تاریخ انتشار : ۲۳ شهريور ۱۳۹۰ - ۱۱:۵۳  ، 
شناسه خبر : ۲۲۳۳۷۳
گپی با محمود دولت‌آبادی

گفت‌وگو: فاطمه اجاقی
* از سفری که به دعوت «خانه هنرمندان» آلمان، به آلمان داشتید، بگویید.
** سفر به آلمان با دعوت «خانه هنرمندان» انجام گرفت که در جنوب برلن واقع است و در مجموعۀ «کاخ ویپرزدورف» که در بیش از یک قرن پیش، از جانب خانم «بتسینا» وقف اقامت‌های کوتاه‌مدت نویسندگان و دیگر هنرمندان سراسر جهان شده است. خانم بتسینا (که تصویر او روی یکی از اسکناس‌های کشور آلمان ثبت است) به اتفاق همسرش در شمار نویسندگان رمانتیک آلمان قرار می‌گیرند. از مجموعۀ کاخ ویپرزدورف چنین برمی‌آید که زوج نویسنده، از اشراف روزگار خود بوده‌اند. بنابراین مجموعۀ کاخ که ساختمان تازه‌ای هم گویا به آن افزوده شده است با سویت‌هایی خاص مهمان‌ها، طبق وصیّت وقف‌کننده، کماکان پذیرای مهمانانی است که در هر کجای این زمین به کار هنر ـ در رشته‌های گوناگون ـ اشتغال دارند.
میانگین ظرفیت کاخ برای پذیرش مهمان در آن واحد 24 نفر است، و مدت اقامت اشخاص در آنجا غالباً سه ماه است؛ گیرم بیش یا کم‌تر از سه‌ماه. دعوت از من، سالِ پیش که به مناسبت انتشار مجلد اول کلیدر به زبان آلمانی در نمایشگاه کتاب فرانکفورت بودم، صورت گرفت. مدت دعوت را می‌توانستم تا پنج ماه در نظر بگیرم، ولی من با قید این نکته که بیش از دو ماه تاب نخواهم آورد، با سه ماه موافقت کردم که طبق برنامه، زمان آن از اول آگوست شروع می‌بایست بشود.
اما عملاً من نتوانستم زودتر از بیستم آگوست در ویپرزدورف باشم، به علت مشکلات سفر، بنابراین تاریخ نخستین کتابخوانی‌ام که ضمناً گونه‌ای معرفی و معارفه بین من و دیگر نویسندگان و هنرمندان ساکن آنجا بود و طبق برنامه می‌بایست در نهم آگوست انجام پذیرد، تغییر یافت به هیجدهم اکتبر؛ یعنی از دهۀ آغاز سفر، افتاد به دهۀ پایان، در باب کم و کیف دعوت و اقامت نیز باید بگویم کاخ ویپرزدورف به لحاظ موقعیت جغرافیایی، زیبایی و آرامش لازم برای کار نوشتن، مکانی آرمانی است برای دستیابی به تمرکز که لازمۀ خلاقیت است، و چنانچه قبلاً هم اشاره داشته‌ام، خانه هنرمندان چنان جایی مناسبی است برای کار که فکر می‌کنم هر نویسنده‌ای در عمرش باید بیش از یک‌بار با آرزومندی به آن اندیشیده باشد.
اما... متأسفانه من نتوانستم اقامت مستمر در آنجا داشته باشم، چون در طول مدت هفتاد و سه روز سفر، بیش از پانزده جلسه کلیدرخوانی داشتم در شهرهای مختلف آلمان و دو شهر اتریش. بنابراین بیشتر روزهایم در کوپه‌های قطار سپری می‌شد و پیمودن فواصل شهرها. کلیدرخوانی‌ها به جز دو مورد، دو زبانه بود که آقای بهمن نیرومند خواننده آلمانی‌زبان کتاب بود، و من هم طبعاً قسمت‌هایی را به زبان فارسی می‌خواندم.
