تاریخ انتشار : ۲۲ تير ۱۳۹۰ - ۱۲:۳۰  ، 
شناسه خبر : ۲۲۲۷۸۵
در سوگ سومین شهید محراب آیت‌الله صدوقی

به قلم: دکتر سیدعلی‌محمد سادات اخوی نوه شهید محراب آیت‌الله صدوقی
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
در سوگ سومین شهید محراب نشسته بودم و غم از دست دادنش ذهنم را مشغول کرده بود و قلبم را می‌آزرد، بعنوان فرزندی از ایشان، زندگی سالهای گذشته‌شان را و تلاشها و رنجها و فداکاریهایشان را که شاهد بودم مروری کردم، عبارت زیبائی را که در وصیت نامه‌های شهدا بطور پراکنده مشاهده کرده و از آن لذت برده بودم به خاطرم آمد، دیدم طول حیات و زندگی این شهدای بزرگ مصداق بارز و تجسم عینی آن است که:
«من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلی دیته و من علی دیته فانا دیته»
کسیکه مرا طلب کند می‌یابدم و چون یافت معرفت و عشق نسبت به من پیدا می‌کند و کسیکه عاشقم شد به او عشق می‌ورزم و او را کشته خود و شهید راه خود می‌گردانم و دیه خون شهید به عهده من است و آن دیه چیزی جز خود من نیست.
دیدم شهید محراب آیت‌الله صدوقی نیز چنین بود، یک عمر بدنبال خدا برخاست و به جستجوی او پرداخت. و آنقدر در این راه رفت تا به او معرفت و عشق کامل یافته و این عشق و معرفت از او مسلمانی مومن و متعهد، فقیهی آگاه و مسئول و مبارزی تلاشگر و خستیگ‌ناپذیر ساخت. این عشق و معرفت را در طول زندگی پربار ایشان می‌توان یافت. مجاهدی بود پرتلاش و پرتحرک یک لحظه از یاد خدا غافل نبود و آنی از مجاهدت در راه او باز نمی‌ایستاد این شیدائی در خلوت و جلوت او، در حرکات و سکنات او، در دعاها و مناجاتها و تهجدهای او مشاهده می‌شد عشق به خدا از این پیر هفتاد و چند ساله انسانی پرورش داده بود به تحرک و جوشش و خروش یک جوان، با آن کهولت سن و بیماریهائی که ایشان از آن رنج می‌برد، در اغلب امور خود دخالت داشت، هر اتفاقی خوش یا ناخوش در هر گوشه‌ای از این کشور، چه در زمان گذشته و چه حال او را به حرکت وا می‌داشت و خود حاضر در صحنه بود و در اغلب موارد شخصا بر امور نظارت می‌فرمود مخصوصا انقلاب و شور و هیجان آن و باروری که ایشان نسبت به انقلاب، رهبریش و امت حزب‌الله داشت از او انسانی فوق العاده و خدایی مقام و استوار و خستگی‌ناپذیر ساخته بود، از رتق و فتق امور مردم گرفته تا پرداختن به مسائل و مشکلات ناشی از انقلاب و معضلات ناشی از جنگ و تا سرکشی به مناطق جنگی و محروم و بالاخره رفتن به جبهه‌ها و سنگرها و دیدار و گفتگو با عزیزان رزمنده، که اینها نشانه عشق خدائی وی به مردم بود. یک روز سیستان و بلوچستان بود و مشکلات آن سامان بخصوص مسئله آب آنجا را بررسی می‌کرد، هنوز برنگشته و خستگی از تن بدر نکرده راهی مناطق ساحلی جنوب می‌شد و باز هنوز گرد راه از چهره نزدوده راهی کرمان بود تا از زلزله‌زدگان احوالی بپرسد و مسائلشان را جویا شود (که از طرف امام مسئول امور آنها بود) روز دیگر ایشان را در کردستان و در میان برادران محروم کرد می‌دیدی و در هر سه جای سیستان و جنوب و کردستان سعی وافر در ایجاد اتحاد و همبستگی بین دو برادر مسلمان شیعه و سنی می‌نمود و از آنجا به خوزستان و جبهه‌های جنگ تحمیلی می رلت تا قوت قلب برادران مبارز شود و روحیه شهادت و شهامت را در آنها القاء کند. اینها صفات بارزی بود که نشاندهنده عشق و معرفت او بود به خدایش، عشقی که در افسانه‌ها از عاشق نسبت به معشوق می‌خواندیم و می‌شنیدیم.
