تاریخ انتشار : ۲۷ تير ۱۳۹۰ - ۱۲:۲۸  ، 
شناسه خبر : ۲۲۲۷۹۲

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
سقوط میشل عون و پایان گرفتن دوره دو سالۀ بحران ناشی از آن، سیر تحولات لبنان را در مسیر تازه‌ای قرار داده است. در این میان، آنچه بیش از سرنوشت «عون» بعنوان مجرم اصلی این پرونده و موضوع پناهندگیش به فرانسه مورد توجهست، آیندۀ لبنان و حوادث پس از سقوط عون است.
فرانسه در این ماجرا بعنوان حامی تروریسم و بی‌قانونی در لبنان عمل کرد و نشان داد که سفارت فرانسه، مأمن تروریست‌ها و قانون‌شکنان و شورشیان عربده‌جوی مارونی است. اگرچه فرانسه در طول دورۀ 2 سالۀ یاغی‌گری «عون» هم از وی و جناحش حمایت نمود لکن هرگز تصور نمی‌رفت که حتی پس از پایان ماجرا و سقوط عون هم، فرانسویها اینگونه گستاخانه در صحنۀ سیاسی لبنان دخالت کنند و برای پناه دادن به یک مجرم، به یک جنایتکار و به یک عنصر یاغی و ضدقانون در لبنان اینگونه صریح و بی‌پروا، دست به عمل بزنند.
این یک رسوائی بزرگ برای فرانسه و جبهۀ وابستۀ مارونی لبنان بود. این یک ضربۀ تاریخی و جبران‌ناپذیر برای «مارونیت سیاسی» بود که یکبار دیگر، دست‌نشاندگی و سرسپردگی خود به فرانسه را ثابت کرد و فرانسه هم بی‌آنکه ملاحظات سیاسی بتواند مانع اقداماتش گردد، خاطرۀ دوران سیاه استعمار و دوران تلخ حاکمیت استعماری فرانسه بر لبنان را زنده کرد و سعی نمود که دولت و مردم لبنان را تحقیر نماید و ارادۀ ملی آنها را خرد کند و نشان دهد که هنوز فرانسه در لبنان «احساس پدربزرگی» دارد و برای مردم و دولت لبنان کمترین ارزش و اعتباری را قائل نیست.
اگرچه دولت «هراوی» ابتدا چنان طرحی را پذیرفته بود و بر پناهندگی سیاسی عون به فرانسه، مهر تأیید گذاشته بود لکن سریعاً از موضع خود عدول کرد و برای حفظ ظاهر، خواهان تحویل گرفتن و محاکمۀ عون شد. با اینحال هنوز این احتمال بطور جدی وجود دارد که فرانسه و حامیان گستاخ مارونیها موفق شوند با بده‌بستانهای پشت پرده هر لحظه «عون» را از لبنان فراری دهند.
در واقع هنوز هم تحقق پناهندگی سیاسی عون به فرانسه، یک امر غیرمنتظره نیست. چرا که، «الیاس هراوی» و سایر عناصر مارونی احساس می‌کنند که بهرحال آنها نیز ممکن است روزی در موقعیت مشابهی گرفتار شوند و نیازمند دریافت پناهندگی سیاسی از فرانسه باشند. آنها امروز حساب فردای خود را می‌کنند.
اکنون خوبست قدری دربارۀ «لبنان پس از عون» بیندیشیم. غائله میشل عون ظاهراً بپایان رسیده است اما این هرگز بمنزلۀ پایان بحران لبنان نیست. چرا که ریشۀ بحران و عوامل بحران‌ساز، همچنان بقوت خود باقی هستند. بقای مارونیها، بمنزلۀ بقای بحران در لبنان است. آنها همچنان برای خسته کردن مردم لبنان در تلاشند تا مردم لبنان را از اقدام در جهت ریشه‌کن ساختن «مارونیت سیاسی» و بازگرداندن صلح و آرامش واقعی به لبنان منصرف سازند.
