مجتبی حسینی
موج بیداری اسلامی و سونامی آزادی خواهی اعراب پدیدهیی است که شگفتی آفریده و موجبات نگرانی غربیها و بویژه کاخ سفید را فراهم ساخته است. بیداری اسلامی را باید سرآغاز فروپاشی تئوری نظام تک قطبی جهانی با مدیریت امریکایی تلقی کرد. استراتژیستهای امریکایی «کدخدایی»گری امریکا در جهان را وابسته به تسلط این کشور بر خاورمیانه تعریف کردهاند چرا که موقعیت ژئوپولیتیک این منطقه نقش بسزایی در مدیریت اقتصادی جهان دارد.
اگرچه پیروزی انقلاب ایران در سال 57 و شخم شوره زار سلطنت پهلوی و پایان دادن به خودکامگیهای یک رژیم توتالیتر و جایگزینی مردمسالاری دینی به جای آن در قاب نظام سیاسی، تمام معادلات امریکاییها را بر هم زد اما استراتژیستها و راهبردنویسان این دولت هرگز چشم خود را بروی دیگر کشورهای عربی نبستند و با تجربه انقلاب ایران، اقدام به مدیریت این کشورها در راستای منافع خود کردند. دولت امریکا برای تسلط خاورمیانه به عنوان نخستین گام در راستای تسلط بر جهان و اجرای استراتژی تکقطبی کردن جهان و خود را «قلدر محله کردن»؛ با سه هدف مشخص، اقدامات خود را در تمامی این سالها چنین برنامهریزی کرده است:
1- تسلط بر مراکز نفتی و دولتهای صاحب نفت برای تامین هزینههای سلطه جهانی خود و جلوگیری از قدرت گرفتن دولتهای صادرکننده نفت.
2- تامین امنیت و سلطه اسراییل و صهیونیسم بر خاورمیانه که بخشی از سیاست مشترک جهانی امریکا است.
3- مهار یا انحراف اسلام سیاسی با مدیریت ایران و کنترل جنبشهای اسلامی برای جلوگیری از نفوذ این جریان به خارج از منطقه خاورمیانه. اگرچه اقدامات انجام شده برای سرکوب موج گرایش به اسلام سیاسی- انقلابی موفقیتی نداشته اما استحاله فرهنگی، غلبه تفکر سکولاریسم، نفوذ عوامل خود در مراکز آموزشی، فرهنگی و رسانهها و به راه انداختن جنگ روانی- تبلیغاتی بر ضد اسلام و مسلمانان، تحت عناوین مبارزه با تروریسم، دفاع از حقوق بشر، نابودی سلاحهای کشتار جمعی و هستهیی، برقراری دموکراسی، برنامه راهبردی امریکا در قرن 21 است که تلاشهای زیادی در جهت اجرای آنها در جریان است و به این دلیل چالشهای گسترده در منطقه وجود دارد.
اگرچه انقلاب اسلامی ایران به عنوان پدیدهیی مهم، فوقالعاده و باورنکردنی توانست مدیریت امریکا در خاورمیانه را با بحران مواجه سازد و پس از 30 سال بتواند آرمانهای خود را به دیگر ملل اسلامی صادر نماید و به واقع بیداری اسلامی را باید محصول صدور انقلاب ایران به کشورهای اسلامی و درک شعارهای انقلاب ایران از سوی ملل مسلمان مردم منطقه دانست. بیداری اسلامی خاورمیانه در واقع جریان ناشناخته و نیرومندی بر ضدسلطه فکری، سیاسی و اقتصادی شرق و غرب بود که انقلاب اسلامی در ایران یکی از ثمرات و آثار برجسته و توسعهدهنده آن بوده است.
مدعی این مدعی اظهارات «مایکل برانت» یکی از معاونان سابق سازمان اطلاعات مرکزی امریکا (سیا) است. وی در مصاحبهیی گفت: «جهان اسلام از قرنها پیش تحت سیطره دول غربی بوده است و اگرچه در یک قرن اخیر اغلب کشورهای اسلامی به ظاهر استقلال خود را به دست آوردهاند ولی نظامهای سیاسی و اقتصادی و بویژه فرهنگ این جوامع، هنوز در کنترل غربیهاست و از آنها پیروی میکنند.
