تاریخ انتشار : ۱۰ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۸:۲۰  ، 
شناسه خبر : ۲۲۲۶۱۷
در گفت‌وگو محمد غروی، عضو ارشد جامعه مدرسین مطرح شد:
یاسر فاتحی مقدمه: با روی کار آمدن دولت نهم و دهم گمان بر این بود که شاهد تعامل قوی و مستحکمی بین دولت و حوزه باشیم. اما در مقاطعی این امر محقق نشد و حتی برخی اظهارنظرهای دولت مردان گلایه های جدی را در حوزه های علمیه برانگیخت. حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمد غروی یکی از اعضای شورای عالی حوزه علمیه قم است که بر این امر مهر تایید می​زند. وی که در کافه خبر حضور یافته بود از رابطه سرد دولت و مراجع سخن گفت و اینکه حتی دولت نسبت به این قضیه حساسیتی ندارد. گفت و گوی حجت الاسلام والمسلمین سید محمد غروی با خبرآنلاین را در ادامه می​خوانید:

* از جمله مباحثی که راجع به دولت های مختلف بیان می شود رابطه شان با حوزه های علمیه و مراجع تقلید است. به نظر می رسد در دولت فعلی همانند دولت های گذشته و چه بسا بیشتر این روابط با چالش جدی روبرو است. ارزیابی شما از رابطه دولت نهم و دهم با حوزه های علمیه و روحانیت چیست؟
** انتظار از دولتی که خود را اصولگرا می دانست این بود که عملا رابط و تعاملش با حوزه و روحانیت به طور جد و بیش از این پر رنگ باشد، ولی در عمل چنین نشد. هر چند ممکن است در برخی زمینه ها که مربوط به مسایل جانبی حوزه است، آن هم مسایل اقتصادی مانند تجهیز، تعمیر و حتی ساختن مدارس علمیه به نسبت دولت های گذشته کمک های خوبی از ناحیه دولت احمدی نژاد انجام شده و بودجه خوبی از سوی دولت فعلی برای حوزه در نظر گرفته شده باشد که این مسئله غیرقابل انکار است ولی رابطه این دو ضعیف بود. البته بودجه اداره حوزه توسط مراجع عالیقدر تامین می شود ولی برای تجهیز، تعمیر و ساختن مدارس جدید و احیانا برای بخش های اداری نیازمند بودجه هستیم که بخشی از ناحیه دولت تامین می شود.
چنانچه از این زاویه روابط دولت و حوزه های علمیه را بررسی کنیم به نظر می رسد چه در دولت نهم و چه در دولت دهم روابط خوب بود ولی انچه که برای حوزویان به خصوص برای بزرگان و مراجع مورد توجه است روابط و تعاملی است که مربوط به اصل نظام می شود. مربوط به یک سری کم و کاستی هایی که احیانا در دولت انجام می گیرد می شود. طبعا مراجع و علمای بزرگ نقطه نظرات و دیدگاه هایی دارند که باید مورد توجه قرار گیرد. از طرف دیگر نقطه نظرات و دیدگاه هایی در دولت وجود دارد که بایستی تبیین و روشن می شد که این نوع تعامل ضعیف بود.
* آیا این تعامل شدت و ضعف داشت. منظورم این است که آیا در اوایل دولت نهم این روابط مناسب بود؟
** خیر. در طول دوره دولت فعلی؛ چه دولت نهم و چه دولت دهم این روابط ضعیف بود. یعنی عملا برخی از بزرگان و مراجع در دولت نهم نیز نقطه نظراتی داشتند که به آن ها توجه نشد. اولین نقطه نظرات مراجع متوجه تصمیم دولت مبنی بر حضور بانوان در ورزشگاه ها و نیز ورزش بانوان بود که رسما علما و مراجع به آن اعتراض کردند. این مسئله می توانست آثار و تبعات منفی فراوانی را به همراه داشته باشد که مراجع تقلید بسیار گفته، تذکر و هشدار دادند.
از خاطرم نمی رود مرحوم ایت الله فاضل لنکرانی در این خصوص بسیار هشدار داد. اما دولت تا آخر مقاومت کرد و حرفش را پس نگرفت تا اینکه سخنگوی دولت اعلام کرد چون مقام معظم رهبری با این مسئله مخالفت کرده است ما این تصمیم را اجرا نمی کنیم. این مسئله زمینه اول بود. مورد بعدی اظهارنظرهای مختلف از سوی دولت و برخی مشاوران و معاونان دولت در ارتباط با بزرگان حوزه و نیز برخی مسایل حساس بود.
