ترجمه سخنرانی ریگان در کنفرانس سازمان کشورهای آمریکا
تفسیر از زرگر
آن بخش از برنامه پیشنهادی ریگان به اجلاس که آمریکا میخواهد مهمترین بهرهبرداری تبلیغاتی را از آن بکند، به معافیت تعرفه گمرکی به مدت 12 سال است و باید به آن توجه بیشتری شود. پیش از هر چیز همه میدانند که بزرگترین سدی که کشورهای نیرومند سرمایهسالار سرپا داشتهاند، سدهای تعرفهای نیست. تعرفههای وارداتی هر چند هنوز تا حدودی وجود دارند جای خود را به سدهای غیرتعرفهای دادهاند و منزوی کردن و تبعیض از راههای دیگر وجود داشته و اعمال میشود. بعنوان مثال تحریم خرید نفت از لیبی یکی از این سدهای غیرتعرفهایست که قادر خواهد بود در اکثر مواقع کارساز باشد اگر نیروهای مواجه با سد، قدرت و ایمان مقاومت و مجاهدت نداشته باشند. بهرحال سدهای غیرتعرفهای مشتمل بر صدها تدبیر دیگر از وضع مقرراتی دولتی که عموما آنرا به صورت تنگ و مبهم درمیاورند گرفته تا معیارهای بیهوده و شدید بهداشتی میشود. ریگان در نطقش هیچگونه اشارهای به این نوع سدها نکرده و حال آنکه اینها سلاحی است در دست دولت آمریکا که هرگاه بخواهد و اراده کند میتواند از آنها استفاده کند. گذشته از این اعطای حق راه یافتن به بازارها چیزیست که دولت مستکبر آمریکا درباره آن بطور جداگانه با کشورها و براساس متقابل بودن مذاکره میکند. مستکبران غربی از زیرکانه و ماهرانهترین روشهای خود برای اعمال فشار در اینطور زمینهها همواره استفاده نموده و خواهند کرد. چنانچه ریگان خود اعلام میدارد، پیش از اعطای معافیت از تعرفه گمرکی، با هر کشوری درباره تدابیری که برای کمک به خود اندیشیده و میخواهد اجرا کند، مذاکره خواهیم کرد.
ریگان معتقد است و ادامه میدهد: این پیشنهاد اقتصادی به اندازه بحران کنونی کارائیب بیسابقه است، ایالات متحده در گذشته هرگز ترتیبات ترجیحی ویژه برای هیچ منطقهای در نظر نگرفته است. این تعهد ما کاملا بوضوح نشان میدهد که ما تا چه حد مصمم به کمک به نیرومند شدن همسایگان خود هستیم. تاثیر این روش بازرگانی آزاد به همبستگی گسترش خواهد یافت. اقتصادهایی که ما میخواهیم به آنها کمک کنیم کوچک هستند. و حتی با وجود توسعه یافتن آنها تمام تدابیری که برای محافظت از صنایع کشاورزی و کارگران آمریکا در مقابل واردات زیانآور وجو دارد، باقی خواهد ماند و رشد در دریای کارائیب به سود همگان خواهد بود و صادرات آمریکا بازارهای جدیدی خواهند یافت.
با توجه به سخن فوق و شرایط کشورهای حوزه کارائیب ترسیمی خواهم یافت که بدست دادن نتیجه را آسانتر میکند. کشورهای حوزه کارائیب غذا و مواد خام به کشورهای نیرومند سرمایهسالاری صادر میکنند _قهوه، شکر، موز، پنبه، کاکائو و بوکسیت و این محصولات به دلایلی مختلف میتواند قربانی کاهش ارزش در بازارهای جهانی شوند، زیرا شرکتهای چند ملیتی قدرت را در بازارها قبضه کردهاند. و آن شرکتهایی که این نوع فشار بر بازارها وارد میکنند، اصولا آمریکائی هستند. «سازمان توسعه و تجارت» (وابسته به سازمان ملل) در سال 1976 چنین تخمین زد که شرکتهای چند ملیتی 85 تا 90 درصد قهوه جهان، 60 درصد شکر و 70 تا 75 درصد موز، 85 درصد کاکائو، 58 تا 90 درصد پنبه و 90 تا 95 درصد بوکسیت جهان را در دست دارند. پس تعجبی ندارد که شرکتهای چند ملیتی آمریکائی که کنترل این محصولات را بدست دارند و بیش از 90 درصد سهام آن متعلق به صهیونیستها و سرمایهسالاران آمریکائی است از اینکه میتوانند بدون پرداخت تعرفه وارد بازارهای آمریکا بشوند خوشحال خواهند بود. زیرا آنها کنترلی انحصاری بر بازار داشته و قادرند قیمت را آنطور که خود میدانند و میخواهند تغییر داده و تعیین کنند. به این ترتیب روابط اساسی که بین امپریالیسمهای جهانخوار و کشورهای عقب نگهداشته شده وجود دارد و عامل ریشهای فقر و مکنت