پس از ماجرای خروج رزمندگان فلسطینی از لبنان باید دید که نوبت کدام قسمت است و چه مسئلهای تحت هجوم صهیونیستها قرار میگیرد این مطلب را باید در گفتههای کیسینجر طراح و هماهنگکننده تجاوزات آمریکا در خاورمیانه جستجو کرد، کیسینجر پس از خروج اولین دسته رزمندگان فلسطینی از لبنان گفت در این لحظه نوبت به حل مساله کرانه باختری رود اردن است و آمریکا و اسرائیل و ملل عرب باید از راهحل ظاهری در مورد بحران لبنان برای دستیابی به پیشرفت عمده در حل مساله کرانه باختری ظرف یک سال تا یکسال و نیم آینده سود ببرند وی که در یک مصاحبه با تلویزیون آمریکا سخن میگفت افزود خروج نیروهای خارجی از لبنان فرصتی برای دست یافتن به یک توافق موقتی درباره مساله کرانه باختری رود اردن ارائه میدهد که باید از آن استفاده کرد مساله تجاوز رژیم صهیونیستی که از مدتها پیش با هماهنگی واشنگتن و سایر مقامات آمریکائی طرح شده بود آیندهای بس مبهم را ترسیم کرده است و پس از این جریانات و با مطالعه دقیق تاریخ فلسطین و لبنان مشاهده خواهیم کرد که تجاوزات اسرائیل در اینجا خاتمه نمییابد و صهیونیستها درصدد توسعه امیال تجاوزکارانه خود هستند. آگاهان سیاسی معتقدند که چنانچه اسرائیل قصد داشته باشد حمله گستردهای علیه نیروهای سوری و فلسطینی را آغاز کند نیروهای ارتش لبنان و سایر نیروهای درگیر در این کشور توانائی آنچنانی را ندارند و در صورت کوچکترین مقاومت ممکن است توسط ارتش اسرائیل بمباران و منهدم شوند که به نوبه خود خطر بزرگی را در پیش دارد. لبنان در هفتهای که گذشت آبستن حوادث بزرگی بود تا بلکه وضع نامعلوم را به سوی راهحلی که همه طرفهای درگیر ذینفع باشد سوق دهد اما چنین نشد و به ناچار مردم و نیروهای مسلح فلسطینی ناگزیر شدند تا سرزمین خود را به دیاری نامعلوم ترک کنند و این کشور را بالاجبار در دست کفتاران زشتخوئی بسپارند و سرانجام جنایتکاری چون بشیر جمیل رهبر حزب خائن کتائب (فالانژ) با یک انتخاب فرمایشی از پیش تعیین شده تحت سایه تانکهای اسرائیلی بر اوضاع مسلط شد و زمام امور این مردم زجر دیده را برخلاف آنچه وی و مردم لبنان به آن معتقد بودند، در دست گرفت.
همین آقای جمیل در سال 1976 هنگامی که انتخابات ریاست جمهوری الیاس سرکیس در پیش بود انتخابات را به دلیل وجود نیروهای سوری در این کشور تحریم کرد و به مزدورانش دستور داد تا در انتخابات شرکت نکنند اما معلوم نیست که چگونه شد که در حال حاضر در حالیکه نیروهای اسرائیلی سراسر خاک لبنان را در اشغال دارند و رزمندگان فلسطینی را اخراج کردهاند نه تنها تحریم نکرد بلکه خود کاندیدای این انتخابات شد و سرانجام مقام ریاست جمهوری را احراز نمود. این ناهماهنگیها و عدم موازنه نیروها در این سرزمین بلا دیده میتواند پیامدهای خطرناکی را به دنبال داشته باشد. باید گفت که با اخراج رزمندگان فلسطینی در لبنان گرچه یک امنیت کاذب را به وجود میآورد اما این مساله نه تنها دردی را دوا نمیکند بلکه آن روی سکه اسرائیل، چهره مناسبی در پیش روی نخواهد داشت، پس حال چه باید کرد؟ و مقامات لبنانی در این باره چه میگویند و برای ورود ارتش صهیونیستی به این کشور چه دلایلی را ارائه میکنند مقامات لبنانی میگویند چنانچه لبنان بخواهد حاکمیت دولت مرکزی بر سرزمینهای خود برقرار کند و سلطه سعد حداد و مزدورانش را از لبنان کوتاه کند باید ارتش لبنان در جنوب مستقر شود زیرا ورود ارتش به مناطق مرزی و وجود آن در کنار نیروهای درگیر حامی فلسطین مانع حملات اسرائیل به لبنان خواهد شد، آگاهان سیاسی معتقدند قبل از تصمیم سوریه دایر بر اخراج نیروهای خود از نوار ساحلی لبنان، تصمیم گرفته شد که ارتش لبنان وارد شهر صور شود و سپس از آنجا به نوار مرزی و در کنار نیروهای سازمان ملل مستقر شود و بدین ترتیب پیشنهاد جلساتی میان فرماندهان لبنانی و نیروهای سازمان ملل مطرح گردید تا برنامه ورود ارتش لبنان تهیه گردد اما در این میان تحولات مهمی انجام گرفت که مانع حرکت ارتش لبنان به جنوب این کشور گردید زیرا سوریه تصمیم گرفت نیروهای خود را از نوار ساحلی خارج و در لبنان و بقاء غربی مستقر سازد تصمیم سوریه نگرانیهائی به وجود آورد که باعث راکد ماندن مذاکره در مورد فرستادن ارتش به جنوب لبنان گردید زیرا که راه ساحلی که بیروت را به جنوب لبنان وصل میکند در هفته قبل خالی از نیروهای سوری بود و ارتش لبنان بدون حمایت نمیتوانست از این راه بگذرد بنابراین به دلیل این کش و قوسها اسرائیل موقعیت را مغتنم شمرد و یک واقعه ساخته شده در فرانسه مبنی بر ترور سفیرش در آن کشور گناه را گردن سازمان آزادیبخش فلسطین انداخت و با این بهانه تجاوزات خود را آغاز کرد.