وقتی عشقت رابه خدا با تمام وجودت ثابت کردی و ثابت کردی که این عشق بی‌غل و غش و خالص است و در آن تردیدی نیست و از ایمانی پاک و معرفتی عمیق سرچشمه می‌گیرد و بگفته امام سجاد «ایمان و باروت را گوشت و پوست و استخوانت گواهی داد» آنگاه معشوق هم نسبت به تو عشق میورزد که «من عشقنی عشقته» و در آن جای هیچ تاملی و شکی نیست. اما برای اینکه بدانیم خدا هم نسبت به عاشقش و بنده خالص و مخلصش عنایت و توجه خاص دارد یا نه، حتما معیاری هست، دلیل و گواهی بر این ادعا وجود دارد. نشانه‌ای از این عشق نسبت به بنده پاک و مومن ظاهر میشود، تا بتوان به آن پی برد، بدون شک آری خدا در سر این بنده هوای کوی دوست می‌پروراند و او را مشتاق لقائش می‌گرداند دنیا برای او قفسی تنگ و بی‌ظرفیت میشود. تمام تلاش این بنده در این است تا خود را از این قفس‌ها برهاند و بسوی معشوقش پرکشد، در او کششی خاص به فانی شدن در راه ایجاد میشود و در عشق شهادت و رسیدن به معبود می‌سوزد «آرزوی شهادت در عاشق گواهی است بر عشق معشوق (خدا) به او»، و این عشق را در این اواخر، به وضوح در چهره و سیما و در بیان این عالم ربانی می‌دیدیم. در کمتر برخوردی و در کمتر سخن و بیانی از ایشلان بود که این آرزو را نبینی، در دیدار با برادران سپاه که آنها را نور چشمان خود میدانست و علاقه‌ای وافر نسبت به آنها داشت اغلب از شهادت سخن می‌گفت، و همراه با برادران سپاه آرزوی شهادت می‌کرد و در شهادت شهیدان عزیز حسرت می‌خورد، در مناجات و زمزمه‌های نیمه شب هنگام تهجد طلب شهادت می‌کرد: «اللهم ارزقنی توفیق الشهاده فی سبیلک» و این دعا را چندین بار تکرار می‌فرمود و قلب ما را می‌فشرد و بدرد می‌آورد و نگرانمان می‌ساخت. می‌گفتیم خدایا ایشان را به آرزویشان برسان و ناامیدشان مگردان، اما در برآوردنش تعجیل مفرما، وقتی قضای خدا بر این مقرر شد که بنده‌اش را به بارگاه رحمت خویش ببرد و او را به این فیض عظیمی نائل کند ما هم راضی به رضای اوئیم. دیگر وقت آن رسیده بود که این عاشق به لقاء‌ معشوق برسد و به ملکوت اعلی پر کشید و با شهادت خویش بر تمام ادعاهایش گواه بیاورد. و مگر مفهوم شهادت جز این است؟
شهید با شهادتش نه تنها گواهی میدهد بر راستی گفتارش و صدق ادعایش و اصالت راهش و مکتبش، که افشاگر چهره‌های زشت در نقاب بظاهر فریبنده، و سیمای کریه منافقان ظاهرالصلاح عوام فریب و خطوط انحرافی فکری و پلیدی مرام و مسلک و راه آنان می‌گردد و دلیلی میشود بر خبائث این خبیثان، «و همین دیه این خونهای پاک و مطهر است» اگر خون شهید درخت توحید و انقلاب را آبیاری می‌کند و آن را تنومند و استوار و مقاوم می‌سازد خصم پلید و دشمن ناپاک نامرد و شیطان صفت بی‌غیرت با عمل ناجوانمردانه خود و با هلاکت خویش نیز درخت انقلاب را بارور می‌کنند. بنا به روایت «دین حق توسط مردان رذل و فاجر تأیید و تقویت و تثبیت میشود که یؤید هذالدین بالرجل الفاجر» همانگونه که یک درخت برای رشدش و باروریش هم بآب نیاز دارد و هم به کود درخت انقلاب نیز هم نیاز به آب دارد و هم احتیاج به کود. شهید آبیاریش می‌کند و با قطرات خون مبارکش آن را سیراب وشاداب و شکوفا می‌سازد و آن را به رشد و ثمر می‌نشاند و دشمن خدا و خصم زبون و پلید با عمل شرم‌آور و زشت و ننگین خود و با قطرات خون نحس و نجس و ناپاک و متعفن خویش به حکم کود، درخت انقلاب را حیاتی دیگر می‌بخشد که اگر خبائث و پلیدی دشمن نبود شهید به فیض دیدار حق نمی‌رسید و درخت توحید و عدالت بی‌رمق می‌ماند «و هم این هم دیه این خونهای پاک و مطهر است»