آنچه به واقع گفتنی است حوصله، دقت و علاقه شنوندگان آلمانی و آلمانی‌زبان است به متن؛ و جالب است بگویم توجه و حس احترام آنها نسبت به مقوله‌ای که ادبیات نامیده می‌شود، همواره این فکر را در من به وجود می‌آورد که انگار آنها روی نیمکت‌های یک کلیسا در روز یکشنبه نشسته‌اند؛ و این نه به خاطر آن که در برخی شهرها کتابخوانی در کلیسا هم می‌توانست برگزار بشود.
باری... وارد جزئیات نمی‌شوم، چون سخن به درازا می‌کشد؛ اما گفتن این معنا که حس احترام شنوندگان احترام متقابل مرا نیز با خود داشت و دارد از باب ایجاد یک فضای سالم فرهنگی بین دو زبان و دو قاره، نکته‌ای است که نباید از قلم بیفتد. همچنین ابراز حس خوب من از جهت این که توانسته‌ام در عرصه حرفه‌ام، ادبیات و زبان فارسی توفیق یابم به تأثیرگذاری مثبت در یک زبان دیگر، امری است که نباید با فروتنی از کنارش بگذرم.
* از چاپ جلد سوم رمان «روزگار سپری شده مردم سالخورده» بگویید.
** چنانچه می‌دانید انتشار کتاب، امری است که در اختیار نویسنده نیست. پس می‌توان پرسید این کتاب چه وقت به اداره کتاب وزارت ارشاد سپرده خواهد شد؟ در این صورت می‌توانم با آرزومندی بگویم انشاءالله سال دیگر. چون امیدوارم تا یک سال دیگر ویرایش پر وسواس من (از جمله تلفیق دو جلد در یک جلد) روی این کتاب به پایان برسد؛ ضمناً هم باید بگویم خیلی علاقه‌مند هستم که آخرین کتاب روزگار... در 60 سالگی‌ام انتشار یافته باشد؛ و این جور آروزها در نویسنده از زمره احوالات کودکانه «من» است؛
و فی‌الواقع یک جور دل‌خوش‌کنک! البته همه این امیدواری‌ها در حالت کنونی و ویرایش بر پایه ساختار سه کتاب است؛ چون مدتی است این فکر به سرم افتاده که با یک جرح و تعدیل بی‌طرفانه همه کتاب را به یک مجلّد تقلیل بدهم؛ کاری که ایده‌آل خواهد بود اگر به انجامش توفیق یابم؛ اما هنوز تصمیم قطعی در این باره نگرفته‌ام و شتابی هم از این بابت ندارم.
* رمان مشهور «کلیدر» تا به حال چند بار چاپ شده است. از ترجمه و چاپ آن به آلمانی بگویید؟
** در زبان فارسی، چاپ کلیدر 13 یا 14 بار انجام گرفته است و چنانچه لابد اطلاع دارید آخرین باری که تجدید چاپ آن به منع و مانع برخورد، در فاصله سال‌های 73 تا 77 بود که عملاً یکی دو چاپ، شدنی نشد. اما در زبان آلمانی، همان سال پیش، وقتی هنوز نمایشگاه پنج روزه کتاب به پایان نرسیده بود، ناشر به من تلفن زد و خبر داد که چاپ اول تمام شده و سفارش چاپ دوم را داده است.
از چگونگی تجدید چاپ در سال جاری هنوز خبری ندارم، چون معمولاً در پایان هر سال مسیحی، ضمن تسویه حساب، ناشر صورتی از گردش کار برایم پست می‌کند که در آن همه چند و چون کار به طور مشروح و جزء جزء روشن می‌شود و من در جریان کار قرار می‌گیرم. پس جواب دقیق را بعدها می‌توانم به شما بدهم؛ اما واکنش ناشر نسبت به نشر سه کتاب جای خالی سلوچ، سفر و کلیدر بسیار مثبت و رضامندانه است، و نسبت به نشر کلیدر به خصوص بسیار مثبت‌تر و رضامندانه‌تر.
* از انتشار مجدد رمان «جای خالی سلوچ» بگویید.
