تاریخ انتشار : ۲۱ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۱:۲۱  ، 
شناسه خبر : ۲۲۲۰۵۸

حوزه‌های علمیه ما متصل به حوزه علمیه حضرت امام جعفرصادق(ع) می‌باشند و از آن چشمه سار زلال، جرعه‌گیری می‌کنند و در نهرهای اعصار جاری می‌شوند و کویر تفتیده اذهان و افکار را بارور می‌سازند و سرزمین سوزان قلوب را سیراب می‌کنند و شکوفه‌های معطر درخت وجود را نمایان و شمیم دل‌انگیز آن را در رفتار و اخلاق انسان‌ها می‌پراکنند.
به دلیل همین اتصال به آن منبع نور و فیض است که حوزه‌های علمیه ما باید از حوزه علمیه حضرت امام جعفرصادق(ع) "مرتزق در فکر و اندیشه" و "متعامل در سیره و روش" و "متخلق در رفتار و اخلاق" باشند.
به دیگر سخن، حوزه‌های علمیه ما باید در "فکر" و "عمل" و "اخلاق" به طور کامل از حوزه علمیه جعفری تبعیت کنند و آنچه را که حضرت امام جعفرصادق(ع) بنیان نهاد و به طور قطع و یقین خاستگاه اصلی آن تعالیم مقدس و ارزش‌های والای الهی و اسلامی می‌باشد، مشعل راه خود قرار دهند.
در نقطه متضاد مشخصه‌های "ارتزاق فکری جامع" و "سیره عملی سالم" و "رفتار اخلاقی خالص" که سه اصل مهم از حوزه علمیه جعفری می‌باشند،‌سه فکر و سیره و رفتار متعارض قرار دارند که عبارتند از "تندروی‌های فکری" و "قشری‌گرایی‌ها عملی" و "تخریب‌گری‌های اخلاقی".
این آفت‌ها و آسیب‌های سه گانه، همواره در طول تاریخ، در مقابل حرکت اصیل و ریشه‌دار حوزه‌های علمیه شیعه که مراجع و فقها و علمای آزاداندیش و جامع‌نگر و آگاه به زمان پرچمدار آن بوده و هستند، قرار گرفته و مانع و رنج و مشکل ایجاد کرده است، چنان که هم امروز نیز مراکز حوزوی به این سه آفت مبتلا هستند و مراجع و علمای دلسوخته و سخت‌کوش از مصائب و مشکلاتی که از این آفات به جان حوزه‌ها افتاده، خون دل می‌خورند و تا آنجا که قادرند و توان دارند با این آفات در‌ می‌آویزند و از هزینه کردن آبروی خویش در این مسیر دریغ نمی‌ورزند.
در میان مراجع و فقها و اسلام‌شناسان بزرگی که در این راه مجاهدت‌ها و تلاش‌های عمیق و ماندگاری داشته‌اند، حضرت امام خمینی چهره‌ای شاخص می‌باشد و به راستی آنچه آن پیشوای الهی به صورت جهاد فکری و عملی در این باره انجام دادند، امروز بهترین الگوی حوزه‌هاست و پرفروغ‌ترین چراغ راه می‌باشد.
طبیعی است که مقابله با تندروی‌های فکری و قشری‌گری‌های عملی و تخریب‌های اخلاقی تنها با موعظه و نصیحت امکان‌پذیر نمی‌باشد،‌ و نیز این مقابله هرگز با ملاحظه‌کاری محقق نمی‌گردد، و همچنین این رویارویی با مصلحت‌اندیشی‌های بیجا و غیرمنطقی به مرحله عمل در نمی‌آید، بلکه این مقابله ضروری و حیاتی، بدون ملاحظه‌کاری و به دور از مصلحت اندیشی و با پرهیز از نصایح مکرر و بی‌نتیجه و گرایش به عمل و تلاش صریح امکان‌پذیر می‌باشد و امام خمینی این همه را یکجا و در حد اعلا داشت و با این داشته‌ها بود که به توفیق و پیشرفت می‌رسید.
آن‌گاه وجود این خصال و مشخصه‌ها را برای مقابله با آفات یاد شده، ضروری و حائز اهمیت می‌یابیم که به خوبی درک کنیم آفت‌های سه‌گانه‌ای که نام بردیم، بسیار خطرناک می‌باشند و اگر با آنها مبارزه معقول و منطقی صورت نگیرد،‌ هویت حوزه‌های علمیه ما در معرض تهدید قرار می‌گیرند.
