تاریخ انتشار : ۱۸ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۹:۴۱  ، 
شناسه خبر : ۲۲۳۱۱۴

مجتبی حدادی
پیروزی انقلاب اسلامی ایران را می توان به نحوی آغاز یک تجربه جدید در حوزه سیاست ورزی دانست چرا که تا پیش از این انقلاب حکومتی دینی و دموکراتیک به معنای امروز آن پدید نیامده بود . با این حال پیروزی انقلاب اسلامی و استمرار نظام جمهوری اسلامی طی سه دهه گذشته فصل جدیدی را در حوزه سیاست ورزی گشوده است .در کنار پیدایش این فصل تازه جریان اندیشه ای و سیاسی ای نیز نضج گرفته است که اصل آن را باید در توجه به عقلانیت دینی دانست. جریان اصولگرایی در کشور به نحوی برآمده از جریان عقلانیت دینی است که در تمامی شعبات و زمینه تکثیر یافته است . اما اصل عقلانیت دینی را می توان در توجه به جایگاه وحی دنست. در واقع عقلانیت دینی ضمن پوشش دادن بخش های عمده ای از عقلانیت ابزاری و تصدیق آن قائل به مقولات دینی و وحیانی نیز هست. اساسا تعریف اصولگرایی نیز برگرفته از بازگشت به همین اصول است .با این حال گاهی دیده می شود که اصولگرایی در برابر اصلاح طلبی ، پیشرفت و یا ... قرار داده می شود که اصلا قیاس صحیح نیست.
رهبر معظم انقلاب در خصوص معنای اصولگرایی واقعی معتقدند : " متأسفانه یک عده اصولگرایى را با تحجر اشتباه گرفته و خیال کرده‌اند که اصولگرایى یعنى تحجر! در حالى که اصولگرایى به معناى تحجر نیست. اصولگرایى یعنى اصول مستدل‌ منطقى را قبول داشتن و به آنها پایبند ماندن و رفتارهاى خود را با آن اصول تطبیق کردن؛ مثل شاخصهایى که انسان را در یک جاده هدایت مى‌کند. «ان الذین قالوا ربناالله ثم استقاموا»، این استقامت کردن، اصولگرایى است. معناى تحجر این است که از هر آنچه که به‌صورت یک باور در ذهن انسان وارد شده، بدون اینکه پایه‌هاى استدلالى و استناد مستحکمى داشته باشد، بى‌دلیل و متعصبانه دفاع کردن. «اذ جعل الذین کفروا فى قلوبهم الحمیة حمیة الجاهلیة». «حمیت جاهلیه» گریبان کسانى را مى‌گیرد و آنها جاهلانه از یک چیز دفاع مى‌کنند. اصولگرایى با این دفاع جاهلانه و حمیت متعصبانه و متحجرانه اشتباه نشود. تا گفته مى‌شود تحجر، ذهن بعضى به تحجر جناحهاى دینى مى‌رود. در حالى‌که جناحهاى به اصطلاح روشنفکر و متجدد ما در تحجر دست کمى از متحجرین دینى ندارند، بلکه در مواردى به‌مراتب از آنها بدترند. من یادم نمى‌رود، دوران قبل از انقلاب در این مجالسى که با دانشجویان و بعضى از فعالان سیاسى چپ تشکیل مى‌شد، اگر کسى حرفى مى‌زد که با مبانى مارکسیسم اندک مخالفت و مساسى داشت، استدلال لازم نبود، مى‌گفتند این حرف باطل و غلط است!
