تاریخ انتشار : ۰۱ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۱:۰۰  ، 
شناسه خبر : ۲۲۱۹۳

حمیدرضا جلایی‌پور: در ابتدا باید گفت که جامعه‌شناسی قادر نیست که به پیش‌‌بینی سرنوشت یک کشور بپردازد.

زیرا اولا جامعه پدیده‌ایست پویا که دائما بازتولید و ایجاد می‌شود، ثانیا جامعه صحنه برخورد سلایق، منافع و دیدگاه‌های مختلف است که راه‌ پیش‌بینی را می‌بندد. سوم اینکه، جامعه نه فقط از اراده آگاهانه افراد و گروه‌ها تشکیل شده بلکه از عواقب ناخواسته رفتار آنها هم ایجاد شده است، در حقیقت جامعه برایندی است از نیروهای خواسته و نخواسته. بنابراین پیش‌بینی اینکه جامعه به کدام سمت می‌رود بسیار مشکل است.

اما جامعه‌شناسان به رغم این مشکلات و به رغم اینکه قادر به پیش‌بینی قاطع نیستند قادر به بیان حد سیاسی در مورد آینده با به کار بستن روش‌هایی خاص هستند.

یکی از راه‌هایی که ببینیم جامعه ایران کجا می‌رود این است که ببینیم که جامعه ایران چه ویژگی‌های اصلی دارد و بعد در قیاس با جوامع دیگر و ویژگی‌های آنها به استنتاجی درباره آینده ایران برسیم. یعنی خود را درگیر همه مسائل جاری یک جامعه نمی‌کنیم و تنها به وجوه مشابه دو جامعه می‌پردازیم.

به نظر من جامعه ایران هم به طرف نوعی «کوبا شدن» و هم نوعی «کره جنوبی شدن» می‌رود. به نظر من، برخلاف نظر دست‌اندرکاران دولت نهم، بر بالای بام جهان از نظر توسعه و پیشرفت نمی‌رود و از طرفی به سمت فروپاشی هم نخواهد رفت. از نظر من چالش آینده جامعه ایران رفت‌وآمد بین دو الگوی کره جنوبی و کوباست، بسته به اینکه نیروهای اجتماعی این جامعه را به کدام سمت می‌کشانند.

باید ببینیم مفهوم کوبایی شدن و کره جنوبی شدن در خاورمیانه چه معنی‌ای در بر دارد؟

شباهت‌های کوبا و ایران را در پنج محور اصلی می‌توان بررسی کرد؛ اول اینکه ما هم مثل کوبا همسایه آمریکا شده‌ایم در کوبا 50 سال است سیاست ضدآمریکایی حرف اول را می‌زند، جالب است که در ایران هم 30 سال است ما شعار مرگ بر آمریکا سر می‌دهیم.

ویژگی دوم اینکه کوبا مظهر مبارزه ضد امپریالیستی در جهان است و دولت کوبا روی این نفوذ حساب می‌کند، یعنی این نفوذ در کشورهای آمریکای لاتین بخصوص در بین طبقات مستضعف یک چیز واقعی است.

ایران هم در خاورمیانه یک مظهر مبارزه ضد آمریکایی است و روی نفوذ خود روی کشورهای منطقه مخصوصا محرومان مسلمان این کشورها حساب می‌کند، اما این نفوذ نه به درد کوبا و نه ایران در سازمان ملل خورده است و بهترین مثال آن رویکرد همزمان مردم و دولت اندونزی در اول بهار امسال بود که یکی همزمان برای دولتمردان ما هورا می‌کشید و دیگری در سازمان ملل دست‌اندرکار تصویب قطعنامه تحریم علیه ایران بود.

ویژگی سوم اینکه؛ کوبا در برابر کشورهای مشابه، از همه به لحاظ سطح توسعه‌یافتگی مثل شیلی، مکزیک و آرژانتین عقب‌تر است ایران هم دقیقا همین شرایط را دارد یعنی به رغم اینکه مظهر ضدامپریالیسم در منطقه است، به لحاظ توسعه‌یافتگی نمی‌تواند ادعا کند از ترکیه یا امارات متحده جلوتر است.

چهارم اینکه؛ کوبا با گذشت 50 سال از انقلاب به یک جامعه ظاهرا مدرن اما بدقواره دست یافته، ایران هم دقیقا همین مسیر را پیموده؛ ظاهرا جامعه مدرن شده است. مثلا ما در توسعه آموزش عمومی عالی بسیار رشد کرده‌ایم، در بخش زنان رشد نسبی داشته‌ایم، در زمینه بهداشت و درمان، توسعه روستایی و بسیاری زمینه‌های دیگر رشد کرده‌ایم، اما هم‌اکنون بیش از 6 میلیون نفر حاشیه‌نشین داریم، 12 میلیون نفر زیر خط فقر، 5 میلیون نفر معتاد، دولت حجیم 3 میلیون نفره، فرار مغزها، فرسایش ارزش‌های اخلاقی و چهار میلیون بیکار همگی حکایت از این بدقوارگی می‌کنند.

