فقر در زمانی به وجود میآید که مردم از عهده برآوردن احتیاجات اولیه خود عاجز میشوند. در این گفتار شناسائی مردم فقیر با آگاهی بر آنچه که احتیاجات اولیه نام گرفته مورد بحث قرار میگیرد.
ممکنست احتیاجات اولیه به آنچه که برای بقاء انسان لازم است اطلاق شود و یا به معنی تامین استانداردهای زندگی در هر جامعه باشد. معنی اولیه فقر آنانی را دربر میگیرد که در مرز گرسنگی و یا مردن از گرسنگی میباشند، و معنی دوم فقر در مورد کسانی بکار میرود که موادغذایی، وضع زندگی و لباسشان برای زندگی کردن تا حدودی کافی است ولی بطور کلی نیاز به تامین بیشتر این موارد دارند.
اختلاف سطح زندگی مردم فقیر در گذشته و مردم فقیر در کشورهای جهان سوم از یک طرف و فقرایی که در ممالک پیشرفته وجود دارند یعنی کسانی که دارای ماشین، تلویزیون و ماشین لباسشوئی هستند محققان این موضوع را بر آن داشته که این گروه را انصافا جزء فقرا به حساب نیاورند دیگران در جواب متذکر شدهاند که زندگی مردم در مقایسه با زندگی استاندارد هر جامعه سنجیده میشود. برای مثال فقر با فقر در سلامت، دانش نیاموختن و یا نداشتن مهارت و قادر نبودن و یا حاضر نبودن به همکاری در کارهای جامعه ،نداشتن رفتار مناسب و مسائلی دیگر در ارتباط است.
مسلم گشته است که اثرات فقر هم برای افراد و هم برای جامعه موجب آسیب است. این فرضیه قابل توجهی است که در سال 1950 در آمریکا یک نوزاد حدود 66 سال عمر میکرد. در کشورهای جهان سوم این مقدار بسیار کمتر بود مثلا در هندوستان 42 سال در گواتمالا 44 سال در کلمبیا 44 سال و در گینه 26 سال. تفاوت دیگری نظیر آنچه که ذکر شد در بین مردمی که در هر کشور زندگی میکنند نیز وجود دارد برای مثال در آمریکا میزان مرگ و میر بچههای سیاهپوست دو برابر مرگ و میر سفیدها بوده است.
انواع فقر
فقر از نظر ابعاد مختلف طبقهبندی میشود: زمان یا مدت (درازمدت یا کوتاهمدت و یا دورهای) توزیع فقر (همگانی، گروهی، شخصی) رفتار و برخورد با فقرا (همدردی و یا خشونت) و مرضهای دیگر.
دو بعد آخری بخصوص اهمیت ویژهای دارند زیرا با طرقی که برای اصلاح فقر بکار میرود در ارتباط هستند.
فقر دورهای = فقر دورهای فقری است که ممکن است در بین یک جمعیت شیوع پیدا کند ولی زمان محدودی دارد. در جوامع غیرصنعتی (گذشته و حال) چنین ضعفی برای تامین احتیاجات اولیه هرکس بدلیل کمبود موقتی مواد غذایی که بدلیل وضع نابسامان کشاورزی و یا تغییرات طبیعی بوجود میآید امری گریزناپذیر است.
در جوامع صنعتی سطح زندگی به قدرت اداری و صنعتی و دولت بستگی دارد که قادر باشد مشاغل کافی بوجود آورد و مزدهای مناسبی بدهد. این قدرت بوضع سیاسی موازنه تجارتی بینالمللی و در کشورهای سرمایهداری به خوشبینی و بدبینی سرمایهگذاران مربوط میشود. در طول قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم ملل صنعتی شده کمبود و کسادی زیادی را تجربه کردند. آمریکا در سالهای 1930 چنین فقری را شاهد بود.
این فقر بدلیل جنگی بود که متحدان آمریکا در آن شرکت داشتند و نتایج آن ازدیاد بیکاری و کم شدن درآمد و تولیدات ملی بود. اگرچه کسادی وضع تجاری بشدت در کلیه جامعه تاثیر کرد ولی شدت تاثیر آن در مردم فقیر بیشتر بود.
