دین مبین اسلام در هر گوشه جهان جای خود را باز کرده، و در قلب خداجویان، شعلههای ایمان فروزان گشته است. با وجود تبلیغات سوء علیه اسلام و تحریف نمودن این دین آسمانی، از آفریقای سیاه تا اروپای سفید، از آمریکای وحشی تا آسیای کهن، چهره واقعی اسلام برای مردم حقیقتجو روزبهروز آشکارتر میشود و بر تعداد آنها افزوده میگردد، زیرا اسلام را تنها دین آسمانی میدانند که میتوانند در برابر مکتبهای ساخته دست بشر مقابله کنند، و خود را در پناه آن مصون از زشتیها و گناهان بدارند.
مجله انگلیسیزبان عربیا چاپ انگلستان در فوریه 1986 مقالهای را درباره مسلمانان ژاپن به چاپ رسانده است. اگرچه تمامی مطالب ذیل نمیتواند عین حقیقت باشد، لکن گوشهای از گرایش مردم ژاپن به دین مبین اسلام طی مدت کوتاهی را میرساند.
اسلام بدست مسلمانانی از ترکستان که بعد از انقلاب روسیه (حدود 69 سال پیش) به ژاپن پناهنده شدند، به این کشور وارد شده آنان ابتدا مسجد توکیو را بنا نهادند و تا همین اواخر ترکها بزرگترین جامعه مسلمان ژاپن را تشکیل میدادند. ژاپن قبل از جنگ جهانی دوم از لحاظ مساعدت با مسلمانان در آسیای مرکزی شهرت بسیار داشت زیرا که آنان را یک متحد ضد شوروی میدانست. در آن زمان تعدادی از ژاپنیها که در دوایر اطلاعاتی بکار اشتغال داشتند با این مسلمانان در تماس بودند. برخی از ژاپنیهای مذکور در جریان این تماسها با اسلام آشنا شده و پس از پایان جنگ، اسلام آوردند.
ژاپنیهائی هم بودند که بعنوان سرباز برای جنگیدن به کشورهای جنوبشرقی آسیا از قبیل مالزی میرفتند. به خلبانان پیش از پروازشان یاد داده میشد بهنگامیکه در این مناطق هواپیمایشان سقوط میکند، بگویند «لاالهالاالله» تا جانشان در امان باشد. اتفاقاً یکی از این هواپیماهای سرنگون شده به تصرف اهالی یکی از این منطقهها درآمد. وقتی که خلبان این هواپیما آن واژه را بر زبان جاری ساخت در کمال تعجب دریافت که برخورد اهالی محل با وی تغییر یافت و رفتار دوستانهای در پیش گرفتند. او این واژهها هنوز مدنظر دارد.
این افراد مسلمانان نسل پیشین هستند. آنها خویشتن را یک گروه اقلیت از مسلمانان ژاپن در سالهای بعد از جنگ به حساب آورده و با مسلمانان خارجی که در ژاپن اقامت داشته بودند، معاشرت داشتند. بطور کلی ژاپنیهای آن زمان نظر کاملا مخالفی با اسلام داشتند و بینش جامعه بسیار محدود بود. بعنوان مثال در مقالهای که در سال 1958 در یک مجله به چاپ رسید، پنج اصل دین اسلام تحت عنوان «آداب و سنن عجیب پیروان محمد(ص)» تشریح گردیده بود. ژاپنیها تصویر دوگانهای از اسلام داشتند که «اسلام دین عجیب کشورهای در حال توسعه است». حتی اگرچه این تصور اکنون از بسیاری جهات تصحیح شده ولی کاملا از بین نرفته است. همین چند سال پیش یک نویسنده مشهور ژاپنی طی یک برنامه تلویزیونی مغرضانه گفت: «اسلام دینی است که پیروان آن خورشید را پرستش میکنند»!
شیوه برخورد ژاپنیها با مسیحیت خالی از لطف نیست. مسیحیت طی یکصد و بیست سال گذشته بعنوان بخشی از غربگرایی مردم ژاپن در این کشور در آمده است بسیاری از ژاپنیها، حتی کسانی که به دستورات این دین عمل نمیکنند، برای آن احترام بسیار قائلند. تعداد مسیحیان ژاپن به یک میلیون نفر میرسد که کمتر از یک درصد جمعیت کل کشور را تشکیل میدهند. با این حال بسیاری از آنها به طبقه متوسط و محافل روشنفکری ژاپن تعلق دارند. برای مثال وزیر فرهنگ ژاپن یک نویسنده مسیحی است. این حقیقت حکایت از آن دارد که نفوذ مسیحیان این کشور به مراتب بیشتر از تعدادشان است، گسترش مسیحیت علاوه بر نفوذ غرب به حضور دیرین آن (بیش از پانصد سال پیش) در ژاپن میتوان نسبت داد.
