تاریخ انتشار : ۱۵ تير ۱۳۹۰ - ۱۱:۴۴  ، 
شناسه خبر : ۲۲۲۱۳۱
بمناسبت دوازدهمین سالگرد شهادت آیت‌الله سعیدی

ع. عصایی
شهید بزرگوار آیت‌الله سیدمحمدرضا سعیدی از زمره شخصیتهای مجاهدی بود، از هنگامیکه به رسالت عظیمی که در قبال جامعه‌اش داشت پی برد و بوظیفه و نقشه که روحانیت متعهد و اصیل که وی افتخار در آمدن در این کسوت مقدس را داشت، آشنا گردید، لحظه‌ای دست از تلاش و مبارزه در جهت سرنگونی رژیم طاغوتی و در نتیجه آن، برقراری حکومت اسلامی، غافل نماند و تا پای جان در این مسیر مقدس گام نهاد و در جهاد مقدس خود هیچگاه، سستی و سردی نشان نداد. سعیدی وجدان بیدار روحانیت شیعه و از جمله شاگردان راستین مکتب امام خمینی است که در تاریکترین و سیاهترین ایامی که سایه شوم استبداد همه‌جا را پوشانده بود، خروشید و حسین‌گونه بر خصم شورید و سر انجام جام گوارای شهادت، این زیباترین نمود پویائی اسلام و تشیع را، نوشید.

آیت‌الله سعیدی در دوم اردیبهشت سال 1308 در مشهد، «شهر شهادت» دیده به جهان گشود. هنوز چند بهار را پشت سر نگذاشته بود، که مادرش را از دست داد. وی در نزد پدر بزرگوارش به تحصیل مشغول گردید و پس از طی مراحل مقدماتی تحصیلی، برای تکمیل معلومات و بهره‌گیری هرچه بیشتر از چشمه جوشان معارف اسلامی، رهسپار قم، شهر قیام و خون شد. در محضر اساتید معظمی، چون مرحوم آیت‌الله بروجردی و حضرت امام خمینی تحصیلاتش را ادامه داد و با زحمات طاقت‌فرسا و تلاشهایی که وی در این زمینه انجام داد، سرانجام بدرجه «اجتهاد» نائل آمد.
شهید آیت‌الله سعیدی در قم ضمن ادامه تحصیل و تدریس طلاب، به نقاط مختلف کشور برای تبلیغ و آشنا کردن هرچه بیشتر مردم نسبت به مسائل اسلامی مسافرت میکرد و به سخنرانی میپرداخت. بعلت لیاقت و کارائی، که وی داشت، بهنگامیکه گروهی از ایرانیان مقیم کویت برای تبلیغات اسلامی خواستار اعزام مبلغ و روحانی توانایی شدند، این ماموریت به شهید سعیدی محول گردید و ایشان چندین سال در این رابطه وظیفه اسلامی خویش را بخوبی انجام داد.
جریانات 15 خرداد و نقش آیت‌الله سعیدی
در سال 41 با فوت آیت‌الله بروجردی، رژیم سرسپرده شاه معدوم، به زعم خود نفسی تازه کشید و از انزوا بیرون آمد و درصدد این بود که نقشه‌های استعماری را که از پیش توسط اربابانش دیکته گردیده بود، به مرحله اجرا بگذارد. نظام آمریکایی شاه که در زمان مرحوم بروجردی جرات دست زدن به چنین اعمالی را نداشت بعد از وفات ایشان میخواست که با یک سلسله رفورمها و اصلاحات فرمایشی پایه‌های سلطه جابرانه‌اش را تحکیم بخشد و ایران را از نظر سلطه فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و... کاملا به ابرقدرتها وابسته نماید.
