* پس از پیروزی انقلاب چه نگاهی ما را از سیستم تکحزبی دوران پهلوی به سیستم چندحزبی پس از انقلاب رساند و چگونه از حزبگریزی سالهای نخستین دهه 60 به حزبگرایی دهه 70 عبور کردیم؟
** در ماههای آغازین پس از پیروزی انقلاب جو بسیار خوبی برای فعالیت سیاسی و حزبی فراهم شده بود. که سبب شد اغلب سیاسیون فعالیت سیاسی خود را گسترش دهند به همین دلیل احزاب مختلفی اعلام موجودیت کردند.
آن روزها هم قانون مشخصی برای احزاب و مطبوعات وجود نداشت و مبنایی برای دادن یا گرفتن مجوز وجود نداشت. احزاب آزاد بودند که اعلام موجودیت کنند. مرور روزنامههای آن روزها نشان میدهد که هر روز خبر اعلام موجودیت یک حزب منتشر میشد. تعدد احزاب در شرایطی که انتخاباتهای مهمی چون انتخابات 12 فروردین سال 58 برگزار میشد، باعث میشد نظرهای متفاوت و مهمی اعلام شود.
به هر حال این، وضعیت ادامه داشت تا اینکه در سال 59 و در مجلس اول قانونی برای احزاب تصویب شد که اولین و تنها قانون احزاب تا به امروز بوده است. در این قانون شرایط فعالیت احزاب گفته شده و گرفتن مجوز به عنوان یک امتیاز به احزاب تعلق گرفته است. براساس این قانون و نص قانون اساسی احزاب برای گرفتن مجوز اجباری نداشتند، اما در این قانون به عنوان یک امتیاز جایگاهی با عنوان «کمیسیون ماده 10 احزاب» برای صدور مجوز مشخص شد تا اگر حزبی بخواهد پروانه بگیرد و مجوزدار شود موسسیناش را به این کمیسیون معرفی کند و اساسنامه خودش را نیز بفرستد و این کمیسیون در فرصت حداکثر سه ماهی که دارد، میتواند به این تقاضا رسیدگی کند و پاسخ دهد.
به هر حال وضعیت نخستین احزاب بعد از انقلاب ادامه داشت تا اینکه قانون احزاب در زمان نخستوزیری آقای مهدوی کنی در سال 59 به تصویب رسید. هرچند تا آییننامه اجراییاش تصویب شود دولت به نخستین وزیر وقت تحویل داده شده بود. اما تصویب این قانون و آییننامه در شرایطی بود که آغاز جنگ در نیمه دوم سال 59 و اعلام جنگ مسلحانه از سوی سازمان مجاهدین خلق و نامتعادل شدن شرایط خارجی و داخلی سبب شد نه حزب جدیدی تاسیس شود و نه کسی به دنبال آن بود که با توجه به این قانون به دنبال اخذ پروانه و مسایلی از این دست برود. جنگ شرایط را بهگونهای تغییر داد که احزاب طرفدار نظام و امام(ره) دیگر حتی در درون خودشان هم چندان به ماهیت حزبی خودشان توجه نداشته باشند، بلکه همه به فکر جنگ و مبارزه با دشمنان داخلی و خارجی بودند. حتی احزابی که در برخی مسایل اعتراضاتی داشتند اما دلسوز به نظام و کشور بودند فعالیت سیاسیشان را کم کردند و اگر نسبت به مسایل جنگ و مسایل داخلی حرفی داشتند یا اطلاعیه صادر میکردند، حتی بعد دیگر اطلاعیه هم نمیدادند و تنها به ارسال نامههای غیررسمی به حضرت امام(ره) یا جاهای دیگر اکتفا میکردند، بنابراین فعالیت حزبی و سیاسی کاهش پیدا کرد تا مبادا وحدت جامعه در آن شرایط بحرانی به هم بریزد.