فقر انتخابی = در مقایسه با فقر دورهای که موقتی میباشد در فقر انتخابی فقرا دائما از برآوردن احتیاجات خود بینصیب میمانند و شرایطی است که ممکنست سطح متوسط زندگی در یک جامعه باشد و یا ممکنست افراد کثیری را دربر گیرد و بهمین صورت ممکنست در نسلهای دیگر نیز ادامه یابد و از پدران به پسران ارث برسد.
در وضعیت اول که چنین فقری همهگیر در یک کشور است در اکثر کشورهای قاره آمریکا، خاورمیانه و اکثر کشورهای آفریقا و قسمتهای وسیعی از آمریکای جنوبی و مرکزی دیده میشود. سطح زندگی در این قبیل کشورها در پائینترین درجه است. از گرسنگی مردن موضوع غیرمترقبهای نیست. کمبود موادغذایی سبب بیماریهایی میشوند که دکترها در غرب کمتر با آن مواجه شدهاند. سطح بالای مرگ و میر و برخوردار نبودن از سلامت جسمی نشاندهنده سطح زندگی در این دیار میباشد. بزرگی این مشکل از آنجا معلوم میشود که احتمالاً 000/000/500/1 نفر از مردم جهان از سوء تغذیه در رنج هستند در حالیکه فقط 000/000/450 نفر خوب تغذیه میشوند.
این نوع فقر بدلیل توسعه نیافتن وضع اقتصادی است. منابع کلی این کشورها برای جمعیتشان کافی نیستند حتی اگر بطور مساوی در بین مردم تقسیم شوند. راههای اصلاحی برای نجات این مردم از فقر را میتوان باین صورت بیان نمود: افزودن تولیدات ملی بوسیله توسعه و تکامل کشاورزی و صنعت و جلوگیری از اضافه شدن جمعیت.
در بسیاری از کشورهای صنعتی مردمی در فقر و مسکنت روزگار میگذرانند که در قسمتهایی از این کشورها زندگی میکنند که از نواحی صنعتی دورند و کشاورزی نیز در وضعیتی نیست که تامین احتیاجات آنان را بکند. در بین این مردم نیز مرگ و میر فراوان است و وضع سلامت رضایتبخش نیست برای مبارزه با این نوع فقر کوششهایی در جهت جذب این افراد به چرخهای اقتصادی کشور بوسیله ایجاد محلهای صنعتی و استفاده از روشهای پیشرفته در کشاورزی و آموختن مهارت به آنان موثر است.
فقر موضعی = این نوع فقر مربوط میشود به ناتوانی یک فرد یا یک خانواده در برآوردن احتیاجات اولیه خود. این ناتوانی معمولا مربوط به نداشتن قدرت برای تامین خود است. چنین فردی مسلما از ضایعه جسمی و یا روحی شدید و یا از کمبود دانش و مهارت در رنج است که نمیتواند شغلی بیابد. قدرت بدنی اهمیت فراوان دارد در کشورهایی که بیشتر متکی به کار هستند و نه سرمایه همانگونه که در کشورهای صنعتی مهارت و تحصیل اهمیت بیشتر دارد. در کشورهایی که مردم ناقصالعضو فراوان دارند چون برای حمایت از آنان پیشبینیهای لازم صورت نگرفته این عده معمولا بدلیل قادر نبودن به پول درآوردن به تنبلی، سستی، مستبازی، و تولید بچه فراوان مشغول هستند.
مردمی که از نظر جسمی و یا روحی نقصی دارند معمولا از روی همدردی بوسیله خانوادههایشان حمایت میگردند کوششهایی که برای بهبود وضع این قبیل مردم در نظر گرفته شده بیشتر بر روی دانشآموزی و دادن کمکخرجی و مشاغلی که بتوانند انجام دهند متمرکز است.