** اتفاقاً «جای خالی سلوچ» تنها کتابی بود که در آن سه چهار سال ممنوعیت، یک بار اجازه نشر یافت؛ و آنچه شما اکنون درباره‌اش شنیده‌اید احتمالاً مربوط می‌شود به تجدید چاپ آن در سال جاری؛ و یا مربوط می‌شود به چاپ ترجمه سوئدی آن که همزمان در سوئد و نروژ و دانمارک انتشار می‌یابد. این تدبیر انتشار کتاب همزمان در سه کشور، خبری بود که نماینده ناشر سوئدی ضمن دعوت همزمان با نشر به من داد در نمایشگاه کتاب، و درباره اجازه نشر گرفتن کتاب در زبان خودمان شاید این توضیح لازم باشد که گویا اخیراً مصوبه‌ای از نظر وزارت ارشاد گذشته است که طبق آن، اثری که یک بار مجوز نشر دریافت کرد، در چاپ و چاپ‌های بعدی نیاز به اخذ مکرر مجوّز ندارد که این اقدام مثبتی است از لحاظ صرفه‌جویی در وقت و «جای خالی سلوچ» طبعاً مشمول مصوبه مربوطه خواهد شد.
* اگر درباره آثار دیگرتان اطلاعاتی به ما بدهید متشکر خواهیم شد.
** درباره آثار دیگر... باز هم می‌رسیم به «کارنامه سپنج» که انگار طلسم شده است و امسال ششمین سال است که همچنان پشت در ارباب بی‌مروت دنیا مانده است تا کی مجوز انتشار بیابد. چنانچه می‌دانید کارنامه سپنج مجموعه داستان‌های من است از شروع کار نویسندگی تا قبل از سلوچ ـ البته به استثنای نمایشنامه‌ها و مقالات و... ـ به خصوص انتشار آن ضمن «اهمیت اصولی روند چاپ و نشر» از این لحاظ نیز اهمیت دارد که خوانندگان بتوانند به کلیات نویسنده دسترسی داشته باشند تا در مسیر پر افت و خیز کار او قرار بگیرند؛ به خصوص امروزه که گرایش به آموزش ادبی و جستجوی زبان و ادبیات معاصر بسیار جدی‌تر شده است نسبت به دهه‌های پیش از این فی‌المثل من یک کلاس ادبی را اداره می‌کنم در حال حاضر که یکی از مآخذ تجربی درس همین کتاب است که در دسترس نیست.
* بارها حرف و شایعه از جایزه نوبل و اعطای آن به شما و شاملو بوده است، اصولاً درباره نوبل چه می‌اندیشید؟ و اگر این جایزه به شاعر یا نویسنده‌ای ایرانی داده شود، چه تأثیری در روند ادبیات ما خواهد داشت؟
** من هم هیچ چیز بیش از شما نمی‌دانم، مضافاً که هیچ وقت کنجکاو نبوده‌ام و نیستم. به این لحاظ هیچ تحقیق و مطالعه‌ای هم در باب مکانیزم و کم و کیف آن ندارم، همین‌قدر می‌شنوم که هر سال نویسنده‌ای برنده نوبل ادبیات شده است. مثلاً امسال یک نویسنده پرتغالی ساکن اسپانیا برنده شد و شنیدم در هواپیمای در حال پرواز خبر برنده شدن او را به‌اش داده بودند. اما از باب طنز می‌توانم بگویم وقتی با یک نویسنده ترک (لِ وی) در پیاده‌رو شهرکی نزدیک اقامتگاه «ویپرزدورف» راه می‌رفتیم (در واقع از اداره پلیس به جهت وارسی ویزای گذرنامه برمی‌گشتیم) در جواب او که همین سؤال شما را به میان آورد، با شوخی و سرهم کردن چند کلمه شکسته – بسته انگلیسی، جوابی دادم که منظورم این بود تا بفهمانم: جایزه ادبی نوبل (با توجه به کِبَرسّن نویسندگان برنده) به برخی نویسندگان کمک می‌کند که میلیونر بمیرند!