ناظران معتقدند که آمریکا در اینجا پذیرفته است که بازی باید از صحنه نظامی به صحنه سیاسی مبدل شود و قدمهائی برای توجیه تجاوزات اسرائیل به بیروت برداشته شود در نتیجه دیپلماسی رفت و برگشت فیلیپ حبیب فرستاده ویژه آمریکا دوباره جهت جمعآوری و انتقال درخواستهای طرفین درگیر فعال میشود و امیدها بر شکلگیری نوعی اقتدار دولتی لبنانی که قادر باشد با استفاده از کمکهای بینالمللی کنترل اوضاع را به دست گیرد متمرکز گشت و در این مرحله علیرغم تخریب و خونریزی، آشکار شده است که اسرائیل در تحقق اهدافش موفق نبوده است.
حال باید راهحل نهائی را در نحوه مبارزه با اسرائیل جستجو کرد که چگونه جهان اسلام وارد نبرد شود در این رابطه چند قسمت وجود دارد که باید مورد مطالعه قرار گیرد ابتدا وجود کشورهای عربی که از مبارزه با اسرائیل هراس دارند این کشورها را که متاسفانه در اکثریت هم هستند معتقدند که مبارزه با اسرائیل عاقبت خوشی ندارد و تجربه نشان داده است که جهان عرب به دلایل مختلف در مبارزه با اسرائیل شکست خوردهاند این کشورها معتقدند که از طریق راهحل مسالمتآمیز باید با اسرائیل برخورد کنند تا موجودیت آنها را تهدید نکند، این کشورها علاوه بر اینکه از رژیم صهیونیستی ترس دارند از روی کارآمدن یک دولت رادیکال فلسطینی نیز در هراساند چرا که موجودیت یک دولت فلسطینی به معنی استمرار مبارزه با اسرائیل است و این همان چیزی است که حکومتهای عربی از آن بیمناکند.
دسته دوم کشورهائی هستند که خصومت خود را با اسرائیل آشکار نمیکنند و اعتقاد به موازنه استراتژیک با رژیم صهیونیستی دارند این کشورها معتقدند که هر دو ابرقدرت سهم دارند و باید منافع هر دو آنها را به منظور جلوگیری از یک درگیری همهجانبه حفظ کرد این کشورها نمیخواهند به رژیم صهیونیستی آسیبی برسد چرا که منافع حکومت پوشالی آنان را تهدید خواهد کرد این نوع حکومتها طالب صلح هستند و به معنی واقعی دشمن رژیم صهیونیستی نیستند و در صورت حمله دشمن فقط دفاع خواهند کرد زیرا جرات حمله را هرگز ندارند.
و گروه سوم کشورهائی هستند که رسما و حقیقتا در مقابل اسرائیل ایستادهاند و خواهان جنگ و از بین بردن دشمن متجاوز هستند این نوع شامل کشورهای مترقی عرب و جبهه پایداری و در راس آنها جمهوری اسلامی ایران میباشد این کشورها صادقانه بر روی حرفهای خود ایستادهاند و تا مرحله نهائی همچنان مصمم هستند امید میرود تا در آینده بر علیه دشمن متجاوز که در مقابل جهان اسلام ایستاده فائق آیند و پرچم عدالتگستر اسلام را بر تمام سرزمینهای کشورهای جهان برافراشته گردد.