زندگی فقرا و اثرات آن
نحوه زندگی مردم فقیر در جوامع صنعتی کنونی نظیر زندگی آنان در چنین جوامعی در گذشته میباشد. نمایشی از یک زندگی فقیرانه در محله فقیرنشینی در لندن مطابق زندگی یک خانواده سیاهپوست در کلبهای در هارلم، یک خانواده الجزایری در محلههای کثیف حومه پاریس، یک خانواده ایتالیایی در ناپل و همچنین نظیر یک خانواده ژاپنی است که در آلونکی در توکیو زندگی میکنند. صنعت کلی که در مردم فقیر دیده میشود البته با توجه به اختلافات فرهنگی و سنتی که در هر جامعه وجود دارد عبارتست از کامل نبودن شخصیت و نارساییهای وجودی در این اشخاص. مطالعات فراوان در مورد فقرا نشاندهنده محکم نبودن پایههای خانوادگی، بیماریهای روانی، و انواع مختلف از رفتارهای منحرف نظیر ارتکاب جنایت و جرم، بیتفاوتی، بیعاطفگی و نشانههای دیگری از این نوع تصویری هستند که از مردم فقیر بدست میآید و بنام فرهنگ فقر خوانده میشود. زندگی خانوادگی ممکن است مملو از ترس، خشونت، تلخی و دلهره باشد. معمولا بچهها از نظر جسمی و روحی کمبود رشد دارند و از این نظر دارای شرایطی هستند که مجبورند نظیر پدر و مادرشان زندگی کنند.
احتیاجی نیست که برای یافتن دلیل این نقیصهها جستجوی فراوانی صورت گیرد، کمبود نیازهای اولیه، کمبود موادغذایی، نداشتن محل زیست مناسب و کافی نبودن بهداشت و درمان و نگرانی که همراه این زندگی ناپایدار همیشه با این مردم است اساس و پایه شکل نگرفتن صحیح شخصیت در آنها و نداشتن رفتار اجتماعی مناسب میباشد.
فقر موقتی نیز که مخصوص عده دیگری از مردم (سالخوردگان، بیمهارتها، اقلیتها و خانوادههای پرجمعیت) است ارتباط نزدیکی با فقر دائمی دارد یک طریقه معمول برای یافتن سرچشمههای فقر منظم نمودن فهرستی از عواملی است که با فقر در ارتباط است و یافتن جواب این مسئله است که دلیل وجود فقر بیشتر بستگی به کدامیک از این عوامل دارد. یک گزارش در این مورد علل فقر را چنین ترسیم میکند. فقر محصول ناآگاهی، تغییر تکنولوژی صنعتی، از بین رفتن زندگی در روستاها، قادر نبودن به رفتن در محل برای کار و یا نخواستن به انجام این کار نداشتن هدف، داشتن ضایعات جسمی و روانی. در این گزارش چیزی دور از حقیقت وجود ندارد تمام این عوامل نقشی در فقر دارا هستند. ولی بسیاری از محققان چنین گزارشی را خالی از اشکال نمیبینند زیرا در این گزارش عوامل مهم مجزا نشدهاند و عوامل شخصی نظیر ناآگاهی با ساختمان اجتماعی مثل تغییر تکنولوژی با هم ذکر شدهاند و دیگر اینکه مشخص نگردیده که آیا عوامل شخصی و دیگر عوامل نقش مساوی در فقر دارند یا نه و اگر نه هرکدام به چه اندازهای موثر هستند.
مسلما نداشتن مهارت در کار مناسب و نداشتن معلومات نقش زیادی در فقر دارد و خانوادههایی که پرجمعیت هستند و در مکانهایی که از نظر اقتصادی و بازار کار وضع کسادی دارند نیز در معرض خطر فقر قرار دارند. بهرحال اینها از عوامل مهم در فقر بشمار میآیند و جزو عوامل شخصیتی میباشند.
عوامل اجتماعی سرچشمه اصلی فقر میباشند و بنابراین ساختمان اجتماعی و وضع اقتصادی اهمیت خاصی دارد. در طول تاریخ همواره فقر و بیکاری همراه بودهاند. باید قبول کرد که تغییرات در بیکاری هنوز در شمار فقرا موثر است برای مثال ازدیاد یک درصد بیکاری در نیروی کار 000/000/80 نفری بیشتر از 000/000/1 فقیر به بار میآورد. باید اضافه کرد که اکثر خانوادههای فقیر امروزی حداقل یک نفر شاغل در بین خود دارند که رئیس خانواده است.