اگر دشمن به خیال ایجاد رعب و وحشت و بیرون راندن مردم از صحنه انقلاب و غیر فعال کردن نیروهای فعال امت حزب‌الله در محل حضور جمعیت و توده‌های مردم مسلمان یعنی نماز جمعه دست به این اعمال جنایتکارانه می‌زند باز به برکت این شهادتها نیروی خدائی مردم نه تنها تحلیل نمی‌رود و نه تنها به انزوا کشیده نمی‌شوند و نه تنها میدان را برای ترکتازی آنها خالی نمی‌کنند که با لطف و عنایت خدا مردم آنچنان در صحنه حاضر می‌شوند و آنچنان به ندای این خونها لبیک می‌گویند که چیزی جز ننگ و نفرت و خفت و خواری برای آنها نمی‌ماند. آیت‌الله صدوقی با شهادتش آنچنان مردم را به صحنه می‌آورد و به خیابانها می‌کشاند که در حیاتش هرگز قادر نبود، و نه تنها مردم به صحنه می‌آیند دشمن را با قدرتی هر چه تمامتر از صحنه انقلاب به دور می‌ریزند و فرصت هرگونه حرکتی را از او سلب می‌نمایند و این خود نیز دیه دیگری برای این خونهای پاک و مطهر است.
حصول این دیه‌ها و تاثیر سریع و عاجل آن چیزی نیست جز عنایت و لطف پروردگار به این مردم و این انقلاب و به یمن همین خونهای عزیز و گرانبهاست که خدا خود تضمین دیه آنها را نموده و ضمانت آن را ذات اقدس خویش قرار داده که «فمن قتلته فعلی دیته و من علی دیته فان دیته» و مگر الطاف خفیه و امدادهای غیبی او را در پی شهادت هر عزیزی ندیدیم؟ آیا با شهادت شهدای دیگر محراب آیت‌الله  مدنی و آیت‌الله دستغیب خللی به انقلاب وارد شد و درنگی در حرکت انقلاب ایجاد گردید؟ مگر با شهادت شهید مظلوم آیت‌الله بهشتی و 72 یار امام رکودی در سیر انقلاب حاصل شد؟ مگر شهادت جانسوز دو عزیز دیگر باهنر و شهید رجائی در یک آن و لحظه موثر افتاد و انقلاب را در مخاطره انداخت؟ مگر ترورها و حرکات مذبوحانه دیگر دشمن تاثیری بر روند تکاملی انقلاب گذارد؟
نه ـ هرگز، بلکه خداوند دیه این خونها را با الطاف و عنایات خاصه خودش و هوشیاری و اتحاد و اتفاق و حضور بیشتر و فعالانه‌تر مردم و الفت و صمیمیت و مهربانی خاصی که در قلوب مومنان قرار داد «فالف بین قلوبکم و اصبحتم به نعمته اخوانا» پرداخت و شهادت هر بزرگ گرانقدری در هر منطقه آن مکان را برای همیشه بیمه کرد و از هر گزندی مصون ساخت و انسجام و حرکتی که ایجاد شد در سیر و صعود و پویایی انقلاب تعجیل کرد و به آن شتابی افزونتر داد و انشاءالله میرود که این تفاله‌های رذل و پست را به زباله‌دان تاریخ بریزد و مرزهای ساختگی بین‌المللی را در نوردد و به فضل الهی زمینه ساز حکومت جهانی حضرت مهدی«عج» شود، انشاءالله
آنچه که بدنبال این شهادتها بر دوش یک یک ما سنگینی می‌کند و ما را به آن هشدار می‌دهد، بیدارباش مسئولیت بزرگ حفظ این خونهای پاک است که از خدای بزرگ عاجزانه مسئلت داریم تا ما را در ادامه دادن به راهشان و انجام رسالتشان موفق دارد و ما را یاری فرماید.
والسلام