* مثلا چه اظهارنظرهایی راجع به بزرگان حوزه شد؟
** مانند اظهارات آقای شمقدری که آن زمان در دولت حضور داشت یا برخی دیگر از دولت مردان یا خود آقای مشایی. همچنین در برخی نصب و انتصاب ها که به نظر می رسید دولت می بایست به رهنمود بزرگان توجه می کرد شاهد بی توجهی دولت بودیم. قصد ندارم این مسئله را باز کنم ولی همین قدر بگویم که این انتصاب ها مربوط به برخی از وزرا بود که توجهی به نظرات علما نشد.
البته بر این نکته تاکید کنم که علما هیچ نیازی به دولت ندارند. ما خیال نکنیم چنانچه رابطه دولت ها با مراجع گرم باشد برای مراجع و علما خوب می شود؛ خیر. این طور نیست. گاهی علما و مراجع آسیب هایی را ملاحظه می کنند یا نسبت به موضوعات آسیب شناسی هایی می کنند که نیاز به تذکر است. بالاخره این ها اسلام شناس هستند. کشور ما نیز کشوری اسلامی است. درست است که مقام معظم رهبری رهنمودهایی مطرح می کنند ولی ایشان نیز در پاره ای از موارد تاکید دارند که من می گویم شما نیز بگویید؛ چه بسا من معذور باشم مطالبی را باز کنم ولی شما مطرح کنید. یا اینکه در ارتباط با رادیو و تلویزیون، دولت و ... رهبری این مسئله را تاکید کردند. در نتیجه بزرگان وظیفه خودشان را می دانند که در جامعه نقش رصد کردن نسبت به جریانات داشته باشند تا چنانچه خطری حوزه اسلام یا تشیع را تهدید کند و اگر احیانا اشتباهات کوچکی در پاره ای از موارد خود را نشان می دهد و می تواند زمینه مشکلات بزرگ تری را فراهم بیاورد، تذکر دهند.اما هنگامی که تذکرات فایده نداشته باشد باعث تضعیف روابط میان دو طرف می شود.
گاهی اوقات در مقابل این که مثلا فلان فرد صلاحیت لازم برای این جایگاه را ندارد، هزینه بسیاری صرف می شود و به نظر بسیاری از مراجع بی توجهی می شود تا این افراد در جایگاه ها نگه داشته شود. اینکه بدون اطلاعات لازم راجع به عقبه فکری آن ها این طور شیفته برخی افراد شویم به طوری که با بسیاری از مسایل معامله کنیم، قابل دفاع نیست. در نتیجه در طول دولت فعلی رابطه حوزه و دولت، به خصوص شخص آقای احمدی نژاد و اطرافیانش به سردی گرایید. به طوری که در پاره از موارد برخی مراجع حاضر نشدند که این آقایان با آن ها ملاقات کنند. هم اکنون نیز وضع این چنین است و هنوز حاضر نیستند که با این آقایان ملاقات کنند.
این شرایط نه به نفع ملت است و نه به نفع خود دولت است. علمای دیگر که در مراتب پایین تر هستند نیز روی این مسایل حساس هستند و این طور نیست که ما گمان کنیم تنها برخی مراجع از یک جریان ناراضی و ناخرسند باشند. این امر روی شاگردان این مراجع، روی علمای دیگر، روی مردم اثر منفی دارد. رابطه گرمی در طول دولت فعلی با مراجع ندیدم. ممکن است در گذشته در سطحی رابطه به سمت گرمی می رفت ولی در سطح علمای بزرگ و مراجع این طور نبود. در ابتدا زمینه برای ایجاد رابطه گرم با علما به وجود آمد ولی متاسفانه خیلی زود و بعد از مدت محدودی این رابطه به سردی گرایید.