ویژگی پنجم که شباهت بین ایران و کوبا را بیان می‌کند این است که آمریکا 50 سال است کوبا را با سیاست انزوا درگیر کرده است. کوبا ویترینی برای آمریکا شده تا به بقیه جهان نشان دهد سوسیالیسم یعنی این. آمریکا با ایران هم 30 سال است که با همین سیاست رفتار کرده گرچه نتوانسته به اندازه کوبا ایران را منزوی کند. ولی آمریکا این را ثابت کرده که کشوری که مظهر مبارزه با آمریکا در منطقه است الزاما نمی‌تواند مظهر توسعه‌یافتگی در منطقه هم باشد، حال به سراغ مفهوم کره جنوبی شدن می‌رویم و شباهت‌ها را بررسی کنیم.

اول اینکه هم کره و هم ایران به لحاظ سوق‌الجیشی کشورهای مهمی هستند. این کشورها در مناسبات بین‌المللی، ناخودآگاه نقش مهمی ایفا می‌کنند. اینچنین کشورهایی به دلیل موقعیت خاص خود نیاز به نیروهای امنیتی و ارتش کارآمد دارند و این نیروها نقش مهمی در این کشورها بازی می‌کنند.

ویژگی دوم کره‌ای شدن این است که در کره جنوبی 20 سال است که نظامیان فهمیده‌اند فقط با قدرت نظامی نمی‌توان حرف اول را در منطقه زد. آنها فهمیده‌اند که قدرت اصلی در توسعه اقتصادی و سیاسی نهفته و نظامیان به مهمترین حامیان توسعه اقتصادی و سیاسی بدل شده‌اند.

در ایران هم گرچه بخش‌هایی از حاکمیت هنوز هم با دخالت در فرآیندهای سیاسی مثل انتخابات، این فرآیندها را ناکارآمد کرده‌اند اما بخش‌های دیگری هم وجود دارند که با ابلاغ اصل 44 قانون اساسی درک خود را نسبت به نیاز ایران به توسعه نشان داده‌اند. آنها فهمیده‌اند که دیگر فقط با پول نفت نمی‌توان این کشور را اداره کرد.

شباهت سوم که بسیار هم مهم است اینکه، کره جنوبی با رشد فزآینده نیروی کار ماهر روبه‌روست. ایران هم با همین رشد فزآینده روبه‌روست. بهترین شاخص این است که در هر خانه‌ای که می‌روید یک نیروی تحصیلکرده بیکار وجود دارد. راه‌حل این مشکل در حقیقت ایجاد رشد و توسعه است. کره‌ای‌ها این کار را کرده‌اند و ما هنوز با این توسعه مشکل داریم.

مورد چهارم در زمینه شباهت‌های کره جنوبی و ایران اینکه کره جنوبی در مرکز توجه بین‌المللی است و با آمریکا که داعیه جهانی دارد با تعامل و نه تقابل سیاسی کار می‌کند. به عقیده من کره جنوبی به هیچ‌وجه نوکر آمریکا نیست بلکه از قبل این تعامل به منافع ملی خود دست می‌یابد. ما سیاست تقابلی ـ تبلیغاتی و نه حتی تقابلی ـ عملی را در پیش گرفته‌ایم.

با در نظر گرفتن هر دو این مفاهیم کوبایی شدن و کره جنوبی شدن می‌بینیم که چالش جامعه ایران این است که بخشی از جامعه و دولت به دنبال توسعه و حل مشکلات کشور هستند یا به عبارتی به دنبال کره‌ای شدن هستند ولی از طرف دیگر هم بخشی در دولت هستند که علاقه به سیاست‌های پوپولیستی و کوبایی شدن دارند.

سیاست‌هایی که تنها کارکرد داخلی دارند. به این ترتیب این جامعه بین این دو الگو در رفت‌وآمد است.

به نظر من ایران با در نظر گرفتن شرایط زیر می‌تواند به سمت کره جنوبی شدن برود و در غیر این صورت الگوی کوبایی در انتظار ماست: اول حل شدن مشکل هسته‌ای ایران و حل شدن مسئله رابطه با آمریکا، دوم هدایت همه طبقات به سمت توسعه فارق از اختلافات طبقاتی، سوم، پایه‌گذاری دموکراسی و تحقق شعار ایران برای همه ایرانیان.