آقا شما چه مى گویید شاه برود، شاه برود! مگر شاه مى رود من که صاحب خانه بودم گفتم: آقاى بازرگان، فرض کنید اینجا پاریس است و من هم در کنار امام نشسته ام. آیا من جرأت دارم که به امام بگویم از موضع خود عقب نشینى کند !امام چیز دیگرى بود، امام دل به مرگ زد و با این جرأت و جسارت پیروز شد.
وی درباره نقش فداییان اسلام و نواب صفویدر پیروزی انقلاب اسلامی گفت: از جوانى که به قم مى رفتم، یک مدرسى بیش از دیگران براى من جلوه داشت. این فرد حاج آقا روح الله خمینى بود. یک رهبر بزرگ هم داشتیم که آیت الله بروجردى بود. مقام معظم رهبرى هم در مصاحبه اى که داشتند فرموده بودند که امام و نواب صفوى بیش ازدیگران براى من جلوه کردند. بنده، آقایان آیت الله خامنه اى، شهید محلاتى، مرحوم لاهوتى، شهید بهشتى و شهید مطهرى، همه جذب نواب صفوى و امام شدند. الآن همه کسانى که در رأس مملکت هستند، اول فدائیان اسلام بودند و بعد شدند فدائیان امام.
شجونی همچنین خاطره ای قابل تامل از شکنجه های دوران پهلوی تعریف می کند و می گوید: خاطرات تلخ ما شکنجه هایى بود که مى دیدیم. مگر ما چه گناهى کرده بودیم که با کابل دوقلو که سرش را لخت کرده بودند بر تن برهنه ما مى زدند، وقتى که مى زدند، یک تیکه گوشت بدن را هم با خود مى کند. بعد از این مراسم ما را داخل دستگاهى به نام آپولو مى بردند. آپلو دستگاهى بود شبیه ماهواره هاى فضایى! دست با دو تا شیر فلکه پرس مى شد. پا مى رفت در دستگاه چدنى با دو تا شیر فلکه بسته مى شد.
درکنار همT یک دیوارى از ترانسماتور با ۱۰۰ تا ۲۰۰ عدد گیره وجود داشت. گیره ها را به گوش، صورت و اعضاى بدن وصل مى کردند و آن گاه برق را وصل مى کردند. بعد یک کلاهخود بزرگ از بالا به صورت اتوماتیک روى سر قرار مى گرفت. یک چکش برقى هم از بالا به کلاهخود مى خورد. یک دستگاه اتوماتیک لولادارى که من اسمش را گذاشته بودم «کوه» به صورت مداوم به کف پا برخورد مى کرد. از یک طرف برق بدن را مى گرفت و ول مى کرد، آن چکش هم به آن کلاهخود مى خورد و صدا را صدبرابر مى کرد. «کوه» هم که بر کف پا مدام برخورد مى کرد و این وضعیت حدود ۳۰ تا ۴۰ دقیقه ادامه داشت.
وی افزود: حالا شما تصور کنید که با این اوصاف چه حالى بهتان دست مى دهد ! یکبار پس از این همه شکنجه هاى مداوم، یک آن حالت خودکشى به من دست داد و تصمیم گرفتم که خودم را بکشم. براى همین وقتى از دستگاه به بیرون پرتم کردند و روى زمین افتادم، سرخود را چند بار محکم به زمین کوفتم! شکنجه گر آمد و گفت که چرا سرت را به زمین مى زنى ؟گفتم مى خواهم بمیرم. گفت: به جهنم! این جا اینقدر مثل تو مردن، تو هم یکى مثل آنها! من دیدم مثل این که خیلى دوست دارد من بمیرم، براى همین من هم تصمیم گرفتم که مقاومت کنم و میدان را خالى نکنم.
شجونی همچنین به خاطره جالبی اشاره می کند و می گوید: آن زمان ساواکى ها به نام روحانیون از دستگاه پول مى گرفتند و نامه مى نوشتند که ما به فلانى و یا فلانى پول را دادیم. یک روحانى بود که همه کاره بیت آیت الله بهبهانى بود به نام سیدابراهیم ابطحى. ایشان باخبر بود که کدام یک از روحانیون این پول را مى گیرند. سید ابراهیم گفت که تا به حال تنها ۲ نفر پول نگرفته اند یکى شیخ جواد فومنى و دیگرى شما آقاى شجونى.