امپریالیسم خون‌آشام آمریکا با استفاده از تجاربی که در دیگر ممالک استعمارزده کسب کرده بود، مصمم بود که با اجرای یک‌سری اصلاحات روبنا بوسیله نوکر سرسپرده‌اش شاه معدوم، بخیال خود نظام استبدادی حاکم را از دستخوش فعالیتهای مخالفین رژیم حفظ کند. این برنامه‌ها میبایست مرحله به مرحله به مورد اجرا گذاشته می‌شد. ولی قیام امت مسلمان ایران برهبری روحانیت و مرجعیت آگاه و اصیل و در راس آن امام خمینی که در 15 خرداد به اوج خود رسید، نقشه‌های شوم و سیاستهای استعماری رژیم را برملا و رسوا نمود. و شهید بزرگوار آیت‌الله سعیدی بهمراه طلاب و علمای مبارز حوزه‌های علمیه نقشی بزرگ در بیداری و آگاهی و پیدایش قیام 15 خرداد که علیرغم سرکوب دیوانه‌وار دژخیمان طاغوت، خود زمینه‌ساز و عامل بوجود آمدن طلیعه نوینی در روند مبارزات ملت مسلمان ایران شد، ایفا کرد.
تداوم حرکت مکتبی و اصولی امام خمینی
بعلت گسترش اعتراضات توده‌های مسلمان برهبری علماء و روحانیون بیدار، رژیم خودکامه شاه معدوم پس از 9 ماه امام خمینی را ـ که قبل از 15 خرداد 42 در اثر ایراد یک سخنرانی کوبنده بازداشت کرده بود ـ آزاد نمود و بار دیگر امام، به قم مراجعت کردند و مبارزات پیگیر خود علیه رژیم را تعقیب نمودند. از آن ببعد مبارزات روحانیت شکل دیگری بخود گرفت. شهید سعیدی در یکی از سخنانش در این‌باره میگوید:
«هنگام نماز مغرب و عشا به منزل امام رفتم، می‌خواستم با ایشان مذاکره کنم، امام آماده نماز بود، اما وقتی منظورم را فهمید، اندکی نماز را تاخیر انداخت. بعرض رساندم: آقا طبق برداشتی که من کرده‌ام از این ببعد شما در مبارزات خود یاوران کمتری خواهید داشت. امام فرمود: سعیدی! چه می‌گویی؟ بخدا قسم اگر تمام جن و انس پشت به پشت هم بدهند و در مقابل من بایستند، من چون این راه را حق یافته‌ام، از پای نخواهم نشست. شهید سعیدی می‌گوید: با شنیدن سخنان امام چنان دلگرم شدم، که روح تازه‌ای در وجودم دمیده شد و ایمان بیشتری به قیام و حرکت امام پیدا کردم...
از آن ببعد، مرحوم شهید سعیدی با سایر همرزمان خود، مانند آیت‌الله منتظری و مرحوم آیت‌الله ربانی شیرازی، همراهی با نهضت اسلامی برهبری امام را، بیش از پیش دنبال کردند. تا اینکه مسئله کاپیتالاسیون (مصونیت قضایی مستشاران آمریکائی) پیش آمد. امام خمینی در تداوم حرکت مکتبی و اصولی خود در نطق آتشینی برضد کاپیتالاسیون، پایگاه امپریالیسم و استعمار آمریکا را در دلهای مردم ویران ساخت و سیاست‌های شوم ابرقدرت‌های استعمارگر و در راس آن آمریکای جنایتکار را در غارت و چپاول کشور، صریحا به ملت گوشزد نمود.
بدنبال این سخنرانی کوبنده بود که امام بار دیگر دستگیر و از کشور تبعید میکنند. رژیم مزدور شاه به خیال خود با تبعید امام، تصور میکرد ماجرا بهمین‌جا خاتمه پیدا کرده است، اما شعله‌های آتشی که در 15 خرداد جرقه زده بود، هر روز ابعاد گسترده‌تری بخود میگرفت پاکباختگانی نظیر شهید سعیدی همچنان مبارزات را دنبال کردند و در سنگر مبارزه رژیم را رسوا و مفتضح نمودند. شهید سعیدی از جمله افرادی بود که سکوت را تحت هیچ شرایطی جایز نمیدانست و گوشه‌نشینی و جدا از مردم زندگی کردن و در متن حادثه نبودن را گناه بزرگی میشمرد و لذا از هر فرصتی برای افشای دسایس و نقشه‌های رژیم استفاده می‌کرد.
