کلام آخر:
در طرح این بحث که آیا پست مدرنیسم یک دوران جدیدى هست یا نه؟ و اگر هست مقدماتش چیست؟ یک پیش فرض وجود دارد که مىتوان زندگى انسانى را بر حسب سیر تاریخى به دورانهاى متعددى تقسیم کرد، آنگاه سؤال مىشود که آیا این تقسیم حقیقى است؟! یعنى واقعا زندگى انسان در طول تاریخ به چند دوره متمایز تقسیم مىشود؟ یا تابع قرارداد است؟ اما این تقسیم به نوعى اعتبارى است و یک تقسیم حقیقى جوهرى نیست که ماهیت متعددى داشته باشد. به طور مثال زندگى دوران ماقبل مدرن با دوران مدرن به معناى فلسفى، از لحاظ ماهیت، دو نوع زندگى مىباشد و به حسب مبانى فلسفى نمیتوان گفت که زندگى انسان در طول تاریخ چند ماهیت متمایز دارد، انسان به حسب مفاهیم، ماهیت واحدهایست، پس زندگى هم ماهیت متعددى خواهد داشت.
بنابراین تعدد ماهیتها و دورانها قراردادیست؛ در نتیجه نمیتوان برای این تقسیم، مبناى فلسفى یافت و گفت که از چه زمانى این دوره جدید شروع مىشود؟ یا بتوان آن را با برهان اثبات کرد. نکته دوم اینکه شاید در هیچ یک از دورانها ویژگىهایى که براى یک دوران تعریف مىکنیم کاملاً فراگیر نباشد؛ مثلاً در دوران مدرن، در جامعه نقش دین بسیار ضعیف شده، یا دینگریزى یکى از اوصاف دوران مدرن تلقى مىشود. در همین دوران چهارصد سال گذشته در گوشه و کنار دنیا گرایش به دین متفاوت بوده، در برخى مکانها سیر صعودى داشته و در برخی دیگر سیر نزولى. اگر مىگوییم دوران مدرن، دوران دینگریزیست، به این معنا نیست که همه انسانها دست از دین برمىدارند؛ بلکه باید اکثریتى را در نظر گرفت.
این مسائل از نقطه خاصى شروع مىشود؟ یا پیشینه آن آرام آرام شکل مىگیرد و در طول تاریخ اتفاق مىافتد. بهطور مثال اگر ویژگیهایى براى پست مدرنیسم معرفى کردیم و سابقهاش براى بیست سى سال پیش باشد، مىتوان آن را مربوط به مدرنیسم ندانست؟ هر تحول اجتماعى بهتدریج شکل مىگیرد و بخصوص اگر بصورت کلى و فراگیر در نظر بگیریم، با پیشینهاى شروع مىشود و آرام آرام حرکت مىکند، نوسان دارد و بهتدریج درونى مىشود و نسبتا عمومیت مىیابد. پس اینکه ما از گذراى دوران پست مدرنیسم دنبال یک زمان مشخصى باشیم تا به عنون مثال بگوییم از سال 1990 م. پست مدرنیسم شروع شده، درست نیست. ممکن است مقدماتش از آن زمان باشد. اگر ما چند ویژگى براى پست مدرنیسم معرفى کردیم، ممکن است یکى مقدماتش از صد سال پیش شروع شده باشد، یکى هم از پنجاه سال پیش، یکى از ده سال پیش.
مؤید این مطلب اینکه بهفرض سال 1600 میلادى را آغاز دوران مدرنیته تلقى کردیم، آیا مردمى که آن زمان زندگى مىکردند حس کردند که وارد عصر جدیدى مىشوند و با این تحولات همه چیز فرق کرده و دوران جدیدى ایجاد شده؟ یا ا ینکه صد یا دویست سال گذشت، کسانى ظهور کردند و با نگاهى به گذشته، متوجه شدند تحولات نسبتا کلى عامى، صورت گرفته، پس آنها را دستهبندى کردند و گفتند این دوران را مدرنیته مىنامیم. چه بسا از همین مجموعه مشخصات، دوره مدرنیته از آغاز تاکنون بیش از صد سال فاصله دارد، در جایى مثلاً صد سال پیش ذکر شد و گاهى مثلاً چند قرن فاصله بوده، اصلاً دوره آموزش و پرورش مدرن در ایران، از زمان پهلوى شروع شده حداکثر از زمان میرزا تقى خان ولى دوران مدرنیته از آن زمان شروع نشده بود، در اروپا چند قرن پیش شروع شد، لااقل دو قرن قبل از ایران - پس با توجه به اینها نباید درصدد این باشیم که اولاً دروان پست مدرنیسم یا دوران پست مدرنیته را پست مدرن بنامیم. یک تفاوت کاملاً جوهرى با دوران مدرن باید داشته باشد و این مسأله قراردادیست.
دوم اینکه نباید تصور کنیم مسائل از زمان خاصى شروع شده، اگر سابقه آن از چند سال پیش بوده آغاز دوران مدرن است. نه! پیشینه آن ممکن است از حالا شروع شده باشد.
سوم اینکه هنوز تعریف مشخصى براى پست مدرنیسم نمىتوان ارائه داد، یک سلسله تحولات چشمگیر و برجستهاى در ابعاد مختلفى از زندگى پیدا شده، در زندگى خانوادگى و در عرصه سیاسى، هرچند این دوران به یک معنا از خصوصیات دوران مدرنیته است ولى این مساله سابقه نداشته و چندى پیش شروع شده، شاید عمرش به دو دهه نمىرسد... اما هنوز وقت آن نرسیده که بتوان مشخصات دوران پست مدرن را تعیین کرد و هنوز زمان آن نرسیده بود که از 1600 م. به بعد کسى بگوید که دوره مدرن از چه زمانى شروع شده و چه مشخصهاى دارد.