مدنی، دستغیب، هاشمینژاد و...
خبر شهادت آیتالله صدوقی را که شنیدیم هم غمگین شدیم و هم خشمگین. علت غم روشن است. فاجعه واقعا غمبار است. اینها که چنین آرام و راحت به قافله شهیدان راه میپیوندند و میروند هر کدام نه یک مرد، نه یک فرد بلکه به تعبیر امام که ملهم از قرآن است «یک ملت»اند، یک امتاند.
اما علت خشم. چرا خشمگین نباشیم؟ چرا از دست خودمان از کار خودمان خشمگین نشویم؟ مگر تجربه آیتالله مدنی و هاشمینژاد را نداشتیم؟ مگر تجربه شهید دستغیب پیش روی ما نبود؟ و مگر مسامحه و خطا و سهلانگاری در این مورد را هر اندازه هم اندک باشد، قابل توجیه باشد، میتوان بخشید؟ مگر وجدان ما، قلب ما و احساس ما این اجازه را میدهد و میگذارد که آرام باشیم و از کنار حادثه آرام و بیتفاوت بگذریم؟ راستی چرا باید پس از آنهمه تجربیات خونبار باز هم از یک روزنه دوبار گزیده شویم؟
البته ما برای پرسشهای خود جواب هم داریم. مثلا به خود پاسخ میدهیم که چه میشود کرد؟ مگر تو در آن لحظات آنجا بودهای و صحنه را مشاهده کردهای تا بتوانی شهادت دهی و قضاوت کنی و حکم صادر کنی؟ از دور دست بر آتش داشتن غیر از حضور در متن آتش و بطن حادثه است. پاسداران عزیز و ایثارگر ما به جان میزنند و به جان میکوشند و همه سرمایه خویش را در طبق اخلاص گذاشتهاند و هر حرکت ضدانقلاب را مراقبت میکنند. چنین نیست که مسامحه شده باشد. دشمنان مثل ما سودای مسئولیتهای سنگین و متعدد را که در سر ندارند. آنها هستند و خودشان و خودشان و تمام نیرو را در راه کشف نقشههای شیطانی هر چه جدیدتر و تازهتر صرف کردن. و طبیعی است که وقتی فردی با جسمی تمام وقت و توان خود را فقط مصروف کشف و تنظیم و اجرای راهها و وسائل تخریب کنند هر روز به نیرنگ تازهتری دست مییابند.
بله، اینهمه هست، این توجیهات و پاسخها هست اما مگر دل را میتوان با این حرفها آرام کرد. مگر میتوان صدوقی را که یک تاریخ و یک عمر تلاش و رنج و زحمت بپایش ریخته شده تا چنین چون سرو بلند آزادی بالیده است از دست داد و بدینگونه به ضدانقلاب باخت و در عین حال خشمگین نشد؟ عظمت این حوادث از نظر انسانی و اسلامی بحدی است و عمق فاجعه بقدری، که هر چه برای جلوگیری از وقوع آن مراقبت کرده باشیم و از تجربیات گذشته هم بهره گرفته باشیم باز هم کم است. اینجا جایی است که هر کمترین مسامحهاش چنین ضرر هنگفت و چنین نتیجه فاجعهانگیز و جبرانناپذیری را در پی دارد.