هنگامیکه در سال 44 از ایشان دعوت شد، که امامت یکی از مساجد تهران را بعهده بگیرد با کمال میل این دعوت را می‌پذیرد و به آنجا عزیمت میکند. ورود وی با استقبال چشمگیر اهالی آن منطقه همراه میشود. جوانان پروانه‌وار گرد او جمع میشوند و سنگر جدید مبارزاتی او را در پایتخت قدرت و قوت می‌بخشند و تحول و موفقیت رضایت‌بخشی برای آیت‌الله سعیدی حاصل میشود. بطوریکه وقتیکه امام از این امر مطلع شدند، در تاریخ 13 شوال 1385 ه.ق رضایت و خوشنودی خود را، خطاب به مرحوم سعیدی اینطور ابراز داشتند «...از اینکه تهران تشریف برده‌اید، از جهتی خوشوقت شدم، چون «مرکز» از همه‌جا بیشتر احتیاج به علماء عاملین دارد، مساعی جمیله جنابعالی مورد تقدیر و تشکر است...»
مرحوم آیت‌الله سعیدی که اسلام را با تمامی وجود خود درک کرده بود و به حقانیت آن پی برده بود، لحظه‌ای در فعالیتها و مبارزاتش سستی ننمود. او از اینکه می‌دید عده‌ای با اینکه در کسوت روحانی‌اند، اما وظیفه خود را نشناخته‌اند و یا از ترس به گوشه‌ای خزیده‌اند و در مقابل جنایات و وحشیگریهای رژیم طاغوت سکوت کرده و حرکتی از خود نشان نمیدهند و توجیه‌گر اعمال و رفتار خود هستند، حسرت میخورد. سعیدی عاشق دلسوخته مکتب بود و به اسلام عشق می‌ورزید و لذا برای اسلام نگران بود که چرا چهره پاک اسلام اینگونه تحریف و مسخ گشته است و غبار خرافات و سازش‌کاریها، سیمای اسلام را پوشانده است و اعتقاد داشت اگر این زنگارها از دین اسلام زدوده شود و سیمای راستین مکتب ارائه گردد، نهضت تداوم و گسترش می‌یابد و به پیروزی میرسد.
آنزمان در تهران و دیگر نقاط کشور از منبر و محراب دو سنگر بزرگی که در افشای نقشه‌های ضد اسلامی رژیم و از بین بردن تبلیغات پوچ و فریبنده‌اش، میتوانست از آنها استفاده شود، نمیشد و لذا جز در بعضی از موارد، اکثر مساجد در حالت سکوت و خاموشی بسر میبردند و معمولا افرادی که جمعیت مساجد را تشکیل می‌دادند، افراد سالخورده و پیر بودند که تنها مساجد پناهگاهشان بود و نسل جوان کمتر در این قبیل مجالس شرکت میکرد، زیرا در اثر تبلیغات گسترده رژیم طاغوتی و جو کاذب و مشمئزکننده‌ای که وجود داشت نسل جوان از این مسائل غافل بود.
آیت‌الله سعیدی بمنظور ارشاد و توجه هرچه بیشتر نسل جوان به اسلام و برطرف نمودن هرگونه شک و شائبه‌ای نسبت به مسائل اسلامی در مسجد موسی ابن‌جعفر که خود امامت جماعت آنرا بعهده داشت، با تلاش شبانه‌روزی دست به یک سلسله برنامه‌های آموزش ایدئولوژیکی و مبارزاتی زد. فعالیتهایی که در آن مسجد صورت میگرفت‌، در آنزمان در نوع خود بی‌نظیر و قابل توجه بود و لذا با استقبال فراوان روبرو میشد.
عمده فعالیتهای مسجد از اینقرار بود ـ جلسات تفسیر قرآن ـ دعوت از فضلا و مدرسین حوزه علمیه برای ایجاد سخنرانی که خود ایشان نیز در بیشتر مواقع سخنرانی میکرد ـ کلاس درس معارف اسلامی برای جوانان که مشتاقان زیادی را بدنبال داشت ـ نوارهای امام خمینی، که شهید بزرگوار سعیدی سخت به ایشان علاقمند بود ـ با زحمات فراوان تهیه و تکثیر میشد و مسائل دیگری از این قبیل که به ابتکار شهید سعیدی تعقیب میشد.