الف - "تندروی‌‌های فکری" اولین آفت است که به صورت برداشت‌های سطحی و فاقد عمق از علوم اسلامی از جمله "فقه" در ابعاد گوناگون، به ظهور درمی‌آید.
عناصر تندرو در امور فکری از کمبود ژرف‌اندیشی و بصیرت رنج می‌برند و به تنگ‌نظری می‌افتند و در پی آن چوب تکفیر بلند می‌کنند و بر سر این و آن می‌کوبند و شگفت‌انگیز اینکه خود را درست اندیش دانسته و غیر از خود را منحرف و گمراه می‌شمارند!
در حوزه‌های علمیه،‌در میان طلاب جوان و تازه درس خوانده و ناآگاه نسبت به شرایط و مناسبات خاص بین فقها و علمای دین،‌این تندروی‌ها، نفوذ و رشد دارد و بدیهی است که علمای متعهد و اندیشمندان همه سونگر، قربانی این تندروی‌ها هستند.
ب - "قشری‌گرایی‌های عملی" به صورت عملکردهای سطحی و عادتی و بی‌روح متجلی می‌شوند. عبادت خشک و فاقد معرفت و آگاهی و بدون هیچ آثار مفید و سازنده، از انواع قشری‌گری‌های عملی می‌باشد که به دلیل نداشتن شاخص‌های تعیین شده برای عبادت آگاهانه و عمیق، از بهره و ثواب‌های معنوی محروم می‌شود،‌ که این عبادات به درون مایه‌های تقوایی دست نمی‌یابند که باعث دوری انسان از گناهان گردد(1) و طبیعی است که چنین عباداتی مورد قبول حضرت احدیت واقع نمی‌شوند(2)
قشری‌گری‌های عملی، علاوه بر امور عبادی، در امور اجتماعی و سیاسی نیز به همین ترتیب فاقد ارزش و اثر می‌باشند و افراد قشری‌گرا و سطح‌اندیش را به اتخاذ مواضع و رویکردهای بی‌بنیان و سست سوق می‌دهند و به همین دلیل اینگونه افراد در درون و برون حوزه‌ها به شکارهای مناسبی برای جریان‌های فکری ناسالم و فرقه‌های سیاسی اغواگر به شمار می‌روند و خیلی سریع به دام آنها گرفتار می‌شوند و به صورت حربه و ابزار علیه حوزویان آگاه و بیدار وسائس که همه جریان‌ها و جناح‌ها را زیر نظر دارند و در هیچ شرایطی جذب جناح‌زدگی‌ها و هضم در فرقه‌گرایی‌ها نمی‌شوند، قرار می‌گیرند و بر جان و روح رنجدیده این تلاشگران راه حق چنگ می‌زنند!
ج - "تخریب‌های اخلاقی"، را باید میوه‌های تلخ درختی دانست که ریشه آن "تندروی‌های فکری" و ساقه و شاخه‌های آن "قشری‌گری‌های عملی" می‌باشد.
بدیهی است همچنان که "اسلام محمدی(ص)" که دین ناب است، شجره مبارکی می‌باشد که ریشه آن مبانی مستحکم و به دور از هر پیرایش و آرایش و دارای اصالت و جامعیت است و ایدئولوژی و عملکردهای ناشی از آن ساقه و شاخ و برگ این شجره می‌باشد و اخلاق پاک و زلال میوه‌های سالم و شیرین آن به شمار می‌رود، اسلام‌های آلوده به تحجر و قشری‌گری و تصلب و محاصره شده در فرقه‌های فکری و جناح‌های سیاسی، شجره ناپاک و آلوده‌ای می‌باشد که ریشه‌های پوسیده آن مبانی مخدوش و ناخالص، شاخ و برگ‌های آن عملکردهای تباه و سطحی، و میوه‌های تلخ آن رفتار و حرکت‌های اخلاقی مخرب و ویرانگر می‌باشد.
"تخریب‌های اخلاقی" در حوزه‌هایی که منتسب به دین و شعبه‌هایی از مرکز بزرگ فقهی و علمی شیعه یعنی حوزه علمیه مکتب جعفری می‌باشد، به هیچ وجه قابل انتظار نیست. اگرچه در میان حوزه‌های علمیه و از جمع علما و روحانیون، گروه‌هایی که به تخریب‌های اخلاقی می‌پردازند "قلیل" هستند و نه "کثیر"،‌ لکن کمترین تحرک ضداخلاقی در حوزه‌ها نیز بیشترین است و نمی‌توان پذیرفت در این مراکز و توسط گروهی از طلاب و روحانیون دروغ‌ها، تهمت‌ها،‌ دشنام‌ها و هتاکی‌هایی به نام "دین" علیه جمعی از مراجع و علمای آزاداندیش به وقوع بپیوندد و به این دلیل که برخی از عالمان دین از یکسونگری عبور کرده و به جامع‌نگری رسیده و با فکر باز و اندیشه نقاد به نوآوری و ارائه دیدگاه‌های بکر در معارف اسلامی از جمله فقه و به ویژه فقه سیاسی و حکومتی رسیده‌اند، حرکت‌های تخریبی و ضداخلاقی انجام دهند.