* فکر می کنید دلیل این امر چه باشد؟
** بالاخره تعارف نداریم؛ دولت، دولت اسلامی است. مراجع عظام نیز سکانداران اسلام هستند. طبعا اگر بخواهیم از ظرفیت این قشر برای حفظ و تقویت نظام و دولت استفاده کنیم لازمه اش این است که حرف های این ها را شنیده و چنانچه حرفی داریم به صورت سوال مطرح کرده و پاسخ آن را بشنویم و نسبت به این سخنان حساس باشیم. اینکه به این نظرات بی تفاوت بوده و بگوییم که از نظر قانون چه نیازی است تا خود را با این آقایان هماهنگ کنیم؟! یا اینکه تنها باید خود را در سطحی با شورای نگهبان، مجلس و رهبری هماهنگ کنیم و دیگر لزومی ندارد که به همه پاسخگو باشم. این برخورد صحیح نیست. درست مانند این می ماند که ما بگوییم چه ضرورتی دارد که با مردم در ارتباط و تعامل باشیم.
دولت در ابتدای کار شعارهایی داد که غالب این شعارها در زمینه اعتقادی و فرهنگی بود. نظر اکثر کسانی که به دولت رای دادند این بود که وضع کشور در این حوزه ها تغییر خواهد کرد.
* ارزیابی شما چیست؟ چرا دولت با این شعارها وارد عرصه می شود ولی توجه چندانی به آن ها نمی کند؟
** اینکه چرا دولت به این شعارها توجه نکرده را من نمی دانم انگیزه اش چیست ولی با توجه به اینکه با برخی اعضای کابینه جلساتی داشتیم احساس می کنم که دولت این تلقی را دارد که اگر ما به زندگی مردم رسیدیم و سعی کردیم که عدالت-البته عدالتی که خودشان تفسیر می کنند- را در جامعه پدید بیاوریم و به وضع اشتغال و مسکن جوانان برسیم همه چیز درست می شود. من این تلقی اشتباه را در دولت درک کردم. در اوایل دولت نهم ما در شورای عالی حوزه با وزیر علوم داشتیم که خود وزیر علوم و برخی معاونان ایشان نیز حضور داشتند. بنابر این بود که کمیته مشترکی بین دولت و حوزه تشکیل شود و از لحاظ فرهنگی فضای دانشگاه ها تغییر کند. بنده و برخی از بزرگواران حوزه عضو این کمیته بودیم. این کمیته چند جلسه برگزار کرد ولی حضرات چنان سرد با این کمیته برخورد کردند که منجر به تعطیلی ادامه کار کمیته شد. درست مانند اینکه آب سردی روی انسان ریخته باشند این کمیته سرد شد. در این مدت ممکن بود مسئولی در سطح معاون وزیر با حوزه ارتباط خوبی داشته باشد که مربوط به یک وزارتخانه خاص و یا ممکن بود وزیر امور خارجه سابق از جامعه مدرسین حوزه علمیه قم وقتی گرفته و گزارشی ارائه و نکاتی را بشنوند. احیانا روی برخی عناصری که در دولت حضور دارند حساب خاصی می شد و بزرگان به آن ها اجازه می دادند تا ملاقات داشته باشند ولی در کل رابطه دولت و علما گرمی نبود و نیست.
* برخی اوقات از سوی منتقدان گفته می شود یکی از دلایل سردی روابط دولت و مراجع این است که اعضای دولت خود را در امور مذهبی و دینی متخصص دانسته و نیازی نمی بینند به علما مراجعه کنند. شما این عامل را چقدر صحیح می دانید؟
** قصد نداشتم عوامل مختلف را بیان کنم. رسما برخی از افرادی که در دولت نقش کلیدی دارند گفته بودند فلانی اسلام شناس است. ولی نگفتند این فرد که اسلام شناس است کجا درس گرفته است؟ نزد کدام استاد درس خوانده است؟ مگر راحت است که گفته شود فردی اسلام شناس است؟
گاهی اوقات برخی از این افراد خودشان را یک ایدئولوگ می خوانند. گاهی اوقات حرف هایی شنیده اند و تصور کردند که این حرف ها کفایت می کند که خود را اسلام شناس معرفی کنند. خودشان را صاحب نظر و صاحب فکر در مسایل تخصصی می دانند ولی باز هم خدا خیرشان دهد که طور دیگر اظهارنظر نمی کنند، البته جرات نمی کنند.
