تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۶:۲۹  ، 
شناسه خبر : ۲۲۳۰۷۰

پروفسور حمید مولانا
دنیای امروز ما نه یک قطبی بلکه چند قطبی است و هر قطب ویژگی اقتصادی، سیاسی، نظامی، و فرهنگی و اجتماعی خود را دارد. ما قطب به معنی دوران جنگ سرد نداریم. چین برعکس آمریکا با کشورهای مختلف در جنگ نیست و می کوشد از وضع بین المللی کنونی برای افزایش رفاه جمعیت یک میلیارد و 300 میلیونی خود استفاده کند.
پیشرفت چین در دو دهه اخیر به دو جهت چشمگیر بوده است. یکی پیشرفت اقتصادی، تجاری و تکنولوژی است که بسیار ملموس است. رشد اقتصادی چین سالیانه در این مدت یک رقم 10 تا 15درصد بوده است. درحالی که رشد اقتصادی آمریکا و اروپا در همین مدت به طور متوسط از پنج درصد تجاوز نکرده و طبق پیش بینی های بانک جهانی و موسسات دیگر بین المللی در چند دهه آینده از سه الی چهاردرصد تجاوز نخواهد کرد. عامل دوم پیشرفت چین، چیزی است که ما می توانیم آن را فضیلت اقتصادی بنامیم ولی برای آن نه می توان آماری ارائه داد و نه به آسانی قابل درک است. گرچه هر دو اقتصاد چین و آمریکا در چارچوب یک سیستم سرمایه داری مسلط جهانی در حرکت است ولی چینی ها موفق شده اند در چند دهه اخیر اشتباهات اقتصادی، مالی، بانکی، و پولی ایالات متحده و اروپا را تکرار نکنند. رابطه بین چین (هنوز در اسم یک نظام سوسیالیستی و کمونیستی است) و دنیای سرمایه داری امروز یک رابطه وابستگی به یکدیگر است ولی چین توانسته است این رابطه را به نفع خود هدایت کند. امروز بیش از 900 میلیارد دلار اوراق قرضه خزانه داری آمریکا در دست چین است ولی در عین حال آمریکا بزرگترین واردکننده محصولات چین بوده و بدون ایالات متحده، صادرات چین رونق چندانی نخواهد داشت.
چین در دهه های آینده به دو مواد مهم احتیاج فراوان خواهد داشت. یکی نفت و گاز و دیگری گندم و ذرت و مواد غذائی است. همان طوری که آمریکا می تواند با صدور گندم و ذرت احتیاجات چین و برخی کشورهای دیگر را فراهم کند، ایران نیز می تواند با صدور نفت و گاز مورد احتیاج چین، جایگاه بزرگ خود را حفظ کند. آمریکا سالیانه 90 میلیون تن ذرت به بازارهای بین المللی صادر می کند و چین سالیانه 80 میلیون تن ذرت و گندم احتیاج دارد تا نیازمندی های جمعیت بزرگ خود را تأمین کند. همان طوری که چین با خرید اوراق بهادار و قرضه آمریکا درحقیقت بانکدار ایالات متحده شده است، آمریکا نیز اگر سیاست صحیحی اتخاذ کند می تواند تاجر کشاورزی و مواد غذائی چین شود. کشاورزی چین به علت صنعتی شدن و مهاجرت روستائیان به شهرها، نیروی انسانی به تدریج از دست می دهد. قیمت مواد غذایی در چین در دو سال اخیر (2009 الی 2011) 12درصد افزایش یافته است (واشنگتن پست، 13 مارس 2011).
احتیاجات انرژی چین نیز درحال افزایش است. در سال 2009 فروش خودرو در چین حدود 14 میلیون دستگاه بود که برای اولین بار از فروش خودرو در ایالات متحده زیادتر است. کمپانی فولکس واگن بازار چین را در دست دارد و ژاپن، کره جنوبی و آمریکا در رتبه بسیار پائین تری قرار دارند. گرچه شبکه راه و ترابری چین به نسبت وسعت کشور و جمعیت پائین تر از اروپا و آمریکا است ولی مصرف نفت و گاز چین هر سال نسبت به سال قبل در حال افزایش است. در بسیاری از رشته های فنی، از جمله صنایع فضائی، انرژی خورشیدی، راه آهن سریع السیر الکتریکی چین گوی سبقت را از سایر رقبای بین المللی خود ربوده است. چین در سال های اخیر قدم های بزرگی برای توسعه کشتیرانی و دریانوردی خود برداشته است.