گسترش اسلام به سوی شرق یعنی از هند به مالزی و اندونزی پس از رسیدن به جنوب فیلیپین، بواسطه استعمار اسپانیا در شمال این کشور، متوقف گشت مبلغین اسپانیائی از اینجا توانستند پیام خویش را به ژاپن برسانند.
بنابه نوشته «ابوبکر موریموتو»، نگارنده تاریخ اسلام در ژاپن، نخستین مسلمان ژاپنی «هاشیرو اریگا» نام داشت. وی در سال 1896 در بمبئی به اسلام گروید.
در بیست سال اول قرن حاضر از قرار معلوم پنج یا شش ژاپنی به اسلام گرویدهاند.
نخستین مسلمان ژاپنی که به زیارت حج رفت «کوتارو یاماموتو» نام داشت. این زیارت در سال 1909 انجام گرفت، دومین ژاپنی در سال 1919 خانه خدا را زیارت کرد، در سال 1923 حدود ششصد مسلمان ترک به ژاپن آمدند نخستین مسجد ژاپن در سال 1935 در بندر «کوبه» در غرب این کشور و دومین مسجد در سال 1938 در توکیو بنا گردید. با این وجود در میان کسانی که در مراسم گشایش این مساجد شرکت جستند نامی از مسلمانان ژاپنی به چشم نمیخورد.
حمله ژاپن به چین و کشورهای جنوبشرق آسیا در جریان جنگ جهانی دوم سبب شد تا ژاپنیها و مسلمانها با یکدیگر تماس برقرار کنند. پس از اینکه تعدادی ژاپنی به اسلام گرویدند، در سال 1953 به رهبری «صادق ایمازومی» فقید نخستین سازمان اسلامی تحت عنوان «اتحادیه مسلمانان ژاپن» بنیاد نهاده شد. اعضای این سازمان که تعدادشان در زمان گشایش به شصت و پنج تن میرسید، قبل از آنکه شش سال بعد این فرد مومن از دنیا برود به دو برابر افزایش یافت.
دومین رئیس اتحادیه مذکور فرد بسیار مومنی بود بنام «عمر میتا»، که در سرزمینهای تحت اشغال امپراطوری ژاپن با اسلام آشنا شد. وی در شرکت راهآهن «منشو» که در واقع در آن زمان اراضی ژاپن در استان شرقی چین محسوب میشد، به کار مشغول بود. وی از طریق تماس با مسلمانان به آئین اسلام ایمان آورد و در پکن مسلمان شد، در بازگشت به ژاپن در سالهای پس از جنگ، به زیارت خانه خدا رفت و بدین ترتیب نخستین ژاپنی زائر خانه خدا در دوران پس از جنگ محسوب میشود. او برای نخستین بار قران را به زبان ژاپنی ترجمه کرد.
از اینرو، تنها بعد از جنگ جهانی دوم بود که یک جامعه مسلمان ژاپنی، واقعا موجودیت یافت. علیرغم موفقیتهای اولیه، در سالهای بعد، روند عضویت اعضای جدید، حرکتی کند داشت. اگرچه از سالهای دهه 1960 سازمانهای اسلامی بسیاری تاسیس شد ولی تعداد اعضای فعال آنها بسیار محدود بود.
میزان جمعیت مسلمانان ژاپن را نمیتوان بدرستی برآورد کرد. ادعای مبتنی بر وجود سیهزار مسلمان در ژاپن اغراقآمیز است عدهای معتقدند که فقط چند صد ژاپنی مسلمان وجود دارد. این تعداد احتمالا کسانی را در برمیگیرد که آشکارا به دین اسلام عمل میکنند. این کندی پیشرفت تا اندازهای به عوامل و شرایط خارجی مربوط میگردد هم جو مذهبی سنتی ژاپن و هم گرایشهای بسیار مادیگرا یا نه ژاپن را بایستی مدنظر قرار داد.