در اثر فعالیتها و تبلیغات گسترده ایشان، ساواک سخت به وحشت افتاد، بطوریکه از طرف مقامات باصطلاح امنیتی، ممنوع‌المنبر شد. اما وی توجهی به این قبیل تهدیدها نداشت. در سال 45، آیت‌الله سعیدی درباره جنایات رژیم اشغالگر قدس، اسرائیل غاصب، یک سخنرانی مبسوطی ایراد کرد، که منجر به 61 روز حبس وی گردید. سعیدی کانون تلاش و حرکت و مبارزه بود، لحظه‌ای آرام نمیگرفت، وقتی که ممنوع‌المنبر شد، ایستاده سخنرانی میکرد و وقتی از سخنرانی ایستاده وی، جلوگیری کردند، می‌نشست و افشاگری می‌نمود.
آنهایی که بعلت عدم درک صحیح از اسلام در یک سلسله مفاهیم خرافی و پوسیده که هیچگونه به اسلام ربطی نداشت، بسر میبردند، همواره در مقابل شهید سعیدی به اخلال و توطئه و سمپاشی میپرداختند و لذا تحمل این افراد مقدس‌ماب برای مرحوم سعیدی ظاهرا از فشار و صدمات ساواک مشکل‌تر بود و لذا در مکاتباتی که با امام خمینی داشت، اینگونه مسائل را در نامه‌های خود مطرح میکرد.
مرحوم سعیدی برای ضرورت اتحاد و انسجام ملت تلاش میکرد و از اختلاف و تفرقه و مقدس‌مابه‌های منافقانه رنج میبرد. گوشه‌هایی از این مسائل را در نامه‌هایش به امام منعکس میکرد و از امام رهنمود میخواست.
در قسمتی از یک نامه شهید سعیدی به امام چنین میخوانیم «... از مجموع این مطالب و امثال آن دیشب بفکر افتادم که علاوه بر این مطالب، مسائل مهم‌تری را به عرض برسانم، و آن اینست که ممکن است مخالفین من، درصدد بیفتند، که تنها مایه دلخوشی و امید من، یعنی ارتباط با شما را قطع کنند، نظیر... هر چند که فکر شما قابل تسخیر نیست، لکن، ان الشیطان ینزع بینکم الا من عصمه الله.. خیلی معذرت میخواهم، و چقدر دوست داشتم که این پیش‌آمد نمیشد، که چنین مطالبی بین جنابعالی و حقیر رد و بدل شود‌، لکن حضرت آیت‌الله، شما اینجا نیستید که ببینید، وضع مبارزه با استعمار مبدل شده بمبارزه یکعده منفعت‌جوها...»
امام امت در جواب آیت‌الله سعیدی، با دم مسیحایی و انفاس قدسیه خویش که در انقلاب اسلامی ما نیز متجلی گشته است، به ایشان دلگرمی میداد. در قسمتی از نامه امام خطاب به شهید سعیدی چنین می‌خوانیم:
«... بحمدالله تعالی توفیق کامل برای تربیت مومنین و ترویج دیانت مقدسه، برای جنابعالی حاصل شده است، من از افرادی مثل شما، آنقدر خوشم می‌آید، که شاید نتوانم عواطف درونی خود را آنطور که هست ابراز کنم و من قادر نیستم عواطف امثال شما را جواب بدهم، خداوند تعالی قادر است که، شماها خدمتگزاران به دیانت را مشمول عنایات خود فرموده، و از رحمت خود همه را بهره‌مند فرماید...»
یورش ساواک به منزل و کتابخانه شهید سعیدی
دژخیمان مزدور ساواک، هر وقت به بهانه‌ای به مسجد و منزل و کتابخانه شهید سعیدی یورش می‌بردند و از هیچگونه آزار و اذیت علیه وی کوتاهی نمیکردند. بارها پیش آمده بود که وی را به بهانه‌های پوچ دستگیر و بازداشت میکردند و نوشتارها و یادداشتهای چاپ نشده ایشان را از بین برده، حتی بسیاری از کتابهای کتابخانه‌شان را بعنوان کتب مضره غارت میکردند و این نشانه واقعیتی بود که رژیم نمیتوانست وجود با ارزش سعیدی را تحمل نماید و لذا بدینوسیله سعی داشت تا سعیدی را به سکوت و تسلیم وادارد اما او هیچگاه از رسالتش غفلت نورزید.