این شرایط ادامه داشت تا اینکه جنگ از حالت بحرانی خارج شد و پیروزیهایی بهوجود آمد. تا آنجا که من در آمار وزارت کشور دیدهام تا سال 1364 سه یا چهار حزب در زمان وزارت آقای محتشمی خودشان را ثبت کردهاند. مثلا جامعه روحانیت مبارز تبریز، مجاهدین انقلاب اسلامی (که طیف آقایان بهزاد نبوی، سلامتیان و آرمین از موسسان جدید آن بودند)، موتلفه اسلامی و مجمع روحانیون مبارز تهران چند حزب و تشکلی بودند که طی سالهای 64 تا 66 برای دریافت مجوز اقدام کردند.
* بعد از آن چه اتفاقی افتاد که امروز ما با صدها حزب دارای مجوز روبهرو شدیم. آیا تعدد احزاب مجوزدار محصول بر سر کارآمدن دولت اصلاحات بودند؟
** بخشی از فعال شدن احزاب به پیش از انتخابات دوره هفتم ریاستجمهوری برمیگشت. پیش از آن انتخابات گروههای تازهای شکل گرفته بودند. از جمله حزب کارگزاران، مجمع نمایندگان ادوار و همین مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم پیش از انتخابات خرداد 76 تشکیل شدند اما هنوز هیچ کدام تقاضای مجوز نکرده بودهاند یا هنوز به آن پاسخی داده نشده بود اما اینها گروهها و احزابی بودند که شکل گرفته و از آقای خاتمی هم حمایت کردند.
* به نظر میرسد انتخاباتی شدن فضای کشور و جدی شدن مبارزات انتخاباتی از جمله دلایل حرکت به سمت تعدد احزاب و شکلگیری گروههایی که نام بردید، بوده است؟
** انتخابات موثر بود اما تنها دلیل نبود. واقعیت این بود که پایان یافتن جنگ و در سالهای پایانی دولت آقای هاشمی باز شدن نسبی فضای سیاسی و همچنین آغاز اختلافات درون گروهی جریان راست سنتی از جمله دلایلی بود که به تعدد احزاب و گروهها انجامید. چنانکه ایجاد شکاف در راستسنتی به پیدایش جریان کارگزاران منتهی شد. به هر حال روشن شدن قطببندیها در انتخابات سال 76 در نهایت منجر به آن جهتگیریها شد تا اینکه به هر حال دولت اصلاحات با شعار فضای باز سیاسی بر سر کار آمد تا عدالت سیاسی را در کنار عدالت اقتصادی و اجتماعی با ایجاد آزادیهای بیشتر برای احزاب و مطبوعات به وجود آورد.
در این شرایط جمعیتهای متعددی که در درون کشور وجود داشتند اما راهی برای بروز عقایدشان نداشتند با گشایش راه و حتی تشویق دولت مواجه شدند تا جایی که در دو سال ابتدایی دولت اصلاحات حدود 100 حزب (چه احزاب ملی و چه احزاب استانی) اعلام موجودیت و درخواست پروانه کردند و با توجه به اینکه سیاست وزارت کشور بر این بود که درخواست مجوزها را در اسرع وقت بررسی کند و پاسخ بدهد کار تشکیل احزاب مجوزدار به سرعت پیش میرفت و در صورتی که فشاری برای ندادن مجوز به حزبی خاص وجود نداشت چنانکه بعضی احزاب هنوز هم مجوزدار نشدهاند در باقی موارد کار طی نهایتا دو یا سه ماه انجام میشد و از همین رو به سرعت، با چیزی بیش از صد حزب مواجه شدیم که مشغول فعالیت بودند.