در سال 1357 با وقوع انقلاب اسلامی در ایران، امریکاییها متحمل خسارات سنگینی شدند. ابتدا ما فکر میکردیم این انقلاب خواست طبیعی جامعه مذهبی ایران است که رهبران مذهبی آن قصد بهرهگیری از شرایط را دارند، و با کناره رفتن شاه ما میتوانیم به مرور افراد مطلوب خود را [نظیر سایر کشورها و انقلابها] بر روی کار بیاوریم و سیاستهای خود را در ایران تداوم بخشیم. اما با گذشت زمان و گسترش فرهنگ انقلاب اسلامی در کشورهای منطقه بویژه در عراق، پاکستان، لبنان و کویت و دیگر کشورها، متوجه شدیم که در تحلیلهای خود اشتباه کردیم.
در یک گردهمایی که با حضور مقامات سازمان «سیا» برگزار شد و در آن نمایندهیی از سرویس اطلاعاتی انگلیس- به علت تجارت زیاد این کشور در جوامع اسلامی- نیز حضور داشت، به این نتیجه رسیدیم که پیروزی انقلاب اسلامی ایران فقط نتیجه سیاستهای اشتباه شاه در مقابله با این انقلاب نبوده است؛ بلکه عوامل دیگری مانند قدرت رهبر مذهبی آن و استفاده از فرهنگ تشیع بوده است. ما همچنین به این نتیجه دست یافتیم که شیعیان بیشتر از دیگر مذاهب فعال و پویا هستند. در این گردهمایی تصویب شد که بر روی مذهب شیعه تحقیقات بیشتری صورت گیرد و طبق این تحقیقات برنامهریزی داشته باشیم. به همین منظور 40 میلیون دلار بودجه برای آن اختصاص دادیم.
این پروژه در سه مرحله به ترتیب زیر انجام شد:
1- جمعآوری اطلاعات و آمار
2- اجرای اهداف کوتاهمدت با انجام تبلیغات علیه شیعیان و راهاندازی اختلافات مذهبی میان شیعیان با دیگر مذاهب اسلامی
3-اجرای اهداف بلندمدت جهت از بین بردن این مذهب.
بر همین اساس امریکاییها برای مدیریت خاورمیانه و تضعیف مدیریت شیعی ایران اقدام به خرج کردن دلارهای خود کردند و شیوههای متنوعی را برای مقابله با بیداری اسلامی تجربه کردند اما ذات پاک انقلاب ایران و شعارهای انساندوستانه و عدالت طلبانه آن نتیجهیی جز فریاد استبداد گریزی و غرب ستیزی کشورهای اسلامی است که پس از گذشت 3 دهه از انقلاب ایران در سطح جهانی رخ نمایی میکند.
اشتراکات موجود شعارهای انقلابهای موجود مردم منطقه با شعارهای انقلاب اسلامی ایران نشان از آن دارد که نظام سیاسی ایران با رهبری کاریزماتیک امام خمینی و آیتالله خامنهای توانسته تابوی«زندگی بدون فرمانفرمایی غرب»را بشکند و این فهم را در تار و پود ذهن افکار آزادیخواه ملل منطقه بنشاند که میتوان با تکیه بر« ارزشهای اسلامی» و سیاست اسلامی و اسلام سیاسی در سایه صلح، امنیت وآزادی زیست. امری که هویت نظامهای غربی را با بحران هویت مواجه ساخته است و چالشهای نوینی را در حال حاضر پیش روی مدیران نظام سلطه و بویژه ایالات متحده امریکا قرار دهد.
از سوی دیگر بیداری اسلامی اگرچه میتواند به مثابه یک فرصت تاریخی و شاه کلیدی برای پایان امپراتوری امریکاییها برای ایران تلقی شود اما اگر مدیران کشور نتوانند رصد جامعی از تحولات امروزین مردم منطقه و به تبع آن تحلیل صحیحی از فعل و انفعالات این رویداد بزرگ اسلامی نداشته باشند، فرصت فوق الذکر خود میتواند تبدیل به تهدیدی بزرگ تبدیل شود. تهدیدی که شاید بتواند ارکان نظام سیاسی ایران را نیز با بحران مواجه نماید.