و عقبماندگی و استثمار شدن و خلاصه مسخ شدن آنهاست در دست شیطان بزرگ باقی خواهد ماند. همانطور که قبلا ذکر گردید نباید فراموش نمود که منطقه کارائیب علاوه بر منابع طبیعی قابل توجه خود، دارای یک نیروی کار ارزانقیمت هم میباشد و از لحاظ سوقالجیشی نزدیک به بازار آمریکای مستکبر است. به این ترتیب برای آمریکا سودآور است که بخشی از صنایع خود را به این کشورها منتقل کند. منتها آن صنایعی که به دلایل زیاد دیگر دلخواه بازار داخلی در سطح گسترده نبوده و یا کشش قیمت تمام شده آن برای مصرفکننده وجود ندارد. چند نمونه از دلایل میتوانند: سرمایه اضافی که ناشی از بحران اقتصادی خود آمریکاست، کاهش نرخ سود ناشی از افزایش هزینه (هزینه دستمزد) یا در بعضی موارد به دلیل آسیبی جدی که به محیط زیست میزند. اما اینگونه صنایع نمیتوانند با اقتصاد کشور میزبان تطبیق یابند و در نتیجه صنعتی در کشوری ایجاد میشود که با نیازها و واقعیتهای آن کشور هماهنگی ندارد و غالبا آن کشور باید بار آلودگی محیطزیست را هم تحمل کند.
ریگان رو به حضار چنین ادامه میدهد: نکته دوم اینکه از کنگره تقاضا خواهم کرد پاداشهای قابل توجه مالیاتی برای سرمایهگذاری در حوزه کارائیب در نظر بگیرد. به این ترتیب سرمایهگذاری در آنجا جاذبه بیشتری خواهد داشت. همچنین ما آمادهایم برای بستن قراردادهای دوجانبه با کشورهای ذیعلاقه حوزه کارائیب وارد مذاکره شویم. نکته سوم اینکه در لایحه الحاقی بودجه 1982 از کنگره خواهم خواست 350 میلیون دلار برای کمک به آن کشورهایی که از لحاظ اقتصادی بدترین ضربات را خوردهاند تخصیص دهند. بخش بزرگ این کمکها به بخش خصوصی خواهد رسید. این گامها به تقویت روحیه سرمایهگذاری که برای استفاده از امتیازات سرمایهگذاری! در این برنامه لازمست کمک خواهد کرد. نکته چهارم اینکه ما به بخش خصوصی در کشورهای حوزه کارائیب کمک تکنیکی خواهیم داد تا بتوانند از فرصتهایی که این برنامه پدید میآورد بهرهمند شوند. این کمک تکنیکی شامل گردآوری سرمایه! بازاریابی برای صادرات!، و کوششهایی در جهت انتقال تکنولوژی خواهد شد. بعلاوه برنامههایی برای تسهیل در امر تطابق با رقابت وسیعتر و تولید کشاورزی و صنعتی وسیعتر را نیز دربر خواهد گرفت. من در نظر دارم مشارکت فعالانه جامعه بازرگانی آمریکا را در این امر مشترک جلب کنم. سپاه صلح هم اکنون 861 داوطلب در میان کشورهای حوزه کارائیب دارد، و تاکید ویژهای بر استخدام داوطلبانی که در توسعه سرمایهگذاریهای محلی مهارت دارند، مبذول خواهد شد. نکته پنجم اینکه، با مکزیک، کانادا و ونزوئلا _که هر کدام از آنها هم اکنون برنامههای ابتکاری خودشان را دارند_ همکاری نزدیکی خواهیم داشت تا کوشش بینالمللی را در جهت هماهنگی تدابیر عمرانی خود با کمک مهم آنها و کمک کشورهای دیگری چون کلمبیا تشویق نمائیم. ما هم چنین متحدین خود در اروپا و ژاپن و سایر متحدان آسیایی خود و نهادهای عمرانی چندجانبه را تشویق خواهیم کرد که کمک خود را به این منطقه افزایش دهند. نکته ششم اینکه با توجه به روابط ارزشمندی که بین ما و پورتوریکو و جزایر ویرجین وجود دارد کاری خواهیم کرد که آنها هم از این برنامه سود ببرند. آنها با سنت دیرینی که از دموکراسی! و سرمایهگذاری! آزاد دارند، میتوانند نقشی برجسته در توسعه این منطقه بعهده بگیرند. این برنامه با دقت زیاد طرح شده است، این نشانه دوراندیشی! مردم! ما! در یک دوران مشکلات قابل توجه اقتصادی است. اگر مطمئن نبودم که این برنامه برای منافع امنیتی این ملت و این نیمکره اهمیت حیاتی دارد آنرا پیشنهاد نمیکردم. تلاش، دقت و وسایلی که ما وقف کمک به پیشرفت همسایگان خود کردهایم! میتواند به جلوگیری از حرف مقدار بسیار بیشتری از منابع و حیات انسانها، که در صورت سقوط این همسایگان بهدر میرفت کمک کند!