فردی که چند کتاب خوانده و با چهار نفر برخورد کرده باشد اسلام شناس نمی شود. برخی چهره ها حدود پنجاه سال در حوزه فقه، اصول، تفسیر، فلسفه و ... می خوانند ولی خودشان خود را اسلام شناس نمی دانند. یکی از نکاتی که وجود دارد این است که دولت فکر می کند که همه چیز را می فهمد و این خیلی بد است. یعنی برخی از این ها دچار نوعی عجب و غرورند. نمی شود انسان از فکر، اندیشه و نظر دیگران استفاده نکند. البته جهت دیگر این است که خیال می کنند چنانچه مسایل زیربنایی حل شود مسایل روبنایی حل می شود (البته بیشتر مسائل زیربنایی را نیازهای اجتماعی و عدالت و کار و اشتغال و... می‌دانند که اگر این امور تا حدی حل شود بقیه امور نیز حل می‌گردد).
نکته سوم این است که ذهنیتی خاصی دارند که فکر می کنند برخی حوزویان نسبت به این ها نظر مثبتی ندارند و احیانا نظرها شخصی و جناحی است. به نظر من تمام این تصورات نادرست است.
برخی از مراجع بزرگ ما-مراجع سطوح مختلف دارند- که هم اکنون سخت موضع دارند لااقل در دوره انتخابات ریاست جمهوری نهم بر اساس موضع گیری هایی که در انتخابات شد و نیز تعریف‌هایی که آقایان کرده بودند، هم خودشان به آقای احمدی نژاد رای داده بودند و هم به سایرین توصیه کرده بودند که به ایشان رای دهند. در حالی که تمام این مدت یعنی از ابتدای دولت و پیش آمدن برخی حاشیه ها مانند بحث راه دادن زنان به ورزشگاه‌ها، به هیچ وجه آن مرجع اجازه نداد که آقای احمدی نژاد به ملاقات ایشان بیایند.
در حالی که واسطه های بسیاری در این خصوص وارد شدند. دفعه قبل که آقای احمدی نژاد قم تشریف آورده بودند واسطه های قوی تلاش کردند که این ملاقات صورت بگیرد. برخی از واسطه ها از علمای بزرگ قم بودند. همچنین برخی که در نظام مسئولیت داشتند ارتباط برقرار کردند. برخی تماس گرفته و برخی نیز حضورا تلاش کردند تا این مرجع را متقاعد کند که به رییس جمهور اجازه ملاقات دهد ولی این طور نشد. دلیل شان هم این بود که این نقطه نظرات را ما داشتیم ولی علاوه بر اینکه به آن ها عمل نشد حتی حساسیتی نیز در دولت به وجود نیامد. این موضوع خیلی بد است ولی برای رییس جمهور به هیچ وجه مطرح نیست. ایشان خیال می کند چنانچه چند تن از علمای دست دوم ما نیز به ایشان نظر مثبت داشته باشند برای آن ها کافی است. گاهی اوقات نتوانستند همان علما را نیز نگاه دارند. الان برخی از علمایی که از آقای احمدی نژاد حمایت های بسیار کرده بودند و حتی برای ایشان هزینه شده و هزینه کردند آنان نیز دیگر آن طور دفاع نمی کنند بلکه نقد جدی می کنند که این مسئله نه مصلحت دولت بود و نه مصلحت هر نظامی در دولت اسلامی است و نه اثرات خوبی به دنبال دارد.
* دلیل اینکه شما می فرمایید رابطه سرد دولت و حوزه تبعات خوبی ندارد چیست؟
** مرجعیت برای مردم نهادی هزار ساله است. هنگامی مردم ببینند مرجعی به دولتی نظر مثبت ندارد و از اقدامات آن دلگیر و دلواپسی دارد، آن ها نیز دل نگران می شوند. یعنی اگر ما بخواهیم مردم متدین را همراه خود داشته باشیم که این ها پشتیبان دولت بوده، هستند و انشاء الله خواهند بود، باید بزرگان را نیز داشته باشیم. برخی گمان می کنند مراجع نیاز به احترام دارند و دست به تعریف و تمجید از مراجع می زنند، در حالی که مراجع احتیاجی به این دست احترام ها ندارند. اگر از مراجع شناخت داشته باشیم متوجه می شویم اگر مراجع ببینند نقطه نظرات شان توسط مسئولین عمل می شود-البته نه از باب شخصی بلکه از باب وظیفه دینی و شرعی- این احترام انجام می شود. برای مراجع اهمیت ندارد که مسئولین به ملاقات شان بیایند یا نیایند. نقطه نظرات آن ها را بپذیرند یا نپذیرند. منظورم این است که مراجع کسری ندارند. اگر به فرض کسی تشنه محبوبیت باشد این ها محبوبیت لازم را دارند.