این عضو جامعه روحانیت مبارزه درباره چگونگی ایجاد کارگزاران سازندگی هم گفت: کارگزاران به پاى آقاى هاشمى نوشته شده است. اگرچه جدیداً مى گویند کارگزاران همه کاره اش محمد هاشمى و عطریانفر و مرعشى و کرباسچى شده اند! متأسفانه اخیراً هم حرکت ناشایستى را انجام دادند و بیانیه تحکیم وحدت ها شاخه علامه را که برخلاف سخنان و مواضع رهبرى و مردم بود چاپ کردند. اسرائیل هم از آنان تعریف کرد و ما هم متأسف شدیم! البته آقاى هاشمى اهل این حرف ها نیست! ما باید دعا کنیم و از خدا بخواهیم که انقلاب ما بدون این بگو مگوها پیش رود.
شجونی درباره ریشه اختلافات سیاسیپس از انقلاب هم گفت:این عناوین ساخته و پرداخته دست کسانى است که حب جاه و ریاست داشتند، آمدند یک جمعیت یکپارچه را دو شقه کردند!همان کسانى که مجمع روحانیون را درست کردند. آقایان خوئینى، کروبى و... آنهایى که مى گفتند انشعاب کردیم. همین انشعاب شد فتنه!
وی درباره نظر امام درباره انشعاب در جامعه روحانیت مبارز گفت:امام(ره) مخالف بودند. امام را به موافقت واداشتند! به امام(ره) گفتند که جامعه روحانیت مبارز تهران، پاسخگوى سؤالات و ابهامات جوانان و دانشجویان و کشاورزان و... نیستند و این ما هستیم که توان پاسخگویى به این قشر را داریم.
شجونی افزود: هر فکرى که مى کردند. شیطان مى گفت این فکر را بکنید! ولى آنها رفتند براى امیال و هواهاى نفس خویش جامعه روحانیت مبارز را دوشقه کردند! چپ و راست! «یون» و «یت» هم از آن زمان آغاز شد.یک بار یکى از من سؤال کرد که تو از «اینهایى» یا از «اونایى» گفتم که ما در انتخابات به «یان» رأى دادیم. گفت: «یان» کیه گفتم: وارطان وارطانیان ارمنى! چراکه نه «یون» دارد و نه «یت»!اینها، همه بازى است. انشعاب یک فتنه بود.
وی درباره اظهارنظر کروبی مبنی بر رضایت امام از انشعاب در جامعه روحانیت مبارز گفت: جواب آقاى کروبى این است. مرحوم خلخالى هم مى گفت که من حاکم شرع امام هستم! ولى تمام احکام خلخالى را به قول غربى ها که امام OK نمى داد!امام با این انشعاب موافق نبود! ایشان همیشه به با هم بودن و اتحاد روحانیون، معتقد بودند. ایشان همیشه مى گفتند که دور هم جمع بشوید اگرچه به اندازه یک چاى خوردن.
وی افزود: آن زمان رفتند سراغ حاج احمد آقا، آن قدر با ایشان صحبت کردند و رفتند وآمدند تا ایشان را راضى کردند.ایشان با امام صحبت کردند، امام هم فرمودند حالا که اصرار دارید و فکر مى کنید ضرورت دارد، این کار را انجام دهید. آن زمان هم ۳۰ میلیون تومان به آنان کمک کردند تا استارت کار زده شد. البته یک شرطى هم برایشان گذاشتند که آنان عمل نکردند، آن شرط این بود که امام(ره) فرمودند: «به یکدیگر پرخاش نکنید.» اما اینها اولین کارى که کردند پرخاش بود! تقریباً یک ماه پس از تشکیل مجمع روحانیون، امام(ره) در یک سخنرانى به اسلام امریکایى حمله کردند. روزنامه هاى آن زمان هم به این موضوع پرداختند. مجمع روحانیون در اولین اقدامش، اسلام امریکایى را در قالب جامعه روحانیت مبارز تهران تعریف کردند. آقاى مهدوى کنى در این خصوص مى گویند که من رفتم خدمت امام و گفتم به ما مى گویند که مظهر اسلام امریکایى هستید. امام گفته بودند، استغفرلله این حرف ها چیست
این عضو مرکزی جامعه روحانیت مبارزدرباره این که چرا نداى دولت وحدت ملى از درون جامعه روحانیت مبارز سر داده شد، گفت: نه. اصلاً. مال اصلاح طلبان بوده است. تکذیب هم شد!
وی در پاسخ به اظهارات ناطق نوری هم گفت: درمصاحبه اخیرش یک چیزى گفته بود و من هم آن را خواندم. ولى پاسخ همان آقا هم این است که اینجا لبنان نیست! اگر بنابر وحدت ملى بود باید در زمان بحران ملى اجرا شود.