وقتی در طول تاریخ، اختلاف فقهای عظام در مسائل فقهی امری طبیعی و ممدوح بوده و تبادل افکار و تضارب نظرات بین آنان شیوه پسندیده بوده و هیچ گاه مانع پیوند مستحکم و صمیمیت آن بزرگواران نشده است، باید فعالیت‌های ضداخلاقی برخی از طلاب و روحانیون تندرو در حوزه‌های علمیه علیه آزاداندیشی‌های فقهی را ناشی از جمود و تحجر دانست. همین دیدگاه‌های متحجر و قشری است که هرگونه اظهارنظر فقهی توسط برخی از فقها و علما در مخالفت با نظر فقهی بعضی دیگر از علمای دین را حرکتی بر ضد اسلام می‌دانند و بر همین اساس به موضعگیری‌های تند اخلاقی می‌پردازند.
در این رهنمود از حضرت امام خمینی عمیق شویم و بنگریم که چگونه اصل اختلاف نظرات فقهی بین علما و فقهای اسلامی، طبیعی و متداول بوده و هست و نباید این دیدگاه‌های متضاد با هم مستمسک عده‌ای قرار گیرد که به حمایت از برخی از فقها و علیه بعضی دیگر به حرکات تند بپردازند:
"کتاب‌های فقهای بزرگوار اسلام پر است از اختلاف‌نظرها و سلیقه‌ها و برداشت‌ها در زمینه‌های مختلف نظامی، فرهنگی و سیاسی و اقتصادی و عبادی، تا آنجا که در مسائلی که ادعای اجماع شده است قول و یا اقوال مخالف وجود دارد و حتی در مسائل اجتماعی هم ممکن است قول خلاف پیدا شود... حال آیا می‌توان تصور نمود که چون فقها با یکدیگر اختلاف نظر داشته‌اند، نعوذبالله خلاف حق و خلاف دین خدا عمل کرده‌اند؟ هرگز."(3)
نظرات فقهی مخالف با یکدیگر به این دلیل طبیعی است که از ضرورت بزرگی به نام اجتهاد ناشی می‌شود و در اجتهاد اسلامی است که باید نظرات مخالف و متضاد با هم عرضه شوند و شناخت صحیح حکومت و نیازهای جامعه دینی تحقق یابد(4)
متاسفانه با آنکه آزاداندیشی و ارائه دیدگاه‌های مخالف در همه رشته‌های علوم اسلامی، اصلی است محوری و ضرورتی است حیاتی، از گذشته تا حال شاهد بوده‌ایم که تحجر‌ها و تنگ نظری‌ها باعث بروز برخی عملکردهای قشری و رفتارهای زشت اخلاقی در بین برخی از افراد شده است و این نشان می‌دهد که تصلب و جمود همیشه به صورت پنهان در زوایای ذهن و فکر جمعی که نمی‌خواهند و یا نمی‌توانند به شناسایی این آفات فکری و عملی و رفتاری بپردازند، وجود دارد و در مواقع و زمان‌هایی خاص از قوه به فعل می‌رسد.