مطالعه تاریخ تجارت بین الملل، کشتیرانی و دریانوردی دو کشور چین و ایران در 500 سال گذشته بسیار آموزنده است. از قرن یازدهم تا چهاردهم میلادی سیستم اقتصادی، پولی، تجاری و گمرکی و کشتیرانی دنیا در دست سه کشور چین، ایران و ونیز (ایتالیای امروزی) بود. نه تنها جاده ابریشم، بلکه شاهراه های دریائی بنادر جنوب اروپا از طریق ایران و خلیج فارس و اقیانوس هند به چین و خاور دور وصل شده و سه قاره اروپا، آفریقا و آسیا را به هم مرتبط می کرد. بسیاری از تجار ایرانی به موازات فعالیت های بازرگانی خود به خدمت دولت های وقت کشورهای آسیائی مانند سیام (تایلند امروزی) و چین درآمده و به عنوان وزیر و مسئولان بزرگ کشور به کار گماشته می شدند.
گرچه چین مثل آمریکا پایگاه های نظامی در دنیا ندارد ولی پیشرفت های چشمگیر این کشور در امور دریائی و تکنولوژی های فضائی توجه بسیاری از دولتمردان و نخبگان آمریکا را به خود جلب کرده است. اخیراً جرج ویل یکی از روزنامه نگاران و نویسندگان محافظه کار آمریکا در مقاله خود (واشنگتن پست، 27 مارس 2011) تحت عنوان «راز نیروی دریائی چین» به سخنرانی رابرت گیتس وزیر دفاع آمریکا در «کالج جنگ نیروی دریائی» ایالات متحده اشاره کرده می نویسد: هر وزیر دفاع آمریکا که به رئیس جمهور آن کشور توصیه کند قوای نظامی زمینی بزرگ به قاره های آسیا، آفریقا، یا منطقه خاورمیانه بفرستد، به گفته ژنرال مک آرتور (فرمانده کل قوای متفقین در خاور دور در جنگ جهانی دوم) «باید مغز خود را آزمایش کند.» سناریوی زدوخورد نظامی و جنگ های آینده آمریکا در همه نقاط دنیا بیش از همه به عهده نیروی دریائی و هوائی خواهد بود. طبق نوشته این روزنامه نگار، 40درصد جمعیت دنیا در شعاع دسترسی نیروی دریائی آمریکا بوده و بیش از دو سوم نفوس جهان در فاصله کم نیروی هوائی ایالات متحده هستند. این ادعاها هر چند هم قابل تأمل باشد، نشان می دهد که پیروزی نظامی غرب در مشرق زمین با جمعیت چند میلیاردی غیرممکن بوده و تنها از طریق برتری تکنولوژی هوائی، فضائی و دریائی است که غرب می تواند در مقابله با رویدادهای جنگی اظهار وجود کند.
جمعیت کنونی دنیا اکنون حدود 9/6 میلیارد نفر است که یک میلیارد و 300 میلیون نفر آن چینی و یک میلیارد و 200 میلیون نفر هندی هستند. طبق پیش بینی ها، هند در سال 2030 میلادی- یعنی دو دهه دیگر- از چین جلو افتاده و مقام اول را از نظر جمعیت به دست خواهد آورد. مطابق آمار منتشره جمعیت هند در 10 سال اخیر 181 میلیون یا به اندازه کشوری مثل برزیل، افزایش یافته است.
اکنون 10 کشور پرجمعیت دنیا به ترتیب عبارتند از: چین (3/1 میلیارد)، هند، (2/1 میلیارد)، ایالات متحده آمریکا (311 میلیون)، اندونزی (235 میلیون)، برزیل (193 میلیون)، پاکستان (167 میلیون)، بنگلادش (165 میلیون)، نیجریه (156 میلیون)، روسیه (140 میلیون) و ژاپن (127 میلیون).