* همین تعدد احزاب دلیل و بهانه اصلی شکلگیری خانه احزاب بود؟
** احزاب و کسانی که پا در راه سیاست گذاشته بودند متعدد بودند اما فرصت تعامل میان آنها وجود نداشت. اغلب احزاب یکدیگر را نمیشناختند و به قول امروزیها با یکدیگر دیالوگی نداشتند و با هم رودررو نشده بودند حتی احزاب متعلق به یک جریان چه احزاب اصلاحطلب و چه احزاب متعلق به جریان راستسنتی برای خودشان یک فضای باز اختصاصی فارغ از دیگر احزاب بودند.
همین شرایط نیاز احزاب به جایگاهی مشخص همانند آنچه مثلا در نظام مهندسی وجود دارد را هویدا کرد، جایگاهی که دولتی نباشد اما نظامی برای احزاب ایجاد کند و فضایی باشد برای اینکه در ذیل آن احزاب بتوانند بنشینند و با هم گفتوگو کنند. به نظر میرسید خیلی از اختلافاتی که موجب دوری احزاب از یکدیگر میشود و گاه سران آنها حتی حاضر نمیشوند که در کنار یکدیگر بنشینند با وجود خانه احزاب، قابلیت حل شدن پیدا میکرد و ممکن میشد که سیاسیونی با آرای کاملا متفاوت در کنار یکدیگر بنشینند و تعامل کنند. بنابراین هدف اصلی خانه احزاب کاستن از تشنج در جامعه و در عین حال فراهم کردن شرایط مناسبتر برای فعالیت احزاب بود. این اندیشه را تقریبا همه قبول داشتند. چنانکه در اولین جلساتی که تشکیل میشد و نماینده مخصوص رییسجمهوری در کنار نمایندگانی از وزارت اطلاعات وزارت کشور، نهاد مجمع تشخیص مصلحت، مجلس و قوه قضاییه و نهادهای دیگر حضور داشتند این توافق وجود داشت.
* روند شکلگیری خانه احزاب به چه شکل پیش رفت. آیا در شکلگیری این مجموعه دولت نقش داشت یا اینکه خانه در حرکتی از پایین به بالا تشکیل شد؟
** در ابتدای راه همایشی فراحزبی در محل سالن کنفرانس کشورهای اسلامی برگزار شد که اگر چه مربوط به احزاب بود اما احزاب میزبانان و برگزارکنندگان آن نبودند، بلکه در این همایش شخص رییسجمهوری در کنار رییس مجلس وقت همچنین نمایندگانی از احزاب مختلف حضور داشتند و سخنرانی کردند. مدیریت آن مراسم هم براساس انتخاب یک نفر از وزارت کشور، یک نفر هم از وزارت اطلاعات بود و تعدادی از اعضای احزاب که به نوبت جلسه را مدیریت میکردیم. آن جلسه، جلسه خوبی بود که در آن برای اولین بار احزاب در کنار هم گرد آمدند و بدون هیچ درگیری و اختلافی حرفها و عقاید خودشان را بیان کردند، این کار ادامه پیدا کرد. به این ترتیب که در زمان وزارت کشور آقای موسوی لاری جلسات مختلفی از احزاب و به انتخاب وزارت کشور و دعوت آقای موسوی لاری برگزار میشد.
* پس حدود دو سالی از آغاز به کار دولت اصلاحات گذشته بود که ایده خانه احزاب مطرح شد؟
** بله، حدود دو سال یا دو سال و نیم گذشته بود، اما آنچه بود این بود که آقای لاری در این جلسات از احزاب معروف و موثر هر دو جناح دعوت میکرد و حدود 20 یا 25 نفر از حزبیون در آن شرکت داشتند به هر حال حاصل این جلسات این بود که یک اساسنامه موقت پیشنهادی برای احزاب نوشته شد و براساس آن احزاب را دعوت کردند. من در اولین جلسه چون هنوز پروانه مجمع مدرسین صادر نشده بود از طرف مجمع نمایندگان ادوار شرکت کرده بودم. در اولین جلسه مجمع عمومی خانه احزاب از تمام احزاب پروانهدار دعوت به عمل آمد و تا آنجا که یادم هست حدود 87 یا 88 حزب در آن مجمع شرکت کردند.