البته گاهی اوقات نیز برخی محبوبیت ها دردسرساز است. یعنی اگر روابط دولت و مراجع خوب باشد انتظارات مردم از آن دسته علما بیشتر است. مشکلاتی که برای آن ها پیش می آید را بیشتر با مراجع در میان می گذارند. طبعا بیشتر درگیر می شوند. ولی اگر رابطه سرد باشد مردم برای مشکلات خود کمتر مراجعه می کنند.
* شما به برخورد برخی از علما و مراجع با دولت اشاره کردید. سوال اینجا است آیا این برخورد سرد و اینکه به دولت اجازه ملاقات ندهند کافی است؟
** بنده به ضرس قاطع عرض می کنم که مراجع شناخته شده و قابل قبول و اکثریت علما و بزرگان اصل نظام ولایت فقیه را قبول داشته و معتقد اند که نظام باید حفظ شود. درست است که راس نظام رهبری و ولی فقیه است ولی مولفه های مختلف دارد. اگر مراجع در پاره ای از مواقع سکوت می کنند و چیزی بر زبان نمی آورند و تنها به کسانی که مطالب را به به نحوی به دولت، مجلس یا جایگاه های دیگر می رسانند تذکر می دهند، به خاطر مصالح نظام است وگر نه سنگ روی سنگ نمی ایستد. این طور نیست که همه مردم ظرفیت لازم برای این مسایل را داشته باشند. لذا کلیات حرف های شان را می زنند و گاهی اوقات برخی افراد که اظهارنظر می کنند را مورد تشویق قرار می دهند.
در پاره از موارد پس از اینکه در مصاحبه هایی که داشتم انتقاداتی در این زمینه مطرح کردم رسما از سوی بزرگان و مراجع تماس هایی با من گرفته شد و یا به صورت حضوری از این اقدام تشکر و سپاسگزاری کردند.اتفاقا حضرات مراجع معتقدند که باید این مسایل مطرح شود ولی اینکه در آن سطح ورود پیدا کنند ممکن است به تضعیف نظام منجر شود. بزرگانی که ما می شناسیم؛ چه آنان که سکوت پیشه کردند و چه آنان که ساکت نیستند معتقدند نباید نظام را تضعیف کرد. اگر خدایی نکرده به این نظام صدمه وارد شود به اسلام صدمه وارد شده است. در نتیجه گاهی اوقات به سکوت واگذار می شود و گاهی اوقات اصلا ورود پیدا نمی کنند.
* بعضا هشدارهایی در حوزه هایی مطرح می شود که مردم را نگران می کند. مثلا آقای رضایی در هنگامه انتخابات قبل اعلام کرده بود که در لبه پرتگاه هستیم. این هشدارها از سوی بسیاری چهره ها اعلام شد ولی جای سوال است که چرا بعضا این هشدارها از سوی مراجع مطرح نمی شود؟
** باید توجه داشته باشیم که برخی مسایل تخصصی اند؛ مانند بحث هدفمند کردن یارانه ها. این موضوع جوانب مختلف و پیچیدگی های بسیار دارد. یک مرجع نمی تواند خود را درگیر این موضوع تخصصی و پیچیده کند. اینکه انتظار داشته باشیم مراجع در تمامی مسایل تخصص حضور پیدا کرده و اظهارنظر کنند درست نیست. ولی اگر به مردم فشارهایی وارد شود مراجع این فشارها را منتقل می کنند. تردیدی در این نیست. یا در جاهایی که مبرهن است خلاف اسلام رفتار می شود حتما وارد صحنه می شوند. یکی از اشکالات جدی که بنده به دولت ها تا کنون داشتم این است که ما مبنای روشنی در نظام نداشتیم که بالاخره بانوانی که نیمی از جمعیت ما را تشکیل می دهند چه رابطه ای با جامعه و خانواده دارند. مشخص کنیم که خطوط قرمز کجاست، مطلوب کجاست و برای رسیدن به این نقطه مطلوب باید چکار کنیم. باید یک برنامه ریزی کنیم که با دیدگاه اسلامی متناسب باشد. آیا این کار را انجام دادیم؟! ندادیم. الان بسیاری از مردها بیکار اند در حالی که بسیاری از زن ها سر کار اند یا اینکه در دانشگاه ها رشته هایی تعریف کردیم که به علت عدم جنسیتی کردن ضربه به دنبال داشت.