منافقین مزدور و بطور کلی گروهکهای جبهه ضدانقلاب، در خارج ایران همواره میکوشند که هر کدام خودشان را بیش از بقیه نیرومند نشان دهند و بالاخره به آمریکا و قدرتهای امپریالیستی بباورانند که روی آنها حساب کنند و حساب باز کنند و طردشان نکنند و به آنها برای کسب قدرت و حکومت راه بدهند و نشان لیاقت تقدیمشان کنند و بعنوان نوکر شایسته و توانا بپذیرندشان. اینها برای اثبات این شایستگی مثل غریق به هر چیزی و بهر هر کار مضحکی تاکنون چنگ زده و از ارتکاب هیچ عملی فروگذار نکردهاند. برای اینان هر حرکتی ولو شلیک چند گلوله به دیواری در خارج شهر و تهیه عکس از سوراخهای گلوله و ارسال آن به خارج کشور و پخش و تکثیرش برای جلبنظر مساعد اربابان بقدری مهم است که شامگاه جمعه در ساعات خلوت حاضرند بسرعت از خیابانی بگذرند و مثلا شیشه در یک شعبه بانک یا اداره را بشکنند یا درب یک محضر ازدواج و طلاق را هدف قرار دهند و در همانحال پیروزمندانه بگریزند و فردا شب در پاریس و لندن و واشنگتن اطلاعیه پخش کنند و به رادیو بیبیسی و آمریکا و کلن و به خبرگزاریها اطلاعیه بدهند و درست مثل بیانیه اخیر صدام اعلام پیروزی کنند و با افتخار بنویسند نیروهای ما با موفقیت و سالم و پیروزمندانه به پایگاههای خود بازگشتند! مثلا به طایر فلان ماشین بیسرنشین شلیک کنند یا بسیجی 16، 17 ساله تازه از جبهه آمدهای را در خیابان بکشند و در هر یک از این شاهکارها مردم عادی را هم اعم از زن و پیرمرد و کودک شهید کنند و بعد اعلامیه صادر کنند که ما چنین کردیم و چنین هستیم و با این کار هم از ارباب نمره بگیرند و برای انتخاب بهترین مزدور امتحان بدهند و هم به هواداران متلاشی و لشکر شکست خورده زهره ترک شدهی قافیهباخته سوراخ موش اجارهکردهشان در داخل برسانند که ما هستیم و بیا.
خوب، حالا اینها تبلیغ میکنند که در دژهای آهنین نفوذ کردهاند تا به ترور صدوقی موفق شدهاند و این علامت قدرت آنها است! حال آنکه میدانیم به نماز جمعه همراه هزاران تن از مردم آمدن و صدوقی را نه در اتومبیل ضدگلوله و ضدانفجار (مثل پژوی خیابانی) یا در خانههای تیمی دژمانند تودرتوی زعفرانیه! (با اجاره ماهی بیست هزار تومان) یا در مجلس و درون ساختمانهای دولتی بلکه در میان انبوه جمعیت و در نماز جمعه شهید کردن کاری نیست که افتخارآفرین باشد. این بیشتر تبلیغ بنفع صدوقی است که حتی در جهان نیز بسیار کسان با خود خواهند اندیشید و خواهند گفت معلوم میشود رهبران جمهوری اسلامی هنوز هم با مردم عادی کوچه و بازار مثل سابق آمیختهاند. و در اینصورت معلوم است که ترور کار چندان مشکلی نیست. با اینهمه وقتی میبینیم که با مسامحهای اندک هم فاجعهای چنان عظیم ببار آوردهایم و هم به چنین کثافتهای هرجایی منافق متلاشیشدهای امکان تبلیغ و نمایش کذب قدرت و لاف در غریبی دادهایم چرا خشمگین نشویم و چگونه با آن پاسخها که در آغاز آوردیم آرام بگیریم؟
و اما دقیق و دقیقتر بیندیشیم که دشمن چه میکند. وقتی هاشمینژاد را کشتند گفتیم و نوشتیم که این خط «از میان بردن بازوهای امام در شهرهای بزرگ» را تعقیب میکند. هم بازوهای امام و هم اعضای شورای رهبری آینده انقلاب. چه رسما انتخاب شوند به چنین سمتی و چنین شورایی و با چنین نامی و چه نشوند هم میدانیم که عملا در هدایت و بسیج مردم و رهبری آنان نقش تعیینکننده دارند. پس چه به آن اعتبار و چه به این اعتبار در هر صورت اینان اعضای شورای رهبری آینده بودند. و دشمن میداند این رشته کدام گوهرها را و کدام دانههای گرانبها را به نخ کشیده است و آنها را یکییکی میشکند و البته غافل است که رشته اصلی باقیست و نخ و مدار و محور برقرار است هر چند دانههای تسبیح و گوهرهای این رشته شکسته شوند و از هم بگسلند. امام و امت و بالاتر از ایندو «ایمان» و خدا و ارزشها باقی است و تا رشته هست شکستن دانهها به اساس نمیتواند آسیبی وارد کند.