* از این تعداد حزب حاضر در اولین مجمع عمومی خانه احزاب چه تعداد اصلاحطلب بودند و چه تعداد اصولگرا؟
** این را که از هر جریان چه تعداد حزب حضور داشتند به دقت در خاطر ندارم ولی احتمالا یا اکثریت نسبی احزاب اصلاحطلب بودند یا تعدادشان مساوی بوده اما هر چه بود در نهایت در آن مجمع اساسنامه پیشنهادی تصویب شد و تبدیل به اساسنامه دایمی و ثابت خانه احزاب و بعد هم 15 نفر اعضای شورای مرکزی خانه انتخاب شدند. از این تعداد هفت نفر اصلاحطلب بودند، شش نفر نمایندگان احزاب راست و دو نفر هم مستقل بودند.
این امکان وجود داشت که با اکثریت یافتن اصلاحطلبان آنها مستقلها را هم به سمت خودشان جذب کنند و تبدیل به اکثریت مطلق شوند اما به جای این کار ترجیح داده شد که هیات رییسه خانه احزاب با توافق و اجماع انتخاب شدند به این ترتیب که با توافق و اجماع، من به ریاست رسیدم و اگر اشتباه نکنم آقای عباس غفوریفرد نایب رییس اول شد و غیر از ایشان آقایان اسدالله بادامچیان و دکتر عباس شیبانی نیز حضور داشتند.
بنابراین انتخاب هیات رییسه به این ترتیب بود که ابتدا همه به توافق رسیدیم و سپس با اجماع کامل همه به این هیات رییسه توافقی رای دادیم. چارهای هم نبود اگر غیر از این بود و ما نمیخواستیم کار یکطرفه پیش برود.
* با این حساب که میگویید اتفاقا حضور اصولگرایان در هیات رییسه پررنگتر هم بوده است؟
** رییس من بودم اما در کل دو نفر اصلاحطلب بودیم و سه نفر اصولگرا و در مجموع هم کارها به صورت توافقی و به خوبی پیش میرفت، جلسات خیلی خوبی برگزار میشد.
بعد هم منشور بسیار مهمی در راستای همین جلسات پیشنهاد شد زیرا برخی اتفاقات مشاهده میشد که باید برای آن چارهای میاندیشیدیم.
* چه اتفاقاتی؟
** مثلا در اولین جلسه رسمی که در خانه احزاب تشکیل شد، یادم هست که وقتی برای سخنرانی گرفته بود. نوبت که به سخنان ایشان رسید یک عدهای از دوستان طیف سنتی بازار بلند شدند و شعار «مرگ بر منافق» سر دادند و جلسه را ترک کردند، اما آرام آرام طوری شد که همانها آمدند و در کنار هم نشستند و به نظرات هم گوش میدادند. یعنی تا حد زیادی این کنار هم نشستنها توانست جو التهاب و تعارض را کاهش بدهد. اما به هر حال برخوردهای آنچنانی روزهای نخست سبب شد که عدهای طرح تدوین «منشور برادری و وحدت» را ارایه کنند که در خانه احزاب خیلی روی آن کار شد و حتی نمایندگانی از وزارت کشور و قوه قضاییه در جریان تدوین آن حضور داشتند. یادم هست که آقای نمازی که آن زمان سمت دادستانی کل کشور را برعهده داشت هم در این جلسات شرکت میکرد. در نهایت تا مقدمات آن منشور تهیه شود دوره دوساله اول خانه احزاب به پایان رسیده بود. در انتخابات دور دوم اما این اصولگرایان بودند که اکثریت نسبی را به دست آوردند و اگرچه باز هم در چینش هیات رییسه به صورت توافقی عمل شد اما به هر حال در دور دوم آقای غفوریفرد به ریاست رسید و چون من اصلا کاندیدا نشده بودم آقای حسین کاشفی به عنوان نایب رییس اول انتخاب شد.