* فکر نمی کنید این مسئله کم کاری حوزه بود؟
** خیر. باید از حوزه بخواهندو حرف حوزویان و بزرگان حوزه را شنیده، عمل و همکاری کنند و حتی برخی از اطلاعات را منتقل کنند. برخی از این کارها مستلزم این است که اجرایی شود.
* می خواهم بدانم آیا حوزه امد برای مثلا ورزش بانوان طبق فقه اسلامی برنامه ریزی و طرح تهیه کند؟
** حوزه، حوزه است و کار خودش را انجام می دهد.باید از حوزه خواسته شود. مثلا زمانی که نظام اسلامی شدن علوم انسانی را مطرح کرده و سر حرف خودش می ایستد؛ چون پایگاه آن در حوزه است با حوزه تعامل انجام گرفته و کار پیش می رود یا اینکه در مسایل اقتصادی زمینه کار پژوهشی برای حوزه فراهم می شود و اتفاقا کارهای خوبی نیز انجام می شود.
* شما در ابتدای فرمایشات خود کمک دولت به حوزه عملیه را یکی از نقاط مثبت تعامل دولت احمدی نژاد مطرح کردید. آیا کمک مالی باعث نمی شود که به شائبه دولتی شدن حوزه های علمیه دامن زده شود؟
** شائبه آن وجود دارد. یعنی انعکاسی که این موضوع پیدا می کند گاه منفی است. متاسفانه وقتی خبر کمک دولت به حوزه مطرح می شود به هیچ وجه به رقم و عدد این کمک ها توجه نمی شود که چقدر است. رقمی نیست که مثلا به یک دانشگاه مانند دانشگاه شهید بهشتی داده می‌شود. ملاحظه کنید در سطح کشور ما چقدر حوزه برداران و خواهران داریم. بیش از دو هزار طلبه برادر و خواهر داریم که در سطوح مختلف و زمینه های تخصصی درس می خوانند.
عملا شائبه دولتی شدن حوزه ها وجود دارد کما اینکه اگر از من سوال شود آیا شائبه دولتی شدن حوزه ها پیش نمی آید، می گویم خیر. چرا که عملا اداره حوزه توسط شهریه مراجع انجام می شود. بسیاری از مراجع خود تشکیلات آموزشی دارند که هیچ ارتباطی به بودجه های رایج حوزه ندارد.
* بحثی در جامعه شکل گرفته مبنی بر سر بر آوردن یک جریان انحرافی. دلیل ظهور این جریان چیست؟
** اولا گره زدن این مسئله اخیر و تلاش های جامعتین برای وحدت اصولگرایان اشتباه است. به نظر من تدوین و انتشار منشور اصولگرایی ارتباطی با این جریان انحرافی ندارد. به عبارت دیگر به نظر رسیده است جریان همساز و همراه با انقلاب، امام(ره) و رهبری جریان اصولگرا هستند که می توانند مقابل جریان هایی که این طور فکر نمی کنند نقش درستی ایفا کنند. در نتیجه گفته شد برای اینکه پراکندگی بین اصولگرایان ایجاد نشود مشخص شود شاخص های اصولگرایی چه چیز است. این موضوع از سال گذشته مطرح بود ولی جریان انحرافی اخیرا رو شده است. نمی توانیم این دو مسئله را به هم مرتبط کنیم. شاهد آن هم این است که ظاهرا از کسانی که پیشنهاد شده در برخی جلسات و نشست های جامعتین حضور پیدا کرده و نقش مؤثری را ایفا کنند شخص آقای احمدی نژاد بود.