درست استکه بیکاری عاملی از فقر برای سالخوردگان، بیسوادان، اقلیتها، خانوادههای بیسرپرست بشمار میرود ولی در بین شاغلین نیز فقر وجود دارد. مشاغلی که فقرا در جوامع صنعتی دارند کمترین مهارتها را نیاز دارد و بنابراین کمترین مزد را شامل میشود. درآمد کم چنین مشاغلی میتواند کاملا در منتشر کردن فقر موثر باشد.
ارتباط تغییرپذیر بین بیکاری و فقر بدلیل از بین رفتن فرصتهای شغلی در مشاغل سطح پائینتر است زیرا ماشینی شدن احتیاج به کارگر را برای انجام کارها بخصوص کارهای سادهتر از بین میبرد و این وضع در آینده عده بیشتری از کارگران را تهدید میکند.
چگونگی برخورد با مشکلات فقر
از زمانهای قدیم پرداختن مقرری ماهیانه به افراد فقیر کماکان ادامه یافته است. البته افراد سالخورده و آنانکه واقعا از کار کردن عاجزند شامل چنین مقرری هرچند هم ناچیز شدهاند. تصور شده است اگر کسی برای کار کردن سن مناسبی دارد، و از سلامت برخوردار است میتواند کاری پیدا کند. نتیجتا کوششهایی که برای رفع فقر بکار گرفته شده اضافه کردن درآمد برای تامین احتیاجات افراد فقیر شاغل میباشد و همچنین کسانیکه برایشان کاری پیدا نشده است.
تحت برنامهای بنام «درآمد سالانه تضمین شده» حداقل درآمد مطابق با عده هر خانواده فقیر ماهیانه به آنان پرداخت میشود و اختلاف بین درآمد کافی و درآمد دریافتی بوسیله دولت تامین میگردد. تعیین درآمدها بسیار مشکل است اگر خیلی کم باشد کمکی به حساب نمیآید و اگر زیاد باشد مشکلات دیگر بوجود میآورد. اگر چنانچه پرداختی به یک نفر بیکار، یا کسی که هنوز به سن کار کردن نرسیده و یا کسی که حقوق بسیار کمی دارد نظیر حقوق یک شاغل باشد سبب میشود که افراد دیگر از سیستم حکومتی احساس خوشایندی نیابند و بطور کلی انگیزه کار کردن در هر دو گروه را از بین میبرد.
انتقاد دیگر با این روش این است که پرداخت مقرری ماهیانه به شاغلین ردههایی که دستمزد کمی دارند سبب میشود که کارفرمایان آنها دستمزدشان را زیاد نکنند و همیشه همانگونه کم بپردازند.
برنامههای متعددی در کشورهای مختلف برای مقابله با فقر در دست اجراست که اغلب در جهت تعلیم دادن و آموختن مهارت به این قبیل افراد میباشد و آموختن مهارتها در جهت کم کردن فقر بیشتر در تربیت کوتاهمدت کارگران برای یادگیری مهارتها مفید بوده است.
برنامه دیگر پرداختن مقرری برای هر کودک به هر خانوادهای که محتاج به کمک هستند. این برنامه در کشورهای فرانسه، سوئد و روسیه شوروی وجود دارد. اگرچه این برنامه خانوادههای فقیر بدون بچه را دربر نمیگیرد، این برنامه سبب بحث در مورد این مسئله میشود که آیا مردم درصدد تولید مثل بیشتر برنمیآیند؟
اما در مورد مسئله فقر اگر درست و صحیح ریشهیابی شود، تفاوت در نارسایی سیستم سیاسی و اقتصادی یک جامعه مشاهده میشود. راکفلرها و هیوزها باعث بوجود آمدن فقرای هارلم هستند و روچیلدها در اروپا عامل سکونت عدهای از اروپائیان در مترو. در کشور ما نیز تفاوت شرایط زیستی اقتصادی مردم در سیستم فاسد اقتصادی رژیم منحط شاهنشاهی بوده که از طرف غرب برنامهریزی شده بود و اکنون جمهوری اسلامی با اجرای برنامههای اسلامی باید تفاوتها و فقر را از جامعه اسلامی ریشهکن کند.