پس از آن دوباره در انتخابات دورههای سوم و چهارم خانه احزاب این اصلاحطلبان بودند که اکثریت یافتند و ریاست خانه احزاب در این دو دوره برعهده من گذاشته شد، اما برای دوره پنجم دیگر ترجیح دادم که حضور نداشته باشم.
* شما در دورههای اول، سوم و چهارم ریاست خانه احزاب را برعهده داشتهاید و در نتیجه شما هم با دولت اصلاحات تعامل داشتهاید و هم دولت آقای احمدینژاد را تجربه کردهاید. یکی از مباحثی که در مقایسه میان این دو دولت مطرح است، بحث کمکهای مالی دولت به احزاب است. اصلا این کمکها چقدر بودهاند؟ به چه احزابی تعلق گرفته و به کدام یک پرداخت نشده و به طور کل عدالت در توزیع این یارانه وجود داشته است یا نه؟
** در دوره اصلاحات و در مجلس ششم بود که پیشنهاد شد دولت، یارانهای را برای احزاب تعلق بگیرد. خب، این طرح در مجلس به تصویب رسید و در بودجه هم ردیف بودجه مشخصی برای آن در نظر گرفته شد که البته بودجه زیادی هم نبود چیزی حدود دو میلیارد تومان. اما سال اولی که این بودجه به تصویب مجلس رسید و همزمان بود با سال اول آغاز به کار دولت هشتم، شورای نگهبان به آن ایراد گرفت. سال بعد مجلس به نحوی این بودجه را تعریف کرد که دیگر شورای نگهبان نتوانست ایرادی را بر آن وارد بداند. بودجهای که مبلغ هنگفتی هم نبود.
حدود دو میلیارد تومان که پنج درصد کل آن به کمیسیون ماده 10 احزاب تعلق میگرفت و گفته میشد که این پنج درصد در وزارت کشور برای کارهایی که در راستای فعالیت احزاب است، هزینه میشود و مثلا هزینه همایشهایی که ذکر کردم دیگر از محل همان بودجه تامین میشد. پنج درصد دیگر آن بودجه به خانه احزاب تعلق میگرفت و البته به نظرم آن مقدار برای اداره خانه احزاب و شرکت در همایشهای داخلی و خارجی و دیگر برنامههای خانه کافی بود.
* یارانه ای که به احزاب تعلق میگرفت چه مبلغی بود؟
** حداکثر یارانهای که پرداخت میشد از 30 تا 40 میلیون تومان بود و این تازه یارانهای بود که به احزاب خیلی فعال سیاسی تعلق میگرفت. یارانه دیگر احزاب بین 8 تا 15 میلیون تومان بود و حتی به برخی احزاب یارانه دو میلیون تومانی پرداخت میشد.
* احزاب از یارانهای که پرداخت میشد راضی بودند؟
** به نظرم اعتراضی وجود نداشت چون معیارها مشخص بود. در ضمن اگر حزبی هم به یارانهاش تعلق داشت مراتب اعتراض خودش و مستنداتش را به کمیسیون ماده 10 ارایه میداد و در صورت لزوم در میزان آن یارانه تجدید نظر صورت میگرفت. طبیعتا در میان خود احزاب انتقاداتی وجود داشت اما اینطور نبود که مثلا گفته شود کمیسیون به احزاب اصلاحطلب بیشتر پول داده و به اصولگراها پولی نداده و بالعکس، چنین حرفی اصلا وجود نداشت. بالاخره این یارانه در درجه اول یک حرکت سمبلیک بود که نشان میداد دولت میخواهد یاری کند که احزاب در کشور فعال و شکوفا شوند. این یارانه برای احزابی که نمیتوانستند بدون این یارانه پایدار بمانند کمک خوبی بود.