* چطور از دل اصولگرایان که به محوریت جامعتین وحدت را پیگیری می کردند جریان انحرافی پدید آمد؟
** نمی توانیم بگوییم از دل اصولگرایان پدید آمدند. از سوی دیگر در ارتباط با روحانیت و تبعیت از روحانیت افراد و اشخاص مختلف اند. یعنی اصولگرایان نیز یکجور نیستند. به عنوان برخی افراد مانند آقای عسگراولادی، یا آقای حبیبی، یا مثل مرحوم حاج مهدی شفیق که لااقل بنده از نوجوانی تا الان یعنی حدود چهل سال می شناسمشان، شکنجه هایی در طول دوران مبارزاتی شان دارند که بسیاری از افرادی که اکنون مدعی هستند حتی در خواب شب شان هم ندیدند. این ها از ابتدا به اصول و به روحانیت واقعاً معتقدند و این امر از صمیم جان آنها نشئت گرفته است. حضور این ها نیز به خاطر کمک به نظام است و اصلا به دنبال قدرت نیستند. ولی در مقابل برخی احزاب و چهره ها به دنبال دسترسی به قدرت هستند و معتقدند چنانچه در قدرت باشند می توانند بهتر به انقلاب و نظام خدمت کنند و آنان نیز در عین حال که به روحانیت احترام می‌گذارند آنچنان که باور داشته باشند به روحانیت و ضرورت حضور آنها در نظام مثل گروه اول نیستند، به هر صورت همچنانکه ایمان مراتبی دارد و در برخی روایات امام معصوم تأکید می‌کند کسی که در مرتبت بالای ایمان است نباید کسانی را که در مرتبت پایین‌تر قرار گرفته‌اند طرد کنند و گرنه آنها مسئول این خطای بزرگ خواهند بود، اصول‌گرایی نیز بیشتر یک سازه سیاسی است و می‌توان گفت مؤمنانی که به حکومت اسلامی و دینی و ولایت فقه باور دارند به آنان اصول‌گرا می‌گوییم و از این رو اصول‌گرایی نیز در این تعریف از شئون ایمان است و درنتیجه درجات مختلفی دارد.
* شما در ارتباط با جریان انحرافی که اخیراً تا حدی از آن پرده برداشته شد و با دولت و برخی مسئولان مرتبط بوده‌اند، چه تحلیلی دارید؟
** بنده بسیار بعید می دانم که شخصیت‌های برجسته دولت از انحراف این مجموعه اطلاع همه‌‌جانبه داشته‌ باشند. هرچند شواهد و قرائن نشان می‌دهد که این مجموعه انحرافی در پاره‌ای موارد حضرات را حمایت می‌کرده‌اند. چراکه بنده به تقوای حضرات در این حد باور دارم که روحشان از کارهای زشت و پلید آن ها مبرا و منزه هست لیکن بدون شک این یک آسیب جدی بود که چگونه می‌تواند یک مجموعه انحرافی به مجموعه‌ای سالم چفت شود و نظر آنها را محو و معطوف کند و اعتماد آنها را جلب کند. و این نشان می‌دهد ما دچار سادگی و ساده‌انگاری شده‌ایم و گاه افرادی را باور می‌کنیم که نباید به آنها اعتماد کرد و علت نیز یکی این است که در جنبه‌های معنوی و متافیزیکی نباید از علما فاصله بگیریم. علمای راستینی که راه رفته و از دیانت بالایی برخوردارند. باید گاهی با این علما مشورت کنیم.
نباید هرکسی با هر فکر و هر سلیقه‌ای و با هر نوع ارتباط و ترابطی را اسلام شناس بدانیم. به هر صورت گاهی خصوصیت نفسانی و شخصیت ما و ساده‌انگاری حقایق دینی و الهی و ساده‌اندیشی کار دست ما می‌دهد که باید به خدا پناه ببریم و همواره بر خودمان و دوستانمان و عقبه‌های خود اشراف داشته باشیم و در این راه، از علمای راه کشته و بزرگان استفاده کنیم و هیچگاه دچار غرور و خودخواهی نگردیم و خود را معیار همه حقایق به حساب نیاوریم وگرنه نقاط مثبت ما و خدمات ما نیز تحت‌الشعاع قرار می‌گیرد.
در پایان به این نکته اشاره می‌کنم که جناب آقای احمدی‌نژاد گاه برای برخی از نزدیکان خود بیش از اندازه هزینه کرده و بسیاری از دوستان خوب خود را از دست داده‌اند و به آنان و افکار آنها و تصمیم‌گیری‌های آنها سخت باور داشته و خیال می‌کرد آنها مرتبط با عالم دیگر هستند و خیال می‌کرد که برخی از آنها اسلام شناس واقعی هستند و اظهارات نادرست آنها را توجیه می‌کرد و به نصایح بزرگان وقعی نمی‌نهاد، امید است این امور برای همة مسئولان و برای همه ما درس باشد؛ البته نباید خدمات ایشان و سایر همکاران و تلاش‌های خستگی‌ناپذیر آنان را نادیده گرفت.