همان که در قرآن مى‌گوید: «انا وجدنا ابائنا على أمة». چون این را شنیده‌اند، بر آن پاى مى‌فشردند و براساس آن هر حرف منطقى را باطل مى‌کردند. تحجر در آنجا بیشتر است.بنابراین اصولگرایى یک حرف است و تحجر یک حرف دیگر. همچنان که آزاداندیشى غیر از بى‌بندوبارى است. آزاداندیشى یک حرف و بى‌بندوبارى یک حرف دیگر است. آزاداندیشى این است که شما در حرکت به سمت سرزمینهاى ناشناخته‌ معارف، خودتان را آزاد کنید، بروید، نیروها و انرژیهایتان را به‌کار بیندازید و حرکت کنید؛ اما معناى بى‌بندوبارى این است که در حرکت به سمت قله‌ یک کوه، اصلا اهمیت ندهید که از کدام راه بروید. نتیجه این مى‌شود که از راهى مى‌روید و به نقطه‌اى مى‌رسید که نه راه پیش دارید و نه راه پس و فقط راه سقوط دارید! در کوهنوردى، آنهایى که اهل رفتن به ارتفاعاتند، این را کاملا تجربه کرده‌اند.( بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامى در دیدار اعضاى انجمن اهل قلم‏ 1381/11/07)
از این روست که می توان گفت اصولگرایی نه تنها مساوی با تحجر و نگاه‌های خشک نیست بلکه حرکت به سوی پیشرفت و اثبات کارآمدی نظام سیاسی تحت لوای عقلانیت دینی است.در پیرامون چرایى حرکت مردم به سوى پشتیبانى از حکومت اسلامى دلایل متعددى ذکر شده است که اهم این موارد را مى توان در کارآمدى نظام جمهورى اسلامى و پاسخگویى نظام در قبال مطالبات مردمى جستجو کرد.انقلاب اسلامى در بدو پیدایش یعنى 22 بهمن 57 با استفاده از مبانى اسلامى و تعالیم رهبر انقلاب ، به نظام سیاسى مترقى اى دست یافت که آن را مى توان شکل تکامل یافته مردم‌سالارى دینى دانست.به عقیده بسیارى از صاحب نظران گفتمان حاکم بر نظام اسلامى یکى از پیشرفته ترین و مدرنترین و در عین حال متعالى ترین شیوه هاى حکومت مردمى است که در عین توجه به خواسته هاى مادى جامعه از نقش الهى خود فاصله نگرفته و هر دو جانب امر یعنى مسائل دنیوى و اخروى جامعه را مدنظر قرار داده است.تمسک به چنین گفتمانى در اداره کشور ملزم به بهره گیرى از کارویژه هایى متناسب با نوع حکومت است.
در واقع مى توان کارآمدى یک نظام در عرصه سیاست را بسته به هماهنگى میان وظایف و کارکردهاى سایر ساختارها دانست.پس از انقلاب اسلامى در ساخت سیاسى شاهد یک تحول جدى و اساسى بودیم. اما سایر زیرمجموعه ها مانند اقتصاد و فرهنگ دچار تغییر چشمگیر و بنیادى نشد.لذا عدم تعادل و تعامل سازنده میان ساحت هاى سیاست ، اقتصاد و فرهنگ موجد نوعى ناهماهنگى و تنش میان اجزاى سیستم حکومتى و نتیجتا القاى گفتمان بدکارکردى شد که على رغم تلا‌شها و توفیقات دولتهاى گذشته مى توانست به ایجاد شکاف میان مردم و حکومت دامن بزند و سرمایه هایى که مردم سالیان متمادى در قبال آنها خون بها ‌داده اند از بین ببرند لذا به نظر مى رسید که ‌مى بایست کارگروهى براى بازخوانى بایسته هاى اسلامى در مجموعه هاى اقتصادى، فرهنگی،اجتماعى و... به عرصه بیاید تا بتواند در عین اداره دستگاه سیاسى به سایر بخش ها نیز بپردازد.در واقع این امر را مى توان موجد اصلى گفتمان اصولگرایى در داخل کشور دانست.پس از بازپرورى این گفتمان در سیستم حکومتى شاهد حرکت مجموعه هاى بازمانده به صورت چشمگیر و خیره‌کننده بودیم.جهشهاى اقتصادی،علمى و فرهنگى که در مدت زمان پیدایش این گفتمان به وجود آمد به خوبى موید کارآمدى اصولگرایان مى باشد.
ظهور نخبگان علمى در عرصه هاى مختلف که به بازپرورى مفاهیم اسلامى با بهره‌گیرى از متدهاى جدید مى پرداختند پس از مدت زمانى توانست هماهنگى لازم را براى همراهى سایر بخش هاى جامعه با نظام حکومتى اسلامى را پدید آورد و چالش اصلى پیش روى نظام اسلامى یعنى عدم کارآمدى را برطرف کند.از جمله این شکوفایى ها مى توان به اصلاحات جدى در ساختار اقتصادى کشور همچون هدفمند سازی یارانه ها ،واگذارى هاى بى سابقه شرکت هاى دولتى به بخش خصوصی، ارائه سهام عدالت وکاهش فاصله طبقاتی،تحول در نظام بودجه نویسى ،سرمایه گذارى کلان در بخش تحقیقات علمی،ورود به علوم نوین در عین بهره گیرى از ظرفیت هاى داخلی،مبارزه با مخلان آسایش عمومى و اجراى طرح ارتقاى امنیت اجتماعى و...اشاره کرد..ایجاد هماهنگى میان اجزاى حکومت در حقیقت امرى بود که اصولگرایان از ابتدا به دنبال آن بوده و هم‌اکنون نیز خود را مصرانه تابع این امر مى دانند.از این روست که ی‌توان گفت اصولگرایی حقیقی نه تنها در برابر اصلاح طلبی نیست بلکه کامل کننده آن است. اصولگرایی در حقیقت نمونه از کارآمدی همراه با اعتقاد به پایه های نظام مردمسالاری دینی است.