بگذارید واقعیت تلخ و دردناکی را از زبان متفکر شهید علامه مرتضی مطهری مطرح کنیم که عارضه و درد مزبور را این گونه ریشه یابی می‌کند:
"مذهب خوارج هر چند منقرض شده است، اما روحا نمرده است،روح"خارجیگری" در پیکر بسیاری از ما حلول کرده است." (5)
اگر می‌خواهیم عمق سخن متفکر شهید آیت‌الله مرتضی مطهری را دریابیم، به ناله‌های جانسوز حضرت امام خمینی در عبارات ذیل دقیق شویم که به خوبی نشان می‌دهد چگونه روح خارجیگری در پیکر گروهی از روحانیون و به تعبیر امام خمینی روحانی نمایان، حلول کرده است:
- در شروع مبارزات اسلامی اگر می‌خواستی بگویی شاه خائن است، بلافاصله جواب می‌شنیدی که شاه شیعه است! عده‌ای مقدس نمای واپسگرا همه چیز را حرام می‌دانستند و هیچ کس قدرت این را نداشت که در مقابل آنها قد علم کند. خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختی‌های دیگران نخورده است.(6)
- در مدرسه فیضیه فرزند خردسالم مرحوم مصطفی از کوزه‌ای آب نوشید، کوزه را آب کشیدند، چرا که من فلسفه می‌گفتم.(7)
- علما و روحانیت متعهد سینه را برای مقابله با هر تیر زهر آگینی که به طرف اسلام شلیک می‌شد آماده نمودند و به مسلخ عشق آمدند. اولین و مهمترین فصل خونین مبارزه در عاشورای 15 خرداد رقم خورد. در 15 خرداد 42 مقابله با گلوله تفنگ و مسلسل شاه نبود که اگر تنها این بود مقابله را آسان می‌نمود. بلکه علاوه بر آن از داخل جبهه خودی گلوله حیله و مقدس مآبی و تحجر بود، گلوله زخم زبان و نفاق و دورویی بود که هزار بار بیشتر از باروت و سرب، جگر و جان را می‌سوخت و می‌درید.(8)
- واقعا روحانیت اصیل در تنهایی و اسارت خون می‌گریست که چگونه آمریکا و نوکرش پهلوی می‌‌خواهند ریشه دیانت و اسلام را برکنند و عده‌ای روحانی مقدس نمای "ناآگاه" یا "بازی خورده و عده‌ای "وابسته" که چهر‌ه‌شان بعد از پیروزی روشن گشت، مسیر این خیانت بزرگ را هموار می‌نمودند. (9)
اگر بخواهیم حوزه‌های علمیه همچنان به صورت مرکزیت علوم و معارف اسلامی جایگاه رفیع خود را حفظ کنند و بر بلندای قله "استقلال فکری و فرهنگی" قرار گیرند و اندیشه زلال دینی را همچون چشمه‌های جوشان در نهرهای حیات فردی و اجتماعی و سیاسی جاری کنند و نه تنها از هرگونه امتزاج با فرهنگ‌های بیگانه مصون مانند، که هیچ نوع تحجر و جمود را بر نتابند و از هر گونه تندروی‌های فکری مصون بمانند، و اگر بخواهیم مراکز حوزوی و علما و روحانیون از قشری‌گرایی‌های عملی محفوظ باشند که در امور عبادی و اجتماعی وسیاسی ظهور و بروز دارد و عملکردها را شتاب آلود و بدون تفکر و سنجش می‌سازد و از تعقل و بینش دور می‌دارد و به موضعگیری‌های سطحی و ارائه دیدگاه‌های تنگ نظرانه می‌انجامد، باید این مراکز را به "جریان شناسی‌های فکری و سیاسی" مجهز کنیم و معرفت و شناخت‌های لازم نسبت به امور جاری جامعه و کشور و جهان اسلام و حتی جوامع بشری را در تمام لایه‌های ذهن و فکر طلاب و روحانیون نفوذ دهیم و همه منافذ ورود سطحی نگری و قشری‌گرایی عملی را در این مراکز مسدود سازیم.
و نیز اگر بخواهیم از تخریب‌های اخلاقی که به صورت دشنام، هتاکی، دروغ، تهمت، و بازی با آبرو و حیثیت و حضور ناآگاهانه در جنگ روانی ساخته و پرداخته جناح‌های سیاسی ماجراجو برای ترور فکری و شخصیتی فقها و علمای آزاداندیش و مبارز و خدوم و معتقد به نوآوری و تحول در علوم حوزوی گرفتار نشویم و حوزه‌ها و علما خودپیشتاز در صیانت از پویایی فقه باشند و پاسدار راهی که امام خمینی گشود، باید متواضعانه بپذیریم که به تعبیر متفکر شهید علامه مطهری روح خارجیگری در برخی از افراد زنده است و آسیب می‌آفریند، بنابراین برای جلوگیری از نفوذ بیشتر این تفکر ناسالمی که سیل گونه پیش‌ می‌رود و به تخریب‌های اخلاقی می‌پردازد، باید "سیل بند"‌های مناسب و مهار کننده ایجاد کنیم و این کار با حرکت دقیق و کلان در مسیر "شرع" و "عقل" و با ابزار "دانش و بینش" و همراه با "برنامه‌ریزی" و "نظارت" و "ارزیابی" امکان پذیر خواهد بود.