* پرداخت یارانهها در دولت آقای احمدینژاد چگونه پی گرفته شد؟
** در دولت ایشان هیچ یارانهای پرداخت نشد و اصلا جلوی پرداخت یارانه به احزاب گرفته شد.
* اعلام کردند که چرا یارانه احزاب را قطع کردهاند؟
** دلیل مشخصی که اعلام نشد اما آنچه اتفاق افتاد این بود که حتی بودجهای که برای سال 84 و در دولت اصلاحات به تصویب رسیده بود هم پرداخت نشد. هرچند خود احزاب بهانه به دست دولت دادند اما بالاخره دولت به بهانههای واهی بودجه احزاب را قطع کرد و پرداخت نکرد.
* چه اتفاقی افتاد، چه بهانهای ایجاد شد؟
** تا آنجا که درباره قطع بودجه خانه احزاب به خاطر دارم این اعتراضات احزاب طیف راست سنتی مثل اعتراضات آقای بادامچیان و دوستانش به انتخابات دوره سوم خانه احزاب بود که بهانه را برای قطع پرداخت یارانه به دولت داد. هرچند بعد خود آقای عسگراولادی و وزارت کشور با بررسی روند انتخابات اذعان کردند که اشکالی در انتخابات مذکور وجود نداشته است، اما این موضوع هم باعث نشد وزارت کشور که در آن دوره، وزارتش، برعهده آقای پورمحمدی بود بودجه سال 84 را پرداخت کند.
* اکثریت و اقلیت پیدا کردن اصلاحطلبان و اصولگرایان در خانه احزاب با توجه به اینکه در چهار دوره از پنج دوره انتخابات آن این اصلاحطلبان بودهاند که اکثریت داشتهاند این سوال را ایجاد میکند که دلیل اینکه اصولگرایان نمیتوانند اکثریت بیابند، چیست؟ آیا تعداد احزاب اصولگرای حاضر در خانه احزاب کمتر است یا آنها از این انتخابات استقبال نمیکنند؟
** در دورههای پیشین تعداد احزاب ثبت شده اصولگرا به نسبت اصلاحطلبان کمتر بود. در دورهای هم که اصولگرایان اکثریت یافتند همزمان با جریاناتی بود که در اواخر دوره ششم مجلس و دوره اول شورای شهر به وجود آمده بود. اتفاقاتی که در داخل احزاب اصلاحطلب اختلافاتی را پیش آورده بود و در نتیجه اصلاحطلبان دو فهرست متفاوت را برای عضویت کاندیداهایشان در شورای مرکزی خانه ارایه کردند و همین شد که اصلاحطلبان شکست خوردند و اصولگرایان اکثریت پیدا کردند.
* گفته میشود که در انتخابات اخیر حتی برخی احزاب اصولگرا هم ترجیح داده بودند به نمایندگان احزاب اصلاحطلب رای بدهند؟
** بله، چنین مسایلی مطرح هست. گاهی توافق میکردند که مثلا به فلان کاندیدای اصلاحطلب رای بدهند. در میان اصولگرایان هم برخی رای میآوردند و برخی رای نمیآوردند.
* از دیگر موضوعاتی که شاید بتوان براساس آن به قیاس درباره رابطه اصلاحات و دولت احمدینژاد پرداخت، مناسبات و همکاری است که میان خانه احزاب و دولت در این دو دوره وجود داشته است. اتفاقا برخی از منتقدان اکثریت یافتن اصلاحطلبان در شورای مرکزی پنجم همین موضوع را مطرح میکنند و عدم تعادل میان اصلاحطلبان و دولت را به عنوان یکی از دلایل ناکارآمدی خانه احزاب در دورههای اخیر به شمار میآورند، نظر شما در این مورد چیست؟
** دو دوره اخیری که ریاست خانه احزاب را عهده داشتم و درست همزمان با روی کار آمدن دولت آقای احمدینژاد بود، رابطه و برخورد ما با دولت ایشان با اینکه هیچ یارانهای به ما پرداخت نمیکردند و مقابل آنها هم سیاست کلیشان مبتنی بر حمایت و گسترش احزاب نبود؛ رابطه بدی نبود تنها یک بار دلخوری پیش آمد و آن هم معلوم شد که یک اشتباه در برداشت بوده است.