اگرچه «ماجرای عون» باعث رسوائی هر چه بیشتر مارونیها شد لکن مارونیها گستاخ‌تر از آنند که بسادگی، حق را بپذیرند و اعتراف کنند که با آن گذشتۀ تاریک و با آن پروندۀ سیاه و با آن عملکرد چندش‌آور، به ملت لبنان خیانت کرده‌اند و چیزی جز جنایت و کشتار و عربده‌جوئی و خیانت در پروندۀ خود ندارند.
مارونیها گستاخ‌تر از آنند که وابستگی و سرسپردگی را برای خودشان یک ننگ بزرگ به حساب آورند دقیقاً به همین خاطر است که عوامل بحران دیروز براحتی به دامان اربابان فرانسوی خود پناه میبرند و یک جبهۀ مارونی دیگر برای شکل دادن به دور جدیدی از بحران، قدرت بیشتری پیدا می‌کند و برای کسب قدرت و اعتبار، همه را دعوت به صلح و آرامش و قانون می‌نماید.
باین ترتیب، تاریخ لبنان مجموعه‌ای از مقاطع بحرانی خواهد بود که در هر مقطعی، مردم لبنان بخاطر خروج از مرحلۀ قبلی احساس شادمانی می‌کنند ولی نمیدانند که در همان شرایط، مرحلۀ بحرانی جدیدی برای آنها آغاز شده است.
این عصارۀ سیاست مارونیها در لبنان است و هدف «مصوبات ننگین طائف» آنست که این پدیدۀ تلخ و زهرآگین را در پوشش الفاظ فریبنده، یکبار دیگر بر مردم لبنان تحمیل نماید و بهر صورت ممکن، ابقای حاکمیت «مارونیت سیاسی» را تضمین کند.
این، ریشۀ بحران گذشته، حال و آیندۀ لبنان است. مارونیت همچون شجرۀ خبیثه‌ای است که بقای آن بمنزلۀ بقای فلاکت، بدبختی، زجر و بحران برای لبنان است. هرچند ممکن است چهره‌های مختلف مارونی با شعارهای متفاوتی به میدان بیایند، ولی هدف اصلی همۀ آنها واحد است.
این همان چیزی است که مردم لبنان بایستی در خلال حوادث 15 سالۀ این کشور آموخته باشند و دربارۀ آن به قطعیت رسیده باشند که میان جمیل‌ها، عون‌ها و هراوی‌ها کمترین تفاوت ماهوی، وجود ندارد. به عبارت بهتر ممکن است هر کدام با «تاکتیک» خاصی به میدان آمده باشند لکن برای تحقق «استراتژی» واحدی تلاش می‌کنند که همانا تضمین بقای «مارونیت سیاسی» و زمینه‌سازی برای تثبیت هر چه بیشتر آنست.
مردم لبنان اگر به سیر تحولات 15 سالۀ اخیر بنگرند، در این مورد به قطعیت میرسند که بحران لبنان با روی کار آمدن «عون» آغاز نشده و یقیناً با کنار رفتن وی نیز پایان نخواهد گرفت. اگرچه عون، سمبل گستاخی مارونیها بخاطر تلاش در جهت «تجزیۀ لبنان» است لکن سقوط وی بمنزلۀ سقوط مارونیها و کنار گذاشتن اندیشۀ ناپاک تجزیۀ سرزمین اسلامی لبنان نیست.
این همان چیزی است که مردم لبنان برای یک دورۀ طولانی با آن مقابله کرده‌‌اند و تا زمانیکه مقابله و استقامت آنها به نتیجه قطعی و نهائی یعنی پایان دادن به سلطۀ سیاه مارونیها بر مقدرات لبنان منجر نشود، تاریخ لبنان همچنان بصورت مجموعه‌ای از بحرانهای کوتاه‌مدت، ادامه خواهد یافت و چنین مباد.