درباره نکات فوق باید به موضوع پاداشهای مالیاتی اشاره کنیم. سرمایهسالاری آمریکا در این منطقه در 1980 بالغ بر 11946 میلیون دلار برآورد شده است، و از این سرمایهگذاری عظیم چه نصیب ملتهای این کشورها خواهد شد؟ نشریه «بررسی اقتصادی» که از طرف دولت آمریکا منتشر میشود در شماره اوت 1981 خود گزارش میدهد که تا 80 _ 79، کمپانیهای آمریکائی برای هر یک دلاری که در منطقه کارائیب و آمریکای مرکزی سرمایهگذاری کردند، 24ر2 دلار سود بدست آوردند و به ایالات متحده جهانخوار پس فرستادند. تنها در 1980 شرکتهای چند ملیتی در سرمایهگذاریهای خود 23 درصد سود بردند. درباره مبلغ 350 میلیون دلاری که ریگان با مباهات از آن دم میزند و میگوید از کنگره خواهد خواست که اعطای این مبلغ را تصویب کند، باید بگویم که مبلغ ناچیزی است و آنقدر نیست که بتواند جلو موج حرکتهای رهاییبخش را در کارائیب و آمریکای جنوبی بگیرد، در ضمن آنقدر نیست که بتواند اشخاص متعهد را نیز خریداری کند.
کمیسیون اقتصادی آمریکای لاتین که از کمیسیونهای سازمان ملل است برآورد کرده که فقط برای برآوردن نیازهای اساسی آمریکای مرکزی دست کم 20 میلیارد دلار لازمست. ریگان برای آمریکای مرکزی به اضافه کارائیب 350 میلیون دلار اهدا میکند. این ارقام را داشته باشیم که کشورهایی که ریگان آنها را در پیشنهاد خود گنجانده در 1979 بالغ بر 13485 میلیون دلار مقروضند. این رقم اکنون به بیش از 15 میلیارد دلار رسیده است. در سال 1979 فقط بهره و مخارج دیگری که بابت این بدهی میدادند به 867 میلیون دلار بالغ میشد. آنچه ریگان عرضه میکند از نصف بهره و مخارج دیگر این بدهیها هم کمتر است. از اینها گذشته وزیر مشاور کابینه ریگان در امور مربوط به آمریکای لاتین درباره این 350 میلیون دلار گفته است که 100 میلیون آن به رژیم السالوادور داده خواهد شد. البته این غیر از آن 81 میلیون دلاری است که دولت ریگان بعنوان کمک نظامی به این رژیم میدهد تا مردم آزادیخواه این سرزمین را از داخل و خارج قتلعام کند. همانطور که مشاهده گردید نطق ریگان سراسر تهدید و تطمیع توخالی و وعدههای فریبنده بود که که هیچکس را نمیفریبد و آنهمه دورغهای آشکار در سخنانش ادا شد. امروز امپریالیسم جهانخوار غرب که چیزی همپالکی شرقی خود ندارد آنطور مسائل پشت پرده را عریان بیان میکند که دیگر حاضر نیست ظاهر فریبنده الفاظ را حفظ نماید. این نشانگر انحطاط و ضعف و زوال در رهبری آمریکاست. این رهبری نابینا میپندارد که وقتی حکومت را بدست گرفته جهان از حرکت باز ایستاده و دست تقدیر و طبقه جارو کردن وجدان بشر و تحمیل اراده امپریالیستی آمریکا را به دوش او نهاده است. فیالواقع ریگان با این نوع حرکت و رل بازیکردنها نشان داده است اگرچه در دنیای هنر سینما ناموفق بوده در دنیای هنر سیاست موفق بوده است و توانسته خواسته اربابان سرمایهسالار را بخوبی به روی صحنه آورده و به اجرا گذارد.
والسلام