* مشکل چه بود؟
** پورمحمدی با در اختیار گذاشتن سالن وزارت کشور برای برگزاری همایش فصلی خانه احزاب مخالفت کرده بودند اما بعد معلوم شد که این مخالفت به دلیل یک اشتباه در برداشت انجام شده.
* یعنی هیچ مشکلی در تعامل با دولت احمدینژاد نداشتید؟
** مشکل خاصی وجود نداشت. حتی محمود عباسزاده مشکینی که نماینده دولت در کمیسیون ماده 10 احزاب است و ریاست این کمیسیون را برعهده دارد، هفت یا هشت ماه بعد از آخرین انتخابات خانه احزاب تماس گرفت و گفت شما بیایید یک انتخابات دیگر برگزار کنید ما به این انتخابات شبهه داریم و میخواستند به نحوی توافق شود که یک بار دیگر من ریاست خانه را برعهده بگیرم. ایشان میگفتند ما با شما راحتتر تعامل میکنیم. البته من با ایشان موافقت نکردم و گفتم که انتخابات خوبی برگزار شده و اتفاقا انتخابات پرشور و سالمی هم بوده است و نیازی به تمدید آن نیست.
* پس شما از انتخابات دور پنجم دفاع میکنید؟
** بله. انتخابات پرشوری بود، اصلاحطلبان، اصولگرایان و احزاب مستقل متمایل به هر دو طرف آنقدر فعال بودند که بهرغم دورههای دیگر به جای دو فهرست، چهار فهرست ارایه شد و از هر چهار فهرست هم تعدادی رای آوردند و همین موضوع شاهدی است بر اینکه در این انتخابات این افراد بودند که رای آوردند و رای به افراد داده شد و نه احزاب و فهرستها.
* به هر حال، شما انتخاباتی را برگزار کردید که بسیار بحثبرانگیز شد. شورایی انتخاب شد که نتوانست کار کند و دلیل آن هم چیزی نبود جز زیر سوال بردن صحت انتخابات به دلایل مختلف. یکی از اشکالاتی که از سوی وزارت کشور به این انتخاب وارد شد این بود که نتایج مجمع عمومی برای احراز شرایط افراد منتخب و تمدید پروانه خانه احزاب به وزارت کشور داده نشده بود و در نتیجه پروانه خانه احزاب که به باور ایشان در سال 83 مهلتاش پایان مییافته است، تمدید نشده و بر این مبنا مجمع عمومی اخیر محمل قانونی نداشته است؟ نظر شما در این باره چیست و ماجرا از چه قرار بوده؟
** قضیه آنطور که در برخی اظهارنظرها و مصاحبهها مطرح شد، نبود. ماجرا از این قرار بود که در چهارمین سال ریاست جمهوری احمدینژاد در کمیسیون ماده 10 احزاب یک مصوبهای تصویب شد که بر مبنای آن هیات رییسه و شورای مرکزی جدیدی که در هر گروه یا حزبی انتخاب میشوند باید به کمیسیون ماده 10 معرفی شوند تا اگر افرادی در میان تازه انتخاب شدهها وجود دارند که سابقهای از آنها ارایه نشده است، سوابقشان بررسی شود تا از لحاظ ماده هفت قانون احزاب دچار مشکل نباشند.
در صورت تغییر در شورای مرکزی و هیات رییسه هم باید افراد تازه انتخابشده و نه آنهایی که دوباره انتخاب میشوند به کمیسیون ماده 10 معرفی شوند تا صلاحیتشان بررسی شود. درباره خانه احزاب هم این کاری بود که باید انجام میگرفت.