وی در تابستان 46 برای دیدار با امام خمینی به عراق رفت و پس از مدتی همراه با رهنمودهای رهبر، به ایران بازگشت. شهید آیت‌الله سعیدی تاقبل از آخرین بازداشتش که منجر به شهادتش گردید، لحظه‌ای از افشای جنایات رژیم و تبلیغ مشی امام و تربیت جوانان مسلمان و رزمنده دست برنداشت و در آن شرایط خفقان و تروریستی، منزل ایشان محل پخش اعلامیه‌ها و نوارهای سخنرانی و درسهای امام بود.
ورود سرمایه‌گذاران آمریکائی به ایران
در اردیبهشت سال 49، بهنگام اعلام خبر ورود سرمایه‌گذاران آمریکائی به ایران که استقلال سیاسی، فرهنگی، کشورمان را در ابعادی وسیعتر از گذشته بخطر می‌انداخت، سعیدی آزاده لحظه‌ای آرامش نداشت. علیرغم سکوت حاکم بر مدعیان رهبری قوم و خطرات انتقاد و حمله به اربابان آمریکائی، بپاخاست تا پرده از چهره این خیانت بزرگ بخلق ایران بردارد. او از اینکه می‌دید که عده‌ای مثلا به ساختن سینمایی در شهر قم حساسیت نشان می‌دهند، و در ممانعت با فیلم حضرت محمد(ص) قلمفرسایی و مصاحبه و... میکنند، لیکن از توجه به مسائل اساسی که حیات اسلام و کشور به آن بستگی دارد، کوتاهی کرده و سخنی بمیان نمی‌آورند سخت تاسف میخورد.
افشاگریهای سعیدی علیه سیاستهای آمریکا در ایران، که با ورود سرمایه‌گذاران آمریکائی در سال 49 به اوج خود رسیده بود، جلادان رژیم را واداشت که وحشیانه به خانه ایشان یورش برند.
شهادت آیت‌الله سعیدی در زیر شکنجه ساواک
در همین رابطه ساواک آیت‌الله سعیدی را دستگیر و روانه شکنجه‌خانه قزل‌قلعه کرده و ایشان را در زندان قزل‌قلعه زیر شکنجه‌های سختی قرار می‌دهند، زیرا از نظر رژیم خون‌آشام وی مرتکب جرم بزرگی شده بود، افشاگری و مبارزه با سرمایه‌گذاری آمریکا در ایران، مبارزه با شاه و ارباب جلادش، مبارزه با یک نقشه بزرگ استعماری که منافع عظیم هنگفت آمریکا، و نابودی و هلاکت ملت مظلوم را دربرداشت چنین عاقبتی داشت، بدین جهت آیت‌الله سعیدی در زیر شدیدترین شکنجه‌ها ایستادگی و مقاومت نمود و در عقیده راسخ خود هیچ لغزشی راه نداد‌، «بخدا سوگند اگر مرا بکشید و خونم بزمین ریخته شود، در هر قطره خون من نام مقدس «خمینی» را خواهید دید...»
این ندای ملکوتی مجتهد عالیقدر آیت‌الله سعیدی است که در زیر تازیانه‌های یزیدیان زمان فضای زندان را در میشکند و آسمان را میشکافد و صلابت و استواری راهش را نشان میدهد.
و سرانجام در 21 خرداد 1349 سید عالیقدر و مجاهد عظیم‌الشان، آیت‌الله سعیدی در حالیکه 41 سال از عمر پر برکتش میگذشت با کوله‌باری از دردها و رنجها و تجربه‌ها که طی سالیان سال مبارزه اندوخته بود، در اثر ضربات مغزی و شکنجه‌های مختلف در زندان‌های رژیم ددمنش پهلوی بشهادت رسید.
سعیدی اولین روحانی شهید زیر شکنجه در زندان، در نهضت امام خمینی بود. خون پاک شهید سعیدی و سعیدی‌ها که برای استقرار حکومت اسلامی و برچیده شدن بساط ظلم و استبداد و استعمار به انقلاب تقدیم شد. بهدر نرفت، زیرا سرانجام امت قهرمان ایران پس از سالیان سال، با اتحاد و یکپارچگی بی‌نظیر و با رهبری قائد اعظم امام خمینی به سلطه جابرانه رژیم شاهنشاهی پایان داد و برای همیشه به منافع قدرتهای استکباری شرق و غرب خاتمه بخشید.
یادش گرامی باد و راهش پر رهرو.