امروز مدیران کاخ سفید و استراتژیستهای امنیتی غرب تمام تلاش خود را برای مدیریت انقلابهای منطقه به کار گرفتهاند و به نظر میرسد با دادن امتیازهای موقت به مردم کشورهای انقلابی سعی در تزریق انقلابیون بدلی و حمایتهای پنهان از این عناصر وابسته و در نتیجه کنترل اوضاع این کشورها را دارند که همین امر، وظیفه دولت ایران و دستگاه دیپلماسی کشور را دوچندان میکند تا با ارایه تاکتیکها و تکنیکهای امریکاییها برای انقلابهای مردم منطقه از ضریب موفقیت راهبردهای ضد انقلاب امریکاییها بکاهد و از سوی دیگر با ارایه نسخههای ایرانی به انقلابیون در ساخت جبهه بیداری اسلامی با محوریت ایران گام بردارد.
اما در این میان از تلاش همیشگی غربیها برای از کار اندازی یا کندسازی موفقیت ایران در عرصه بینالملل نباید غفلت کرد. غربیها با مدیریت امریکا در تمامی طول سالهای تثبیت نظام جمهوری اسلامی با بهرهگیری از ترفندهای مختلف سعی در خنثیسازی ایران داشته و خواهند داشت. بر این اساس به نظر میرسد که امریکاییها در این راستا تمرکز خود را بر روی ایجاد مشکلات اقتصادی در ایران دارند تا با ایجاد نارضایتی عمومی ایرانیان سهل الوصولتر به خاستگاههای خود برسند.
چنین است که مقام معظم رهبری به عنوان دیده بان همیشه بیدار و هوشیار، سال 90 را سال جهاد اقتصادی نامگذاری کردند تا جهتگیری و رویکرد اصلی مسوولان کشور را نشان داده باشند. معظم له سالها پیش هم در دیدار با دولتمردان وقت کشور بر این مساله تاکید موکد کردند که بهترین مبارزه با امریکا، خدمت رسانی به مردم و بهبود وضع اقتصادی کشور است. با توجه به فاصله صد ساله موجود ایران با کشورهای توسعه یافته یقینا نمیتوان با استمرار برنامههای جاری و بدون شتاب، فاصله موجود را از میان بر داشت و بر همین اساس« خیزش اقتصادی» با شتابی مناسب برای برون رفت از این وضع یکی از راهکارهای بیبدیل برای تحقق این مهم است.
به واقع خیزش اقتصادی و بهبود اوضاع معیشتی مردم و افزایش سرانه درآمد ملی میتواند بیش از پیش به تحکیم و تثبیت پایههای نظام بینجامد و این امر میتواند دست مسوولان کشور را برای مواجه شدن با امریکاییها و مدیریت اتفاقات خاورمیانه باز بگذارد. اما جدای از «جهاد اقتصادی» به نظر میرسد که سیاسیون و مدیران کشور باید با در نظر گرفتن اتفاقات پس از انتخابات ریاستجمهوری دهم بیش از پیش از دامن زدن به مسائل حاشیهیی دست بردارند و تمام پتانسیلهای بالقوه و بالفعل خود را برای عملیاتی کردن مطالبات رهبری و ملت هزینه نمایند که ایجاد چند خط و خطسازیهای سیاسی از راهبردهای نخ نما شده امریکاییها ست.
ولایت فقیه به عنوان رکن رکین نظام سیاسی ایران شاه کلید موفقیتها و پیروزیهای ایرانیان درتمامی سالهای گذشته بوده است و بر این اساس باید مسوولان و سیاسیون کشور با در نظر گرفتن جایگاه بیبدیل رهبری در سایه وحدت ملی قدم بردارند. تلاش برای عملیاتی کردن فرمایشات و مطالبات رهبری نشان از ولایتمداری مسوولان خواهد داشت و ملت ایران کسانی که حتی در ظاهر سخن از رهبری میگویند و اما در عمل، خلاف آن قدم بر میدارند را میشناسند.
به واقع اگر خواص سیاسی کشور نتوانند نقش تاریخی خود را در مهمترین روزهای ایران و منطقه خاورمیانه به درستی ایفا کنند، نباید توقع داشت که مدیریت شیعی ایران بتواند مدیریت امریکایی را شکست دهد اما این مهم شدنی است مگر با تجدید با ولایت وولایتمداری تنها و تنها با اطاعت عملی از رهبری به دست میآید . ایران این روزها بیش از هر زمان دیگری احتیاج به عناصر ولایتمدار دارد چرا که بیداری اسلامی منبعث شده از انقلاب اسلامی ایران است و شعارهای امروز مردم منطقه، شعارهای دیروز انقلابیون ایران و رهبری ایران نیز، هادی بیمثال این انقلابند.