* با این حساب خانه احزاب چرا در معرفی منتخباناش تعلل کرده بود؟
** اصولا مگر این منتخبان کسانی جز اعضای احزاب پروانهدار کشور بودهاند. واقعیت این است که در این مورد نه وزارت کشور و کمیسیون ماده 10 در این مدت تذکری داده بودند و ما هم چیزی نگفته بودیم علتاش هم این بود که در تمام انتخاباتهایی که در خانه احزاب برگزار میشد به غیر از انتخابات اخیر نماینده وزارت کشور و به دعوت خانه حضور پیدا کرد و حتی صورتجلسه نهایی مجمع عمومی و انتخابات شورای مرکزی و هیاترییسه را امضا میکرد و نسخهای از صورتجلسه را برای وزارت کشور و کمیسیون ماده 10 میبرد. در تمام دورههای قبلی چون این روند طی میشد ما در خانه احزاب لزومی برای نامهنگاری و اطلاع دادن اینکه چه کسانی انتخاب شدهاند، نمیدیدیم ضمن آنکه چنانکه گفتید این افراد پیش از آنکه بخواهند عضو شورای مرکزی خانه احزاب شوند، خودشان عضو شورای مرکزی احزاب متبوع خود بودهاند و نیز اغلب در دورههای قبلی خانه و شورای مرکزیاش حضور داشتهاند. با این حال وزارت کشور سه ماه مانده به انتخابات دوره پنجم طی نامهای از ما خواست که عکس و فتوکپی شناسنامه اعضای شورای مرکزی را برای آنها بفرستیم و این همزمان بود با وقتی که ما به دلیل برخی مسایل که دبیر اجراییمان را کنار گذاشته بودیم و تقریبا یک ماه بعد از دریافت نامه جواب آن را دادیم و عکس و کپی شناسنامه دوستان را ارسال کردیم و یک هفته بعد از این کار اطلاع دادیم که قصد داریم مجموع عمومی و انتخابات دوره پنجم را انتخاب کنیم. وزارت کشور مدتی بعد نامهای ارسال کرد که چون مدارک ناقص بوده است شما برگزاری مجمع را عقب بیندازید تا بررسیهای لازم انجام شود. ما هم دوباره مدارک را فرستادیم و بعد از ماه رمضان اعلام کردیم که انتخابات را برگزار میکنیم چون ما قانونا تنها یک ماه میتوانستیم کار را عقب بیندازیم. به هر حال ما مجمع و انتخابات را برگزار کردیم و باید یادآوری کنم که در خانه احزاب هیچ انتخاباتی تا به این اندازه پرتعداد برگزار نشده بود و حدود 140-130 نفر در آن شرکت کرده بودند. وزارت کشور اما بهرغم دعوتی که از او انجام شده بود، حضور نیافت.
* اگر قرار باشد با روند پیش آمده چراغ خانه احزاب برای طولانی مدت خاموش شود، چه؟
** من به این گزاره اعتقادی ندارم. اعتقاد ندارم که چراغ خانه احزاب خاموش شدنی است. فرقی نمیکند که اصلاحطلبان رییس آن باشند یا اصولگرایان. مهم پایدار ماندن خانه احزاب است من معتقدم که دوستان باید به فکر تفاهم با هم باشند. نشستی خارج از خانه احزاب بگذارند و تفاهم کنند تا انتخاباتی برگزار شود به نظر من برگزاری یک انتخابات زودرس که قانونا اشکالی هم ندارد، بهتر از این وضعیتی است که خانه احزاب دچار آن شده. برای آنکه دولت با نگاهی که به خانه احزاب داشته حالا هم بدش نمیآید که خانه احزاب کلا وجود نداشته باشد، پس این فقط سیاسیون حزبی از هر دو جناح هستند که میتوانند برای آینده خانه چارهای بیندیشند!