هر چند به ظاهر میان فرد و سازمان تفاوت های آشکاری وجود دارد ولی معمولا هر سازمان یا جریان سیاسی در فرایند خروج سیاسی همان مسیری را طی میکند که یک فرد به هنگام جدا شدن از جمع یا فرد دیگر .
انشعاباتی که در سازمان ها رخ می دهد یا جدایی های سیاسی هم تابعی از علل روانی مرگ عاطفی است که قواعد و مراحل آن از لحاظ روانشناسی تبیین شده است .
روانشناسان معتقدند مراحل چهارگانه ای برای مرگ عاطفی وجود دارد که عبارتند از :
1.مخالفت
2.رنجش و عصبانیت
3.عدم پذیرش و طرد
4.سرکوبی
وجود درصدی از اختلاف نظر در هر رابطه ای طبیعی است و تفاوت ها و اختلاف ها جزئی از طبیعت رفتاری ما بهشمار
می رود ؛ اما در پاره ای از روابط بویژه روابط سیاسی بهدلیل مصلحت بینی ها و حتی نهان روشی ها، گاهی عدم بیان مخالفت های کوچک منجر به تجمیع اختلاف شده و زمینه رسیدن به مرحله دوم از مرگ عاطفی یعنی رنجش و عصبانیت می شود. در مرحله دوم ،
مخالفت های تجمیع شده بهصورت اعتراض حتی ابراز تنفر موقتی ظهور می یابد . بروز سرزنش ها و ملامت ها و عکس العمل های احساسی و بعضاً غیر قابل توجیه عقلانی و حتی ایجاد درگیری های بزرگ بر روی مسائل کوچک و قابل گذشت ، حاکی از جدایی عاطفی موقت یک جریان یا فرد سیاسی است ، حال اگر این رنجش و عصبانیت بهدفعات تکرار شود و انرژی منفی ناشی از این خشم های فرو خورده یا رنجش های ابراز نشده یا مسائل حل نشده بر روی هم انباشته گردد ، فرد یا سازمان به مرحله سوم یعنی عدم پذیرش و طرد پا می گذارد . در مرحله سوم، فرد با بهانه ای کوچک در حالی که احساس پوچی وجودش را در برگرفته است ، تصمیم به انشعاب یا فاصله گیری می کند . او احساس می کند که درک نشده و حتی از وجود او سوء استفاده شده است ، این فرد اگر یک جریان سیاسی باشد گمان می برد به او ابزاری نگاه شده و اساسا علاقه و پیوندی ریشه دار و دو سویه میان او یا سازمان یا جریان سیاسی اصلی وجود نداشته است . او گمان می برد تاکنون با توهم این رابطه با تمام وجود خود در حالی به تلاش پرداخته است که طرف مقابل اهداف دیگری را در سر می پرورانده است .
این احساس پوچی و مورد سوء استفاده واقع شدن ، شرایط روحی بحرانی و خطرناکی را برای فرد یا سازمان رنجیده فراهم می کند که یا او را به سطح درگیری و انقطاع کامل ارتباطی می کشاند که طبعاً در این وضعیت او بهدلیل احساس مورد سوء استفاده قرار گرفتن، نفرتی غیر طبیعی و مواضعی رادیکال را علیه بدنه و جریان اصلی به نمایش می گذارد و یا به مرحله چهارم یعنی سرکوب وارد شده و برای حفظ وجهه یا آبرو، به پذیرش شرایط نامطلوب از منظر خویش تن داده و در حالتی مملو از بی حسی و بی تفاوتی بدون انگیزه و صرفاً برای حفظ ظاهر به رابطه ادامه می دهد ، البته برای اهل سیاست راه دیگری هم وجود دارد و آن روی آوری به تز یک گام به پس دوگام به پیش برای تجمیع قوا و زدن ضربه به رقیبان در زمان و مکان مناسب است .
آنچه که روشن است این روند اساسا ، مسیر ناسالمی است و در صورت امکان بیان نظرات و رفع اختلافات کوچک در همان گامهای نخست ، فرد یا سازمان به مسیر انحرافی سرکوب روانی خود یا مرگ عاطفی وارد نمی شود .
نگارنده بر این باور است که جریان موسوم به سبز در همین مسیر قرار گرفت و به سوی انقطاع کامل از نظام اسلامی پیش رفت ، در ماههای اخیر نیز وقایعی که رخ داد حاکی از بروز علائم " رنجش " در نزد رئیس جمهور بود ، پنهان سازی این حالات مفید نیست و شایسته است حداقل در جلسات مشترک سران قوا ضمن پذیرش واقعیت اختلافات جزئی ، در همان گامهای نخست این مسائل حل شود
و الا مسائل حل نشده ، مستعد تبدیل شدن به اعتراض هایی است که فقط و فقط منجر به تشویش اذهان عمومی ، نادیده انگاری زحمات و ظرفیت های موجود و نهایتا وارد آمدن خسارات بی دلیل به منافع و حتی امنیت ملی می شود .