و اما عجیب است این انقلاب، انقلابی چنین شگفت دشمنانش نیز باید عجیب و شگفتیآور باشند. انقلابی چنین فوقالعاده، دشمنانش نیز فوقالعادهاند. در میزان خباثت، در ناجوانمردی، در خونخوارگی، در سبمیت و درندگی و در پلیدی و مزدوری و وقاحت. صدوقی که بود که چنینش کشتند؟ مگر او همان کسی نبود که در چهلم قیام تبریز، یزد را بصورت قم و تبریزی دیگر درآورد و زیر رگبارهای آتش دروازه مسجد را گشود و سخنران را گفت که پای بر منبر نهد و افشاگری کند؟ از صدوقی مبارزی صادقتر، باصفاتر، بیریاتر، متواضعتر و سابقهدارتر میخواستیم؟
صدوقی در عین اینکه خود مجتهد و فقیه بود چنان تسلیم امام بود که در هر مسئلهای وقتی نظر امام را حتی سکوت و عدم مخالفت امام را متوجه میشد به همان نظر، قول یا سکوت، رد یا تائید و خلاصه هر چه بود استناد میکرد و نظر میداد. از جمله شاید یکسال پیش بود که وقتی راجع به اصلاحات ارضی اسلامی و مواد و بندهای قانون امضاء شده بوسیله آیات منتظری و مشکینی و بهشتی از او سئوال شد با آنکه در جوی این پرسش و پاسخ صورت گرفته بود که معمولا افراد کمتر اظهارنظر میکردند، بلافاصله گفت: هر چه نظر امام باشد ما همان را قبول داریم و چون معظمله آنرا صراحتا تاکنون به دلائل شرعی رد نکردهاند ما هم رد نمیکنیم و غیرشرعی نمیدانیم.
این برخورد میزان اطاعت و خلوص او را نشان میداد و از این حیث قابل توجه بود. صدوقی روحانییی بود پارسا و سادهزی، بدور از بهرههای دنیوی و همانطور که امام تاکید فرمودند مدافع مستمندان و محرومان و مستضعفان. کسی نبود که از رنجها و مشکلات و سختیهای مردم محروم غافل باشد. او بارها در مصاحبههایش از کشاورزان ستمدیده و محرومان جامعه دفاع کرد و قولا و عملا غارتگران و ظلمه و پامالکنندگان حقوق اقشار و طبقات محروم اعم از همان کشاورزان و روستائیان و زاغهنشینان و کارگران و بطور کلی همه محرومین حرف میزد و کار میکرد. با همان معیارهای عمیق اسلامی و با همان بینش دقیق فقهی و با همان خلوص و تقوا و سادهزیستی و با همان تعبد و تسلیم.
صدوقی مرد میدان جنگ نیز بود. در همین عملیات اخیر همراه با حضرت آیتالله مشکینی در مقر فرماندهی جبهه حضور یافت و پیام فرستاد و به رزمندگان قوت قلب بخشید.
و به هر حال دشمن مزدور خبیث، کسی را نشانه رفت که مطیع امام و اسلام بود و مبارزی خالص و بیادعا و سابقهدار بود و روحانی پیرو خط امام و اسلام فقاهت بود و مدافع و حامی محرومان و مستضعفان بود و مهاجم علیه غارتگران و ستمکاران بود و یاور رزمندگان و مجاهدان جبههها بود و بسیجکننده مردم بود و طبیعی است که دشمن در آستانه عملیات جدید ایران میخواست و میخواهد همه ما را سرگرم کند و دلسرد و بیخبر از جنگ و ما باید در هر لحظه مردم را به جنگ که مسئله اصلی همه شهدا و شهید صدوقی بود توجه دهیم و از صدوقی و یاد او و مراسم او و نام او در هرجا و هر لحظه و همین امروز آتشی و شعلهای و لهیبی فراهم آوریم و برافروزیم که دشمنان شماره یک و قاتلان واقعی او و دیگران دشمنان انقلاب را بزانو درآورد و این هدف تامین نخواهد شد و روح صدوقی شاد نخواهد و راه او ادامه نخواهد یافت مگر با شعلهور کردن آتش جنگ علیه صدام و اربابانش که دشمن و قاتل صدوقی نیز همانجا است.